شامل موضوعات گوناگون
 آدرس
جهان  را  آفرید ند جاودانه         زمین و ملک و هستی با ستاره

در این ملک محرک خاک ایران       خراسان با وجود شاه شاهان

جنوبش شهر خوبی همچوتربت     که فیض آبادنوازد خلق غربت

به ازغند گر رسیدی خانه ماست    بدوراز آه وجاه میخانه ماست

بپرس نام (حمید)  را تا بگویند     که بی او کوچه ها هرگز نبویند

|+| نوشته شده توسط حسین وکیلی در جمعه 26 فروردین1390  |
 شهر قشنگ آرزو

بنام خدا
در تاریخ../../.. به من، ماموریتی محول شد .که به همراه کمکم خانم آناهیتا اهورائی پرواز با هلیکوپتر کبری را آغاز کردیم.
بعد از چند ساعت پرواز،سوخت ما به اتمام رسید که بناچار در یک روستایی بنام ازغند حوالی شهرستان کاشمر فرود آمدیم.
سوت و کور ، روستایی از شهر دور ، با کوچه های بی نور ، پیر زنی عصا زنان و کور ، نزدیکش شدیم ، از او نفت سفید خواستیم که بجای سوخت Gp4 که در مواقع اضطراری میشود استفاده کرد،استفاده کنیم.
دیدیم روستا و روستایی از همه نظر فراموش شده و فنا، که حتی یک خط واحد نداشتند که تا شهر رفت و آمد داشته و مایحتاج زندگیشان را براحتی فراهم کنند،
خلاصه آن پیرزن مهربان،مقدار نفتی که برای زمستان خودش فراهم کرده بود، باصداقت و ایمان کامل بخدا و قیامت، ارزانی ما داشت.
ما دوباره استارت زدیم، وپرواز را ادامه دادیم تا به دریایی عظیم رسیدیم.
هنوز چند ساعت نگذشته بود،که بناگاه دیدم یک گرداب بزرگی در وسط دریا جولان میدهد. که ناخودآگاه بیاد جزیره ی برمودا افتادم.و در این افکار بودم،که دیدم لحظه به لحظه بر سرعت هلیکوپتر افزوده می شود،وسرعت ما که 120 مایل در ساعت بود به700 مایل رسیده بود.
خواستم گرداب را دور بزنم دیدم کاری از دست من ساخته نیست.
به ALTEMETER نگاه کردم، دیدم از کار افتاده COMPPAS گیج میزد،GPS خراب شده بود واز رادیوها چه VHFوچهUHF صدایی شنیده نمی شد.
که ناگاه بیاد مهندسان فنی هوانیروز افتادم که چند بار جان امثال مرا از مرگ نجات داده بودند اما چه کنم هیچکدام با ما نبودند وبا صدای بلند و لرزان خدا را صدا زدم.
آن موقع خودم را در دهانه ی گرداب دیدم ، که هلیکوپتر داشت به درون گردابی که تونل مانند، فرو می رفت ،و فقط من با دستهای لرزان سعی میکردم با کنترل کردن هلیکوپتر به دیواره ی گرداب نخورم به سرعت سنج نگاه کردم سرعت 950مایل در ساعت می رسید که انگاری در خلاء پرواز میکردیم،بعد از چندی احساس کردم روشنایی دارد بیشتر میشود، که خودمان را در دهانه خروجی گرداب،وبعد از اندکی باتوجه به خلاء موجود خود را در ارتفاع 19هزار پایی دیدیم.که از آن طرف گرداب به آسمان پرت شده بودیم.
هلیکوپتر وضعیت عادی گرفت ،اما نمی دانستم بکدام طرف برویم،بیاد قرآن افتادم که ای مردم بطرف نور حرکت کنید.
ماهم بطرف خورشید رفتیم تا از وسعت و مدت نور بیشتری استفاده کنیم.
آن موقع فهمیدیم در این دنیا و دریای پهناور تنها هستیم،و انگاری از همه ی دنیا بیگانه ،وهیچ چیز در آن تنهایی برایم معنی نداشت، نه مسائل اقتصادی نه اجتماعی نه مسند نه مقام نه شهرت نه مدارک اکتسابی و غیره،
درآنجا فهمیدم که خودم هستم،و خودم را حقیقتا یافتم ودر خودم خدا را دیدم که جهانی رامهمانم شده ،وتا جایی که چشمانم می بیند مونس وانیسِ گفتارم،که تا اعماق افکار ماورائی با وجودش در وجودم نور افشانی میکند.
به کمکم(اهورایی)نگاه کردم،او هم چون من بود که از دهشت همدیگر را بارها فراموش کرده بودیم.اما یکدیگر را در وجود هم می دیدیم، و بدون ابراز هیچ گونه کلامی وفقط با تبسمی تمام خاطرات را بازگو،که انگاری او من ومن او شده بودم،که در آنجا معنی یکدلی و یکی شدن را احساس کردم.
ارتفاع را پایین آوردم،انگاری خواست آناهیتا هم همین بود با نگاه رضایت او، و امید وترس هردیمان که بر وجودمان مستولی بود قدرت دید و ابتکار عمل و فکرم بیشتر شد.
هنوز چند لحظه ای به پرواز ادامه نداده بودیم ،که بوی خوشی به مشاممان رسید انگاری یک دنیا لبخند وآزادی وجاودانگی در انتظار ما بر لب ساحل به استقبال صبح زندگی خوش ما نشسته،و آرزو دیدار داشت.
آری دیده شد، جزیره ای بسیار سرسبز و خوش نسیمی بود.
نگاه که کردیم در اولین نگاه دیدم واقعا چهار s صنعت توریسم رعایت شده بود(اولین s همان آفتاب که هویدا بود ودومین s همان دریا وسومین s ساحل شنی بود که البته تا فاصله ی 100متری از لب ساحل شن های و ماسه های رنگی بود و بعد از صد متر درختانی زیبا مثل درختان همیشه بهار، سپیدار، تمشک وغیره بود که همانند جنگلی کوچک بدور جزیره کشیده شده بود وچهارمین s که سکس است دیدم هر کس با همسر قانونیش گشت وگذاری ویا آفتاب بعد از شنا میگرفتند)
نزدیکتر شدیم،پرندهای سفید رنگی دیدیم،اما عجیب، چون آنها آدمهایی بودند،که برای خود بالهای بزرگ وتوخالی که پر از گاز هلیم بود ساخته بودند،که در طرفین آن دوبالها پروانه های کوچک نصب شده بود جهت کنترل و حرکت، که با انرژیی خورشیدی کار می کردند.
در همین هنگام یکی از این پرندها بطرف ما آمد و در نزدیکی ما بر روی آب نشست و با اشاره دست،ما را بطرف جزیره هدایت کرد.احتمالا وزش شدید باد هلیکوپتر ما او را اذیت میکرد که نشستن را برگزیده بود.
در اول جزیره نشستیم،عجب جزیره ی سرسبز و تمیزی بود،پر ازگیاهان دارویی  وحبوبات مصرفی روزمره که در زمینهایی هر یک به وسعت یک هکتار و دور هر هکتار خیابانهای مجلل و آباد ودر داخل هر زمین یک هکتاری یک ویلا و در هر بیست متر یک درخت میوه ی دلخواه مالک بود.
 وعجیب تر اینکه جوی آب یا چاه عمیق در آنجا نبود. بلکه هر درخت یک دستگاه مکنده ی هوا داشت که هوا را می مکید و رطوبت هوا را جذب و بصورت قطره قطره زیر درخت می ریخت و برای سبزهها هم همین بود، با این تفاوت که آب را جمع میکرد و در اول شب بصورت فواره ای به کل آن محیط دلخواه تنظیم شده می پاشید، که آن مکنده و آب پاش ها هم با انرژی خورشیدی کار می کردند مثل برق مصرفی ی داخل خانه هایشان.
وقابل به ذکر است که همین دستگاهها مکنده هوا موجب وزش ملایمی هوا شده بودند و هنگام طوفان که موقعیتی عکس وزش طوفان میگرفتند موجب کاهش شدت طوفان می شد.
وارد خیابانها شدیم از آن راهنما پرسیدم که چرا خانه ها فقط یک طبقه بیشتر نیست جواب داد چون موجب مزاحمت همسایه دیگر نباشند ودید نداشته باشند و تو اگر بدنبال آپارتمان هستی در 2کیلومتری شهر برجی عظیم هست که سقف خانه ها دو جداره است که موجب سر وصدا و مزاحمت برای طبقه ی زیری نباشد و همین گونه است دیوارهای اطراف خانه ها.
خیلی خوشم آمد که چقدر مواظب هستند که مردم آزاری حتی ذره ی در جامعه شان نباشد.و هر کس در داخل خانه اش ابتکار عمل بیشتری هم داشته باشد.
وباز پرسیدم چرا درخت همیشه بهار یا سرو در داخل شهر نکاشته اید گفت
اولا:مواد شیمیایی و غیره در اینجا نیست که شهر آلوده باشد که درخت همیشه بهار بکاریم.
دوماَ:درخت سرو باعث آسم میشود
.سوما:آن درختان را ما در حاشیه مرزی شهرودر قسمت بیابانی کاشته ایم.
چهارماَ: باوجود آن درختها،که اگر باشند ،زمستان کمتر احساس میشود وهمین طور فصول دیگر وزندگی تکراری بنظر می رسد.
بهمین خاطر خداوند هم در دنیا و هم در آخرت (سوره الرحمن)چهار بهشت یا بهتر بگویم چهار فصل را بوجود آورده است که ایام، حالت دورانی داشته باشد و موجب خستگی کسی نشود که اگر همه اش بهشت برین یا فردوس یا نعیم یا رضوان باشد مردم خسته می شوند.
که بقول<خودم>
( هر روز که خوابیدم بار دگرش احیا ... خسته ز مکررها با حال پریشانی)
(بر این گل پشت برگ آفتاب نمی تابد ... دریاب مرا مهتاب هر قدر توانایی)
در خیابان که قدم می زدیم و از جلو مغازها که رد می شدیم چون هر خانه یک مغازه ای داشت و همه مشغول بودند، دیدم زنهایی را که اصلا حجاب نداشتند گفتم مگر این شهر اسلامی نیست؟ نکنه شهر کورش کبیر است که هر کس آزاد هست .گفت از شهر کورش بالاتر بلکه شهر اسلام است اما در این جا همه مردم آزادند هر طوری که می خواهند باشند حتی دیگر ادیان در آزادی بسر می برند اما آزادی هر کس تا جایی است که به کسی آزار نرساند یا موجب سلب آزادی دیگران نشود و بازگفت ای آقا سختگیر و بظاهر مسلمان، خداوند هم در هیچ جای قرآن دستور نداده که حجاب برای تمام مردم اجباری باشد بلکه گفته فقط مومنین ومومنات (آیه 29 و30نور)حفظ حجاب کنند و در آیه ی 59 احزاب هم مومنان را گفته تا در مصونیت و حریت باشند پس چرا برای دیگر ادیان و یا کفار مزاحمت ایجاد کنیم و از خدا جلوتر برویم .وهیچ دینی هم به اجبار نمی شود و الا مردم از آن کشور به کشورهای لائیک پناهنده و از اسلام نماها زده می شوند.
خلاصه به مسجدی نزدیک شدیم که قیافه اش به مسجد نمی خورد.
 چون اولا : شیک وآینه کاری وپر از عکس و علامتهای تبلیغی مختلف نبود.
 دوما:مناره نداشت.
چون پرسیدم گفت:ما اذان در مناره نمی گوییم بلکه هر کس اهل نماز باشد از طریق رادیو یا تلوزیون فقط از شبکه استانی همان شهر صدا اذان را در خانه خود می شنود،نه از شبکه های کشوری و در ساعاتهای ناهمگون، بدون اینکه ما مناره یا بلندگو بر پشت مسجد بگذاریم که موجب آزار مسلمان و غیر مسلمان شویم.
دوباره فکر کردم کورش ظهور کرده که سپاهیان فراری دشمن چون فهم ومهربانی ومردانگیش را می دیدند بدامن او برمی گشتند.
اما احساسم این بود که مردانی بزرگتر هستند که حتی یک اشتباه در زندگیش وکتابش (نهج البلاغه) نیست.
خلاصه وارد مسجد شدیم،
دیدم فقط یک بلند گوی بسیار کوچکی داشت که صدایش از مسجد بیرون نمی رفت و اصلا منبری وجود نداشت فقط یک صندلی معمولی که سخنران بتواند مردم ومردم او را براحتی ببینند هر چند که بیشتر اوقات بر همان هم نمی نشستند بلکه ایستاده سخن می گفتند.
منتظر شدم تا موذن اذان گفت و بجای علی اسم مهدی را عنوان میکرد که حدس زدم شاید ما با اهل سنت باید اختلافات را کنار بگذاریم و آنچه اکنون است بگیریم .
دیدم امام جماعت آمد، فردی بسیار معمولی و ساده زیستی بود ولباس آخوندی بر تن نداشت .
 چون علت نداشتن عبا و عمامه را پرسیدم.جواب داد: مگر چه کسی یا چه روایتی یا چه حدیثی یا کجای قرآن نوشته که پیش نماز باید چنین باشد، یا چه جایی نوشته که باید با بقیه ی مردم متفاوت بپوشد ومتمایز باشد.
در اینجا بود که یقه اش را گرفتم وگفتم لباس پیامبر است، که شما بعنوان متخصص باید بپوشید. مثل ما نظامیان که لباس مخصوص می پوشیم.ازجهل مرکب وگفتارهای پوچ من ناراحت شد.
 ولی با آرامی جواب داد: که پیامبر هرگز لباسی نمی پوشید که با بقیه ی مردم فرق داشته باشد.وائمه هم  کسانی را که لباس متفاوت می پوشند دوست ندارند.
اما شما نظامیان فرق میکند چون در زمان خود پیامبر هم نظامیان لباس مخصوص می پوشیدند بقیه ی شغلها هم همین طور بود مثل آهنگری و غیره اما پیامبر لباسی بواسطه ی تخصص نمی پوشید وکراهت هم داشت که از مردم جدا باشد،
وبدان که اگر من لباسی بپوشم وبواسطه لباسم کسی از من بترسد ویا در جلو پایم بلند شود ویا باعث شوم احترام کذایی بر من بگذارند این لباس موجبات شرک خفی و جلی خواهد شد. و من  دوست ندارم مثل بت مورد احترام کذایی قرار بگیرم
پس بدان تقدس فقط از آن خداوند است نه لباس و ذریح ائمه و دیوارهای حرم ،بترس که شرک سخت است . بترس که مثل بودای ها مشرک شده باشی وندانی . بدان که پیامبر بتها را شکست اما حالا تصویرها جای آن بتها را گرفته در آن زمان اگر بتی میشکست مجرم را تنبیه میکردن وحالا که پیشرفته شده و عکس جایگزین نقش کشیده و مجسمه شده .
عکسی پاره شود باز هم آن مجرم را تنبیه وبیچاره میکنند.
 با توجه به اینکه برسر پیامبر ما آشغال می ریختند نه بر روی عکسش و منظور هم داشتن باز می گفت عمو جان عباس، مردم را ببخش. من باید رحمت باشم تا مردم جذب اسلام شوند.
کمی از او خوشم آمد اما دل بشک بود گفتم یک مبلغی هم من باب تشکر و هم بواسطه ی اینکه از من ناراحت نباشد که یک وقتی نان ما را آجر نکند بدهم ویک احترامی وبعدش جیم بزنم.
که با تعجب گفت این پول چیست؟ سرم را پایین آوردم و کمی خودم را لوس و بی ارزش کردم و گفتم این هدیه ای است ناقابل، برای سخنرانیهایی که موجب هدایتم شد.
ناگهان آتش گرفت، گفت مگر سوره ی یس را هر روز نمی خوانی که خداوند از زبان حبیب نجارش میفرمایی ازکسانی که هیچ اجر و مزدی ازشما نمی خواهند پیروی کنید.
 و گفت مگر کدام پیامبر یا امامی برای سخنرانیها وهدایتهایشان از مردم پول گرفته اند، مگر نمی دانی امام محمد باقر که کارهایش حجت است برای ما، که ما همانگونه عمل کنیم ،
کشاورزی میکرد و از بازو مبارک نان در می آورد نه از بغل دین و حدود 4هزار شاگرد هم داشت.
من ترسیدم، نزدیک بود بگویم من مسلمان نیستم که از ناراحتی این روحانی واقعی دق نکند. برخاستم که یک نمازی بخوانم و رفع زحمت کنم.گفت:
 اولا: نمازت را کامل بخوان مگر هنگامی که در حال مسافرت و حرکت هستی.که علت را نپرسیدم با خودم گفتم ،هم او راحتتر است و هم من کمترشرمنده می شوم.
دوما: گفت مهر نگذار هدف سجده خداوند است که تو بهتر به خودیت خودت برسی.(تجلی ظهور خداوند)
سوما: گفت بیا جلو ما نماز بخوان که در طریقت ما ،پیش نمازی انحصاری نیست.
کم کم احساس میکردم آدمها بزرگ هستند وشخصیتها بسیار شریف و گرامیند وغیره.
بعد از نماز بیرون آمدم.اما انگاری داشت دلم برای مسجد و مسجدیها و پیش نماز تنگ میشد چون از صحبتهایش فهمیدم هنوز من برده هستم ، برده ی اوهام ، برده ی شخصیتها، برده ی مدرک و مسند و پول وآبرو و غیره. که به من با زبان بی زبانی می گوید ای برده، بیا گوش بفرمان ما خوبان باش تا ما برده ی تو باشیم.و تا موقعه ای که خاطرات قدیمی و متحجرانه ات بر تو حاکم هست با شمشیر جهل مرکب همه را از بین می بری .
 من سعی کردم بیدار شوم دیدم اگر بخواهم اصلاح شوم تازه اول کار و ساده ترین فرد جامعه ی آنها خواهم بود که تا حالا کوله باری از ادعای بزرگی با خودم داشته ونمی دانسته ام .
از مسجد دورتر شدم.راهنما با ما خداحافظی کرد و گفت هر کاری داشتی به مسجد برگرد که شبانه روز باز است و خواسته های ترا جوابگوست.
بعداز چندی گشت و گذار گرسنه مان شد چون جایی نداشتیم به مسجد برگشتیم
هر چند که با خاطراتی که از مسجد وطن مان داشتیم دل خوشی از مسجد و معرکه گیران آن نداشتیم اما چون این مسجد متفاوت بود فکر میکردیم برای ما در راه ماندگان، خانه خاله است .
خلاصه گویی میکنم وتعداد تفاوتها را عرض میکنم.
1 آنجا پول زکاتشان را به حساب مسجد می ریختند و هر فرد نیازمندی از آن برداشت میکرد بدون منت بدون خجالت و اگر توانمند می شد برمی گرداند بدون سود یا کارمزد(ربا). به همین خاطر فقر اصلا مشهود نبود.
و هر سرپرست خانوار یک دهم از سود جنس تولیدیش چه کشاورزی  و دامداری، چه موارد دیگر مثل صنعتی و یک پنجم از سود اموال و درآمدتجاریش را به حساب مسجد که محل ثقل بود من باب مالیات واریز میکردند.وغیر از این مالیاتی نمیدادند.که در امور عامل منفعه هم خرج می شد و هر سر پرست خانوار به ازای هر نفر از عائله اش اگر مبلیغی بالاتر از ده هزار دلار داشت ده درصد اضافه بر آن را زکات میداد و پایینتر از این مبلغ فقیر محسوب و سزاوار دریافت زکات بود تا جامعه بطور نسبی در یک سطح قرار بگیرد.
چون ما سفره ای  را باز دیدیم تا توانستیم میخوردیم تا یکی از روزها در کامپیوتر مسجد به مطلبی برخوردم که غذاهایی برای بدن و روحیه ی های متفاوت نوشته بود که آنموقع فهمیدم چرا مردم اینجا بخور بخور نمی کنند ویا روزی دوبار بیشتر غذا نمی خورند چون علم پزشکی همه چیز را به مردم فهمانده بود. من هم سعی کردم مثل آدمها باشم و اولین غذایی که برای خودم تزویج کردم عسل با شیر با دارچین بود که رنگ و روی و روحیه ام خیلی باز شد.
2 - در آنجا بدنبال رئیس شان می گشتم ،که با تعجب دیدم رئیسی ندارند و هر سوال قانونی یا شرعی دارند در اینترنت قید کرده بودند،حتی حدود را، که دو نفر اگر اختلاف پیدا میکردند با رجوع به سایت مربوط رفع اختلاف می شد. ودر آن سایت بزرگان نشسته وفقط  یک نوع رساله احکام بخورد مردم داده بودند تا تفرقه نباشد.
3 در آنجا خمس نمی دادند.مگر پول بادآورده ای مثل گنج پیدا میکردند که آن هم به حساب کل در مسجد می ریختند. ومصارف خمس مثل زکات  توامان  در امور مشترک خرج می شد و خیلی خوب بود که کسی ادای سید بودن نداشت و دکان باز نکرده بود، و خمسی نمی گرفت چون میدانست گرفت اینگونه پول ها حرام است چون آنها مسولیت حکومتی را بر عهده نداشتند که بعد به مصرف جامعه و فقرا برسانند.
و برای تبلیغ دین و فرهنگ و غیره از همان منع مشترک خمس و زکات استفاده میشد.
4 در آن جا قرآن را بزبان فارسی می خواندند تا بفهمند خدا چطور گفته که بهتر زندگی کنند و ثواب را چنین فهمیده بودند. مثلا وقتی به یکی از صفات الهی می رسیدند بجای اینکه از دروغ نعره بکشند بفکر می رفتند که خودشان هم مثل آن صفت شوند مثلا به صفت غفور می رسیدند سعی میکردند خودشان هم غفور شوندو یا به رحیم میرسیدند همین طور،به مهیمن و غیره هم همینطور.
5 در آنجا اگر خریدی میکردند چه حضوری و چه تلفنی وپول قبض تلفن و غیره بخودی خود از حسابشان برداشته میشد واگر مازاد حق مالیاتی یا درآمدی بود بحسابشان ریخته میشد.
6 در آنجا هر کس ناهنجار بود او را تحقیر نمی کردند بلکه او را مداوا میکردنند. مثلا اگر چشم چران بود تحقیق میکردند که چه مشکل یا مریضی دارد مثلا اگر میدیدند فصل ازدواج او است همه کمکش میکردند و در کنار شهر خانه ای برای خودش می ساخت.
وبا رجوع به سایت، همسری با خواسته های خودش پیدا، بعد آنها را آشنا میکردند و در نهایت ازدواج انجام می شد.
 واگر فرد متاهلی چشم چران بود بررسی میکردند که شاید همسرش توانایی نداشت ویا از هم خوششان نمی آمد بهر حال رفع مشکل میکردند.
ودر آنجا فردی بیوه نبود وزنان بی شوهر را به مردان بی زن و مردان بی زن  را به زنان بی شوهر میدادنند و چون زن ومرد به خواسته های تقریبی خود میرسیدند اصلا مرد دو زنه وجود نداشت.
وصیغه جایگاهی نداشت چون بیوه ها سریع ازدواج میکردند و جامعه را فساد نمی گرفت.
 و هر خانمی آقا و سرپناهی داشت و کسی بی کس یا درمانده و فقیرنبود.که نیمه های شب آه بکشند و مسئولین را نفرین وقیامت خود را بر باد رفته و خدا را غریبه بدانند.
7 در آنجا برای رفع بیکاری فقط مردان به سر کار می رفتند و زنها مدیرخانه و معلم فرزندانشان که خوب تربیت و ازطریق کامپیوتر هم آموزش میدادند و هم پرورششان و در اوقات بیکاری با مطالعه علوم پزشکی در مجتمع کوچکی که زنها داشتند به مداوای زنان مریض می شتافتند.
8 در آنجا مردم راحت به علوم پزشکی  دسترسی داشتند و با مشاهد مریضی بااستفاده از داروهای گیاهی که کاشت کرده بودند مداوا می شدند البته تعدادی افراد پیشرفته و پرکار تر بودند که در مجتمعاتی افراد کشته شده و مرده را دوباره با تزریق خون و احیای بافته های مجروح وترمیم سلولهای معیوب بوسیله ی سلولهای حیوانات زنده و مرده ها رجعت میکردنند .
واز همه مهتر داروهایی کشف کرده بودند که افراد را جوان وسلولها را زنده وجوان میکرد و پیری معنا نداشت.و حتی در علوم هوا فضا تحقیقاتی عجیب داشتند که براورد میکردند در چند قرن آینده نور خورشید کم و هوا خیلی سرد می شود و به فکر این بودند که چطور ماه را از مسیر منحرف و به آغوش خورشید بسپارند (جُمِعَ اَلشَمس وَالقَمَر)
9 آنجا به هر کجا نگاه میکردم آیات خدا را در رفتار خوب و کردار خوب و پندار خوب آنها میدیدم.
 مثلا دروغ نمی گفتند غیبت نمی کردند تهمت نمی زدند چون می دانستند این موارد است که استرس زا و باعث ترس و گاه هم باعث فشار خون و عاقبت کوتاهی عمر میشود.
 و چون به زمین نگاه میکردم همین طور و چون به آسمان نگاه میکردم همین طور آیات خدا مشهود بود که قبل از نزول قرآن برای ما قابل رویت بوده وما متوجه نبوده ایم.
10 در آنجا نماز عصر را در عصر و عشاء را در عشاء میخواندیم چون هر چند ساعت بفکر خدا و یک آرامش الهی داشتند که همین امر باعث می شد کمتر بفکر خلاف بیفتند.
11 در آنجا اگر مشکلی پیش می آمد همه را برادر میدیدی اماهیچ وقت جستجوگر و فضول بر احوال مردم نبودند و می دانستند هر کس در قبر خودش خواهد خوابید.
 اگر کسی خلاف میکرد تنها می شد و می فهمید هنوز در جهل ونادنی بسر می برد.
وپاسگاه جباری وجود نداشت،
هیچ چیز ممنوع نبود بلکه مردم خود به سراغ موارد خلاف نمی رفتند.
 چون بزرگان بوسیله قرآن همه چیز را فهمانده بودند.وبجای برخورد یا نفرین، اصلاح میکردند.
وحتی کتاب آیات شیطانی ممنوع نبود. بلکه علمای بدون ادعای آنجا، یکی یکی از جملات سلمان رشدی را جواب قانع کننده و کوبنده داده بودند.وهرگزاز چیزی نمی ترسیدند و فرار نمیکردند بلکه راه مقابله را از همان طریق پی می گرفتند.مثل بحرالعلوم.
12 در آنجا در عمل همه حافظ قرآن بودند و کارها بد را نمی کردند وبجای ثواب و دعاهای که هیچ نمی فهمند و به جای گرفتن حالت مالیخولیایی و گیج ، که استکباران داخلی و خارجی سوء استفاده از آنها کنند و آنها فکر کنند آزادند، تدبر در پیشرفت میکردنند.حتی دیگر مذاهب کارهای خوب را پیشه می گرفتند.
 و تفاوت ادیان در عمل مشهود نبود، چون پیامبران ما همه با شعور بودند.و از طرف یک خدا آمده اند.
وخدا هم ما را فطرتا باشعور آفریده که کارهای بد از خوب را تمیز بدهیم. و کتابهای آسمانی آمد که یادمان نرود و چشمهایمان بازتر بماند والا کار بد از اول بد وکار خوب از اول خوب بوده چه قرآن باشد چه نباشد.
و انسان بسیار گرامی وبزرگ است تا جایی که بخدایی میرسد و وقتی فرشتگان چون حس چشایی و بینایی و غیره بر او بسجده افتادند یعنی در خدمت او در آمدند مثل خورشید ماه که سجده میکنند یعنی اطاعت میکنند سجده ما هم بر خودمان است یعنی اطاعت کردن یعنی گناه نکردن یعنی روشن بودن واز عدالت خارج نشدن.
13 در آنجا پشت سر مسئولی براه نمی افتادند که او احساس بزرگی کند وچون لایق نباشد به ظلم رو آورد ولو با دستور دادن یا با قلم، ویا بفکر پادشاهی بیفتد ولو با تملق یا لباس گوسفند، ولی گرگ صفت. و دشمن اسلام باشد و بفکر پادشاهی، ولی با اسم ولباس و ظواهر اسلامی.
14 در آنجا پارتی ورابطه و رشوه وسفارش وفخرفروشی وتملق وبدگویی اصلا معنی پیدا نکرده بود.
15 در آنجا هیچ کس نمی گفت چون فلانی ها زیاد اختلاس یا دزدی می کنند ما هم یک کمی دزدی می کنیم. چون کوچک شمردن گناه کوچک، خود گناه کبیره است. و هر کس بحق خود قانع و سرخدا کلاه نمی گذاشتند که بفکر جواب در روز قیامت باشند.که خدا همه چیز را میداند.(خلاصه باید صادق باشی)
16 درآنجا هر چیز خوب برای همه بود و عدالت برقرار و کسی بفکر قدرت طلبی و یا برتری جویی یا فریب مردم که بر آنها حکومت کند نبود.که درنهایت حب ریاست و دروغ تا آدمکشی وقتل پیش میرود.
17 در آنجا هر کس برحسب تواناییش صاحب شغل می شد و دیگران کمکش می کردند نه بر اساس جبهه و مدرک غیر مربوط و موقعیت اجتماعی داشتن.(پارتی)
که یادم آمد از سربازی که مسئول اورژانس هوایی بود وبه من میگفت مرا بفرستید گوسفندان پایگاه را بچرانم.
البته که موفق تر خواهد بود.هم در دنیا و هم در آخرت.
18 درآنجا هر کس یک ورزشی را دنبال میکرد و البته ورزشهایی رواج داشت که ،با شکست و ضربه زدن به جسم یا روحیه ی حریفان نباشد مثل کشتی تکواندو فوتبال و غیره بلکه ورزشهایی بود که با تلاش وبدون ضربه به حریف مقام می آوردند مثل ژیملاستیک ، شنا، دوو،ماشین و موتور ودوچرخه سواری و اسکی وغیره که بفکر بودند با این ورزشهای خوب ،کسی انتقام جو وکینه ای نمی شود.
19 در آنجا هر گز نمی گفتند حضرت مهدی میخواهد بیاید ومردم بد را بکشد و مردم را از او نمی ترساندند،بلکه خوبان جا انداخته بودند که حضرت محمدبن حسن میخواهد بیاید و مردم را زنده کند بلکه او فقط جهل مردم را با منطق و با شمشیر زبان خواهد کشت.
و در آنجا هیچ کس نمی گفت چه کسانی نایب برحق، یا یاران، یا سربازان گمنام امام زمان هستند. بلکه همه حتی خوبان خودشان را هم سطح و پایین تر هم از دیگران می دیدند و اگر کسی به آنها ظلم میکرد دلشان میشکست وبخدا واگذار میکردند نه به تیغ بران وظلم ناکسان که جیره خور و مزدور بودند. واسم خدا بر سینه هایشان بود ودر عمل پدر ضعیفان را در می آوردند و خود را طلبکار مردم و بیت المال میدیدند که بجای اینکه مردم ضعیف به لطف آنها امیدوار باشند تاآنها رامی دیدند می ترسیدند، اما از اشرار و اوباشان اینقدر نمی ترسیدند چون اوباشی را فحش دهی ترا میزند و فرار میکند اما اینها ترا بیچاره وبدنام روزگار ومهر جهنم برپیشانیت می زنند.
 یا پیامبر کجایی به تو که بالاترینی، فحش می دادند وترا میزدند وتو به عیادتشان می رفتی.
و در آنجا هرگز نمی گفتند.که یک منادی بین زمین و آسمان ظهور مهدی را اعلام میکند.چونکه میدانستند آن منادی ماهواره است که هر کس در درون خانه خودش با زبان مادریش ظهور آن حضرت را بوسیله ی رادیو یا تلوزیون می شنود و از خرافه گویی بدور بودند.
20 در آنجا برای حسین و یاران فداکار هم عزاداری میکردند،اما بسیار متفاوت بود.
چون آنجا بجای اینکه بر زخمهای شهدای کربلا گریه کنند،بر زخمهای دل او اندوهگین می شدند بعد بر زخمهای جسمش.
و هدف آن مردم این بود،که بدنبال هدف حضرت یعنی خدایی شدن باشند.
که او مردم را به بهشت میخوانند ومردم بر او شمشیر می زدند ومی زدند.
مردی که برروی صندلی نشسته بود و رایگان هم صحبت میکرد و چون ازدل و برای رضای خدا میگفت بر دل هم می نشست.چنین میگفت:
ای مردم خون حسین هنوز هم می جوشد، یعنی هنوز جوشش خون او در رگهای مومنان واقعی که ربا و حرام نمی خورند در جریان است و شور او را بر سر دارندکسانی که از گناه بدورند .چون یکی از یاران کربلا که مغروض بود امام حکم جهاد به او نداد.و او به مدینه برگشت.
وهنوز هم  خون تعدادی می جوشند، که مثل حسین میخواهند عدالت و آزادی بر قرار شود.وتعدادی شمر صفت نمی گذارند ویا تعدادی کوفی صفت بی خیالند. با توجه به اینکه هر کس در سمت خود حسین وار قیام کند واقعا کارایی دارد.اما نه با کشتن و دعوا،بلکه با منطق، دین، اخلاق ، خوب شدن و جلو باطل ایستادند.
و آن واعظ میگفت سر حسین برروی نیزه قرآن می خواند ،البته به این شکل نبود که ،صدایی داشته باشد چون اگر اینطور بود،مردم حتی قاتلش سربه سجده می گذاشت ،یا فرار و توبه میکرد ،بلکه کردار(شهادت) حسین و رگهای بریده خود، آیه ی قرآن بود که خداوند میگوید باجان خود دفاع از اسلام کنید. که این نوع حرکت برای خدا و روشنفکران خواندن آیه ی قرآن بود.
چون روز قیامت هم می گویند هر کس آیه ی بخواند یک پله بالا تر می رود اگر چنین باشد ابوموسی اشعری حافظ قرآن و از بزرگان میشود. نه.  بلکه منظور این است که هر کس با حافظ بودن به هر آیه، یعنی بدان عمل کرده باشد تا جایی که بر وجودش حفظ و همراه شده باشد ،یک پله بالاتر می رود.
در آنجا حسین مظلوم نبود و کسی هم برای حسین خودزنی یا سینه زنی ویا با زنجیر خود را تنبیه نمیکرد که وای حسین کشته شد،چون می دانند که حسین به خواهرش زینب گفت بعداز من خودنزنی و شیون نکنی و ما می بینیم که هیچ امامی برای حسین سینه نزده. بلکه تبلیغ اهداف حسین را برشمرده و خود چون حسین شده اند.
و در آنجا به اسم عزاداری طبل و سنج وزنجیر نمی زدند که مزاحمت ایجاد کنند،ودر خیابانها براه نمی افتادند و راه بندان نمی کردند که می خواهند به حسین باج(نذری) بدهند تا گناهانشان را یک جور با خدا پارتی بازی کند که بخشیده شود. بلکه انفاق در ناهار خوری مسجد بود. ویابه درب خانه هامی بردند.وحسین و رفتارحسین در دل مردم که حسینی شده بودند،بود.
همان حسینی که وقتی ابن قحطبه به زمین افتاد او را نکشت بلکه صبر کرد تا بلند شود و او چون جوانمردی حسین را دید برگشت و سپاه ابن زیاد را ترک کرد.
وبرادرش عباس هم چون دید دشمنِ رودررویش مسلم بن عقبه از او می ترسد واز طرفی خجالت میکشد برگردد،به سپاه دشمن گفت پدران ما با هم دوست بوده اند و قصد کشتن یکدیگر را نداریم.اما آن ظالم رفت و در نوبت بعدی قاسم را کشت تا حفظ آبروی ریخته شده کرده باشد.
همان حسینی که تا آخرین لحظات التماس مردم میکرد.که منصرف شوند، البته نه برای خودش بلکه برای اینکه توبه کنند وبا ریختن خون او به جهنم نروند.هر چند که خودش می دانست جگرش(کبدش)از تشنگی خوب نمی شود و لبانش وزبانش ونایش وچشمانش که به هر کجا نگاه میکرد از تشنگی و خستگی همه جا را تار وتاریک می دید. ووقتی بر کنار علی اوسط(معروف به علی اکبرفرزند رباب،چون فرزندبزرگش که از شهربانو بودزین العابدین علی اکبر بود)از اسب بر زمین خود را انداخت او را از شدت حوادث وتشنگی نمی دید و با دستهایش بدنبال او میگشت.
ودشمنان هم بیشتر از مقام خدایی او می ترسیدند که رودرو نمی شدند.چون همه چیز را می دانستند.اما میدیدند همه جامعه طرف کفر رفته اند وخود را بدون تقصیرمی دیدند یا میگفتند ما که کاره ای نیستیم.
همان حسینی که کوفه را بسته دید آن شهر را دور زد و خواست از رود فرات بگذرد و به ایران بیاید که نگذاشتند.چون ایرانیان در زمان علی اسلام آوردندو برادری وطعم اسلام را آنموقع چشیدند.وشیعه هم شدند.
 وبعد،از حسین توسط گیو و کیهان بانو دعوت بعمل آورده بودند که یزید خود را ناچار دید که حسین را بکشد. و والی ایران را عوض کند اما چون حسین کشته شد شورشها خوابید و نیازی ندید والی ایران را عوض و عمر سعد را جایگزین کند.
همان حسینی که 25نفر از یاران شهیدش ایرانی بودند و اعراب از ذکر آنها امتناء کردند و ،وفقط اسم40عرب را نوشته اند.وحتی ازآن آهنگرایرانی که بکمک مسلم رفت چندان ننوشته اند.
در آنجا لازم نبود کسی برای دیدن چند دیوار و ضریح آن حضرت خرافات زده شود وگاها چون جو او را بگیرد و چند بوسی حواله کند و چون چشم حسین شهید را دور ببیند همان کلکباز اولی باشد اما با چهره ی حق بجانب و مالیخولیایی.
بلکه مردم آن شهر چنان خوب بودند که حسین بدیدار آنها می آمد وبهتر بگویم حسین در همه جا حاضر ودر رفتارشان مشاهده میشد.اما هر کس هرکس نمی دید.
بارخدایا ما راحسینی زنده بدار و حسینی بمیران و حسینی محشور بفرما.وما تعهد می دهیم از اکنون به بعد به هر اندازه که بتوانیم برای جامعه مفیدباشیم و از کردار بد بدور.
 بارخدایا قلوب ما را پس از هدایت به باطل میل مده و اگر گناهی از روی خطا یا فراموشی کرده ایم مارا مواخذه نکن ،که تنها یاور ما تویی.والسلام.
1390/3/3 حسين وکیلی ازغندي.(حميد)
|+| نوشته شده توسط حسین وکیلی در دوشنبه 4 مهر1390  |
 نقدی بر آیات شیطانی

گر چه کتاب آیات شیطانی یک رمان است و بیشتر خاطرات شخصی خودش را بازگو می کند اما دارای توازن مفهومی و ادبی نیست، که یک لحظه از پاکستان و هند می گوید و یکباره سر از انگلیس و عربستان و گاه از حال و گاه از زمان پیامبر سر در می آورد.
اما بهتر است که قبل از اینکه نقد خود را نسبت به مسائل نقدی اسلامی سلمان رشدی شروع کنم . از مراجع تقلید خودمان داشته باشم.
(اما قابل بذکر می باشد من هرگز مخالف روحانیت ومسئولین نیستم، بلکه من منتقد بعضی از حضرات می باشم تا اسلام و جامعه با بینش و فهم قرآنی بیشتر آباد شود. هر چند که من شاگرد شما خواننده محترم و قرآنم. واز انتقادها ویا گاها بازجویهایی که می فرمایند این مسئله را مد نظر داشته باشند. ومرا خسته نکنید. و همین متن را نمی خواستم بنویسم چون حوصله ندارم، جواب انتقادات را بدهم، وایجاد شبه در دل بعضی از خوانندگان عزیز بماند. اما ترسیدم تکلیفی باشد ناگفته و از بین بروم و گفته هایم نا تمام بماند)
 به عالیجنابان عرض میکنم . به نظر حقیر هرگز نباید در برابر سوالات مجهول صورت مسئله را پاک کرد. و هرگز نباید تا موقعه ای که راه مقابله موجود هست فرار کرد، چون اسلام هر سوالی را جواب داده است. و تا موقعه ای که می توان تمامی جملات سلمان رشدی را جواب داد و دهانش را بخاک مالید، نباید کتاب را ممنوع کرد.
آیا فکر نمی کنید دیر یا زود این گونه کتب به دست مردم، ویا از طریق اینترنت به خانه های مردم راه پیدا خواهد کرد؟همانگونه که خودم چند سال پیش آن را بصورت گذری در ایترنت دیدم. آیا فکر نمی کنید کسانی که در خارج هستند چه باید بکنند که کتاب ممنوع نیست؟ و تازه داره تبلیغ هم میشود. آیا فکر نمی کنید کسانی که کافر هستند و چون جوابی در برابر سوالات سلمان رشدی نوشته نشده فکر میکنند اسلام بر حق نیست؟ آیا بهتر نبود  جواب متشابهاتی را که از قرآن آورده با محکمات آن میدادید؟
آیا یادتان رفته که چرا بحرالعلوم،معروف شد. مگر بخاطر این نبود که یکی از کارهای مهمش این بود که در کلاس اهل سنت می نشست و سخنان پوچی که به علی نسبت میدادند آنهارا می نوشت، بعد می آمد یکی یکی آن شبهات را جواب می داد و منتشر می کرد.
پس بنظر بنده دیر نشده و یکی یکی را جواب بدهید تا اگر کسی به آن کتاب شیطانی رسید از دین بر نگردد. و در اینجا من استارت را می زنم و چند نمونه از آن آیات را پاسخ می گوییم. چرا که من مطمئن هستم اسلام بر حق است و هیچ ترسی ندارم،از چنین کلامهای پوچش هر چند که در ظاهر خیلی درست باشد.
یکی از جملاتش این است که نعوذوبالله خداوند دروغ گو است، و فلان آیه را ذکر میکند(سبح لله مافی السماوات والارض)یعنی هر چه در زمین وآسمانهاست خداوند را تسبیح می کنند. که در اینجا سلمان رشدی نوشته خدا دروغ میگوید. اگر چنین باشد پس خیلی از انسانها وجنیان هستند طبق خود قرآن، که خدا را سجده نمی کنند.
پس خدا دروغ می گوید .
اما جواب: درست است که خیلیها سجده نمی کنند و خود خدا هم می داند و از تمام آیات هم اطلاع دارد. اما در اینجا خداوند دارد با مخاطبانش که انس و جن هستند جمله ی خبری را اعلام می کند که همه دارند سجده می کنند که شما هم بیاموزید.
 و از طرف دیگر خداوند در سوره ی الرحمن می گوید که پس ای جن و انس چرا تو عبادت نمی کنی. با توجه به اینکه شمس و قمر وشجر وستاره وغیره سجده می کنند(الشمس والقمر و بحسبان.....)
و باز هم نیاز هست بیشتر توضیح دهم. که قرآن با یک آیه کامل نمی شود، قرآن، قرآن نمی شود. بلکه تمامی آیات با هم تکمل پیدا کرده و قرآن شده است.
پس آیا بهتر نبود بجای اینکه فقط یک آیه را عنوان کند آیات قبلی و بعدی را هم می خواند چون گاها آیات، با در کنار هم بودن تکمیل می شوند و حدود وظاهر و باطن واحکام را تشکیل می دهند.
پس این گفته سلمان رشدی رد است بلکه با توجه به آیات محکم، خداوند می فرماید: بدانید همه چیز خدا را عبادت می کنند پس ای جن و انس چرا شما دو تکذیب می کنید(فبای ءالاء ربکما تکذبان)
ودوم. سلمان رشدی گر چه، یک روحانی زاده است، اما باید بداند که چندان چیزی از عدالت خدا نمی داند یا خیلی کم می داند.
اگر بداند که در ذره ذره ملکولهای موجود دارای عدالت یا همان عدل الهی است، این گفته را نمی نوشت.
 چون اگر عدالتی نبود آن قسمت هرج و مرج می شد. پس در هر کجا عدالت سریان داشته باشد دستور پذیری هم حاکم هست، حتی ذره ذره ی اعضای انسان.
 واین سجده ی واقعی است. که تمام چیزها خدا را سجده می کنند.
و در ضمن سجده به این معنا نیست که سرشان را فرود آورند و سبحان الله بگویند چون وقتی خدا میگوید خورشید سجده می کند یعنی دستور الهی را انجام میدهد ودر مدار اصلی در گردش است. این است عدالت الهی. که جهان را با نظم آفرید که هر چیز در راستای هدف از پیش تایین شده در حرکتند. والا خورشید و دیگر اجسام رکوع و سجود نتوانند. اما اجرا دستور می کنند.
ووقتی خداوند می گوید همه فرشتگان بر آدم سجده کردند این نبود که در برابر آدم سر بر خاک بگذارند و بگویند سبحان الله.
 بلکه سجده واقعی ملاءک این بود که در خدمت انسان قرار گرفتند.مثل حس چشایی وبینایی وغیره(تفسیر نهج البلاغه نوشته آیت الله سید حسن مصطفوی)
وبد نیست بگویم که هرگز ما نباید توحید را از عدل جدا بدانیم، چون هر دو یکی هستند و هر کجا توحید باشد عدل او هم سریان دارد و امامت را هم نباید یک اصل جدا از نبوت بدانیم چون امامت هم با نبوت یکی، و رهبری کردن است. و ادامه نبوت امامت است.
که بقول شریعتی هیچ کس حق ندارد اصول دین که 3 تا است آن را 5 عدد کنند و ما هم این دو (عدل و امامت )را جزء اصول میدانیم. نه اینکه اضافه بر اصول 3 گانه دین.
و مسئله دیگر که سلمان رشدی عنوان می کند، بعد از داد و بیادها عایشه در روی شنها که قدم می زدند، بحث وحی است.
میگوید موقعه ای که جبرئیل وحی می کرد شیطان هم وحی می کرد. از کجا معلوم که آیاتی که پیامبر می گویید سخنان شیطان نباشد
واما جواب: درست است که خداوند می فرمایید: پس فجور و تقوا الهام کرد(فالهمها فجورها و تقواها) اما ما میدانیم که جبرئیل مسئول سخنان نیکو وپاک برای سعادت انسان است و شیطان ناپاکی و زشتی.
 که سوال در این جاست آیا سخنان پیامبر ما زشت و ناپاک بوده یا خوب ؟ و آیا در قرآن عوج و ناپاکی وجود دارد، یا اینکه تماما کلماتی است که انسان را به سرچمه ی توفیق می رساند.
 پس نتیجه می گیریم سخنان پیامبر، سخنان جبرئیل است که تماما هدایت است. و اما سخنان شیطان تماما پستی و خذلان است که ما هیچ ناپسدی در قرآن نمی بینیم.
خداوند نوشته تهمت،قتل،زنا،غیبت وغیره نکنید آیا خوب است این جمله ها یا بد؟
خداوند نوشته نیکی ،احسان ،گذشت،انفاق و غیره کنید، آیا خوب است یابد؟ البته خوب.
پس شهادت میدهم قرآن بر حق است. وآن شیطان هست که فرمان به زشتی میدهد و هر چقدر مقام انسان بالاتر باشد الهاماتش از هر دو طرف بیشتر است تا جایکه ابراهیم شیطان را بخوبی احساس می کرد و به او چند مرتبه سنگ زد که ما هم بیاموزیم به خودیت وخودخواهی خود وبه شیطان وجودمان که ما را فرمان به حرص کذایی و کفر وغیره میدهد سنگ بزنیم.
و خداوند هیچ کس را تکلیف نکند مگر بقدر توانایی خود او.(آیه ی آخرسوره ی بقره)
بد نیست یک مطلبی هم در مورد شیطان پرستان بگویم.
امروز که کلاس درسم به پایان رسید یکی از پرسنل که سواد بالایی هم داشت و اهل واجبات ومکه هم رفته ،جلو من را گرفت ومی گفت: طی صحبتهایی که فلان استاد دانشگاه می کرد شیطان پرستی بر حق است.
از او خواستم و چند استدلال آورد و گفت طبق گفته ی قرآن شیطان برهیچ کس سجده نکرد، و ما انسانها بزرگتر از آنی هستیم که بر کسی یا چیزی سجده کنیم. پس باید از شیطان چنین درس بگیریم. و پیرو او باشیم.
او را با آغوش باز پذیرفتم و انگاری از همیشه بیشتر دوستش داشتم، آخه ، این افراد هستند که نیاز به کمک و هدایت دارند حتی اگر علیه ما حرفی بزنند و من هرگز این افراد و دیگر ادیان را از خودم ترد و دور نمی کنم چون اگر امثال حقیر کسی آنها را نجات ندهد. پس، فردای آخرتش چه خواهد شد. و وظیفه ی ما چیست؟.
(یادم آمد از حسین(ع) که می گفت ای مردم من بهشت را به شما هدیه می کنم و شما شمشیرهایتان را.)
در جوابش گفتم بسیار خوب است که کسی به شخص ثالثی سجده نکند که خدا همه را آزاد آفرید.
 و بعد گفتم میدانیم که شیطان بر انسان سجده نکرد(در اختیار انسان قرار نگرفت.مثل حس چشایی ،بینایی و غیره وکه شیطان بقول نهج البلغه همان اوهام  و خیال است.تفسیر نهج البلاغه نوشته ی آیت الله شیخ حسن مصطفوی )
 و خیلی خوب است که  ما هم یاد بگیریم که بر انسانی یا چیزی تعظیم نکنیم اما شیطان به عبارتی شش هزار سال بر خدا سجده  کرد و خدا را قبول داشت و دارد.
چون سجده ی واقعی یعنی همان دستور پذیری و عبادت است.
مثل خورشید و ماه و غیره چون آنها سر و گردنی  ندارند که سجده کنند بلکه همان دستور پذیری که در مدار معین حرکت می کنند سجده و اطاعت است. و همانطوری که عرض کرده ام ، نشانه عدل خداوند هم هست.
 خلاصه: قرآن از قول شیطان می گوید که بعداز اینکه فردی را گول می زند فرار می کند و می گوید من از خدا می ترسم.
بدانیم خداوند پاکی و ملاءک را آفرید.
 بدانید خدا بدی و شیطان را آفرید.
 بدانید خدا انسان، بین خوبی و بدی را آفرید که اگر پیشرفت کند از ملاک فزون و اگر پست رفت کند از بدی پست تر آید.
پس خداوند به سجده ی ما نیازی ندارد  الله الصمد.  بلکه خداوند میگوید فقط بر من سجده کنید که بر دیگران تعظیم نکنیم و آزاد مرد باشیم.
و بعد که کاملا خدا را دریافیم  که نیازی ندارد متوجه خواهیم شد که خداوند می خواهد با نماز بخودیت و شخصیت بزرگ خودمان پی ببریم که مقام انسان تا خدایی است.
 پس همیشه چون پیامبران و مردان بزرگ نماز بخوان تا چون داوود و دیگر اقربین به خدایی برسی.
و سوالی دیگری کرد که چرا پیامبر اسلام و مسلمانان اینقدر می کشند و جلادید؟.
 که یادم آمد از مرحوم شریعتی که می گویید پس مثل مسیح خوب است که آنقدر شکنجه اش کردند و هیچ نگفت اما پیامبر ما مثل شیرمرد دفاع کرد و اسلام را به پیروزی رساند.
اما منِ نویسنده نظر دیگری هم دارم. و گفتم: سکوت مسیح از روی فرمان الهی و مصلحت پرودگار بوده و شمشیر محمد هم از روی مصلحت باری تعالی.
ببین در زمان ابراهیم و موسی که وحشی گری و قتل بیداد می کرد پیامبران رئوفی چون ابراهیم و موسی آمدند و مردم را به صفا و نیکی دعوت کردند.
 چون لازمه انسان آن زمان بود که به عدالت و رفعت بر گردد.
و بعد از مدتی که سخنان این پیامبران در جامعه نهادینه شد .
مردم بیش از حد به رفعت و مهربانی روی آوردند که از عدالت خارج شدند
 تا جایی که تعدادی از سوءاستفاده کنندگان بر آنها حاکم شدند و خون مردم را می چشیدند.  که دوباره خداوند داود و سلیمان را با شمشیر های آخته و زرههای آهنی آورد و به مردم جسارت داد که از حقشان باید دفاع کنند.
که متاسفانه بعد از چند صد سال دوباره شمسیر حرف اول را می زد.
 که مصلحت باری تعالی بر این شد، که پیامبری بسیار مهربان و رئوفی چون مسیح بن مریم را آورد که دوباره مردم در اعتدال قرار بگیرند.
و  در آخر پیامبری آورد(محمد) که از هر نظر کامل بود که بین شمشیر و رفعت را انتخاب کرد که اگر رفعتش را ببینی از همه سر است و اگر شمشیرش را ببینی باز هم او وعلی از همه سر هستند....
و قابل بذکر است که مسیحیان که اینقدر ادعای صلح میکنند و مسلمانان را متهم به جنگ و خونریزی می کنند. آیا آنها بیشتر خونریزی کرده اند یا مسلمانان؟
 1 باعث جنگهای خونی صلبیی چه کسانی بودند؟ آیا مسلملنان بودند یا مسیحیان؟ . آنها که پیامبرشان امر به صلح داده بود پس چی شد؟.
 2 جنگ جهانی اول و دوم را چه کسانی براه انداختند؟
3 باعث حمله به ویتنام و ژاپن و غیره چه کسانی بودند؟
 4 حمله به افغانستان و عراق هر چند که به نفع مردم این دو کشور و ما مردم ایران شد چون هم استانهای شرق از حملات چریکی طالبان راحت شد و هم در عراق راه کربلا باز شد.و مردم این دو کشور هم از چنگ دیکتاتورها راحت شدند.
 اما مسبب این جنگهای بقول خودشان جنگهای مصلحتی چه کسانی بودند.؟
پس ای کاش هر کس، هر پیامبری را قبول می داشت به دستوراتش عمل می کرد که همه یک تن واحد هستند
 و مسیح می دانست که پیروان آینده اش چه افرادی خواهند بود که آنها را به صلح می خواند.

البته ناگفته نماند که اگر قدرت کنونی آمریکا را بسیجیان می داشت به اسم حضرت مهدی و مهدویت کل جهان را می گرفت.

اما اسلام واقعی همیشه در عدالت است نه افراط ونه تفریط که هر روز در نماز تکرار می کنیم اهدناالصراط المستقیم که یادمان نرود......................... 

به امید موفقت،وشادکامی. حمید وکیلی ازغندی
|+| نوشته شده توسط حسین وکیلی در پنجشنبه 17 شهریور1390  |
 فلسفه روزه و غسل

فلسفه روزه
وضو، نماز، روزه از روز اول که حضرت آدم به زمین حبوط کرد، واجب شد .
که خداوند به او گفت با این دست که چیدی و با این صورت که دیدی و با این پا که  رفتی بطرف گناه پس آن اعضا را بشور.(کتاب تاریخ اسلام از 35000سال قبل)و از خوردن چنین روزه بگیر.
و بر همه پیامبران و پیروانشان روزه واجب بوده است، وبسیار سختر از زمان کنونی ما .
با این تفاسیر که در زمان موسی(ع) مردم 3 ماهِ رجب، شعبان و رمضان را روزه می گرفته اند ، که در شبانه روز فقط یکبار غذا می خوردند بین نماز مغرب و عشاء.
و در شبانه روز 17 بار هم نماز می خواندند.
و در زمان موسی(ع) و عیسی(ع)علاوه بر اینها، روزه سکوت هم همراه بوده که نمی توانستند با هم صحبت کنند مگر با اشاره،که زبان باعث خیلی از گناهان است .
تا مردم بفهمند تا می توانند سکوت. و امام حسن عسگری در این مورد می فرمایید: سخنانی که می خواهی بگویی به 10 قسمت کن، و 9 قسم آن را نگو و در قسم آخر عجله نکن.
وعلاوه بر این در ماههای روزه مباشرت ممنوع بوده است.
که خداوند در آیه ی آخر سوره ی بقره به پیامبر و مسلمانان می آموزد که از خدا باید تخفیف گرفت(بار خدایا بار تکلیف گران و طاقت فرسا چنانچه بر پیشینیان نهادی بر دوش ما منه)
و پیامبر در معراج چنین تخفیفات را گرفت.
چون در جنگ خندق که مسلمانان خندق را گود می کردند، بیش از حد  گرسنه و تشنه می شدند. و پیامبر را واسطه قرار دادند. که 3ماه روز را به یک ماه و مباشرت در شبها بلامانع شد و غیره.
وعلاوه بر اثبات تاریخچه ی روزه، که دستور الهی می باشد . طبق کلام خدا در سوره ی بقره برای تزکیه ی روح و روان آمده است وباز هم در همین سوره از روزه بعنوان صبر و استقامت در تفسیر یاد شده است.
که اکثر پزشکان آن را مفید دانسته اند فقط تعداد معدودی مثل ویکتور فرانکل روانشناس فرانسوی آب نخوردن را مضر میداند. والا دیگر موارد مورد تایید علم پزشکی می باشد.
 که تمرین صبر و بفکر اقشار پایین بودن و به یاد قیامت بودن است که انسان بخودش می آید برای شکمش مرتکب گناه نشود.
ودر آخر: روزی فردی که احساس ناخوشی ،کسالت و عصبانیت میکرد پیش حضرت عیسی آمد و چاره خواست که عیسی گفت در شبانه روز بیشتر از دو مرتبه غذا نخور.

با تشکر. التماس دعا .

غسل
ما میدانیم تا قبل از حکومت پهلوی غسل بصورت ارتماسی انجام می شد که رضاخان و فرزندش جهت بهداشت بیشتر ،حمام های قدیمی که دارای خزینه بود جمع کردند

و علمای دین غسل ترتیبی را در حمامهای جدید جایگزین، البته با استدلالهای لازمه کردند.

و وقتی فردی پس از جنابت غسل میکند و بهتر بگویم بدنش را با آب میشوید سلولهای پژمرده و وا رفته بدن با اینکه آب به آنها میرسد دوباره سر حال و زنده میشوند و دوباره انسان احساس شادابی و مسرت میکند (سمپاتیک=پاراسمپاتیک) واگر اسلام چندین قرن پیش به آن رسیده . علم بشری(دانشگاه آمریکایی) تازه در قرن اخیر، دگرگون شدنِ این سلولهای عصبی را کشف کرده،و فایده های زیاد غسل را نوشته اند.که چقدر در درمان بیماریهای روانی مثل افسردگی و یاس و غیره مفید است.غسل

|+| نوشته شده توسط حسین وکیلی در پنجشنبه 3 شهریور1390  |
 مظلومیت علی در جامعه ی کنون

وارد حرم مطهر رضوی شدم، 4 عدد شمشیر دو شاخه در چهار ضلع دیوارهای گنبد دیدم.
از همان اول مظلومیت علی را فهمیدم. که بزرگی و مقام عظیم علی در شمشیر او معرفی شده است.
با توجه به اینکه علم و عقل علی بود که علی را علی کرد.
بینش و شعور علی بود که علی را وصی کرد.
درایت و بلاغت ودیگر صفات  علی بود که علی را امام و خلیفه کرد .
 والا شمشیر زنان ماهر زیادی بوده اند که افراد سر شناسی را هم کشته اند و علی یکی از آن دلاوران بوده است.اما افراد با ایمان و عدالت پیشه غیر از علی کم بوده است.
هر چند که شمشیر علی دو دمه بوده است ، نه اینکه دوشاخه. بدین توصیف که هم از راست تیز بوده و می بریده و هم از چپ. ومانند نیزه از نوک آن هم می شده استفاده نمود مثل شمشیر جمونگ کنونی .
علی درب خیبر را کند ...
وآن بدین معنی نیست که علی یک تنه درب را درآورد، بلکه با سپاهش درب را از جا کند ،که چون سپاه به فرمانده ی علی بوده درب با مدیریت و فرماندهی او کنده شده است می گویند علی درب را کند. والا غیر از این گفتن وارد خرافه شدن است.
علی در حکومت عادل بود....
واین بدین معنی است که رهبران ما چونان علی باشند. و دیدم میگویند حکومت ما شیعه است، اما هیچ جا نشان از عدالت علی نیست. پس فهمیدم که علی مظلوم است .
علی در زمان خودش با آن امکانات 17 کشور کنونی را اداره می کرد .طوری که بعد از 5 سال میگوید در حکومت من فقیر نیست. چون عدالت اجتماعی و فردی معنویی داشت و عدالت توحیدی را واقعا می شناخت بعد رهبری جامعه را بر عهده گرفت.
علی یک کشاورز خوب هم بود...
 که نخلستانی برپا کرد .علی چاه کن خوب، سخنران خوب ،اقتصاد دان خوب، بطور کلی انسان کامل بود و در همه زمینه ها خوب و احسن بود .
تا تمامی کارهایش برای کلیه ی اقشار مملکت حجت تمامی شده باشد. از پادشاهیش گرفته تا آن زمانی که فقیر شد و مجبور بود برای آن یهودی کار می کرد.
و روز قیامت هم علی میزان است بدین معنی که علی هر طور بوده ما هم باید همانگونه در صراط مستقیم بوده باشیم. چرا که او و کارهایش، حجت است برای ما.
پس ما باید بکوشیم علی وار حکومت، زندگی،وکار کنیم.اما متاسفانه به خورد ما داده اند، هیچ کس نمی تواند مثل علی عمل کند وهر کس اگر گناهی می کند خودش را تبرعه میکند و میگویید ما نمی توانیم علی باشیم.
 یعنی نمیتوانیم مثل علی رفتار کنیم و علی را از مردم جدا نموده اند. تقدس افراطی به او داده اند. که خودش میگویید به من بنده خدا بگویید. ودر اینجا فهمیدم باز هم علی مظلوم است.
وتازه افرادی را می بینم در حرم به سجده می افتند ویا ضریح را بوس و در آغوش می گیرند. که می بینم چقدر در اشتباهند بجای اینکه باید با آمدن به حرم همنوع علی شوند وتجدید بیعت کنند و با خدایشان پیمان ببندند که خودشان را اصلاح و مثل امامشان شوند و شهادت به خوبی او دهند و مقلدش شود. بدنبال گمراهی های هست
که امامان بیزار از آن هستند بلکه ائمه آدمهایی را می خواهند که خودشان را اصلاح کنند و بخدا بپیوندند.
آنها پیروی نمی خواهند که بدنبال او باشند بلکه پیروی می خواهند که بدنبال خدا باشد و طریقه بخدا پیوستن را فقط باید از این امامان آموخت و پرسید ویکی شدن را. که فلسفه ی زیارت همین است.
نه اینکه آمدن و چند دیوار را دیدن ورفتن و جز مزاحمت ثوابی نکردن.
وتازه توقع شفاعت دارند و نمی فهمند که شفاعت یعنی همین که رهنمودهای امام را گوش کردن . یعنی اگر کسی بیاید حرم و با آموختن دستورات امام وچون امام شدن، ولو به اندازه کم، شفاعت است.
 چون از گناهان قبلی برگشته و پاک شده است این است شفاعت . نه اینکه سرشار از گناه باشی ترا ببخشند.
مگر فکر کردی خدا بی عدالت است.هرگز . بلکه خداوند کسانی را می بخشد که واقعا بگوید که دیگر چنین خطایی را انجام نمی دهم.
 پس بکوش، که خدا پارتی باز نیست و بقول بهشتی: بهشت را به بها دهند نه به بهانه.
وعلی به فردی گفت وای بر تو که از سر زبانت میگویی استغفرالله. بلکه واقعا باید بخودت قول دهی که فلان کار را انجام نمی دهی.این است توبه(برگشت)واقعی.واگر خسارتی زده ای تا حد ممکن جبران کنی.
وبقول شریعتی اگر امامان آمده اند که در قیامت شفاعت ما را کنند پس فرق ما با مسیحیت چیست که چنین اعتقاد پوچی دارید.
علی کامل بود...
 که ما هم بیاموزیم در همه عرصه ها به تکامل برسیم.
شجاع باشیم یعنی از چند نفر آخوند بی دین که مدعی دینداری هستند مثل علمای بنی اسرائیلند که از بغل دین نان میخورندو خودشان را متمایز از مردم می بینند، نترسیم و موسی و عیسی وجودمان را تنها نگذاریم.
علی تنها بود....
وبدین معنا نیست که علی یار شمشیر زن نداشت یا نمی توانست گرد آوری کند.
 بلکه بدین معنی است،: که کسی علی و سخنانش را درک نمی کرد. واز درد دل با چاه سخن میگفت . که چرا مردم نمی فهمند یا چرا نمی آیند سوال کنند.
واکنون هم علی نمی خواهد که کسی نام او را ورد زبانش کند ویا بخودش بزند(سینه زنی) بلکه می خواهد ما او را تنها نگذاریم .
وبسوی بصیرت، علم، بینش، قرآن، سیاست که کلاه سرمان نگذارند،دنیای بافهم، آخرت تضمین شده واز طرف دیگر
و به جنگ جهل ، خرافه پرستی ، فریبکاری ،دروغ ،اختلاس، ریا، تظاهر، سیاس بازی و شیاطین جن و انس برویم.
 چرا که حکومت دوست دارد ما شب روز در مسجد  و از سر نوشت خودمان بی خبر باشیم و راحتتر بجای ما تصمیم بگیرند تا بتواند راحتر حکومت کنند.
و بدانید طولانی ترین حکومتی که بر ایران حکومت کرد، عباسیان بودند(517 سال). چون به اسم دین مردم را از همه چیز ترسانده بودند.
 واگر مردم حقشان خورده می شد مثل الان، طوری بخوردشان داده بودند که ساکت باید باشید. قیامت یا موقع مهدی حقت را خواهی گرفت.
و از کسانی که فراوان از مطالب من انتقاد می کنند یا دلسوزی جاهلانه می کنند، که این حرفها را نزن، برایت بد میشود.
میگویم که یزد حاضر بود به حسین(ع) بهترین کرسی را برای سخنرانی بدهد و حدود خدا را عنوان کند.
اما بشرطی که سیاسی نگوید و یزید را فاش نکند.
 که هیچیک از ائمه و پیروانش قبول نکردند وحتی جانشان را دادند . وبرای بعضی از منتقدانم متاسفم که فکر می کنند من وارد حزب یا گروهی شده ام ویا فکرمی کنند، که من طرف دار کفار مثل اروپا یا روسیه ی کمونیست لائیک و یا آمریکا مسیحی مذهب هستم.
پس بدانید من میخواهم همه قرآنی شویم. وچقدر تنهایی سخت است. بخصوص وقتی دوستان آدم ترا سرزنش کنند ساکت باش.
و درد دل علی را کسی متوجه نبود و وقتی علی را می بردند، علی داد میزد نه برای خودش بلکه داد میزد مگر چه مسلمانانی هستید که اسلام را به انحراف می برند. ولایت و امامت وحقیت ودستورات خدا و آخرت را به باطل و چالش می کشانند.
 که باز هم هیچ کس متوجه نشد غیر از فاطمه که در این را جانش را فدا کرد . نه برای اینکه علی همسرش بود. بلکه برای اینکه اسلام داشت از دست واز مسیر خارج می شد.( وچون مادر چنین باشد ، حسین هم همچنین گردد).
شیعه و علی چنین یارانی میخواهد.
آیا علی  تنها نیست؟......
حمید وکیلی 21 رمضان سال1390ش
منابع
1=انسان کامل نوشته شهید مطهری
2=امیرالمومنین علی نوشته شهید شریعتی

3=امام حسین و ایران نوشته کرت فلیشلر

امیرالمومنین میفرمایید

روزگاری بر مردم خواهد آمد که از قرآن جز نشانی ،واز اسلام جز نامی، باقی نخواهد ماند.مسجدها در آن روزگار آبادان ، اما از هدایت ویران است.

مسجد نشینان وسازندگان بناهای شکوهمند مساجد، بدترین مردم زمین می باشند، که کانون هر فتنه ،وجایگاه هر گونه خطاکاری اند،هر کس از فتنه بر کنار است او را به فتنه باز گردانند،و هر کس که از فتنه عقب مانده او را فتنه کشانند.(نهج البلاغه)(حکمت369)

|+| نوشته شده توسط حسین وکیلی در شنبه 29 مرداد1390  |
 دعا کردن

گر چه دعا باعث آرامش و روح و روان می شود و اراده و امید را در زندگی بیشتر میکند اما باید توجه داشت که دعایی که فرد را به همت و تکاپو وادار نکند دعا نیست.(از تو حرکت از خدا برکت)
اگر تاملی بر زندگی  دعا کننده گان داشته باشیم می بینیم که مسلمانان بیشتر از ادیان دیگر دعا میکنند ودعاهای مختلف، از زیر ناودون طلا در کعبه گرفته، که میگویند دعا درآنجا صد درصد برآورده میشود، تا خلوت تنهاییها.
اما نکته مهم این است باتوجه به این همه دعا که بیشترش هم دعاهای دنیایی است. اما باز می بینیم مسلمانان از سایر اقوام جهان فقیرتر و بدبختر هستند.
چون بدون همت دعا میکنند وبعد بی خیال میشوند و می ایستند تا خدا برایشان همه کارها را درست کنند.
بقول شریعتی:خدا کلیه معادن وثروتها را به ما ایرانیها داده اما چون همتی نداریم که استفاده کنند خارجیها مفت از چنگ ما در می آورند.
پس دعا کنیم تا همت و توکل ما بیشتر شود تا با امید بیشترتلاش کنیم والا خدا از افراد تنبل و مالیخولیایی خوشش نمی آید.
همان خدایی که در شبهای احیا صفاتش را در دعای جوشن کبیر می خوانیم. که خیلی ها هستند هدفشان ثواب است و وقتشان را ارزان از دست میدهند.
با توجه به اینکه دعای جوشن کبیر این است که تاَمل کنیم تا خدا را بشناسیم که چگونه است وباز هم بدانیم خدا نیاز ندارد که او را بشناسیم، بلکه، بلکه، ما صفات خدا را یاد آور می شویم تا خودمان بیاموزیم مثل خدا شویم.مثل خدا شویم.
مثلا اگر میگویم غفور باید بیاموزیم ما هم غفور بشویم و اگر میخوانیم مهیمن، باید ما بیاموزیم مهیمن شویم و ضعفا را ساپورت کنیم.
پس ثواب کجا و خدایی شدن یا همان خلیفه اللهی کجا.(که وظیفه انسان است)
 پس بیندیشم.که خداوند در آیه ی 22 انفال میفرماید بدترین جانوران کسانی هستند که در برابر آیات خدا کر و کورند یعنی توجه نمی کنند یا نمی فهمند.
وباز سفارش میکنم اگر وقتتان را صرف تلاوت قرآن میکنید ،خیلی بهتر است که ترجمه آن را بخوانیم تا ببینیم خداوند در این روش جاری چه دستوراتی برای بهتر شدن زندگی دنیا و آخرت ما هدیه کرده است.
(بارالها بر علم من بیفزا <.قرآن کریم.> وما را به راه راست هدایت فرما،همان راهی که در آن نه دچار تفریط شوم و نه دچار افراط) امین. باسپاس.حمیدوکیلی

 

|+| نوشته شده توسط حسین وکیلی در جمعه 21 مرداد1390  |
 تاریخچه نگفته ی انقلاب

زمینه سازی انقلاب از 30 سال قبل از سقوط پهلوی توسط حجت الاسلام نواب صفوی شروع شد.
که ایشان با بزرگان حکومت پهلوی در جلسات مختلف نشست داشت. و چون مسائل مذهبی و سیاسی از قبیل روابط خارجی مطرح می شد و بنظر نواب آنها در اشتباه بودند و نمی توانست آنها را قانع کند. بعد از گیرودارهای فراوان و کشمکش و برخورهای لفظی، بر این شد که یکی یکی آنها را بکشد .
چون به این باور رسیده بود که آنها مفسدالارض هستند. وبعد از چند شبی با گروهی که تشکیل میدهد ، شروع به ترور می کند.
واز اینجا با ترور کردن ،جرقه های انقلاب زده می شود.
چراکه مردم و بخصوص روحانیت به دو دسته می شوند.که یک گروه تندرو به رهبری امام خمینی(ره) و از ترورهای روحانی مبارز حمایت کردند. وبا سخنرانیها و دیگر جلسات پشتبانه این گروه شدند.
و دسته دیگر به رهبری مرجع عالیقدر آیت الله بروجردی بودند ، که کار نواب را منکر میدانستند و معتقد بودند که نباید تروی انجام شود .و در اسلام ترور حرام است.که بواسطه سکوت این مرجع به او گفتند سید حسنی چون وارد مسائل نمی شد و به امام خمینی سید حسینی میگفتند چون وارد معرکه شده بود.
و این جریانات ادامه داشت تا وقتی که نواب بدام افتاد واعدام شد که امام خمینی با سخنرانیهای فراوان مردم غیور را علیه حکومت خواند و از آن پس راهپیمایها شروع شد .
تا جایکه درگیریها اوج گرفت. که مهمترین آنها 15خرداد سال 42بوده است.
و قابل بذکر است که امام خمینی شاگرد آیه الله بروجردی بوده که در چندین نامه و حتی زبانی به امام انقلاب میگوید که جامعه را ملتهب وآشفته نکن. که خلاصه با هم قهر می کنند.
وهنگامی که همسر آیه الله بروجردی فوت میکند امام خمینی تا درب خانه ایشان می رود و فاتحه میخواند و وارد خانه ایشان نمیشود.
البته این گفته بقول آیه الله منتظری در خاطرات ایشان است. بعد از آن مطالبی که می گویید، اگر من گناهکارم دخترم چکار کرده که از آموزش پرورش اخراجش کرده اید. ویا زن وبچه من چه گناه دارند که درب خانه مرا جوش داده اید. یا بر پشت خانه من نگهبان گذاشته اید که خانواده ام در راحتی نیستند. ویا چرا منزل مرا آتش زدید.
 مرا محاکمه کنید نه اینکه خانواده مرا عذاب میدهید. که مردم نجف آباد برای کمک آمدند و آیه الله منتظری آنها را بر میگرداند که مبادا کشتاری پیش بیاید.
که حتی ایشان میفرماید هرگز امام مرا خلع نکرد چون هیچ دست خطی از ایشان نیست یا در هیچ جا صحبت ایشان درج و ضبط نیست ویا من از ایشان نشنیده ام ،تا من قانع شوم. هر چند که عزل من باید توسط مجلس خبرگان باشد که مرا انتخاب کرده است نه امام خمینی.
وفقط مهر ایشان در زیر برگه ای است که خلع من نوشته شده است. با دست خط غریب،مهر هم روزهای آخر در دست احمد آقا بوده است.
خلاصه،با آن کشمکشهای فراوان و ترور و کشتارها متقابل از طرف حکومت ،با وعظهای امام خمینی . مردم از شاه خشمگین می شوند و انقلاب می کنند. درست در زمانی که ایران یک خیز بزرگ اقتصادی،نظامی،سیاسی و غیره در جهان برداشته بود و جزء ابرقدرتها می شد که اعراب خلیج فارس کفش نداشتند و شاه ایران پادشاه آنها را تایین میکرد مثل کشور بحرین و غیره را.
 الغرض انقلاب کردیم که از هر نظر بهتر شویم که بقول امام (ره)باید نفت و غیره رایگان بدست مردم برسد.
ودر آن زمان کلیه کارخانه های در حال ساخت نیمه کاره رها شد مثل نیروگاه هسته ای و غیره.
که امام امت فرمودند آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند. که آمریکا صدام دیوانه را فریب داد و هشت سال جنگ آغاز شد . وکلیه مهمات ذخیره سالهای قبل که تمام شد صلح کردیم.
و قابل بذکر است که بعد از فتح خرمشهر،کلیه کشورهای همسایه به ایران پیشنهاد صلح دادند با دادن غرامت، که ایران در جواب فرمود راه قدس از کربلا می گذرد و جنگ جنگ تا پیروزی.
وعربستان طبق آیه 9سوره ی حجرات که خداوند میفرماید با آن طائفه ای که صلح نمی کند بجنگید تا به صلح بر گردد و همه با ما وارد جنگ شدند تا که صلح را پذیرفتیم بدون دریافت هیچ گونه غرامتی.
و در این مدت نمی دانم کسانی که کشته شدند چقدر اجرشان عظیم خواهد بود. وهدفشان چقدر درست بوده است.وکسانی که تلاش کردند و می کنند تا جایی که مردم از آنها می ترسند حرفی بزنند، چقدر کارشان درست است.
که علی امام اول شیعیان می فرماید: بدترین افراد کسانی هستند که مردم از آنها بترسند.(ومی بینیم که علی چقدر آزادی بیان داد تا اشعث خوارج را درست کرد. وفقط موقعه ای که وارد جنگ شدند علی با آنها جنگید. وتا قبل از آن فقط موعضه می کرد. وبه احدی ضرری برای حفظ اسلام و انقلاب نزد. احسن به اسلام.منِ نویسنده به همین علتها مسلمانم)
ویادم نمی رود از کمیته سابق که چه برخورد زننده ای با مردم داشت که فکر می کرد همه کافرند و فقط آنها مسلمانند.
مثلا کسی نیم آستین بود دستش را رنگ می کردندو خیلی چیزها دیگر. که ما نفهمیدیم کار آن موقع درست بوده یا بی تفاوتی های حالایشان .
یا اوایل انقلاب معتادان را اعدام می کردند . وبعداز چند سال اعدامشان منتفی شد. ما آخرش هم نفهمیدیم حرف اسلام چی هست .آیا باید اعدام شوند یا نه؟ اما میدانم در قانون خدا هرگز تغییری نیست و حلال خدا از اول حلال بوده و تا آخر حلال است و حرام خدا هم چنین بوده، مگر خداوند خودش آیه ای بفرستد.
خلاصه بعد از فوت امام خمینی در مدت یک شب ، حجت الاسلام خامنه ای را آیه الله و مرجع تقلید کردند بدون طی نمودن دروس لازم.چون انقلاب در خطر بود، نه اسلام.
و روز به روز جامعه از همه نظر بدتر شد. تا برادر احمدی نژاد در یک نطق تلوزیونی مردم را فریب و میرحسین را به رفسنجانی نسبت داد و چون مردم از رفسنجانی عصبی بودند به میر حسین هم رای ندادند
 و از طرفی بعد از انتخابات احمدی نژاد با دزدها کاری نکرد. که دل مردم آرام شود. والا همه دزدها را می شناختند.نیازی به معرفی نبود.هر چند که رسما هم معرفی نکرد.
و برادر احمدی نژاد خیلی تلاش کرد. (مَثَل طنزی بشنوید...)اگر ایشان را مثل موتور هندا در نظر بگیریم با سرعت نهایی 120 جلو رفت.اما اگر میرحسین می بود مثل هواپیما بود که با سرعت پایین حرکت میکرد اما چندین برابر موتور بود چون سیاست و رابطه خارجی است که درون کشور ساخته میشود.
و احتمالا در این سال اخیر ریاست جمهوریش تمامی مشکلات حکومت را به گردن احمدی نژاد بندازند و خودشان را تبرعه کنند که مردم دوباره به پای صندوقهای رای بیایند.
با نظرات خود مرا هدایت کنید که سخت محتاجم.متشکرم.
و در آخر درود می فرستم بر روح دو شهید عالیقدر ،دکتر علی شریعتی و مرتضی مطهری.که با کتب خود مرا آزادگی و دانش آموختند...حمید وکیلی


 
|+| نوشته شده توسط حسین وکیلی در جمعه 21 مرداد1390  |
 راه خوشبختی

از بهترین راهها برای خوشبختی، تعامل و رفتار مناسب با افراد جامعه است .که با وجود مردم خوشبختی و ارزش، شکل میگیرد. و این تعامل یا ارزشها بدون بنیه و سرمایه اخلاقی امکان پذیر نیست.
کسی که اعصاب و روان راحتی نداشته باشد، وازشکستها یا ناکامیها یا خوردشدن شخصیت رنج می برد،ویا از بُعد مذهبی از ایمان کاملتری برخوردار نباشد، نمی تواند چندان به آرامش واخلاق خوش ودر نهایت به خوشبختی برسد.
مثلا کسی که غیبت میکند یا دروغ می گوید یا تهمت می زند،همیشه دچار ترس و نگرانی پنهان است که، هم مبادا روزی فاش شود. ویا هم دچارعذاب وجدان میشود. وتازه عذاب اخروی بجای خودش.
واین چنین افراد معمولا دچار بهم ریختگی روحی و روان هستند هر چند که افرادی بسیار شجاع و نترسی باشند.
ونسبت به افراد بیگناهی هر چند که ضعیف هستند احساس آشفتگی بیشتری میکنند.
ازطرف دیگرکسانی با تدبیر ومدیریت بحرانها در شرایط مختلف مشکل کمتری دارند، ویا بی گناهند، راحتر زندگی میکنندهر چند دشمنان فراوانی داشته باشند.
ما باید بدانیم که اگر قضاوت نابجا در مورد دیگران و یاظلمی کنیم دیر یا زود به ما بر خواهد گشت، پس آیا بهتر نیست بجای اینکه بدنبال نفراتی بگردیم که خود و آنها را قانع کنیم و حقی را بجانب خود نمایم، بفکر این بیفتیم که اعمال گذشته را جبران و درست کنیم.
(خداوند قبل از گناه، ما را از گناه میترساند اما بعد از گناه با روی باز و خوش میگوید: بر گرد وتوبه کن یعنی بخودت بگو دیگر فلان کار زشت را تکرار نمیکنم. پس نامید هیچ وقت نباش، که خدا ومردم ترا با روی خوش بهتر پذیرا هستند)
پس برای داشتن آرامش و اخلاق خوب، تزکیه نفس لازم است،
وکسانی که شوخی می کنند حتما باید بدانند که شوخی هم خوب است و هم بد .
اگر شوخی ما طوری باشد که شخصیت دیگران را زیر سوال ببرد ودر واقع ضد شخصیت باشد بسیار مضر و بد است که موجب تنفر و ترس از اخلاق شما میشود .هر چند که مخاطبین در پیش شما باشما همراه شوند و بخندند.
اما شوخی سالم و خوب که موجب شخصیت دادن به دیگران میشود نشانه بزرگی و فهیم بودن شماست که از سکوت بسیار بهتر است و بعد از چندی دوستداران شما فراوان خواهد شد.
وبقول ویکتور فرانکل، روانشناس فرانسوی که می گوید همیشه برای مخاطب خود ارزش قائل شوید و به او توجه کنید واگر در روی میز نشسته اید دستهایتان را روی میز ولو نکنید یا پاهایتان را روی هم نگذارید یا ناخن در دهان نکنید.
ولازم نیست اگر صحبتی نادرست می شنوید سریعا موضع بگیرید و یا آنها را رد کنید. وراههای زیادی وجود داردکه با حفظ شخصیت شخص مقابل به او بفهمانیم.
وبدانیم با شخصیت دیگران و شخصیت دادن به دیگران، شخصیت ما شکل میگیرد. ویا صاحب شخصیتی فرهیخته میشویم.
و اما راه بعدی:
 ما باید بفکر جسم سالم باشیم. که روح سالم و روان و اخلاق سالم، نیاز به جسمی سالم و بدون درد دارد، و جسم سالم به ورزش(که صبح ها بیشتر بصورت کششی و عصرها ورزشهای هوازن)و به اکسیژن بخصوص در صبحها با تنفس عمیق از هوای تازه ، وبه تلقین در همه جا حتی هنگام خوابیدن،واز همه مهمتر جسم سالم به میوه و غذاهای ومناسب نیاز دارد که خداوند میفرمایید(اُنظر علی طعامک)
با انتقادات سالم و پیشنهادهای کاربردی متن حقیر را کاملتر فرمایید.ممنونم حمید وکیلی ازغندی.
لیلی
برکت خانه ی لیلا ز هواخواهی ماست .. آتش سِر درون روشنی کوچه ماست .
بیخبر ماند و ندیدلحظه ی عمر گُلکی .. گلکی ست درسرما و بخدا لیلی ماست .
نورچشمم شده کم سوکه بسوی توسپرد .. قدمی نه بدوچشمم دل توخانه ی ماست. 
نشو نومیدونکن ظلم و نکن با دل ما .. این همه بی خبری و سر سودایی ماست .
لیلی یا ناز نفرما که جوانی بگذشت .. اگراین دوره گذشت وقت پشیمانی ماست .
خواهم آخرتوبدانی ره دینست ره راست .. گنج قارون زمان و ید بیضایی ماست .
فکرنکن صورخودت راهی100ساله شدی .. شهی یوسف کنعان زدعا گویی ماست.
(
|+| نوشته شده توسط حسین وکیلی در دوشنبه 17 مرداد1390  |
 چرا انسان خلق شده؟

اولین مرجعی که برای این پرسش می توانیم بررسی کنیم قرآن کریم است.که خداوند می فرمایید ما جن و انس را نیافریدیم مگر برای عبادت.

و این کلام پرودگار کاملا صحیح است.اما در اینجا چند سوال پیش می آید که آیا ما فقط برای عبادت کردن آفریده شده ایم اگر چنین باشد قبل از خلقت انسان ملائک بودند که خدای سبحان را پرستش کنند.

پس نتیجه میگریم علتهای دیگری هم وجود داشته است.چون خداوند صمد است و از عبادات خلق بی نیاز است.

بعد با مروری اگر در خطبه اول نهج البلاغه داشته باشیم یکی دیگر از اهداف خلقت را پیدا خواهیم کرد که نوشته شده. خداوند گوهری نا شناخته بود و با خلقت خواست شناخته شود.

پس این دومین علت است که وظیفه ما این است خداوند را بشناسیم و او را پرستش کنیم.

امایک سوال در اینجا پیش می آید. مگر خداوند بدنبال مقام یا شهرت وغیره است که بدنبال این باشد تا مخلوق او را بشناسند؟.

که نتیجه میگیریم علاوه بر این علتها که صحیح هم هست علتهای بیشتر و مهمتر دیگری هم هست.

درقرآن و کتب عرفای بزرگ مثل مولوی و غیره که جستجو می کنیم یک هدف والاتری هست و آن کمال است که خداوند انسان را خلق کرد، تا جانشین خودش باشد که مقامی است بسیار والا و بزرگ، که بسیار هم سخت است و ژرف.

اما هرکس هرکس نمی تواند آن مقام بزرگ داودی را داشته باشد.

خلاصه.اگر مجددا به قرآن نگاهی بکنیم بسیاری از آیه ها مثل آیه دوم حدید.

خداوند خودش را معرفی میکند که او خالق است. یعنی یکی از صفات خداوند خلق کردن است و خلق می کند و این صفت خلقت در ذات خداست . پس چرا ما خلق شده ایم؟ چون خداوند آفریننده است که اگر این صفت عملی را نداشته باشد ناقص است.و هر لحظه ملیاردها موجود خلق میشود. هوالخالق

|+| نوشته شده توسط حسین وکیلی در دوشنبه 10 مرداد1390  |
 الله اکبر

خداوند هرگز در وهم و خیال آدمی نمی گنجد،بلکه از شعور و فهم انسانی فراتر است. به همین خاطر است که هنگام تکبیره الاحرام دستمان را تا شقیقه بالا می بریم که با این عمل داریم نشان می دهیم ، بزرگی خدا از ذهن وادراک ما بالاتر است.والا این عمل بالابردن دست مستحب است اما نیت و تکبیره الاحرام واجب.

و در آیه ی سوم حدید می بینیم که خداوند خودش را معرفی کرده است که او اول است.

واین اول بودن به این خاطر نیست که اولین موجود هستی خدا بوده. بلکه خدا اولی است که شروع و ابتدایی ندارد ووقتی از خودمان بپرسیم خدا از چه زمانی است،هیچ جواب حدودی نداریم و فقط می گوییم از ذهن و قوه ادراک ما فراتر است .

و در ادامه آیه میخوانیم خداوند آخر است. واین هم بدین معنی نیست که آخرین فرد بعد از مخلوق او به آخر خواهد رسید . بلکه خداوند آخری است که پایان و غایتی بر او نمی شود تصور کرد وآخر بودنش از حوزه ی ذهن ما فراتر است.خلاصه تمامی صفات خداون همین گونه است.الله اکبر.

|+| نوشته شده توسط حسین وکیلی در دوشنبه 10 مرداد1390  |
 معرفت
یاهو 

یکی از وظایف مهم مومن این است که خداوند را بشناسدو برای متجلی شدن صفات حق در خود، گامی در سیر و سلوک و تا حد امکان گامی در معرفت بردار تا به درجه کمال که حد انسانی است برسد . و همان طور که میدانید برای خداشناسی بهتر، باید انسان خود را بشناسد. اما چطور....؟ آیا با خود فکر کرده اید.....؟ آری انسان از دو بُعد تن و حقیقت آفریده شده است و هدف شناخت ما در مورد وجود انسان آن بُعد حقیقی و معنای واقعی و ماوراء الطبیعه و به اصطلاح امروز متافیزیک است.که بعضی آن را باعنوان روح می شناسند که بنده به تقلید فلاسفه آن را منِ حقیقی می شناسم. پس ما برای اینکه بهتر به خداوند برسیم باید من حقیقی، که همان ارزش،شخصیت معنویی ما است.بشناسیم.آری این منِ حقیقی ما بی واسطه به خداوند اتصال دارد.مثال وقتی کار خیری انجام میدهیم نور حق را در وجود خود مستولی و خود را با خدا انیس و یکی می بینیم که خداوند در ما از بُعد حضور تجلی پیدا کرده(نه ازبُعد ظاهرکه شرک است) وبا توجه که جهان عالم وحدت است این وحدت در همه کثرت حضور دارد. ومثالی دیگر ، وقتی ما به جسمی نگاه میکنیم.میدانیم که باید نور از آن جسم به چشم ما برسد بعد اعصاب آن را به مغز مخابره تا تشخیص حاصل شود. اما تا حالا فکر کرده اید وقتی در حالت فکر کردن هستید آن جسمی که نگاه میکنید اصلا نمی بینید. مگر نور از آن جسم به چشم ما نمیرسد و چشم و اعصاب و مغز کار خودشان را آنجام نمی دهند؟چرا. پس چه کسی نیست که ما نمیتوانیم آن چه را می نینیم تشخیص بدهیم آری آن منِ حقیقی ما نیست که بتوانیم به وحدت برسیم. شاید همان موقع در فکر جایی دیگر باشیم.آیا ممکن است خداست که می بیند و در ما القا می شود. برای شناخت بیشتر منِ حقیقی مثال دیگر می زنم تا بهتر بفهمیم ما کی هستیم و چگونه با خدا در ارتباطیم. شب که می خوابیم یک صحنه خواب می بینیم، و فردا همان صحنه برای ما اتفاق می افتد.حالا آن چه کسی بود که از آینده را دید. آری همان منِ حقیقی ماست که با خداوند در ارتباط است.حالا که ما با خدا در ارتباطیم پس با صفات او هم عجین هستیم.مثل رحمانیتش ، غفوریتش و... و الله که اسم اعظم است یعنی شامل تمامی صفات حق است انسان کامل باید بدان برسد و در آسمان هفتم عروجی، انسان با هو که ما ورای تصور ذهنی است میرسد و به همین خاطر است که هو الله احد یعنی (هو) او خدای است که یکی است که هیچی مثل آن نیست که بتوان مثلی زد و به این خاطر قل را اضافه نمود که ما در بُعد جوهر ومن واقعی هیچ فاصله ای با هو نداریم و هیچ جا خالی از وجوداو نیست. خلاصه ما هم در واقع به اندازه ظرفیت میتوایم صفات حق بشویم و باید آن صفات جلوگر شود و با مداومت بر صفات او در اعمال و بینش،باخدا و احسن الخالقین میشویم. پس ما با تداعی صفات حق و آوردن آن صفات در اعمالمان میتوانیم محل تجلی خدا باشیم که خداوند فرموده من در کوه نمی گنجم اما در قلب مومن میگنجم.پس ما باید غفور باشیم رحمان باشیم و غیره و دعای جوشن کبیر به همین خاطر است که ما خدایی شویم.واز درخت ممنوعه که حضرت آدم خورد ما هرگز نخوریم که به نظر بنده درخت ممنوعه در سوره بقره و یا همان درخت خبیثه در سوره ابراهیم همان درخت دروغ است که مادر و اصل هر گناه است که میوههایی همچون تکبر ، ریا ، نفاق،شرک ، کفر و غیره...دارد که بنظر حقیر حضرت آدم یا هر آدمی از این میوهها استعمال کرد و از حالت خدایی فرود آمد. به امیدی که روزی ما همیشه از درخت طیبه که همان صداقت و اعمال نیک است روزی باشد. میدانم که بیش از حد خلاصه نوشتم و سوالاتی در اذهان شاید پدید بیاید امیدوارم فرصتی بشود و طی یک سخنرانی بیشتر توضیح بدهم و میتوانید برای اطلاعات بیشتر به کتابهای: معراج انسان نوشته محمود بهشتی. ورساله لقاء الله.نوشته جواد ملکی تبریزی.فلسفه و معرفت دکتر ابراهیمیان.شرح کتاب ده نکته در معرفت نفس و اشارات و تنبیهات از ابن سینا.و صحیفه سجادیه رجوع بفرمایید.باتشکر و امتنان حمید وکیلی ازغندی

|+| نوشته شده توسط حسین وکیلی در دوشنبه 10 مرداد1390  |
 سیگار

سیگار

گرچه ترکیبات آمفتامین موجود در دخانیات،اثر سوئی برسلولهای خاکستری مغز میگذارد،که باعث هیجان وتحرک موقتی میگردد.امابه مرور زمان باعث اختلال و نارسایی ذهنی با نشانه های عصبانیت و کم حوصله گی بوده است.

که اینجانب قصد دارم نه از نظر طبّی ،بلکه از نظر عرفی و معنویی این مسئله را شرح دهم......

ما میدانیم برای هر عملی ،علتی وجود دارد.

1- اگر جوان ما سیگاری است باید بدانیم که مهمترین علت آن ،این است که جوان کمبود شخصیت دارد که چون میخواهد خودش را بزرگتر و مهتر جلوه دهد روی به سیگار و کم کم بر اثر نادانی و اینکه میخواهد مواد دیگری را تجربه کند ،و وارد دنیای جدیدتر شود،ممکن است که معتاد به دیگر مواد مخدر گردد.

که در این موقع والدین موظفند ،نقاط مثبت وقوت نوجوان را یادآور، وبه او و کارهایش احترام بگذارند و کمتر ایرادی از کارهای او بگیرند و برای راهکارهای اشتباهش با حوصله و از راه منطقی وارد شوند.

2- هنگامی که یک جوان سیگار میکشد،ممکن است با القائاتی که دارد ابراز نماید برای تسکین روح و روان سیگار می کشد .

پس برای آن دسته قابل بذکر است که سیگار خود موجب عصبانیت می شود. واز طرفی باید دانست که هیچ یک از بزرگان تاریخ ویا بزرگان دینی برای تسکین اعصاب، هرگز روی به مصنوعات که موجب ضرر است نیاورده اند که الگو برای تعدادی باشند. پس میدانیم بهترین راه برای صبوریت، ایمان است و ایمان. (الا بذکر الله تطمئنُ القلوب)

3-اگر فردی با کلیه شرایط بازدارنده ،نتوانست ترک کند و حداقل اراده ای از خودش صرف نکرد، باید بداند که او کسی است که نه به خودش ونه به خانواده اش و نه به اجتماع رحمی دارد ، و در هیچ شرایطی قابل اعتماد نیست.

پس بکوشیم در ماه رمضان با استعانت از باری تعالی، ما را یاری کند وپاکی و سلامتی را برای خود و همنوعانمان به ارمغان آوریم.تا مورد اعتماد و احترام بیشتر دیگران واقع گردیم.

بار خدایا: اگر با دود سیگار موجب آزار کسی شده ایم و ندانسته ایم که خطا و جفا میکنیم ،ما را ببخش و موجبات جبران را بر ما بیاموز.که سخت در اشتباه بوده ایم و ما را در زمره خوبان قرار ده.امین یارب العالمین.وکیلی

.

ایمان بود شخصیت نه اعتیاد و سیگار . ایمان صبور کننداست نه آه دود و سیگار .

ایمان اوضعیف است برخودنمیکندرحم . مارا چه اعتماد است بر بی مراد و سیگار .

|+| نوشته شده توسط حسین وکیلی در پنجشنبه 6 مرداد1390  |
 دور ایران در هشت8 روز

 

دور ایران در هشت روز

سفرخود را از زاهدان در جنوب شرقی ایران شروع و اماکن و روحیات این شهر ودیگر شهرهای ایران را تاجایی که فرصت بوده وسر زده ام میگویم.انشاءالله که مفید واقع شود.

در این شهر شبانه روز هشت بار اذان میگویند مثلا صبح سه بار صدای اذان شنیده می شود که یکبار متعلق به شیعیان و دو بار آن متعلق به اهل سنت می باشد.ودر نمازو اذان بین اهل سنت و شیعه رقابت شدیدا مشهود است.

ونماز جمعه اهل سنت بسیار طولانی بود.

از فلکه رستم به مرکز شهر(چهار راه رسولی) رفتم.

مثل کلیه مراکز شهرهای ایران شلوغ بود.

مردمی ساده زیست، سخت کوش ،خسته ناپذیر، با نظافت وفرهنگی پایین بودند.

سودجویان تهرانی (زن ومرد)زیاد به چشم می خوردند که برای خرید وسایل بخصوص پارچه در کوچه های تنگش قدم می زدند.

وجوانان آن شهر کمتر اهل اعتیاد یاخلاف دیده می شدند، اما براحتی موادمخدر و سی دی ها مبتذل و دیگر چیزها را به غریبه ها می فروختند.

آب شیرین برای خوردن بسیار نایاب بود وهنوز در بعضی اماکنش با دبّه آب می آوردند. فقر در این شهر بیداد میکرد.

بعد ازچندی با یک هواپیمای نظامی (c130) به طرف کرمان پرواز کردیم.چون از راه زمینی کمتر احساس امنیت می شد. و ازطرفی وقت بسیار کم بود.

وارد کرمان شدیم از سیستان بهتر بود اما باز مظلومیت دیده می شد که دولت کمتر به آنجا رسیده بود.

اعتیاد بیداد میکرد فقر و فحشا مشهود بود. بازار گنجعلی خان خوب اما بی ادبان جولان می دادند.

اکثر مردم این شهر گرچه خیلی با کلاس صحبت نمیکردند، اما بسیار مردمی مهربان و باگذشت بودند. ودر خیلی جاها خدا راحتر احساس و همندیم مردم دیده می شد. تعداد مساجد زیاد بود.

وغروب درب مغازهها بسته.ومردمش کمتر حرص دنیا را داشتند. ومردمش همدیگر را دوست داشتند.

بعدازکرمان عازم یزد شدیم.

مردمی متحد بخصوص در امور مذهبی بودند و به عالمان دینی علاقه داشتند و اصالت در همه موارد در آنجا دیده می شد ونظام خانواده بسیار محکم بود.

خلاف دیده نمی شد.ودر آنجا کاندیدها براحتی میتوانند آرای خوبی جمع کنند. وبه طور کلی مردم اینجا تا طبس و بیرجند بسیار مردمی خانواده دار و خوبی هستند و به غریبه ها احترام میگذارند وبه کمک همدیگر می شتبابند بخصوص مردم خراسان جنوبی .

بعد ازیزد وارد اصفهان شدیم شهری بسیار زیبا و رود پرخروش زاینده رود صفای دیگری به این شهر داده بود. آثار باستانی فراوان، و دیدن جاهای دیدنی تمام شدنی نبود وبهتر بگویم ازاین شهر هرگز خسته نمی شوی.

اگر دریا را دوست میداری در آنجا هست اگر بیابان یا جنگل یا کوه یا شهر زینتی خواستی طبق روحیات تمام مردم جهان اماکنی دارد.

اما اگر با مردمش برخورد کنید همان ساعت اول این شهر را ترک خواهید کرد.

گذشت و مهمانوازی واحترام به غریبه اصلا جایگاهی نداشت.

شهربسیار سالم اما مردمش کم حوصله وعصبی وتقریبا جاهل (برخلاف آوازه ای که دارد)

وحرص شکم حتی در عزاداری چه از طرف بانی وچه از طرف عموم و حرص اقتصاد شدیداَ بچشم می خورد

و فکر میکردم همه با هم دعوا دارند و عجول هستند اما اهل دعوا نبودند گویا عادت داشتند گاها داد بزند یا ضایع کنند.

در این شهر سلسله مراتب خیلی خوب رعایت می شد. کارهایشان محکم وعالی بود تلاش ونظافتی بسیار خوبی داشتند.برای کارشان و خودشان خیلی اهمیت می دادند اما انگاری کمتر از زندگی لذت میبردند.

بطور کلی نه به کسی چیزی می دادند و نه از کسی چیزی طلب میکردند.دراین شهر براحت انسان با مردم بیگانه می شود.

بعد از چندی با هلیکوپتر شنوک هوانیروزکه پرسنلی بسیار فهمیده باسواد وخنده رو داشت که از سراسر ایران در آنجا آمده وتعمیرات میکردند، پرواز کردیم. و وارد شهر شیراز شدیم.

بعد از زیارت شاهچراغ وسعدی و حافظ، وارد اجتماع شدیم.

مردمی باصفا اهل خوشگذرانی و جشن، و آرام ولی فرهنگ بالایی نداشتند معمولی بودند.

در اطراف شاهچراغ کولیها و دست فروشها نظم آنجا را مختل کرده بودند.

وبه تخت جمشید رفتم و عظمت ایران باستان و بزرگ منشی شاهان آن زمان را ستودم که متاسفانه ساخت آن نیمه کاره رها شده بود وبعد از کورش وداریوش کسی دیگر ادامه نداده بود، که فقط اعراب نادان هر مجسمه ای را که فکر میکردند بت است سر آن راخراب کرده بودند.

وبعد از شیراز از کنار دریاچه فسا گذشتیم و وارد بندرعباس شدیم.

بسیار گرم ،وبیرحمی در رفتارها بیشتر بود مردمش اصلا غرور نداشتند.

سرسبزنبود. دریا پرت و بیگانه می نمود.

بعد ازصرف غذای تندشان،از بندر خمیر توسط کشتی باماشین شخصیمان وارد جزیره ی قشم شدیم.

نسبت به چند سال قبل خیلی با کلاستر شده بود دولت به این بندر رسیده بود حتما منفعتی داشته، والا مردم فقیر زیادی در شهرهای کویری یا روستاهای همین جزیره دیدم.که کسی به آنها نبود.

عرب نشینان این جزیره مهربانتر بودند شاید به این علت که در اقلیت هستند.

مردم شهرقشم جنسهای ارزان و خوبی داشتند اما کسانی که از تهران یا شهر دیگری در آنجا مغازه زده بودند گرانتر میفروختند.

وبعداز آن وارد کیش شدیم.

زیبایی بسیار مشهود بود دریا خیلی قشنگ بود شنا در آبها خیلی باصفا بود .ماسه ها و جلبکهای تمیز با آدمی سخن می گفتند دریای آرام خبر از آزادی و رهایی میداد.

مسافران زیاد بودند. هتلها و غذاها بسیار گران اما اجناس بسیار ارزان بود والبته محله های قدیمی وسنتی که مردم اصیل کیش زندگی میکردند فرهنگ پایین بود مثل قشم، اما خوراک و مسکنشان ارزان بود.

خلاصه قبل از اینکه شب برسد آنجا رابطرف اهواز ترک کردیم.

پل سفید رنگ اهواز که در زمان قبل از انقلاب ساخته شده بود دیده می شد. رودخانه کارون در زیر آن می غرید اما بسیار گل آلود و تاحدودی کثیف بود.

پارکهای اطراف رود دلپذیر و فرح بخش بود.

وارد چهار راه نادری که مرکز شهر بود شدم باز هم شغلهای کاذب نظم را بر هم زده بود. فقر وتا حدودی بی بندباری دیده میشد.

هرکس مشغول کار خودش بود فرهنگ زیاد رشد نکرده بود، اما جوانان پر ادعا مثل سراسر ایران بچشم میخورند. گرما برای مردم امری عادی بود.آب شیرین و تمیز براحتی پیدا نمی شد.حوادث دوران جنگ را بیاد آوردم که بیشتر بدبختیهای مردم را به گردن جنگ انداختم و روی هم رفته بسیار مردم سازگار بودند.

از طرف مسجد سلیمان که چاهای نفتش و گلاب دره اش که فاضلاب از آن رد می شد،که بسیار شهر را بد بو کرده بودند به طرف شوش مرقد حضرت دانیال و بعد به طرف خرم آباد راه افتادیم که در اول راه انگشتر طلای ما را کش رفتند.

در بین راه که می رفتیم خانوادهها، زن و مردها باهم در زیر سایه درختان می رقصیدند و شادی میکردند. وجالب این بود که ما را هم دعوت کردند.

و به خرم آباد که رسیدیم کیف پول و مدارک ما را از جیبمان ربودند. و چون با کسی گله کردم خندید وگفت تازه اینجا طوایفی وجود دارد که تا دزدی خوب نباشد به او زن نمی دهند.

ما هم سریعا بطرف شهر کَُرد و سپس بطرف خوانسار که شهر سرسبز و بعد از آن بطرف خمین که شهری خشک وبی روحیه بود فرار واز آنجا به کردستان رفتیم.

در بیابانهایش حیوانات وحشی زیادی مشاهد می شد ومردم آنجا واقعا حس ناسیونالیستی (ملی گرایی)داشتند.افرادی پر ادعا وساده ی داشت. که اگر احساس دشمنی میکردند دشمن خونی می شدند.

در آنجا زن و مردها هر چند نامحرم در مراسمات روبوسی میکردند. زیاد به حکومت حاکم ارج نمی نهادنند و خودشان را با خیالات و اوهام جدا احساس میکردند.

وبعد به همدان رفتیم.مردمی بااحساس، آرام، متین، مهربان و خوبی بودند.

شب در کنار مرقد بابا طاهرکه زیبا بود،خوابیدیم. وصبح بطرف غار علیصدر که بزرگترین غار آبی جهان است در75کیلومتری شهر رفتیم. به یکبار دیدنش می ارزید. هرچندکه به اندازه بلیط هشت هزار تومانیش خرج آنجا نمیکردند.

واز آنجا بطرف ارومیه رفتم. چون شب بود زیاد با مردمش برخوردی نداشتیم،

از عرض دریاچه گذشتیم . دریا موج میزد اما بعلت خشکسالی های پی در پی نصفش خشک شده بود و تازه دولت شاهکار کرده بود وبرای زدن پل تا چند کیلومتر آن را پر خاک و سنگ کرده بود.

خلاصه وارد تبریز شدیم شهر زیبایی بود.

بیشتر مردم ترکی صحبت میکردند با مهمانان خوش برخورد میکردند در مراسمهای مذهبی پر شور وخوب سینه و زنجیر بخودشان می زدند. اما در خلوت کمتر جو گیر می شدند. بهرحال مهربان بودند و گاها که میخواستند شجاعتشان را نشان دهند، خودشان را ناراحت جلوه میدادند، یا با ابهت راه میرفتند. البته شاید رفتارشان اینگونه است. وآنقدر خوبند که اگر آدرسی را بخواهی چند نفر باهم جواب میدهند.

وبعد از تبریز از طریق اردبیل وارد گیلان شهر زیبا و سرسبز آستارا در نقطه صفر مرزی باآذربایجان رسیدیم که دریا شمال را ملاقات کردیم و خوب است بگویم قبل از آستارا گردنه حیران واقعا تماشایی بود.

که با اتومبیل شاید 40 دقیقه طول کشید که از بالای گردنه پایین آمدیم.

که از بالای کوه ابرها را در زیر پایمان می دیدیم و به وسط کوه که رسیدیم،خودرا در میان ابر و مه رامی دیدیم که چطور ذرات ریز مه به هم می چسبند و باران تشکیل می شود و در پایین کوه که آمدیم ابرها را بر فراز خود دیدیم که شدید می بارید.

در شمال گیلان هم بیشتر مردم ترکی صحبت میکردند و از گیلکی ها دل خوشی نداشتند و اهل سنت آنجا هم خیلی با مرام بودند و به ما لطف کردند.

وبعد وارد انزلی شدیم شهر زیبا بود اما متاسفانه مردمش در چندین جا که برخورد کردیم برخورد خوبی نداشتند شاید از دست مسافران زیاد خسته باشند وتقریبا کناره دریا همه جا مثل هم بود.

و به مازندران رسیدیم پارک جنگلی سی سنگان زیبا وخوب بود اما مثل تمام لب دریا اختصاصی یا نیمه دولتی بود که باید وروی میدادیم.

یک ظهر در یکی از روستاهای شهر نور خواستیم نماز بخوانیم مارا به مجلسی دعوت کردند که چلو گوشت خوشمزه در کنار جنگل و دریا خیلی جالب می نمود.

که بیاد مردم مناطق بیابانی افتادم، که گاها نان معمولی گرمی نمی خورند.

خواستم از مازندران خارج شوم که سر از بندر امیرآباد درآوردم.

در آنجا منطقه ی حفاظت شده ی محیط زیست بود. بسیار بسیار جالب با ماشین درکنار دریا و بر روی ماسه های دریا، تا بیست کیکومتر رفتیم و حیوانات زیادی موجود بود.

بعداز آن به گرگان آمدیم بسیاری ازمردم گرگان، زابلی و سراوانی بودند و سبزه رنگ، و تا حدودی لهجه ی بلوچی داشتند.ومردم گرگان بسیار خوش برخورد وخیلی زود دوست آدمی می شدند وگاها حماسی هم می شدند. بخصوص هنگامی که از برخورد با حیوانات صحبت میکردند. و به باغ موزه استان گلستان رفتیم که حیوانات زیادی آزادانه زندگی میکردند.

گلستان را ترک و به بجنورد که رسیدیم موتورِ ماشین ما منفجر شد.

فردی از راه رسید و ماشین ما را رایگان به مشهد فرستاد وبسیار دلداری می داد. اما نامش را نگفت. بعد که از راننده ی خاوری که ماشین ما را آورده بودم پرسیدم که او کی بود؟ گفت او سید.......فرماندار بجنورد بود. ومطمئن شدم که آدمِ واقعا خوب هنوز هست.

ما ازبجنورد وارد بر نیشابور،مرقد خیام و عطار شدیم.وباقطار عازم مشهد شدیم.

تا حرم دوست داشتنی ثامن الجج را دیدم آرامش خاصی بمن دست داد و دست بدعا بر داشتم و به خوبی آن حضرت شهادت دادم و قول دادم تا بتوانم چون او شوم .امین .

مردم مشهد را خوش برخورد اما منافق گونه دیدم.

تعارف زیاد اما قلبا مهمانوازی را احساس نکردم. مرا دوست داشتند اما مواظب بودند به ضرر خودشان نشود.

احترام میگذاشتند، اما بیشتر خودشان را نشان میدادند.

منافع بسیار محترم بود.اگر دشمن می شدند با زبان یا غیبت یا دروغ حریف را خاک میکردند اما اگر کمک میخواستی به کمکت می آمدند.

دوست دارند معروف باشند.

در برابر همدیگر گاها شیراند، اما نسبت به غریبه ها احساس کوچکی میکنند و اگر ببینند این کوچکی لطمه ی به آبرویشان خورده منافق میشوند.

اطراف حرم خلاف وهرج ومرج تاحدودی مشهود است ویکی از مهمترین علتهایش این است که هر کس در سراسر ایران از زندگی باز می ماند به پناه امام رضا می آید و چون نادار و بی پول می شود اجبارا بذهکار می شود.

تربت هم تا حدودی خوب بود و مردم خیلی تلاش کرده بودند که از علم جهانی و کامپیوتری و اداری عقب نمانند .وخوانندگان مثل حسن زاده زیاد شده بود.همین خوبه که زود نسبت به دیگران احساس کمبود می کنند و تلاش می کنند که به آنان برسند.

شهرداری فقط خوب به باغ ملی رسیده بود. گلهای زیبایی داشت.

وارد ایالت ازغند شدم بسیار دلکش و آرام بخش بنظر میرسید،اما روستا و مردمش خشک می نمود.احساس می شد دو درخت سرو و کاج مسجد بالا، دربالا ارگ(کوه)ازغند که تقریبا در وسط روستا است،می باشد.

وخانه ها مسکونی چون حلقه بدورد نگین(ارگ) است. وبدور آن خانه ها، درختان وباغها بود و بعد زمین های کشاورزی.

آثار باستانی در این روستای کوچک و فراموش شده نشان از قدمت آن می داد.

مثل برجها وخندقها وسنگ درب قلعه وغیره.

مردمش احساسی بودند و خود را بزرگتر از آنی که بودند احساس میکردند و همین موجب امید در زندگی آنها شده بود. ودیر شکست را می پذیرفتند، وبه فکر قانع کردن کردن بودند تا جبران مافات.

وتاحدودی همین احساس خود بزرگ بینی از دیگران، موجب اختلاف ودودسته ای وجنگ و زیر آب زدن می شد و خیلی به حرف دیگران اهمیت می دادند.

وبیشتر از اینکه برای خودششان زندگی کنند و خودشان باشند برای چشم دیگران کار می کردند و مهمتر از اینکه همه خصوصیات بد را سرزنش میکردند وباز خودشان تکرار میکردند.

اگر کسی خوبی می کرد بیشتر از حد او را بر سر زبانها می انداختند و اگر بدی می دیدند بیش از حد بدگویی و غیبت میکردند و افرادی تیز وتا حدود قصد داشتند از همه موارد دیگران سر در بیاورند. دوست نداشتند کسی بر آنها منتی داشته باشد و خصوصیات ازغندیها تا حدود مثل مشهد و تربت بود و کمتر به فرهنگ کاشمر شبیه بود. و از طرفی بسیار مهربان وبسیار خوش برخورد و عاطفی و فقیر بودند.

خیلی زود دوست می شدند وخیلی هم زود دلشان میشکست ویا دشمن می شدند.

زیاد به قیامت اعتقاد نداشتند وراحت دروغ میگفتند اما مراسمات مذهبی خوبی دارند ونسبت به نماز و روزه وپاکی مقیدند وهمدیگر را تا جاییکه از آنها جلو نزند کمکش میکردند. باتشکر.اگر دلی شکستم مرا ببخشدکه غرضی در کار نبود.حمید وکیلی ازغندی

|+| نوشته شده توسط حسین وکیلی در جمعه 17 تیر1390  |
 عروسک من

سلام عروسک من .عروسک زیبا و دوستاشتنی من .تو تمام دنیای منی که با تو صحبتها دارم قصه قصه، گفته ها دارم خاطره خاطره .

اصلا با وجود تو زندگی من معنا دارد و با تو دریا دریا محبت و آرزو در ذهنم شکل میگیرد و با تو احساس تنهایی نمیکنم، بلکه با تو تمام دنیا را در مهمانی و جهان را بزرگ میبینم.

هر کجا میروم بفکر تو وهنگام خوابم در بغل تو احساس آرامش ،و چون ترا میبینم تمام غصه هایم را فراموش میکنم.آیا میدانی چرا؟

چون تو خوبی و ترا دوست دارم وگر نه میدانم تو یک تکه جسم بی جان بیشتر نیستی ولی در این دنیای کوچک من، چون ترا مورد علاقه و هم عقیده ی خود می بینم. دنیا را بزرگ،وخوبیهایت را زیاد می انگارم.

و الا وقتی ما با هم همنشین میشویم یک تکه فرش نیم متری در زیر پای ما بیشتر نیست که هر لحظه هم ممکن است باد آن را ببرد ،وحتی ترا .

اما من خوشبختم چون نه از حوادث آینده نگرانم و نه غصه گذشته را میخورم.

اما همسایه ی ما، همیشه به همه چیز غور می زند و از همه چیز شاکیه ،مگر او عروسکی ندارد که باهاش صحبت کنه؟

چرا تازه عروسک او میتونه صحبت کنه وهنگام مشکلات کمکش کنه.وکمکش هم میکنه اما قدر دان نیست . پس حتما آن عروسکش مورد علاقه اش نیست .اصلا شاید موقعه خرید توجه ی نکرد، شاید هم مجبور بوده که چنین عروسکی وبال گردنش شده.

یک روز میگه خونه ما کوچکه، اما میدانم چقدر خانه شان از خانه ما و تو بزرگتره، نکنه دلش کوچکه.

یکروز دیگر میدیدم از زندگی خسته شده مگر عروسکش چه شده که مثل من باهاش درد و دل نمیکنه، شاید غرورش اجازه نمی ده، وبعضی موقعه ها همه چیز را بگردن عروسکش می اندازه، که خوب صحبت نمیکنه یا مرا دوست نداره، یا کمکم نمیکنه.وبهانه های دیگر که توفع دارد دیگران تاییدش کنند.

اما عروسک جان من، مگر تو برای من کاری میکنی یا صحبتی میکنی یا کمکم میکنه؟ نه هرگز،

اما من ترا دوست دارم چون توقع خوبی کردن از تو ندارم ومورد علاقه ام هستی، چون خودم ترا انتخاب کرده ام وبجای اینکه تو مرا نوازش کنی، من ترا نوازش میکنم بدون هیچ منتی.وحتی اگر ترا خودم انتخاب نکرده نبودم باز هم پشت به خودم وسرنوشت ساخته شده نمیکردم،و با خوشیهای که میتوانم بسازم قهر نمیکردم.

وهرگز ترا سرزنش نمیکنم چون خودم به نوازش کردن نیاز دارم . چون خودم به محبت کردن نیاز دارم چون خودم آنطوری که باید باشم هستم. وهرگز غور نمیزنم و کم وکاستیها را بگردن تو نمی اندازم و این من هستم که همه چیز را باید درست کنم بدون هیچ توقعی از تو.

پس دوستت دارم چون خودم را دوست دارم حتی موقعه ای که هزارها مشکل داشته باشم ترا می بوسم ودنیا دنیا صحبت و آسمان آسمان بزرگی می بینم.

و با تو هست که دنیا قشنگه. وناسپاسی نمی کنم چون آدمهای بدبختر را دیده ام ،و همیشه از خدا میخواهم خوشیمان را حفظ کند.و همیشه سعی میکنم خوبیها ومحسنات عروسکم را در همه جا بگویم ، تا مثل خوبان زبانزد دیگران و اقوام باشم نه با بدگویی مورد تنفر دیگران.

پس عروسکِ همیشه با من ، اگر خطا یا گله ی از روی فراموشی کرده ام بر من مگیر که تو مهربانی.ح و 23/3/90

|+| نوشته شده توسط حسین وکیلی در پنجشنبه 26 خرداد1390  |
 ازغند

سلام.

حالتان خوبه.

نمیدانم بازدلم گرفته.شایدبرای دوران گذشته باشد.چه دورانی؟مگرظلمی شده؟نمیدانم اماشاید.

فقط یادمه ما روستای قشنگتری داشتیم وعلاوه برصفای دل صفای طبیعت هم بود.

ازغندما محرابی داشت که میگوینددر دو طرف آن درختان زیبایی بوده که از وسط آن آب میامده تا به روستا میرسیده .

 نمیدانم چه شد!

صبح که از خواب بیدار شدیم دیدیم خان روستا کلیه درختان را به تربتیها فروختند

وآنها درختان را بریدن وبه تربت بردند.

آخه میدونی چی شده؟

ازآن موقع دیگر آبادیش را رفته رفته از دست داد.ودیگر از روستاهای اطراف کسی به روستای ماجهت کار نمیامد انگاری روز به روز ازغند داشت صلابت ورونق همیشگیش را از دست میداد.

آیاهمه چیز را باید بگردن خشکسالیها انداخت؟یامدیریت خوانین آن زمان و روسایی بعدی دخیل بوده؟

آری همانان که شاد بودند وفکر میکردند مردم هم از آنها شادند وهنوز هم شاید به همان باور بازماندگانی قند در دلشان آب بشه.وافتخار به اجدادی کند که فقط خوبیهای آنها راشنیده اند.

خلاصه چه کسانی باید جواب گوی ویرانیها.پست رویها وخفقان آن زمان باشند؟

آری حالاکه گذشته وقانون عطف بماسبق نمیشود.امابهتر نیست آن تعداد وارثه بفکر جبران بیفتند

 وهرچند خودشان را مقصر نداند اما نیاز ازغند به چند کارخانه صنعتی وتولیدی هست که راه گشا از وضع کنونی بسوی پیشرفت وآمرزش برای کسانی است که نیاز بخیرات فرزندانشان دارند.

التماس دعا.حمیدوکیلی.


پیشنهادی مبنی بر اصلاحات ارضی نوین در ازغند


از آنجایی که ایالت ازغند در منطقه خشک و گرم،و همچنین در منطقه ممنوعه حفر چاه عمیق می باشد.
و از همه مهمتر کشاورزی متداول ازغند، سنتی و کم بازده است،
پیشنهاد می شود:
 که کلیه زمین های اهالی روستا قیمت گذاری شود،( یا هر تعداد از افرادی که تمایل دارند.)
تا هر کس مقدار ارزش کل زمینهایش را بداند. و به ازای هر یک میلیون تومان برای مالک یک سهم در نظر گرفته شود.
و پس از آن، تمامی زمینهای ازغند بصورت مکانیزه و یک پارچه زیر کشت محصولات متفاوت برود.
که در پایان هر سال بر اساس سهام، سود بهره دهی پرداخت شود.و یا در صورت نیاز هر فرد بتواند مقدار عینی محصول خود را دریافت نمایند.
وقابل به ذکر است که آبهای کشاورزی هم طبق مراتب فوق تایین گردد.
و بنده مطمئن هستم ازغند آباد خواهد شد .و اگر بصورت جزء مالک باشند، پیشرفتی نخواهد بود. هر چند که معتقدم در از غند جزء محالات است اما نامید نیستم .و روزی چنین خواهد شد.
لذا استدعا دارم هر کس به اندازه ی توانایی، در گفتمانهای گروهی تلاش کند.
 به امید موفقیت و توفیق الهی.
دست در دست هم دهیم به مهر. میهن خویش کنیم آباد.

کلاته درخت بید


4/16 . آری ،
 آمدم سراغت، درخت بید، اما انگاری نبودی چون نه آبی و نه درختی بود، کویر و دامنت زیبا اما خلوت  ،
از سکوت و تنهایت، بر می آمد  صحبتهای غریبی در سینه ات باشد ، که سوزش آن ازسوز گرما شدید تر می نمود.
چقدر سکوت. در کنار تک درخت توت .
یادت هست خاطرات قدیم را،.......
 اما مثل اینکه برای همیشه تمام شده دیگر کسی بسراغ تو نمی آید و تو خاطره ای نمی سازی.
اما چقدر غریبی .
تو سالیان سال قدمت داری .کودکان می آیند و با تو انس می گیرند و پیر می شوند و می روند، اما تو همیشه پا برجا هستی.
 خدا میداند که چقدر خاطره در سینه توست از آن چوپانانی که تو میعادگاهشان بودی تا آن رهگذر غریب که تو آرامش بخش ش.
تو جوانی اما فرسوده. تو با دوامی اما فراموش شده. تو خسته و خشک هستی اما پر از امید.
آری کوههای کوچک و قشنگ ترا می بینم، که هر دوی آنها را چون پستان در آغوشت همیشه آرام گرفته اند، که با هم بودنتان زیباست.
واین درختان توت تک افتاده که سایه از مسافرش دریغ نمی دارند.
آری درخت بید تو دلربایی ، قشنگی، مهربانی، پراز خاطره.
 اما بذار کمی هم از حقیقت بگویم. تو که می سازی لحظه های غمگین و شاد را .
تو آری، تو با وجود همین مردم و همین جوانان هست که صاحب خاطره هستی
اما آدمی که خود غریب باشد همه چیز را غریب و بیگانه می بیند.
 چرا که آن شهری غریب هست که در آن شهر خاطر خواهی نباشد
 خدا حافظ درخت بید بامید آبادیت.
آیا خواهد شد ترا در قلب استخری بزرگ و پر از ماهیان بزرگ ببینم.
 در کنارت درختان بید و گیلاسهای سرخ و ارغوانی را.
 یک کلبه ی در کنار تو چقدر زیباست .
خواهم گفت سلام آبادی.سلام آبسالی. سلام شادابی .سلام..................

روستا یا شهر

شبی در تلوزیون نشان داد روستایی را که چقدر سرسبز وآباد با درختان زیبا و پرندههای نغمه خوان وطراوتی صبحگاهی ومیوههای خوشمزه و گلهای زیبا و مردمانی خندان و بچه هایی مشغول به بازی در طبیعت و گوسفندانی وشبانانی آواز خوان در چمنزارها وسایه هایی طولانی ودلهای بهاری.

و مجری مربوط که از روی نوشته ای که برایش نوشته بودند میخواند و مردم را دعوت میکرد که به روستاها برگردید واز زندگی و هوای پاکیزه روستا استفاده کنید. خوشحال شدم و به وجد آمده ام ،وبا خودم گفتم که تا حالا در شهر زندگی میکرده ام چقدر بدبخت و در زجر بوده ام.

خلاصه کولبار سفر را سفت بستم و به سمت روستای پدری خود ازغند براه افتادم و چنان شوق و ذوقی داشتم که نفهمیدم کی این فاصله دور را طی کردم.

تابستان بود. به اول روستا که رسیدم، از اتومبیل خود پیاده شده وسلامی عرض کردم، که ناگهان بادی آمد، ماشین و خودم پر از خاک شدم.

گفتم حتما تقصر خودم است.اما متاسفانه این گرد وخاکها هر روز در روستا به ما سر میزند.

وارد شدم روستا را خشک و بی آب علف و بدون کشتزار و مردم را بیکار دیدم.تعجب کردم.

ماجرا را پرسیدم. گفتند:بعلت خوشکسالیهای پی در پی.

از صدا و سیما دلخور شدم که چرا مرا فریب داده و تصاویری که نشان می داده مربوط بسالهای قدیم بوده.

خلاصه بفکر چاره افتادم که باید از زیر زمین هم باشد، آب بکشم و روستا را آباد کنم .

رفتم حفر چاه کنم آب فاضلاب ممانعت کرد که روستای شما گر چه بر روی آب، اما باید تشنه بماند چون منطقه ی ممنوعه است . واگر چاهی حفر شود آب شرب شهر کاشمر کم میشود.

مایوس شدم، ودر گوشه ای نشستم و به مردم فقیر و بدبخت روستا نگاهی کردم که امیدشان به آسمان و هیچ کاری از دستشان جز دعا ساخته نیست.

وهیچ دولتی بفکر اینها نیست .و دوباره به اصفهان برگشتم همان جایی که زاینده رودش خشک شده اما در درون رود خشک شده سیب زمینی وپیاز کاشته بودند ودیدم همین جا خیلی بهتر است.

وعلت کوچ جوانان را دانستم ودانستم هیچ وقت یک جوان روستایی دوست ندارد در شهر زندگی کند اما بی توجه ای مسئولین که حتی حاضر نیستند چند کارخانه تولیدی در روستا احداث کند تا کسی به شهرها نیاید

ودرست است خشک سالیست.اما راههای زیادی هست که اشتغال زا برای روستایی باشد اگر واقعا کسی بخواهد کار کند.

و بنده از صدا سیما میخواهم واقعیتها را بگویید نه آنچه سیاست ریاست طلبان اقتضا میکند.

که از روستایی میخواهند بعنوان پله ترقی استفاده نمایند و درشهر مزاحمت و ترافیک کمتری داشته باشد تا راحتر باشند اما بدون کمک به روستا وروستایی. که آن هم امکان پذیر نخواهد بود.

ویا اگر کمکی کرده اند بسیار ناچیز است و آن هم نه برای خدمت، بلکه برای ارائه یا بستن دهان معترضین بوده.

چون دیده میشود در شهرها که چه سرمایه گذاریهایی کلان میشود اما روستایی از همه نظر فناست.

که حتی یک استخر کوچک وپیش پا افتاده درشهر، یازده ملیارد ریال هزینه میکنند و حاضر نمی شوند نصف آن را خرج یک کارخانه تولیدی در روستا کنند،تا از کوچ جلوگیری شود.حالا شما قضاوت کنید .(باتوجه به اینکه نفت بظاهر ملی است)

صاعقه ما ستم اغنیاست . گر حق آنهاست حق ما کجاست.بدرود

ازغند شناسی

برای اولین بار از سر جاده که به روستای ازغند نگاه می کنیم،

حس دلنشینی بما دست میدهد و می انگاریم یک زوج درخت همیشه بهار بروی کوهی کوچک(ارگ)در و وسط خانه ها و بعد درختان و باغستانها دور آن حلقه وار وشکل گرفته اند. که در اطراف آنها زمین های زعفران، روح و دل ازغندیان مسافر را جلا می دهد . که در زمان نچندان قدیم بعد از خانه ها، برج ودیوار و بعد خندق و پس از آن باغها خودنمایی میکرده اند.

اما من نمی خواهم ،در بُعد اقلیمی و یا جغرافیای ازغند صحبت کرده باشم. اما دوست دارم،در مورد تمدن و سنن ازغند صحبت کنم و چون ما در این مورد تقریبا فقیر هستیم و در 30 سال اخیر کمتر توجهی به مناطق اکوتوریسمی در کل کشور شده است. و ازغند ما هم مستثنی نبوده.

که بهرحال ما هر چه از آثار بجا مانده داریم، از زمان اسحاق خان و جنگهای او با ترشیزاست. که به قبل ازآن چیزی در دست رس نیست و آن آثار هم چندان زیاد نیست که بشود تمدن ساز باشد. که ناچار باید با یک سری فرضیات صحیح از پیران وخودمان، آنها را تکمیل که شاید مسلکی جهت جذب توریست داخلی ساخت شود.مثل امام زاده صالح،که بخودمان این جرات را دادیم. و در سطح کشور به میمنت انقلاب تعداد امام زادهها زیاد شده اند و زیادتر هم خواهد شد چون ماشاءا..ما سید زیاد در ایران داریم.

انشاءا...بیشتر بفکر ازغند باشیم تا جنگلبانی لااقل خانه ها ما تصاحب نکند مثل زمینهایمان.

و ترشیز(کاشمر)آب شربمان را،مثل آب زیر زمین مان را که تصاحب کرده است،

که بقول م.ب؛ ازغند تشنه اما بر روی آب.

که همه اش از سوء مدیریت سران،خوانین اسبق ، مسئولین ومردم، و تفرقه بین آنهاست.

باتشکر.حمیدوکیلی

ایده ی ،ساز مسلک نوینِ ازغندی

ما برای نشان دادن ازغند قدیم به نسل جدید ازغند که بیشتردر شهرها هستند،و فرزندان ما محسوب می شوند، وما هم هیچ مسلک یا الگو و سنتی نداریم ،که برایشان نشان دهیم ، باید، سنت سازی کنیم .

یعنی بعضی از آداب گذشتگان را با آمیختگی ملایمی آن را تبدیل به یک کار یا نمایش کلاسیک اما با آداب قدیمی و سنتی کرد.

که از کلیه همشهریان دعوت می شود ایدههای خودشان را ارسال تا به یک جمع بندی کلی به نتیجه خاصی، مسئولین برگزاری ازغند شناسی برسند.

و اولین ایده را که من دارم این است

در شب نیمه شعبان که به تعبیر ازغندیها شب چراغ و برات است.

بیایم 14 نفر را (به نماد چهارده معصوم)لباس محلی قدیم ازغند(شامل کلاه نمدی-پیراهن بلند-شلوارسیاه گشاد)بپوشانیم

و به هر کدام یک مشعل بدهیم و بعد از اقامه نماز جماعت مغرب و عشاء، در قبرستان بالا این مشعلها را ریش سفیدان روشن کنند و به دست این افراد بدهند و با ذکر صلواتهای مکرر برای سلامتی امام زمان و همراه با موزیک نرم ودلنشین که مخصوص میلادها ست، که خوشبختانه در تعزیه خوانیهای ما این موزیک سنتی موجود هست که بتوان از آن استفاده کرد.استفاده کنیم.

و همگی بعد از آن آهسته به قبرستان پایین حرکت کنیم. بطوری که نظم در صاحبان مشعلها مشهود باشد و عابران ازنورش استفاده نمایند.وچاوش خوانهاهم بخوانند .

بعد از قبرستان پایین از همان ضلع جنوبی به بالای ارگ برویم. و با اجرای ترانه های قدیمی توسط پیش کسوتان حدود یک ساعت اجرا، و آن را با تعهد نامه ای مبنی بر راستگویی و صداقت و تلاش برای ازغند بدورد از ریا،و کینه و دعاهای دیگر خاتمه دهیم.

و اگر بالای ارگ رفتن را، بعضی از همشهریان موافق نبودند، می توانیم بعد از قبرستان پایین به هیئت بیاییم و پیرامون مسائل مختلف ازغند شُور و گفتگو و از همه مهمتر در روزهای بعد همکاری واخلاص داشته باشیم،

برای رضای خداوند و پرهیزاز جنگ وکشمکش وبدگویی و خصومت و تکبر، تا ازغندی یک پارچه داشته باشیم،

که با این ناملایمتها خودمان پیر میشویم و قیامت هم باید جواب گو باشیم.

التماس دعا به امید ازغندی، آرام وآباد.حمید وکیلی

|+| نوشته شده توسط حسین وکیلی در پنجشنبه 26 خرداد1390  |
 احادیث

گوشه ای از گفت وگوی خداوند باپیامبرش درشب معراج
پیامبر پرسید:پروردگارا برترین اعمال کدام است؟خداوند متعال فرمود:هیچ چیزی نزد من برتر از توکل بر من و رضا به آنچه قسمت کرده ام نیست.ای محمد،کسانی که بخاطر من یکدیگر را دوست دارند محبتم شامل حال آنهاست.
ای احمد:همچون کودکان مباش که سبز و زرد و زرق و برق را دوست دارند و هنگام غذای شیرین و دلپذیر به آنان دهند مغرور می شوند.
و هرگز شکم خود را کاملا سیر مکن. و محبت من محبت فقیران و محرومان است،به آنها نزدیک شو.تا به من نزدیک شوی. و از ثروتمندان دنیا پرست بر حذر باش. و آنان را مغبوض بشمر. و آخرت و اهل آخرت را دوست بدار.
اهل دنیا کسانی هستند که زیاد می خورند و زیاد می خندند و می خوابند وخشم می گیرند و عذر کسی را نمی پذیرند. در اطاعت خدا تنبل و در معاصی شجاعند. آرزوهای دور و درازی دارند،و نفعشان برای مردم کم است.افرادی پر حرف ، فاقد احساس مسئولیت،و شکر خدا بجا نمی آورند.و چیزی مطالبه می کنند که حق آنها نیست. و عیوب مردم را بازگو میکنند.و نیکیهای آنان را پنهان می دارند.
ای احمد:آنان خود را عاقل ، اما در نزد آگاهان ، احمق اند.
و اما اهل آخرت: با حیا،جهل آنان کم، منافعشان بسیار، مردم از آنان در راحتند. و خود از دست خویش در تعب و سخنانشان سنجیده است. پیوسته بیاد خدایند.شاکر و همتشان بالاست.آنها بخاطر جهاد با نفس روزی هفتاد بار می میرند. هنگام نماز سدی فولادیند. به عزت و جلالم سوگند که من آنها را زندگی پاکیزه و در آخرت بهشتتشان می بخشم.
ای احمد عبادت ده جزء دارد که نه جزء آن طلب حلال است.
ای احمد:اگر بنده ای نماز و روزه تمام اهل آسمان و زمین را به جا آورد و همچون فرشتگان غذا نخورد و لباس فاخر نپوشد و زاهد باشد، ولی در دلش ذره ای دنیا پرستی و یا ریاست طلبی یا عشق به زینت دنیا باشد، در سرای جاودانم در جوار من نخواهد بود و محبتم را از قلب او بر می کنم.سلام و رحمتم بر تو باد.والحمدلله رب العالمین

چهل حدیث

1-پیامبر خدا (ص) فرمود:نشان شاکر وسپاسگزارچهار چیز است:

1-درنعمتها شکرمی کند.
2-درگرفتاری صبر میکند.
3-به قسمت الهی راضی و قانع است.
4-وجز خدا،کسی راستایش و تعظیم نمی کند.

2-حضرت رسول (ص)فرمود:
علامت صابر در سه چیز است:
نخست آنکه کسل و تنبل نباشد ،
دوم آنکه بی حوصله و بی تاب نباشد،
سوم آنکه ازپروردگارش شکایت نکند،
زیرا اگر کسل باشد ،حق راضایع می کند،اگربی حوصله باشد ،شکررا بجا نمی آورد واگر از پروردگارش شکایت کند اورانافرمانی کرده است .

3-امیر امومنین (ع)می فرمایند:
ای جویای دانش ! دانشمند را سه نشان است:
علم،بردباری وسکوت

4-علی (ع) فرمودند:
درغفلت یک انسان ،همین بس که همت و تلاش خود راصرف  چیزی کند که به دردش نمی خورد وبه کارش نمی آید.

5-حضرت علی می فرمایند:
جاهل را نمی بینی مگر آنکه اهل افراط یا تفریط است .

6-امام کاظم(ع)به هشام فرمود:
ای هشام!امیرالمومنین می فرمود:ازنشانه های عاقل آن است که این سه خصلت دراوباشد:
1-هرگاه از او بپرسند جواب دهد،
2-هرگاه دیگران ازسخن ناتوان شوند، حرف بزند.
3-و رای و نظری راکه صلاح اهل او درآن است ، بیان کند.

7-رسول خدا فرمود:
نشانه نیکوکار ده تاست:
محبت وکینه اش ،دوستی ومفارقتش، خشم ورضایتش درراه خداست ، برای خداکارمی کند وبه سوی او طلب می کند وبرای خدا خشوع می ورزد ودرراه خدا نیکی می کند

8-امیرالمومنان (ع)فرمود:
ریاکار را سه نشانه است:
1-هرگاه مردم راببیند، به نشاط می آید. 
2-هرگاه تنهاست، بی حال وتنبل است.
3-ودوست دارد که درهمه کارهایش ،اوراستایش کنند.

9-پیامبراکرم  فرمودند:علامت ستمگر چهار چیز است:
1-بالاتر از خود را نافرمانی می کند.
2-به پایین تراز خود زورگویی می کند.
3-حق را دشمن می دارد.
4-و ستم  را آشکارا انجام می دهد.

10-علی فرمود:
رنگ به رنگ شدن بسیار، وچهره عوض کردن ازنشانه های احمق است.

11-پیامبرخدا فرمود:
نشان منافق سه چیز است:
وقتی سخن می گوید دروغ می گوید وچون وعده دهد خلاف میکند وهرگاه امانتی به او بسپارند، خیانت می کند.

12-امام صادق (ع)فرمود:
لقمان به پسرش گفت :حسود سه نشان دارد:
1-پشت سرغیبت می کند.
2-رو در رو،تملق وچابلوسی می کند.
3-ودرمصیبت و گرفتاری زبان به شماتت می گشاید.

13-علی فرمود:
نشانه بلاغت،
دلی درک کننده وزبانی گویاست.

14-حضرت صادق فرمود:
محبت وعلاقه شخص نسبت به برادر دینی اش ، باخوب و زیاد خوردن درمنزل اوشناخته می شود(خوردن غذا،نشانه علاقه به دوست)

15-امام علی می فرمایند:
کوتاهی آرزو ،اخلاص عمل وزهد در دنیا ،دلیل به نشانه یقین است.

16-علی فرمود:
اشک چشمها ، جز به خاطر قساوت دلها نخشکیده است جز به خاطر گناهان بسیار نیست (نشان سنگدلی ،خشکیدن اشک است )

17-امام حسن عسکری فرمود:
ازنشانه های تواضع ، آن است که به هرکس میگذری سلام کنی ودرمجلس درپایین آن بنشینی.

18-امام صادق فرمودند:
ازمناجات خداوند با موسی یکی هم این بود:
دروغ می گوید کسی که می پندارد مرا دوست  دارد،اماچون شب فرامی رسد می خوابد آیا مگرنه این است که هرعاشقی خلوت با محبوب خویش رادوست دارد؟!

19-حضرت علی فرمود:هرکی که دوست دارد بداند نزد خداوند ،چه موقعیت ومنزلتی دارد،نگاه کند وبنگرد که منزلت و جایگه خدا نزد او هنگام گناهان چیست وچگونه است!

20-ابن جهم ازحضرت رضا پرسید: فدایت شوم! دوست دارم بدانم که موقعیت من نزد شما چگونه است؟حضرت فرمود:
به دل خویش بنگر همانگونه است که موقعیت من پیش تو.

21-علی (ع) فرمود: دوست راستین کسی است که نسبت به عیبهایت نصیحت وخیرخواهی کند وپشت سرت و آبرویت را حفظ کند وتورا برخویش مقدم بدارد وایثار کند.(وجلو دیگران ترا نصیحت یا بدگویی نکند).

22-علی (ع) فرمود:سخنت ،نشانه عقل توست ،وعبارت تو ، گویای معرفت تو.
تامرد سخن نگفته باشد      عیب و هنرش نهفته باشد .

23-امیر مومنان فرمود :
تدبیر نیک و خوب، بیش از هرچیز ،سرشاری وفراوانی عقل را نشان می دهد.

24-علی (ع) فرمود:
سه چیز برمیزان خرد صاحبش دلالت می کند :فرستاده نامه وهدیه (میزان عقل فرستده ونامه نگار وهدیه دهنده رانشان می دهد)

25-علی درنامه خود به مالک اشتر می فرماید:
نشان مردم صالح و شایسته ،یاد نیکی است که خداوند، ازآنان بر زبان مردم جاری می سازد.

26-ازامیرمومنان نقل شده است :خیانت، نشانه بی تقوایی وبی دینی است .

27-علی فرمود:ازنشانه های دینداری نیکو و ایمان ،پایین آوردن صدا، فرو بستن چشم و راه رفتن معتدل است.

28-پیامبرخدافرمود:ازنشانه های شقاوت و بدبختی اینهاست:
خشکی چشم از اشک،
قساوت قلب،
حرص بسیار در دنیا طلبی واصرار وپافشاری برگناه.

29-علی فرمود نشان بد شانسی وادبار چهار چیز است : تدبیر وچاره اندیشی بد، خرج کردن ناپسند، کم عبرت و پند گرفتن و زیاد عذرخواهی کردن

30- امام علی فرمود:نشانه کسی که شیفته پاداش آخرت است، بی رغبتی به جلوه های دنیاست.

31-علی فرمود:ازجمله نشانه های متقین آن است که می بینی برای اوست نیرومندی در دین، احتیاط بانرمش ،ایمان همراه یقین ،حرص درآموختن دانش ،علم همراه حلم، میانه روی در عین توانگری ، خشوع درعبادت ، آراستگی درعین تنگدستی ، صبردرسختیها و طلب رزق حلال.

32-رسول خدا فرمود:
آیابه شما خبر دهم که مسلمان کیست؟مسلمان کسی است که مسلمانان از زبان ودست او آسوده باشند ومهاجرکسی است که ازگناهان هجرت ودوری کند وحرام خداراترک نماید.

33-حضرت صادق فرمود:
هماناشیعه علی کسی است که شکم وشهوت خویش راخفیف نگهدارد وجهادوتلاش او شدید باشد، برای آفریدگارش کارکند به ثواب خدا امید وار باشد وازکیفراوبترسد.

34-حضرت رضا فرمود:
برای امام نشانه های است :ازهمه مردم داناتر ،حکیم تر، باتقواتر، بردبارتر، شجاع تر،بخشنده تر وعابدتر است.

35-محمدبن مسلم ازامام صادق پرسید:نشانه وعلامت شب قدر چیست؟
امام صادق فرمود:
نشانه اش آن است که بوی آن خوش ونیکوست اگردرفصل سرما باشد ،آن شب گرم است واگر درگرما باشد آن شب خنک ودلنشین می شود.

36-پیامبراکرم فرمود:نشانه رضایت خداوند در میان بندگانش ، عدالت حکومت وارزانی قیمتهاست وعلامت خشم خدا برمردم ستمکاری حکومت.و گرانی نرخهاست.

37-علی فرمود:به چهارچیز می توان برپشت کردن دولت ها و حکومتها نشان ودلیل آورد:1-تباه ساختن اصول 2-مغرور شدن 3-جلو انداختن فرومایگان4-عقب انداختن برجستگان.

38-پیامبر اعظم فرمود:برمردم زمانی خوهد آمد که اگرنام کسی رابشنوی بهترازآن است که خودش راببینی، وهرگاه اوراببینی بهتر ازآن است که اورا آزمایش کنی، واگراورابیازمایی برای تو حالاتی را آشکار خواهد کرد! دینشان ثروتشان است وهمتشان شکمشان وقبله آنان زنانشان! برای گرده نانی رکوع می کنند وبرای درهمی به سجده می افتند ،سرگردان وسرمست اند ،نه مسلمانند ونه نصرانی.

39-حسین بن علی فرمود:
برای مهدی وظهور او پنج نشانه است :خروج سفیانی ،خروج مردی ازیمن، صیحه وفریادی آسمانی،فرورفتن دشت و صحرا وکشته شدن نفس زکیه وپاک.

40-پیامبر خدا فرمود: درآستانه قیامت اموری سخت وهراس هایی بزرگ ودورانی سخت و دشوار خواهد بود، درآن دوران،ستمگران به حکومت می رسند، فاسقان در مصدر کارها قرار میگیرند امربه معروف کنندگان ونهی ازمنکر کنندگان مورد محرومیت و آزار و سختگیری قرار می گیرند پس ایمان رابرای آن روزگار آماده کنید و بر دندانها بفشارید وبه عمل صالح پناهنده شوید.


سخنانی از حضرت علی (ع)امیرالمومنین

 
1- ای فرزند آدم تا سلطنت من باقی است از هیچ صاحب قدرتی نترس که سلطنت من همیشگی است .
2- تا خزانه من پر است در غم روزی مباش و بدان که گنجینه من هرگز خالی نمی شود .
3- قسم به حق من بر تو که من دوست توام تو نیز دوست من باش .
4- به کسی جز من دل نبند زیرا منم که به تو نزدیک بوده وخواسته های تورا بر می آورم .
5- همه چیز را برای تو و تورا برای عبادت آفریدم .
6- تو را از خاک آفریدم خسته نشدم چگونه روزی رساندن به تو مرا خسته کند؟
7- برای خاطر خود بر من خشم میگیری ؟ آیا می شود به خاطر من بر نفست خشمگین شوی ؟
8- آنکه تورا می خواهد به خاطر خودش می خواهد من تورا برای خودت می خواهم از من فرار مکن
9- برای من است بر تو واجباتی و برای توست بر من معایشی ، تو تخلف می کنی ولی در کار من تخلف  راه ندارد.
10- من که امروز عبادت فردا را از تو نمی خواهم تو نیز روزی فردا را از من مخواه .

11- با آنچه نصیب تو است راضی باش ، آسوده و پسندیده خواهی بود اگر غیر از این با شد دنیا را بر تو چیره خواهم کرد تا تو چون درندگان بیابان راه می روی، به نصیب می رسی اما خود را بی اجر کرده ای.

12- همچنان که در حضور شهر یاران می ایستی در عبادت من بایست، اگر تو مرا نمی بینی من تورا می بینم .    

       
    
 مروری چند بر نهج البلاغه


انسان فقیر در شهر خویش بیگانه است.


انسان از خود راضی دشمنانش فراوانند.

کسی را که نزدیکانش واگذارند بیگانه او را پذیرا باشند.

کسی که کردارش او را بجایی نرساند افتخارات خاندانش او را بجایی نرساند.

برترین زهد پنهان داشتن زهد است.

ارزش مرد به اندازه ی همت اوست و درستگویی او به اندازه ی جوانمردیش وپاکدامنی او به اندازه ی غیرتش است.

هنگامی که از چیزی می ترسی خود را در آن بیفکن.

بردباری و تحمل سختی ها ابزار ریاست است.

کسی که شکیبایی او را نجات ندهد بی تابی او را هلاک گرداند.

دشمنی، رنجها وسختیهای هلاک کننده دارد.

برای فهمیدن بپرس نه برای آزار دادن.

از نافرمانی خدا در پنهانیها و خلوت بپرهیز.

دست نیافتن به گناه نوعی عصمت است.

ستودن بیش از اندازه نوعی چاپلوسی،و کمتر از حد معمول نوعی حسادت است.

هر کس از آبرو خود میترسد از جدال بپرهیزد.

کسی که نهان خود را اصلاح کند خدا آشکار او را نیکو گرداند.

وکسی که برای دین خود کار کند خدا دنیا او را کفایت کند.

و کسی که میان خود و خدا را نیکو گرداند خداوند میان او ومردم را اصلاح فرماید.

(خدایا چنان کن سرانجام کار تو خوشنود باشی وما رستگار)والسلام
|+| نوشته شده توسط حسین وکیلی در جمعه 6 خرداد1390  |
 قصه
بگذارید اردک بمانم . من مرغ شدن نتوانم.

یک مرغ و خروسی با هم ازدواج کردند

ودارای چندین جوجه شدند. که یکی از جوجه هایشان ،متاسفانه جوجه اردک بدنیا آمده بود.که والدینش اصلا او را دوست نداشتند و او را نوک وخیلی تو سری بهش میزدند.و دوست داشتند او هم مرغ می شد.چون قبل از او یک جوجه مرغ عالی داشتند که از تشنگی او را کشته بودنش.وبرایش غصه می خوردند.

جوجه اردک یک قد و قامتی نسبتا بزرگتر از بقیه داشت.

و گاها سر وصدایی شدیدتری، که دیگر جوجه ها از او می ترسیدند و از او تنفر داشتند.
 اما اردک که مهربان بنظر می رسید، از رفتار دیگران متعجب بود، که چرا دیگران دوری ویا فرار، و در پشت سرش بدگویی او را می کنند.
اما علت دوری آنها از همدیگر، رفتار و سروصدا و طریقه ی  راه رفتن خاص اردک بود، که منظور بدی هم نداشت. و گاها گر چه آنها را دنبال میکرد که به آنها شجاعت و یا چیزی را بفهماند و شاید بر سر آنها هم داد  می زد،اما هرگز با آنها دشمن نبود و دوستشان داشت.
 و در مقابل آن جوجه مرغها نمی توانستند ظلمی به او کنند اما واقعا با اودشمن شده بودند و دشمنی میکردند. تا جایی که اصلا اورا دوست نداشتند.
جوجه اردک چون تنها بود خیلی همنشینی با آنها را دوست داشت و برایشان سنگ تمام هم می گذاشت، از ته دل و بدون منت.اما با سر صدای اردکی خودش که طبیعتش چنین اقتضا می نمود.
و هر چه اردک سعی کرد رفتارش مثل دیگر جوجه مرغها شود. اما دید نمی تواند و این زندگی مرغان را نمی پسندید و اصلا برایش غیر قابل قبول بود.
دوباره سعی کرد و خودش را مقصر تلقی کرد. اما باز هم دید نمی شود.چون رفتار آنها بسیار متفاوت و سازشکارانه و شاید بنظر او خائنانه بود.
و در بعضی مسائل راحت فریب روباهان وگربه ها ی دو پا را می خوردند ودر اختیارشان قرار می گرفتند.
بعد از چندی تلاش چون نامید شد سعی کرد که خودش باشد. همانی که خدا او را آنجور آفریده است.
 روزی پدرش به او گفت چرا تو مثل دیگر جوجه ها  نمی شوی و مثل آنها راه نمی روی؟آرام وساکت نمی شوی و در یک جا قرار نمی گیری. و با لقمه نانی که بتو می دهند قانع و مطیع نیستی؟
 و او در جواب گفت: پدر جان من،
 تو هنوز نمی دانی که یکی از جوجه هایت که من باشم ارک است. پدر جان اگر من نمی توانم مثل آنها راه بروم و ایراد می گیرند. اما بیا یک روز با دیگر جوجه ها برویم کنار دریا.
 چون به دریا رسیدند .اردک رفت توی آبها و حتی زیر آبها و گاها هم به پرواز در آمد و به آب شیرجه زد و گفت چرا شما نمی آید.
آنها گفتند ما نمی توانیم .
آری هر کس راخدا طوری آفریده. و اردک قصد برتری جویی ندارد بلکه لازمه حیاط او پرواز است. که آنها فکر می کنند اردک در فکر برتری جویی هست.هر چند که در واقع برترهست.اما قصد برتری جویی بر هیچ پرنده ای در دنیا ندارد.
 پس بگذارید من برای خودم اردک بمانم مرغ شدن نخواهم.
وچون آنها با من نتوانند به پرواز درآیند من مستلزم به آن نیستم که با آنها در زمین بمانم. و اردک بدور از هیچ کینه ای، همه چیز را گذاشت برای مرغان و برای همیشه پرید و پرید. تا ناپدید شد................................

سگی که آدم بود.وسگبانی که سگ!

روزی سگبان به یکی از سگهایی که تحت اختیار او بودند بیش از حد گیر میداد .
هر چه سگ صبر کرد و خودش را کنترل میکرد چون آبرویش را دوست داشت. گیر دادن سگبان بیشتر می شد.
که ناگهان سگ به صحبت در آمد و گفت مگر من معتادم یا سیگاری که اینقدر گیر میدهی؟سگبان گفت نه.
دوباره گفت مگر من خوب پارس نمی کنم و خوب نگهبانی نمی دهم؟ گفت چرا کارت خوب است.
گفت مگر من دیر به خدمتت میرسم ویا فرار میکنم و یا غیبت میکنم ؟گفت نه .
گفت مگر من اوباشم ویا اهل دعوا هستم وآشوب میکنم؟ گفت نه .
گفت من مگر کم کاری دارم و یا خوب برایت کار نمی کنم ؟ گفت نه تو کارت عالیه.
گفت من که از همه بهتر برایت پارس می کنم بهتر رژه می روم و اذیتت نمی کنم پس چرا گیر می دهی؟
 سگبان گفت تو هنوز نفهمیده ای که سگ هستی. واما داری مثل آدمها رفتار میکنی
 و آیات را چنان می خوانی که من به وحشت می افتم.وفکر می کنم قرآن درست علیه من نازل شده.

که در جواب گفت: تمام افراد مشکل دار، چنین که تو فکر میکنی ،فکر می کنند.حتی بالا بلاها.......

آقاحاج کربلایی ملا


روزی در پای منبر آقاحاج کربلایی نشسته بودم که خیلی آتشی بنظر می رسید. و از تعدادی که انفرادی  نماز میخواندند انتقاد میکرد، تا جایی که حدیثی از پیامبر آورد که خانه کسانی که نماز را به جماعت نمی خوانند باید آتش زد. و از افرادی که بیرون ازمسجد بودند ونماز هم اصلا نمی خواندند انتقادی نمی کرد.چون آنها خدا را قبول نداشند پس به ایشان ربطی ندارد. اما اینها که فرادا نماز می خواندند خدا را قبول داشتند اما ایشان را قبول نداشند، موجب عصبانیت ایشان شده بودند. که ناگهان بیاد امام علی (ع) افتادم که چه کسانی و چه نوع عقیدههایی خانه او را به جرم نماز نخواندن در جماعت آتش زدند .
بعد از نماز با او همراه شدم وسر از مغازه اش در آوردیم. و لباس  آخوندیش را در آورد. بعد دیدم تعدادی از اجناسش را جلو در مغازه گذاشت و احساس کردم که سد معبر شده، و چون اعتراض کردم، از من بدش آمد و گفت اگر اشکالی داشته باشد شهرداری اخطار میدهد دیگه ترسیدم بگویم حرف خدا بالا تر است یا حرف شهرداری.و مزاحمت برای مردم.
اما از جایی که ایشان عالم جلیل قدری مشخص شده بوند و مردم برایش تقدس قائل بودند، حالتی بسیار عرفانی و همیشه تسبیح می گفت و خدا را هم شکر فراوان می نمود ،تا شخصی آمد و یک جنس اقساطی خرید و دوباره همان جنس را به خودش به دو سوم قیمت فروخت. و آقاحاج کربلایی خدا را شکر فراوان کرد که کار مردم بیچاره و فقیر را راه می اندازد. وچون خوشحال بود شروع کرد از فلان مرجع تقلید بدگویی و غیبت چون او این طور معاملهای اسلامی را حرام اعلام کرده است.
خلاصه از حاجی شدنش صحبت کرد که چطور وام حج را گرفته بود(رُبا) و آشنایانش چطور خدمت به او کرده بودند که مقدارش را بلاعوض بخشیده بودند(نزول).و در مقابل ایشان به آن آشنایان هدیه(رشوه)داده و در منبر تمجید کرده بود.و از خدا خیلی راضی شده بود که به او لطف دارد.
روز بعد رفتم به مغازه اش دیدم یک زنی سرحال در آنجاست. حیا کردم برگشتم اما دیدم زن بیرون نمی آید و آقاحاج کربلایی مرا صدا زد و آنموقع زن بیرون رفت . پرسیدم مثل اینکه این خانم خیلی شما را معتمد می دانست که جلو شما خیلی راحت بود و آقا حاج کربلایی چون فهمید من یک بویی برده ام گفت آقا جون ایشان صیغه ی من بوده است، گفتم بنظرم این زن شوهر داشته باشد تحقیق کنید. گفت در مورد صیغه چون مسئله آبرو زنها در خطر می افتد تحقیق جایز نیست .گناهش به گردن خودشه. گفتم  حالا که صیغه شما نیست.طبق سوره قرآن خطبه طلاق خواندید؟. گفت خطبه طلاق نیاز نیست گفتم طبق کدام آیه ی قرآن خطبه ی طلاق لازم نیست چون در هر حال مدتی زن شما بوده ؟ یک سری مسائل را در هم پیچاند که نه خودش فهمید و نه من قانع شدم. گفتم طبق سوره طلاق آیا 3 ماه عده را نگه داشت؟ گفت نه 45 روز گفتم طبق کدام آیه می گویی؟ گفت بزرگان گفته اند.خلاصه داشتم به اسلام مشکوک می شدم. که ناگهان یادم آمد الگوی واقعی یعنی امامان ما اصلا صیغه ای نداشته اند اما برای جلوگیری از فقر و فحشا زنانی را تحت حمایت اقتصادی و اجتماعی خود قرار می دادند.چون یک زن بیوه بیش از همه نیاز به یک حامی اجتماعی و اقتصادی دارد بعد نیاز به حامی جنسی.و امامان ما حتی در یک زمان واحد، دو همسر نداشته اند چه برسد به صیغه. که تعدادی برای خودشان دکان باز کرده اند.واز شرایط نکاح کوتاه مدت شانه خالی می کنند. که نه نفقه بدهند و نه عده نگه دارند مگر 45 روز . و نه خطبه طلاق بخوانند. و دزدکی هم این صیغه را انجام می دهند فکر می کنند بعضی آیات خدا را دزدکی باید انجام داد.
خلاصه از مشهد رفتنش گفت که چقدر بواسطه لباسش به ایشان احترام می گذاشتند و نسبت به دیگر بنده های خدا تحویلش می گرفتند وبهترین هتل را به او می دادند و ایشان هم چند بار در طی سفر با سخنرانی وصلوات،  بینی کسانی که ایمانشان کمتر از ایشان بود بخاک مالید و خودش را وا قعا جا انداخته بود. که از او دعوت کرده بودند. چون تو، تو هستی هر سری با ما بصورت رایگان بیا مشهد وما هزینه ترا از بقیه ی مسافرها می گیریم.
خلاصه این عالم بزرگ اسلام بعد از مدتی کارش گرفت وبرای همه مردم شهر فقط جمعه ها سخنرانی می کرد.و دیگر اُفت داشت به مغازه بیاید و یک منزل وسیعی هم به او داده بودند با خدمه و غذایش را هم بیت المال تامین می کرد و خودم(نویسنده) دیدم  من باب  مخارج روزانه چه میوهها مختلفی به منزل وسیع ایشان سرازیر می شد. بعد که دست من حقیر به این عالم معظم نمی رسید فهمیدم یک مشکل کوچکی برایش پیش آمده است چون پسرش در یک اختلاس ملیونی بدام افتاده بود .من هم تعجب کردم که ایشان نه اهل زنا بوده و نه اهل حرام چرا بچه اش اینقدر خنگ بوده که بدام افتاده. اما خوشبختانه باز خداوند ایشان را کمک کرد و فرزندش توانست اموالش را به اسم اقوامش بزند و رهایی پیدا کند. و ایشان دشمن سر سخت مستکبرین ومفسیدین می باشند.باتشکر .این داستان فرضی نمادی از این طور افراد بود. که همه کاره ی اسلام شده اند که امیر المومنین میفرمایند روزگاری خواهد آمد که روسای مردم جاهلترین و بدترین مردم خواهند بود. باز هم حکمت369 را مجددا بخوانید. من الله توفیق. 

جنگل
در روزگاران بسیار بسیار نزدیک،در حوالی شهر ما شیری با سخاوت وبا وقار که از پدرش پادشاهی را به ارث برده بود زندگی میکرد. که هم خودش از رئیس بودنش لذت میبرد و هم دوست داشت دیگر حیوانات زیر دستش در رفاه باشند.
تا یکی از روزها رئیس گوسفندان غافل از کار رئیس بنا کرد، که چرا من رئیس نباشم .و دیگر گوسفندان هم به دنبال او آمدند.و چون متحد شدند شیر بی آلایش را از جنگل بیرون کردند. و ناگفته نماند که شیران دیگر مناطق این گوسفند را حمایت میکردند.چون از آن شیر همیشه در حراس بودند. و در خانه خود شیر همسری مهربان بود که هنگامی که شیر خواست آن سر دسته ی گوسفندان را بکشد ، نگذاشت.
خلاصه شاه گوسفند صحبت از برابری و مساوات ورفاه و اوج گرفتن میکرد.اما در عمل خلاف آن میشد. چون گوسفند رئیس گر چه منظور خوبی داشت اما نمیدانست که ریاست کار هر حیوانی نیست.بخصوص اگر اطرافیان گرگ صفت باشند.اما متاسفانه نمی توانست  ریاست را رها و دل بکند و از قولهای دروغی که به همنوعانش داده معذرت خواهی کند.خلاصه روز به روز اوضاع جنگل بد و بدتر شد.که سر دسته دق کرد و مرد.
در آن جنگل چون شیری نبود،که پادشاه شود و گوسفندان هم غافل بودند. گرگان و شغالان دور هم نشستند ویکی را انتخاب کردند و ناگفته نماند که این گرگان چون در میان گوسفندان بودند لباس گوسفند پوشیده بودند.و مسئولیتها را تقسیم کردند.این دوران هم با کش و قوسهای فراوان گذشت که گوسفندان زیر دست روشنتر شدند و می فهمیدند که گرگان لباس گوسفند پوشیده اند.
که گرگان چاره ای اندیشیدند و شاه گرگ آمد و برای گوسفندان گریه کرد و همه گوسفندان دلشان به رحم آمده وکوتاه آمدند.و شاه گرگ خوشحال و خری را مسئول گوسفندان کرد و چون بیشتر حیوانات جنگل گوسفند بودند وجود خر را پذیرفتند که رئیس مستقیم شان باشد.
ادامه در آینده....
|+| نوشته شده توسط حسین وکیلی در شنبه 17 اردیبهشت1390  |
 پسرم محمد
پیشاپیش تولدت مبارک پسرم محمد

محمد ای پسر ای بوته ی گل         محمد ای عزیزم سرو سنبل

تولد روز تو با عسگری شد           نعم از آسمان بر ما تنی شد

تو هستی قدرت بازوی بابا            توهستی پشت گرم حال ماما

امیدوارم که تا عمرت فروزد         دمادم بر سرت ایمان فزوند

براین منزل تو ما را شادمانی         به وقت درد وغم با ما بمانی

حمید را بین مفخربرپسرگشت         بحسن نیتش افضل به برگشت

بهترین بابای دنیا
وقتی که مریض بودم و تو ای پدرجان حاضر بودی بجای من مریض باشی، تا من زجر نکشم وهمه چیز برایم می خریدی. ومی گفتی من از تو هیچ چیز نمی خواهم ، اما فقط وقتی بزرگ شدی هر چند وقت یکبار بیا تا روی گلت را ببینم.فکر کردم تو بهترین بابای دنیا هستی!
اما در زمستان 1385آن زمان که در زاینده رود افتادم و تو دیدی غرق می شوم ، خودت را در آب انداختی ،ومرا نجات دادی  وبعد کاپشن خشکت را بدور من پیچاندی و خودت می لرزیدی که دچادر تب شدید شدی. و نزدیک بود آرزو دیدن بزرگی من را فدای کوچکی من کنی . مطمئن شدم، که تو بهترین بابای دنیایی ،که با لبهای لرزانت می گفتی پسرم محمد....           نویسنده: محمد وکیلی

|+| نوشته شده توسط حسین وکیلی در شنبه 17 اردیبهشت1390  |
 حجاب یا تحجر
 

حجاب یا تحجر

حجاب از روز اول که حضرت آدم و حوا به زمین آمدند مورد توجه و ارزش قرار گرفت که خویشتن را با برگ پوشادند.

وخداوند در چندین آیه ی قرآن کریم من باب ارزش مطالبی را نازل کرده است . که قابل به ذکر است تمامی آیات به دور از تحجر و تندرویهایست که الان در جامعه رواج دارد.

خداوند در آیه ی 29 و30 سوره ی مبارک نور فقط مومنین را مورد خطاب قرار می دهد که حجاب خود را حفظ کنند و کلمه ناس یا عموم ویا ادیان دیگر را اشاره نکرده پس آیا این تندروی نیست که ما نسبت به افرادی که مسلمان نیستند اجبار را حاکم کنیم با توجه به اینکه دین به اجبار نیست.

وباز هم در آیه ی 59 سوره ی مبارکه احزاب به پیامبر اسلام دستور میدهد که به خانواده خودت و دیگر مومنین بگو تا حجاب برگیرند که به حریت در جامعه شناخته شوند که این افراد مومن  واهل بی بندباری نیستند.

پس چرا ما از دستور خدا سبقت بگیریم وبرای سایر مردم حد و مرز درست کنیم.

باید ما بفهمیم که مردم آزاد هستندچون بعضی دوست ندارند مسلمان باشند وخدا آنها را رها کرده وحالا ما با زنجیر تحجر باید آنها را بدام کشیم که حجاب را حفظ کنند.

 آیا این برخوردها باعث این نمیشود که افراد از اسلام روگردان شوند، البته که تجربه در تاریخ نشان میدهد، هر گاه شععار دینی تقدس پیدا کرد ویا اجباری شد اثر سوء داشته است.که می بینیم بعضی دختران موهای جلو سرشان را آرایش میکنند که وسوسه برانگیزتر است تا آن زن کافری که حجاب ندارد.

وحتی این عمل موی نشان دادنش به این معنی است که اعتقاد به حفظ حجاب ندارد. با توجه به اینکه در قبل از انقلاب که آزادی بود، در محله ها مسلمان نشین چنین گستاخی ها وبی حیایی ها وجود نداشت.آیا این از تحجر و اجبار ما نسبت به حجاب نیست،

شایدهم از لقمه های حرام باشد که در قالب وام و ربا بما داده شده یا گرفته شده است که من نمی دانم،

شما ببینید در هلند مواد مخدر آزاد است ولی در آلمان ممنوع، اما معتادان آلمانی بیشتر است .شما چه قضاوتی میکنید؟

 حالابا این ناهنجایهای دو طرف که مومن واقعی را قیچی میکنند باید چکار کرد؟

 که یک طرف آن حکومت بی تدبر واجبار ساز است، که آن هم برای رضای مردم سخت می گیرد نه برای رضای خدا،ونمیداند که هر چه یک فنری را بیشتر تحت فشار قرار دهی حالت ارتجائی آن بیشتر خواهد شد که هر گاه رها شود خرابی ببار می آورد،

 و طرف دیگر قیچی آن اوباشان وبی دینانی هستند که علنا خلاف می کنند که گویی با خدا پدر کشتگی دارند و فکر میکنند خدا دشمن آنهاست ووقتی به  بدبختی می افتند می گن خدایا ما با توایم و سر خدا را شیره می مالند (البته به زعم خودشان)

باید چکار کرد؟

  آیا بهتر نیست بجای اینکه یک مجرم اخلاقی را دستگیر کنیم و اشیاء مبتذلش را ازبین ببریم او را هدایت کنیم.

 وقتی ما یک سی دی خلاف یک جوان را بشکنیم در واقع خود جوان را شکسته ایم. او دیگر هرگز خوب نخواهد شد و به اسلام عزیز بر نخواهد گشت چون او همه چیز را از اسلام می پندارد نه از جمعی تند روی معیوب عقل خوارج صفت.

که بقول متخصص واسلام شناس عصر معاصر دکتر علی شریعتی که می گوید: چنین افرادی  باید دستشان را گرفت، ونه اینکه بعضی از علمای ما آنها را از مسجد بیرون میکنند ومی گوییند مسجد جای لاتها نیست.وبعد باز هم از شریعتی بگویم که او افراد بی حجاب را در سخنرانیهایش دعوت می کرد و چنان حکیمانه و پدرانه صحبت می کرده که روز بعد تمامی مستمعینش با حجاب به دانشگاه می آمده اند ویک معلم دلسوز باید این گونه باشد و علاوه بر آن نباید خودش اهل بذهکاری باشد تا سخنش به دل شنونده بنشیند.

پس بیاید دست در دست هم دهیم و سی دی خلاف وکاوارهایی که هر شب در فکر و ذهن جوان ،میانسال و پیر ما جولان میدهد بشکنیم، نه کاوارهای وعکسهای مجازی .

مگر قرآن نخوانده ایم که خداوند برای هر گناهی مجرم را خطاکار اعلام می کند، اما به چشم چرانها می گوید مریض. آیا شما با مریض که بیشتر مشکل عاطفی، یا کمبود جنسی دارد باید چنین رفتار کرد؟ یا اینکه از قرآن کمک بخواهیم که برای بزرگترها تعدد ذوجه و یا ازدواج موقت را تجویز میکند(البته ازدواج موقت کاملا شرعی که خطبه طلاق هم در صورت فسخ طبق قرآن داشته باشد وازآنجایی که اسلام مخفی کار نیست باید زن از همه نظر از طرف مرد  ساپورت شود بخصوص از بُعد اجتماعی بَعد اقتصادی. مثل همسر دائمی خودش)

وبرای جوانان فراهم ساختن امکانات ازدواج دائم ، که آن هم حاصل نخواهد شد تا مشکلات اقتصادی ما حل و اختلاس کنندگان دستشان قطع گردد. می توانید موارد تکمیلی را در قسمت نظریات ثبت تا همه بهرمند شویم.ممنونم. حمید وکیلی

|+| نوشته شده توسط حسین وکیلی در سه شنبه 13 اردیبهشت1390  |
 نامه سرگشوده

آیا نوبت آن نرسیده که همتی مضاعف وصداقتی بیشتر،مردم ومسئولان را بر آن دارد تا قانون فراموش شده الهی که حدود و اجرایش تعطیل شده مجددا احیا، وسعادت شیعه وایران تضمین گردد؟ بخصوص در جایی که مهد تمدن و شعور بشری است که بعضا دیده می شود بد عتها ی واهی ارزش پیدا کرده و قرآن بظاهر وعمل به آن به تظاهر،آواز وصوت بجای تدببر کاربردی ویا آموزش عمل، و قرائت آن فخر فروشی و برای امتیاز ومقامپرورگار میفرمایید رسولان(خوبان)هیچ مزدی ازشما نمی خواهند. وحتی در سوره یس که زیاد میخوانیم میگوید از کسانی پیروی کنید که مزد و اجری نمی خواهند) آموزش وتجدویدش نوعی برتری جوی شده، نسبت به بی چاره گانی که از ادای کلمات عربی توسط آن معرکه گیران که خود بعضا معنی نوین را نمی فهمند ترسیده اند و قرآن را چون بتی مقدس در گوشه خانه محبوس کرده که گاگاهی جهت ادای احترام آن را باز می کنند وچند کلمه عربی میخوانند که بهره ای از آن نمی یابند و نمی توانند از آن درسی بگیرند که بقول خداوند آنها بدترین حیواناتند(آیه22سوره انفال) وشاید برسر مقابر جهت دادن باجی بخداوند برای آمرزش امواتشان قرائت کنند ویا به هنگام عروسی یا خرید چیزی اول قرآن را می برند تا خدا را در رودرواسی قرار دهند که بلایی بر سرشان نیاید وبا تلاوت چهارقل به اطرافشان فوتی میزنند تا مشکلات بر طرف و امنیت روحی پیدا کنند وعقل مبارک را آک ودست نخورده نگه میدارند ونمیدانند که چقدر خداوند از تعقل در امور صحبت کرده که راه گشای هر بلای است.وهمانند افراد مالیخولیایی توی خودشان هستند و فکر می کنند در عرفان غوطه ورند که اگر حقشان را بخورند ویا حاکمان ستمگر ویا کشورهای مثل انگلیس وغیره ظلمها کنند و و از حالت آنها سو استفاده کنند(مثل ترویج دعاهایی که می خواهند مردم توی خودشان ویا درون مسجدهای کور وسانسور شده بمانند ) بی تفاوتند. پس بدانید که همین جور موارد شده که ربا وسود بصورت قانون در آمده ،وندادن زکات و خمس یا مالیات یک نوع تبرعه. ودادن رشوه یا باج یک نوع هدیه .وحدود فرقان خرافات .اختلاس یک نوع زرنگی . بی ناموسی یک نوع فرهنگ نوین . لباس وقیافه ی جلف یک نوع کلاس. سد معبر بخصوص توسط مغازه داران حلال .اوباشگری و اعتیاد و غد بودن نماد دلیری .احتکار روش حریصان .احسان کردن ضرر . صدقه به ریا. انفاق و صله رحم منتگذاری . ظلم یک نوع شجاعت .هم نشینی با فقرا ننگ . ثروت یک نوع آرزو .ثروتمند طبقه ی با ارزش .روستایی از همه نظر فنا و فراموش شده . بی عدالتی کردن وبه فکر اقشار بالا بودن یک نوع مدیریت. افزایش حقوق ومعوقه ها بصورت درصدی ضعیف شدن بیشتر حقوق بگیران. مسئولیت ومقام یک نوع سلطه. پشت سر روسا رفتن افتخار. روابط یک نوع شهرت وقانونمندیی کذائی. پارتی یک نوع فخر . منسب ومنصوبات به مدرک نه به سواد یا کارایی یا تجربه .خانمها را بجای مردان بکار گماشتن وسرپرستان خانواده بیکار. تغذیه کردن از بیت المال یک نوع طلب کاری .دروغ گفتن وگول زدن مردم یک نوع سیاست .مردم را به امید امور واهی یا ناچیز نگاه داشتن یک نوع حرفه . حرف زدن بجای عمل روش رهبران ریاست طلب. پایداری شخص یا حکومت به اسم اسلام .اتصال انقلاب به خدا و شیعه. آزادی بیان و عقاید فقط در شعار .تبلیغات اسلامی یک نوع حربه وگاهی سپر در امواج اعتراضات . سخنان معترضین پوشیده. آنچه به منفعت خودیست هویدا ،تا امتی گمراه ،ودر قضاوت مردد. پیشرفت اعراب را مخفی، که چند ده پیش به گرد ما نمی رسیدند وحالا ما. ارتباط با مسیحیان خطرناک، اما با کمونیستها و لائیکها پیشرفت ؟.سوء استفاده از افراد مومن وساده به سود دنیا وقدرت طلبی . مومن واقعی یک نوع مزاحم .حرف حق محکوم .ناصح سرزنش شده .حرکت حق را مرطبت کردن به مخالفت با اسلام .قبول نکردن حرف حق یک نوع حفظ شخصیت یا موقعیت . بی تفاوتی به امور،عادت افراد تنبل . بی تفاوت کردن مردم و وعده دادن به قیامت یا به موقع ظهور روش افراد کافر یا مشرک یا ریاست طلب ویا ترسو.قرار دادن مردم در افراط وگاهی در تفریط طریق واعظان جاهل وخواست حاکمان . پس بیایید با تدببر وعمل به قرآن مسیر رشد وشکوفایی را در پیش بگیریم و نگذاریم دیگران برای ما تصمیمی ویابر سر نوشت ما حکومت کنند که او ما را آزاد آفرید پس آزادی دوست داریم به همان اندازه که ظلمی بر دیگری نشود(هرج و مرج نشود). و اسلام بسیار راحت وسلیس است وبرای راحت زندگی کردن ما آمد نه برای اینکه تعدادی ما را از آن واحکام شیرینش بترسانند وبرما سخت بگیرند.پس ما خودمان هستیم ونماز میخوانیم که فقط بخدا برسیم وبنده هیچ کس یا هیچ چیز نباشیم. وخدا هم صمد است وبه نماز ما و یا خود ما احتیاج ندارد بلکه میخواهد بگویید تو خودت باش که بزرگی. خیلی هم بزرگی .(ای خلیفه الله) التماس دعا.حمید وکیلی ازغندی.

|+| نوشته شده توسط حسین وکیلی در پنجشنبه 8 اردیبهشت1390  |
 پرنده ای که پرنده نبود

زندگی نامه ی یک پرنده ی ایرانی

من یک پرنده ی جوان بودم مثل سایر پرندگان که در روستای ازغند زندگی میکردم .که بعلت خشکسالیهای پی در پی ونبود دانه و قوت روزانه ، با چند پرنده دیگر به شهر مشهد کوچ کردیم.

که ناگهان در خیابان چهار طبقه ی مشهد یک قفس دیدیم که دربش باز بود وبظاهر پر از دانه های خوشمزه ، چون ما معنی قفس را نمی دانستیم و راهنمایی هم نداشتیم با دیگر دوستان وارد شدیم که از اقبال برگشته، فقط من به دام افتادم.

خلاصه مرا به تهران وبعد به اصفهان بردند.

ودر آنجا بمدت 3 سال بصورت شبانه روزی آوازها و حرکات موزن برای نمایش در سیرکها ما را آموختند.وچندین شهر گوناگون چون خانه بدوش در سفر داشتند . وبعد از آن ماهیانه چند صد دانه میدادند، ومی گفتند این حقوق شماست وباید تا یک برج با آن سر کنید.

ما پرندگان جوان بودیم وزیاد متوجه نمی شدیم ،و همه اش حرکات موزون در می آوردیم،و یا آنچه آنان از ما می خواستند بصورت تکرار انجام می دادیم .که بذکر یکی از شعرهای خودم (هر روز که خوابیدیم بار دگرش احیا....خسته ز مکررها با حال پریشانی) واگر خسته می شدیم کمی دانه متفاوت یا سبزیجاتی می ریختند، مثل پاداش یا عیدیی که شما آدمها میگیرید.

خلاصه: سالها پشت سر هم می گذشت وما پیرتر می شدیم که یکی از روزهای روشن از افق بیداری مردی فهیم از آن سر دنیا آمد، وبه صاحب ما می گفت چرا این پرنده ها را در قفس کرده ای وتعدادی را هم در بیرون از قفس در درون خانه محبوس ودر استثمار واستحمار قرار داده ای که جرات و آزادی ندارند که حتی دادی بزنند که بدادم برسید. پس آنها را آزاد کن تا مثل سایر همنوعانشان در جزایر قناری ،هاوایی واروپا خودشان بدنبال دانه وآب بروند ،خودشان با جفتهایشان آزادانه جفت گیری و لانه درست کنند ،وفقط تو من باب کمک بسترهای رشد را فراهم کن . اما صاحب ما که از دیار تحجر و زور و دافعه آمده بود مخالفت کرد ومیگفت اگر اینها را رها کنم که آزاد باشند دیگر من پایدار نمی مانم وبا وجود این پرندها هست که من احساس موجودیت و ارباب بودن میکنم.خلاصه هر چه آن مرد غریبه(حقیقت)برای آزادی ما تلاش کرد،صاحب ما قبول نکرد.

ما افسرده شدیم،چون صاحب خانه چنین دید، آمد و از دروغ گفت:او می خواهد شما از قفس آزاد شوید که هرج ومرج شود.سوال اینجاست .آخه اینقدر پرنده در جنگل طبیعت آزادند هرج و مرج شده؟ یاهر کس دنبال آرمان خودش وکار دنیا و آخرت خودش است.

؟ومن هم می دانستم که خداوند ما را آزاد آفریده است و حصارها ومحدودیتها حق ما نیست.

روز بروز روحیه ی من پایین تر می آمد خواستم از قفس فرار کنم نمی توانستم بخصوص وقتی که دیدم صاحب ما از ما دارد سوء استفاده می کند و برای لذت و پایداری خودش ما را در پشت دیوارهای جهل وقفس های نامرئی زندانی کرده ،خیلی ناراحت شدم.

دوستان ما هم در بیرون از قفس اما در میان خانه ی دربسته گرفتار چنین وضعی بودند و می خواستد دیوارها را بشکنند اما ما بدتر از آنها بودیم چون در درون قفس و در میان خانه. که باید هم قفس را پاره میکردیم وهم دیوارها را خراب،.

خلاصه آن مرد حقیقت گو را یک روز دیدم آمده ویک آینه در خانه ی ما گذاشته تا بوسیله آن آینه ما همنوعانمان را در بیرون مشاهده کنیم (بقول شما آدمها ماهواره.) تا که دیدیم در آنجا پرنده گان چقدر سلیس وخوب وراحت بخصوص از بُعد شخصیت زندگی میکنند وهر کس آقای خودش هست.وخودش دنبال دانه های رنگارنگ و در کنار جویبارها و درختان سرسبز که حق ماست با جفتهایشان بدون وحشی گری جفتگیری وتفریح وکار صادقانه وتلاش و کیف میکنند ولذت می برند.

که ناگهان رئیس خانه متوجه شد ما داریم روشن می شویم و آمد بر خلاف کلمه ی آزادی آینه ها را شکست وهر چه ما گفتیم ترا بخدا به اجبار هیچ چیز حتی بهشت را هم نمی خواهیم اما او آنقدر جاهل و خودکامه بود که دستورات خالق ما که میگه هیچ چیز به اجبار نیست بلکه باید جاذبه داشت، اما او وپیروانش عصبانی بودند ودلایلی واهی وخرافه می آوردند که خلاف اصول خدا بود . خدا که میخواهد ما خوب ،خوش و هر کس برای خودش باشدوهر کس در قبر خودش می خوابد.چون هدف ارباب ما حفظ موقعیت خودش بود که پایدار بماند حتی به اندازه به زنجیر کشیدن ما در درون قفس.که خلاصه بی قراری ما بجایی نرسید.

ما پرندگان داخل قفس ناراضی وپرندگان درون خانه هم ناراضی ،و به در ودیوار می زدنند.که صاحب ما بفکر جدید افتاد که مقدار دانه ما را تغییر دهد ویا اضافه کند تا ازطریق شکم بتواند ما را ساکت کند ،که چند باری دانه اضافی ریخت که شما آدمها به آن دانه ها میگویید یارانه.

خلاصه سی سال با آرزوی آزادی جوانیم را از دست دادم وبردگی کردیم که شکم پرستان و خرافه جویان در آرامش وحق بجانب وبدون اینکه خطری یا بار سنگینی را احساس کنند و یا نمی خواستند ایرادات را مشاهده کنند اگر هم می دیدند چشمهای مبارک را می بستند و بریش روشنفکران می خندیدند چون متوجه نمی شدند که همه مسئولیم وهر کس به اندازه خودش. اما بی تفاوت می ماندند.

پرندگان را دیگر آوازی در نمی آمد خنده یی ما زیارتی نمیکرد .بارها بخودم گفتم خوشبحال پرندههای جاهل که هیچ نمی فهمنند و آزادی عقیده را ندیده اند و تازه خودشان را طلب کار میدانند. وکلام سرزنش را بیشتر آموخته اند تا تعقل را، وگاهی از روی دلسوزی یا نفاق و حسادت ، کاسه ی از داغ تر می شوند و می گویند برای خودت میگم سر وصدا نکن و هر گز نمی گویند برای خدا بگو................که من فکر می کنم این پرندهها بی پر وبدون دو بال (عقل و دانش)مثل گوسفند فقط جلو پایشان را می بینند و خودشان را قانع میکنند نه خواست خالق را. اما ما پرندگان وقتی در آسمان آزادی وعرفان اوج میگیریم، کیلومترها را می بینیم.

الغرض:سی سال گذشت چون پیر شدم و دیگر آواز خوشی نداشتم و خوب نمی توانستم در سیرکها نمایش بدهم ،درب قفس را گشودنند ومن به درون خانه آمدم. چند روز اول پر وبالم درد میکرد کم کم راه افتادم.و برای خروج از خانه بعد از چند سالی آماده شدم ،که خواستم بال و پر بازکنم ،دیدم چندان رمقی ندارم ،ونوبت جوانی و جفت گیری در پهنای جنگل انسانیت به اتمام رسیده وترس غلبه یافت که نکنه بالم بشکند نکنه نتونم دانه پیدا ولانه ی بسازم.با نامیدی نگاهی حسرت آور به غروب عمر کردم.(نه پای رفتنم اکنون نه بال پرواز است ...از این چه سود که بر من در قفس باز است)سرم را بطرف پروردگارم کردم و آهی سرد کشیدم و با آوازی بلند از او خواستم که این خانه را چون جنگلهای سبز معرفت ،بینش ،دیانت ،شعور ،عیش ،نوش،آزادی،تا غایت کمال بمن وهر کس این آواز را میشنود بدهد.امین.با تقدیم احترامات نظامی .حمید وکیلی.دوستتان دارم .خدانگهدار...

(قومی متفکرند در مذهب و دین .....قومی به گمان فتاده در چاه یقین.)

(ترسم از آن روز که بانگ برآید ..... ای بیخبران راه نه آن است و نه این.)

|+| نوشته شده توسط حسین وکیلی در پنجشنبه 8 اردیبهشت1390  |
 گزیده ای از پیامکهای زیبا

...........................................................................................................................
زرتشت گفت زندگی خود رابر 4 اصل استوار کردم؟ 1- دانستم کار مرا دیگری انجام نمی دهد ،پس تلاش کردم. .2- دانستم خدا مرا می بیند، پس حیا کردم. 3- دانستم رزق مرا به دیگری نمی دهد، پس آرام شدم 4- دانستم پایان کارم مرگ است، پس مهیا شدم.
...........................................................................................................................
نردبان کامیابی 6  پله دارد: 1- آرامش 2- تدبیر 3- تواضع 4- ادب 5- خرد 6- بخشش.
...........................................................................................................................
زخم زبان خنجری است به قلب. که چون عذر خواهد خنجر را بیرون کشد اما اثرش خوب نگردد.
...........................................................................................................................
کورش کبیر :توی دنیا از سه آهنگ خوشم نمی آید: صدای کودکی از بی مادری ،صدای مجرمی از بی گناهی ، صدای عاشقی از جدایی....
...........................................................................................................................
اگر خواستی بدانی که چه قدر ثروتمندی هرگز پول هایت را نشمار، قطره ای اشک بریز ودستهایی را که برای پاک کردن اشکهایت می آیند بشمار این است ثروت واقعی.
...........................................................................................................................
خدایا ... بفهمانم که بی تو چه می شوم ؛اما نشانم نده... خدایا هم بفهمان هم نشانم بده که با تو چه خواهم شد ...
..........................................................................................................................
خدایا، مرا به بزرگی چیزهایی  که داده ای آگاه و راضی کن، تاکوچکی چیزهایی که ندارم ، آرامشم را به هم نریزد .دکتر شریعتی
...........................................................................................................................
ما اهل دلیم اشاره را می فهمیم ،راز شب پر ستاره را می فهمیم ، به پنجره های بسته عادت داریم، به دوست وفا دار ارادت داریم .
...........................................................................................................................
خواهم که قلب گرمت آماج غم نگردد، باغ دلت الهی دشت ستم نگردد ،اشک ندامت ای جان از چشم تو نبارد ،دنیای آرزویت مرداب غم نگرند.
...........................................................................................................................
میل دریا  گر کنی ،من دیده را دریا کنم، میل صحرا گرکنی من سینه را صحرا کنم، نا امیدم گرکنی میمیرم اما باز هم، درهمان حالت که می میرم دعایت می کنم.
...........................................................................................................................
خدایا اگر ما بدی کنیم تورا بنده های خوب بسیار است ،اما اگر تو مدارا نکنی مارا خدای دیگر کجاست ؟
.........................................................................................................................
دلبسته به سکه های قلک بودیم، دنبال بهانه های کوچک بودیم، رویای بزرگتر شدن خوب نبود، ای کاش تمام عمر کوچک بودیم .
...........................................................................................................................
زیبا ترین عکس های دنیا در تاریکی ظاهر می شوند پس هر وقت در تاریکی زندگی قرار گرفتی، بدان که خدا می خواهد از تو یک تصویر زیبا بساز...
...........................................................................................................................
سعادت گرچه بی رنگ است ارادت هم چنان باقیست. درست است ما کمی دوریم محبت همچنان جاریست .
...........................................................................................................................
تا زمین در گردش وتا آسمان درچرخش است. یاد یاران چون شما بر قلب ما آرامش است.
...........................................................................................................................
گاهی وقت ها خدا همه درهارو می بنده، پنجره هارو هم قفل می زنه ،وچه زیبا ست اگه بدونی که اون بیرون طوفانیه!

2
...........................................................................................................................
قال صادق :هر کس مومنی را به گناهی سرزنش کند نمیرد تا خود آن گناه را مرتکب شود .
...........................................................................................................................
 آن وقت که دلت پیش من بود گرو، دامان مرا سخت گرفتی که نرو، حالا  که دلت به دیگری شد مایل ، کفش کج من راست نهادی که برو .
..........................................................................................................................
ای عشق شکسته ایم ،مشکن مارا          اینگونه به خاک ره میفکن مارا
ما در تو به چشم دوستی می نگریم        ای دوست مبین به چشم دشمن مارا
...........................................................................................................................کشتی نساز ای نوح، طوفان نخواهد آمد، برشوره زار دل ها، باران نخواهد، رفتی کلاس اول، این جمله عوض،  آن مرد تا نیاید، باران نخواهد آمد.
...........................................................................................................................خدایا !دوست بدار آنهایی را که دوستمان دارند و نمی دانیم و سلامت بدار آن هایی را که دوستشان داریم ونمی دانند .
...........................................................................................................................
عاقبت یک روز مغرب محو مشرق می شود،عاقبت غربی ترین دل نیز عاشق می شود، شرط می بندم زمانی که نه زود است و نه دیر، مهربانی حاکم کل مناطق می شود.
...........................................................................................................................
سرمشق های آب بابا یادمان رفت، رسم نوشتن با قلم ها یادمان رفت، شعر خدای مهربان راحفظ کردیم، اما خدای مهربان را یادمان رفت .
...........................................................................................................................
خداوند گفت ای داود! علم در گرسنگی ودر تلاش است نه درسیر وراحتی. عزت وسربلندی در اطاعت خداست، نه در خدمت فرمانروایان. ثروت در قناعت است نه در مال زیاد. رضا حق درکنترل نفس است. نه در خوشی نفس. راحتی دربهشت است نه در دنیا .
...........................................................................................................................
قطعه گمشده ای از پر پرواز کم است، یازده یار شمردیم و یکی باز کم است، این هم آب که جاریست نه اقیانوس است ،عرق شرم زمین است که سرباز کم است.
...........................................................................................................................
مهربانی را اگر قسمت کنند، من یقیین دارم، به ماهم می رسد. آدمی گر ایستد بر بام عشق، دستهایش تا خدا هم می رسد.
...........................................................................................................................
گفتم که خدا مرا مرادی بفرست.  طوفان زده ام راه نجاتی بفرست.  فرمود که با زمزمه یا مهدی.  نذر گل نرگس صلواتی بفرست.
...........................................................................................................................
یارب دل دوستان پر از غم نکنی، با تیر قضا قامت ما خم نکنی ، ای چرخ تورا به حق قرآن سوگند، یک مو ز تن عزیز ما کم نکنی
...........................................................................................................................
خاک پای دوست شدن در نزد ما یک آرزوست. دوست اگر قابل بداند جان ما تقدیم اوست.
...........................................................................................................................دنیای بی حضور تو دنیای دیگری است، روز طلوع سبز تو فردای دیگری است، باهر غروب جمعه دلم زار می زند ، چشم انتظار جمعه زیبا دیگریست ، با یادت ای مسافر شب گرد کربلا ، اینجا نشسته ام دل من جای دیگریست.
...........................................................................................................................

3
یارب تو بر خلق ناتوانم نکنی ، در بوته صبر امتحانم نکنی ، ازطعنه دشمنان مرا باکی نیست. مستوجب رحم دوستانم نکنی .
...........................................................................................................................
به حق ساقی کوثر. وجودت بی بلا باشد. دودستت را علی گیرد. نگهدارت خدا باشد.
...........................................................................................................................
زیبا ترین گل با اولین باد پرپر می شود. باوفا ترین دوست به مرور زمان بی وفا می شود. این پرپر شدن از گل
نیست  از طبیعت است. واین بی وفایی از دوست نیست از روزگار است.
...........................................................................................................................
خنده تلخ آدمها همیشه از دلخوشی نیست ، گاهی شکستن دلی کمتر از آدم کشی نیست.
...........................................................................................................................
دلت شاد و لبت خندان بماند ، برایت عمر جاویدان بماند ، تمام فصل سالت عید باشد ، چراغ خانه ات تابان بماند.
..........................................................................................................................
جرمت مشخص نشده ولی حکمت اعدام ، چون اثر انگشتت روی قلب شکسته ام باقی مانده.
...........................................................................................................................تاکه بودم نبودم کسی ، کشت مارا غم بی هم نفسی ، تاکه رفتم همه یار شدن ، تاکه همه مردم بیدار شدن ، قدر آیینه بدانید که هست ، نه در آن لحظه که افتاد و شکست
..........................................................................................................................
زندگی با همه وسعت خویش ، محفل ساکت غم خوردن نیست ، حاصلش تن به قضا دادن نیست ، زندگی خوردن و خوابیدن نیست ، زندگی جنبش و جاری شدن است ، زندگی کوشش و راهی شدن است ، از تماشا گه آغاز حیات، تا بجاییکه خدا می داند .
...........................................................................................................................
مهربانی را آنگاه دیدم که کودکی می خواست آب شور دریا را با آ بنباتش شیرین کند.       
 ..........................................................................................................................
جلوه حق عندلیبان را غزل خوان می کند ، نام مهدی صد هزاران درد درمان می کند، مدعی گوید که با یک گل نمی گرد بهار ، ما گلی داریم که دنیا را گلستان می کند .
...........................................................................................................................
اگر روزی دشمن پیدا کردی بدان در رسیدن به هدفت موفق بوده ای . اگر روزی تهدیدت کردن بدان در برابرت نا توانند! اگر روزی خیانت دیدی بدان قیمتت بالاست! اگر روزی ترکت کردن بدان با تو بودن لیاقت می خواهد. ...........................................................................................................................
کم کم غروب ماه خدا دیده می شود. صد حیف از این بساط که بر چیده می شود. در این بهار رحمت وغفران و مغفرت. خوشبخت آن کسی است که بخشیده می شود .
...........................................................................................................................
همچون کویر تشنه ، درآرزوی آبم   یک قطره آب باران ،از لطف آسمانم.  تو آسمانم من شو مانند قطره باران،  از روی لطف و خوبی روزی نصیب من شو
...........................................................................................................................
اگر روزی مقدر شد که با اشکت وضو سازم، خدا داند که با چشمت هزاران قبله می سازم .
...........................................................................................................................
همدم گل گشته ام  همبستر خاکم مکن.  قطره قطره می چکم از چشم خود پاکم مکن

4
...........................................................................................................................
توکه آهسته می خوانی قنوت گریهایت را ؛ میان ربنای سبز دستانت دعایم کن.
...........................................................................................................................
زندگی زیباست زشتیهای آن تقصیرماست. در مسیرش هرچه نازیباست آن تدبیر ماست. زندگی آب روانی است و روان می گذرد. آنچه تقدیر من و توست همان می گذرد.
...........................................................................................................................
اگر انسان ها بدانند فرصت باهم بودنشان چقدر محدود است، محبتشان نسبت به یکدیگر نامحدود می شود.
...........................................................................................................................
همیشه برای کسی خاک گلدان باش، که اگر به آسمون رسید بدونه ریشش کجاست .
...........................................................................................................................
کوتاه ترین فاصله بین یک مشکل و راه حل آن ، فاصله ای به اندازه زانو هایت تا زمین ست کسی که دربرابر خداوند زانو بزند، در مقابل هر مشکلی می تواند بیایستد.
...........................................................................................................................
محبت از درخت آموز که حتی سایه از هیزم شکن هم برنمی دارد.
...........................................................................................................................
 کاش بودی تا دلم تنها نبود. تا اسیر غصه فردا نبود . کاش بودی تا فقط باور کنی بی تو هرگز زندگی زیبا نبود.
...........................................................................................................................
شبی از پشت یک تنهایی غمناک بارانی،  تورا با لهجه گلهای نیلوفر صدا کردم،  تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت، دعا کردم.
...........................................................................................................................
بچه ها شوخی شوخی به گنجشک ها سنگ میزدن ، ولی گنجشک ها جدی جدی میمردن . آدمها شوخی شوخی به هم زخم زبون می زدن ، ولی دلا جدی جدی می شکست ، تو به شوخی شوخی لبخند زدی، ولی من جدی جدی عاشق شدم .
...........................................................................................................................
غربت دیرینه را باتو قسمت می کنم.  تا ابد با درد ورنج خویش خلوت می کنم. رفتی و با رفتنت  کاخ دلم ویرانه شد. من دراین ویرانه ها احساس غربت می کنم.
...........................................................................................................................
ساقیا !باز خماریم به جامی بنواز. خاطر خسته ی مارا بسلامی بنواز . گر میسر نشود بگذری از کوچه ی ما.  گاه گاهی دل مارا به پیامی بنواز .
.......................................................................................................................
تنها صدایی که در شب به گوش می رسد طنین صدای توست تنها کسی که گوش مرا در شب نوازش می کند تویی و تنها دلیل شب بیداری من تویی ،
...........................................................................................................................
نگاهم یاد باران کرده امشب . مرا سر در گریبان کرده امشب . غم و فریاد من از این وآن نیست .  دلم یاد عزیزان کرده امشب ...
...........................................................................................................................
من آهنگ غریب روزگارم ، غمی در انتهای سینه دارم ، تمام هستی ام یک قلب پاک است : که آن را زیر پایت می گذارم .
...........................................................................................................................
آبی تر از آنیم  که بی رنگ بمیریم ،از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم ،تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبیم ،شاید که خدا خواست که دلتنگ بمیریم .

5
...........................................................................................................................
ما عاشق فهم و ادب و معرفتیم.  ما خاک قدوم هرچه زیبا صفتیمم.  از زشتی کردار دگر خسته شدیم. محتاج دوپیمانه  می و معرفتیم .
...........................................................................................................................
چه انتظار عجیبی ! تو بین منتظران هم ، عزیز من چه غریبی عجیب تر که چه آسان نبودنت شده عادت -چه بی خیال نشستیم ، نه کوششی ، نه وفایی.  فقط نشسته و گفته ایم خدا کند که بیایی .
اللهم عجل لولیک الفرج
...........................................................................................................................
هر کس بد ما به خلق گوید ما چهره خود نمی خراشیم ، ما خوبی او به خلق گوییم ، تاهر دو دروغ گفته باشیم
..........................................................................................................................
شباهت زن دوم با انرژی هسته ای ؟ هر دو حق مسلم ماست ، مخفیانه باید انجام شود . مواقع ضروری استفاده شود . وقتی لو رفت جنگ می شود.
...........................................................................................................................
بهارت بی گل وبلبل نباشد. نگاهت خالی از سنبل نباشد. به گلزار محبت تا قیامت خودت گل باش و عمرت گل نباشد .
...........................................................................................................................
مهر دل ما مدام تقدیم شما ، عمری که شود به کام تقدیم شما ، پیدا نشد آن هدیه که در شأن شماست ، یک باغ گل سلام تقدیم شما.
...........................................................................................................................
خواهید به سوی دوست پرواز کنید ، یا زندگی دوباره آغاز کنید ، یک پنجره از اتاق تنهائیتان، هر صبح به سمت کربلا باز کنید .
...........................................................................................................................
چیست این دلشوره های بی کران ،  پشت کاشی های سبز جمکران، کشتی امید درگِل تا به کی ؟ بانگ اللهم عجل تا به کی ؟ تا به دکی از داغ هجران تو صبر، جلوه کن ای آفتاب پشت ابر .
..........................................................................................................................
شاید نشود به گذشته باز گشت ویک آغاز زیبا ساخت ، ولی می شود هم اکنون آغاز کرد و یک پایان زیبا ساخت .
...........................................................................................................................
می دونستی اشک از لبخند گاهی با ارزش تره؛ چون لبخند رو به همه هدیه می دی اما اشک را برای کسی می ریزی که نمی خوای از دستش بدی .
...........................................................................................................................
مردی نزد روانپزشک رفت واز غم بزرگی که دردل داشت برای دکتر تعریف کرد ، دکتر برای مداوا گفت: به سیرک شهر برو آنجا دلقکی هست ، تا غمت یادت رود، مرد تبسمی کرد وگفت دکتر : من همان دلقکم.
...........................................................................................................................
در عجبم از مردمی که زیر شلاق ظلم و ستم زندگی می کنند و برای حسینی که آزادانه زیست می گریند .دکتر شریعتی
...........................................................................................................................
آرزو هایت را بر آورده می کند ، همان خدایی که برای خنداندن گلها، آسمان را گریان می کند
...........................................................................................................................
درنهان به آنانی دل می بندیم که دوستمان ندارند. ودر آشکار به آنانی که دوستمان دارند غافلیم. شاید این است دلیل تنهاییمان
..........................................................................................................................
گلهای بهشت سایبانت ، یک دسته ستاره ارمغانت ، یک باغ  پر از گلای مریم ، تقدیم به قلب مهربانت
...........................................................................................................................
من ستایشگر معلمی هستم که اندیشیدن را به من آموخت نه اندیشه هارا.
...........................................................................................................................
سالی به مهربانی میترا ،به نیکی زرتشت ، به اقتدار کوروش ، واستمرار خورشید داشته باشید
..........................................................................................................................
پیامبر اکرم :در طلب دنیا معتدل باشید وحرص نزنید زیرا به هرکس هرچه قسمت اوست می رسد
..........................................................................................................................
امام علی :ای مالک! اگر شب هنگام کسی در حال گناه دیدی ، فردا به آن چشم نگاهش مکن ! شاید سحر توبه کرده باشد وتو ندانی .
...........................................................................................................................همیشه توی یک ارتفاعی از جو دیگر ابری وجود ندارد. اگر دیدی آسمان دلت ابری است، بدان به اندازه کافی اوج نگرفتی
...........................................................................................................................
دیگران را ببخش نه بخاطر اینکه آنان سزاوار بخشش اند، بلکه به این خاطر که تو سزاوار آرامشی
........................................................................................................................... باسپاس فراوان حمید وکیلی  
 
|+| نوشته شده توسط حسین وکیلی در پنجشنبه 8 اردیبهشت1390  |
 عصر ظهور
نظریات اینجانب با توجه به مستندات، البته به زبان روز است که بسیار مغایر است باخرافات غیر عقلانی که ورد زبان بعضی افراد شده که میخواهند مردم را در خرافه نگاه دارند تا بیش از پیش بتوانند از مردم ساده وبی آلایش وعاشق سوء استفاده کنند.
مثلا هنوز که عصر تکنولژی است ، مهدی را سوار بر اسب سفید نشان میدهند که خواهد آمد.که باعث خنده روشنفکران و مورد سوء استفاده دشمنان میشود که در جنگ چند بار صدام فردی را سوار بر اسب جهت جاسوسی به مرز میفرستاد بعد می گفت امام زمان تان را اسیر کردیم(نقل قول)پس.....

هر دینی معتقد است که یک رهبری عادل و خیر خواه جهت اداره جهان در آخر الزمان خواهد آمد،

 که ما ایرانیان در قبل از اسلام معتقد به فردی بنام کیومرث،

 ودر بعد از اسلام معتقد به محمدبن الحسن(عج) هستیم 0

پس باتوجه به خیر خواهی او و طبق تفسیر آیه 17سوره حدید: او برای زنده کردن مردم وکشتن جهل وشرک و کفر(که بزرگترین ظلم هاست) خواهد آمد ،نه برای کشتن افراد .پس نتیجه میگیریم حرکت امام ،حرکت سیاسی، فرهنگی، اجتماعی ،بیشتر خواهد بود. وشمشیر او زبان منطق ،که با گفتمان بر کفر (کسانی که حقیقت را کتمان میکنند)پیروز خواهد شد.

اما متاسفانه بسیاری معتقدند که حضرت با شمشیر عصر قدیم خواهد آمد و افکاری رویایی دارند وپافشاری می کنند.پس قابل توجه آن عزیزان می باشد که اگر قصد آن حضرت کشتن باشد تاکنون ظهور کرده بود ویا امامان قبل از ایشان این کار را کرده بودند.

 پس آیا به این خاطر نیست که خداوند خواسته مردم به شعور کاملتری برسند که پیروزی بر عقاید منفی با استدلال و منطق ،کابردی تر است، تا ریختن خون افراد.ویا متقاعد کردن آنها بصورت ظاهری آن هم با جبر ،( دین به اجبار نیست ).

وگاها افردی معتقدندکه مهدی می آید وانتقام خون حسین را میگیرد. واین چه صحبت اشتباهی است که کسانی که بیش از هزار سال پیش خون ریختن حالا باید فرزندان بی گناه آنها جواب گو باشند.

پس باز هم نتیجه میگیریم که هدف مهدی کشتن دشمنان نیست بلکه احیا کردن آنها از خواب جهل است که دشمن همراه آنهاست.واگر امامی فکر انتقام وکینه جو باشد امام نیست .ومیدانیم امام سجاد به هیچ عنوان حکم جهاد به مختار نداد ودر هیچ کتابی ذکر نشده حتی در تاریخ طبری. وهیچ امامی بدنبال خون ریزی نیست واز طرفی هیچ فرد برجسته ای بدنبال مردم برای تایید خود جهت حفظ حکومتش نیست .

ویکی دیگر از نشانه های صلح طلبی امام این است که همراه او 50 نفر زن می ایند آیا آنها برای جنگ می آیند که بنظر این حقیر هرگز ،بلکه برای گفتمان با دیگر زنان که مسئولیت سیاسی اجتماعی بر عهده دارند، می آیند.

و یکی دیگر از نشانه های ظهور طبق روایات این است که یک منادی بین زمین وآسمان ندا میدهد. که نام واهداف حضرت را بیان می کند،

اما کسانی که این گفته های معصومین را بدون درک واقعی نقل قول می کنند ویا خودشان میگویند که یک ملکی است صدا میزند، آیا ازخودشان نمی پرسند چطور همه مردم در سطح جهان به زبان مادری کلمات آن حضرت را توسط آن ملک می شنوند وباز هم به خرافه پرستی روی می آورند ومیگویند کار خداست. اما من در جواب آنها میگویم همه چیز کار خداست اما با استدلال .

آری آن منادی بین آسمان وزمین، ماهواره است که از طریق تلوزیون وغیره هر کس در خانه خود و به زبان مادری سخنان او را خواهند شنید.

ویکی دیگر از نشانه ها این است که میگویند در آن زمان اسلحه ها کار نمیکند

 آیا ما نباید بدانیم که خداوند خلاف طبیعت نمی کند؟ پس سوال این است که منظور ائمه چه بوده؟ آری ، زمانی بر مردم خواهد آمد که ارتشی در سطح جهان نخواهد بود وتمام کشورها یک پارچه زیر سایه ولایت حق خواهند بود واز طرفی مردم بشعور کافی خواهند رسید واز طرف دیگر هم قانونمندی وترس از قانون همه جانبه ، کسی دست به اسلحه نخواهد زد و رفته رفته اسلحه از کار بیکار خواهد شد(کارنخواهند کرد)

وچنان قانونمندی گسترش پیدا کند که حتی زنان در خانه با مراجعه به سایت قضا براحتی حکم خواهند کرد. آری در همان زمانی که زمین توسط صنعت(چاه عمیق وغیره) آبادان خواهد بود ودلهای مردم با نور معرفت وبینش، آبادتر.وعمرشان به برکت علم وتکنولوژی وحس انسانی وایمان به هزار، خواهد رسید واز این گوشه دنیا با آن گوشه دنیا براحتی در تماس ،وچهره همدیگر را خواهند دید وچنین هم هست .وخیلی چیزهای دیگر را باید در دلم نگه دارم ودر دههای آیند.انشاءا...بیان کنم

 والا در مورد رجعت هم سخنانی با استدلال می گفتم چگونه با علم پزشکی در زمان آینده مردها زنده خواهند شد ورجعت (بازگشت)انجام خواهند شد. موفق باشید مرا با نظرات آموزنده خود که دست طلب بسوی شما اهل علم ومعرفت که حسن نیتتان هویداست،برآورده ام، یاری فرماید.التماس دعا....

منابع:1-احادیث وروایات درکتب مختلف مربوط مهدی موعود. 2-عصر ظهور نوشته علی کورانی لبنانی. 3-قران کریم. 4- تاریخ قبل از اسلام نوشته دکتر کریمی بختیاری. 5-کتاب امام حسین وایران نوشته کرت فلیشلر آلمانی .6- نظرات استدلالی بنده حقیر حمید وکیلی ازغندی

پیشگویهای شاه نعمت اله ولی در خصوص عصر ظهور

شاه نعمت ا... ولی در قرون وسطی هجری زندگی می کرده ،که پیشگویهایی در مورد حکومتهای آینده از قبیل نادر شاه ،زندیه ،قاجار ،پهلوی ،و حکومت دجال کرده است.(دجال=فردی منافق وبد دین که به اسم دین مردم را فریب می دهد) که طبق روایات از ائمه معصومین ،او با الاغی سفید خواهد آمد. که منظور از الاغ حکومت وی است وتعبیر سفیدی نشانه کبر ونخوت است. که با توجه به شعر ذیل و کتاب عصر ظهور نوشته علی کورانی ،قریب به چهل سال با مکر بر مردم حکومت خواهند کرد.که در اواخر این حکومت مردم به دو فرقه شده وکشتار فراوان اتفاق خواهد افتاد. که جهت اطلاع خوانندگان معزز قابل بذکر است ،علی(ع)در اولین حکمت می گوید در فتنه ها مانند شتر دو ساله باش که نه سواری میدهد ونه شیر(که هیچ یک از طرفان دعوا از شما بهره نبرند) هرچند که آن امام در حکمت 369میفرماید همه را به فتنه خواهند کشاند.(غیراز مخلصین که وعده خداست) وباز هم قابل بذکر است که در زمان امام باقر(ع) عباسیان به اسم خون خواهی حسین قیام کردند ،که امام باقر به پیروانش فرمود: مبادا حمایت از بنی امیه ویا از بنی عباس کنید چون هر دو به اسم اسلام وبه اسم خدمت به مردم قیام کرده اند، اما هدف هر دوی آنها حکومت بر مردم است.(پس اگر در دو راهی قرار گرفته اید بدانید که حر ریاحی تا چند سال امام ورهبری نداشت. نوشته کرت فلیشلر:کتاب امام حسین و ایران.مترجم ذبیح ا...منصوری). ویکی دیگر از نشانه های دجال این است که یک چشم دارد که منظورش این است که هر چیز را به یک چشم خود بینی نگاه میکند وآنچه بنفع خودش است پخش میکند وآزادی بیان تا جایی است که بنفع خودش باشد نه اسلام وهدایت مردم                       ..ادامه...بصورت شعراز شاه نعمت ا...ولی

قدرت کردگار می بینم*** حالت روزگار می بینم

از نجوم این سخن نمی گویم***بلکه از کردگار می بینم

ازسلاطین گردش دوران***یک به یک را سوار می بینم
از بزرگی ورفعت ایشان***صفوی برقرارمی بینم
آخرپادشاهی صفوی***یک حسینی به کار می بینم -شاه سلطان حسین
نادری در جهان شود پیدا***قامتش استوار می بینم
آخر عهد نوجوانی او***قتل اوآشکار می بینم
شهرتبریزراچوکوفه کنند***شهر طهران قرار می بینم
ازشهنشاه ناصرالدین شاه***شیونی بیم دار می بینم
درشب شنبه ماه ذیقعده***تن او برکنارمی بینم
بعد از آن شه مظفرالدین را***توبدان برقرار می بینم
شه چو بیرون رود زجایگهش***شاه دیگر به کار می بینم-رضاشاه
نوجوانی مثال سرو بلند***رستمش بنده وارمی بینم
چون فریدون به تخت بنشیند***پسرانش قطار می بینم
چون دو ده سال پادشاهی کرد***شهیَش را تباه می بینم
بعد از آن شاهی از میان برود***دولتی پایدار می بینم-آغاز حکومت دجّال
قصه ای بس غریب می شنوم***غصه ای در دیار می بینم
شوروغوغای دین شودپیدا***سربسر کارزارمی بینم
غارت وقتل مردم ایران***دست خارج به کار می بینم
کُهنه رندی به کارِاهریمنی***اندراین روزگار می بینم
رنگ یک چشم او به رنگ کبود***خری بر خر سوار می بینم
هر قدم از خرش بود میلی***دور گردون غبار می بینم
لشگراو بود زاصفاهان***هم یهود و مجار می بینم-یهود کنایه از بددین
متّصف بر صفات سلطان است***لیک من گرگ وار می بینم
کاروبارزمانه وارونه***قحط ، هم ننگ و عار می بینم
عدل وانصاف در زمانه او***همچو هیمه به نار می بینم
در زمانش وفا وعهد درست***همچو یخ دربهارمی بینم
بس فرومایگان بی حاصل***حامل کاروبارمی بینم
مذهب ودین ضعیف می یابم***مُبتدع افتخار می بینم
ظلم پنهان ، خیانت وتزویر***بر اعاظم شعارمی بینم
ظلمت ظلم ظالمان دیار***بیحد وبی شمارمی بینم
ماه را روسیاه می بینم***مهر را دل فکار می بینم
دولتِ مرد وزن رود به فنا***حال مردم فکار می بینم
اندکی دین اگر بود آن روز***در حد کوهسار می بینم
جنگ وآشوب و فتنه وبیداد***ازیمین ویسار می بینم
در خراسان و مصر وشام و عراق***فتنه و کارزار می بینم
دور ایشان تمام خواهد شد***لشگری را سوار می بینم
نایب مهدی آشکار شود***بلکه من آشکار می بینم
سیدی را ز نسل آل حسن***سروری را سوار می بینم
جنگ او در میان افغان است***لشگرش بیشمار می بینم
پادشاهی تمام دانایی***سروری باوقار می بینم
بندگان جناب حضرت او***سر بسر تاجدار می بینم
تا چهل سال ای برادر من***دور آن شهریار می بینم- منظور به خاتمه رسانیدن چهل سال دجال است قبل ازظهور
بعد از آن خود امام خواهد بود***که جهان را مدار می بینم
صورت و سیرتش چو پیغمبر***علم و حلمش شعار می بینم
جنگ سختی شود تمام جهان***کوه وصحرا تباه می بینم-جنگ جهانی سوم
مردمان جهان ز دخت و پری***جملگی در فرار می بینم
مر مسیح از سما فرود آید***گور دجال زار می بینم-آن حضرت شریرترین کافران را ازگوربیرون می کشد
مهدی وقت و عیسیِ دوران***هر دو را شهسوار می بینم
قايم شرع آل پیغمبر***به جهان آشکار می بینم
از کمربند آن سپهر وقار***تیغ چون ذولفقار می بینم
سوی مشرق زمین طلوع کند***قتل دجال زار می بینم
دین ودنیاازاوشود معمور***خلق ازاوبختیارمی بینم
هفت باشد وزیرسلطانم***همه راکامکار می بینم
عاصیان از امام معصومم***خجل و شرمسارمی بینم
گرگ بامیش ،شیربا آهو***در چرا برقرارمی بینم
در ألف وثلاثین دوفران می بینم***وز مهدی ودجال نشان می بینم - ألف وثلاثین =سالهای هزاروسیصد هجری
دین نوع دگر گردد و اسلام دگر***این سرِ نهان است عیان می بینم
نشانه های ظهور
ظهور دجال درایران-ظهور دابة الارض(قدرتی بلا منازع در زمین)-خروج یاجوج و ماجوج گروهی وحشی از میان مسلمانان-شاید القاعده-صَیحِه آسمانی -علایمی در خورشید وماه
تغییرات شدید جوی(پیامد گرمایش زمین در اثر افزایش مونوکسیدکربن)-خشکسالی وقحطی فراگیر-قیام یمانی-جنگ جهانی سوم(به قول امام صادق قبل از ظهورمنجی،قدرتهای بزرگ طی جنگی یکدیگر را تقریباٌ از بین می برند)-هرج و مرج وآشوب-آتشفشانها،طوفانها و زلزله های عظیم-شیوع گسترده بیماریهای مسری وکشنده-خوف در عراق-جنگ داخلی بزرگ در ایران- نابودی کامل یا عذاب شدید کلیه شهرهای جهان(قرآن)وزلزله مهیب تهران-تشکیل حکومتی از نیکوکاران درایران( زمینه سازان ظهور-حدیث نبوی:چون ایشان قیام کنند با پرچم های سیاه از جانب خراسان; خود رابه آنان برسانید حتی اگر با گذر ازروی برف باشد)-قتل ملک عبدا...درماه ذی الحجه-هرکس برای من قتل امیر عبدا...راتضمین کند،ظهورمهدی را برایش تضمین می کنم-امام صادق ع
از بین رفتن آمریکا و فتح اسراییل توسط زمینه سازان ظهور(کار در سرزمینهای اشغالی به جایی رسد که مسلمین از زیر سنگ یهودی بیرون کشند و بکشند...)ه
آن هنگام که پاره ای از نشانه های پروردگارآشکار شود،نفسی را ایمان آوردن سود ندهد.ونه نفسی را که به هنگام ایمان،کارنیکی انجام نداده باشد-قرآن
پیشگوییهای انجیل درموردایران
وعده های عذاب:1-مایه قوٌت ایشان را خواهم شکست.2-در چهارگوشه عالم پراکنده شان خواهم ساخت.3-ایشان را مشوش ومضطرب خواهم ساخت
وعده های نیک:1-تخت خود را درایران قرار خواهم داد.2-سروران و حکمرانانشان را هلاک خواهم ساخت.3-اسیرانشان را باز خواهم آورد
پیشگوییهای زرتشت
جاماسب نامه: پیامبرعرب آخرین پیغمبران باشد.دین اواشرف ادیان باشدوکتاب اوباطل گرداندهمه ی کتابهارا.ازفرزندان آن خورشید جهان کسی پادشاه شود دردنیابه حکم یزدان که جانشین آخر آن پیامبرباشد...وظهوراودرآخرالزمان باشد...وهمه جهان رایک دین کند وفقر را ریشه کن کند وهمه مردم جهان را هم فکروهمگفتار وهم کردار نماید
زرتشت نامه:زرتشت از اهورامزدا از سرنوشت ایران درآخرالزمان می پرسد.اهورامزدا ابتدا ازیک دوره سیاه وپر مصیبت چیرگی شیطان ودیوبر ایران یاد می کند وسپس نوید ظهور سوشیانس را می دهد:...درپایان هزاره فرشته موکل برزمین گنجهای فراوان درزیر زمین ایران راهویدامی کند(نفت).«دیوکین »ظاهرمی شود-دجال-وتمامی مردم سیاه پوش می شوند.کم آبی وخشکسالی می آیدوابرهای بدون باران ظاهرمی شوند.جشنهای نوروزومهرگان کنارگذاشته می شوند.عده ای ازمردم ایران آواره می گردند.قشرپست مال ونعمت فراوان می اندوزند.سلطنت به غیرایرانی رسد(سیدِ هندی!)وآنان غلامباره باشند وهوسباز آنگاه مردم ایران دررنج وعذاب خواهند افتاد.چنان رنجی که حتی درزمان افراسیاب وضحاک نیز دیده نشده وایران کاملا ویران می شود...آنها ازپست ترین نژاد هستند-از سیکهای هندوستان!-آنها به یاری سحروجادو دِه های ایران که من آفریدم ویران کنند وهمه چیز رابیالایند ودین وپیمان وشادی وراستی راازبین ببرند ودین من به نیستی رسد.آنان فریفتارهستند وبدترین دین رادارند.زیرا آنچه راکه گویند نکنند-مظاهرنفاق-.مهرپدرراازپسروبرادرراازبرادربگیرند
درآن هنگام دارودرخت بکاهدوهنرونیروی مردان کم باشد وآزرم وسپاس از نان ونمک ندارند.مردم اززندگی به تنگ
آمده ومرگ خویش راازمن خواهند وجوانان راهوای بازی ورامش از دل برنیاید .صدقه ندهند ومردم ایران به سوی باختر(غرب)تباه شوندوبه سبکی وآلودگی رسند.وایمان به معاد برود.زرتشت پرسید:دادار،چه هنگام دیوان تباه شوند؟ فرمود:هرگاه نشان سیاهی در خراسان پیدا شود ولشگری از آنسوی آهنگ دیوان کنند و طی سه جنگ در ایران از آنان کشتاری کنند که هیچ دشمنی تا آن روز ندیده باشد و از کشته هایشان پشته سازند...سپس سوشیانس بیاید و جشن وسرور با ایرانیان باشد
هزاره سر آید به ایران زمین***دگرگون بود کار و شکل همین
بود حکمرانی آن دیوکین****که دین بهی را زند بر زمین
چو آید به گیتی نشان سیاه***دگرگون شود دین و آیین و راه
جز آز و نیاز و بجز خشم و کین***نبینی تو باخلق روی زمین
بجز راه دوزخ نورزند هیچ***نبینی کسی کو بود دین بسیج
نه نوروز دانند نه مهرگان***نه جشن و نه رامش نه فروردگان
برآید همی ابردرآسمان***که باران نبارد به هنگام آن
زگرمای گرم وزسرمای سخت***بریزدبسی برگ و بار درخت
بسی نعمت ومال گردآورند***مرآنرابه زیر زمین گسترند
نیامد کسی را چنان رنج و تاب***به هنگام ضحاک و افراسیاب
ز هرجانب آهنگ ایران کنند***به سم ستورانش ویران کنند
بپرسید زرتشت بار دگر***ز هرمزدادار پیروزگر
سیه جامه را کی نماید شکست***چگونه شود دیو ناکام، پست
که جانم ز تیمار گریان شدست***دل از اندوه و رنج بریان شدست
بدو گفت دادار پروردگار***که ای مرد دین دار اندوه مدار
چوهنگام ایشان شود در جهان***پدید آیدازچندگونه نشان
زمین خراسان ز نم و بخار***شود چون شب داج،تاریک و تار
برآید نشان از خراسان سپاه***چوآید به وقت و به هنگام گاه
یکی شاه باشد به هندوبه چین***ز تخم کیان اندر آن وقت کین
گروهیش شاپور خوانند نام***بیابد زگیتی بسی نام وکام
کشدسوی بلخ وبخارا سپاه***کند روی کشور زهرسو نگاه
زپارس وخراسان وازسیستان***یکی لشگرآرد عجب بیکران
به ایران بباشد سه جنگ تمام***بسی کشته گردند مردان نام
شود اهرمن جنگ راچاره گر***اُ با نره دیوان پرخاشگر
شود لشگر دیو ناپایدار***بسی خسته و کشته در کارزار
بیاید پس آن مرد فرخنده نام***که بهرام خواند ورا خاص و عام
بگیرد سر تخت و تاج شهان***جهان را رهاند از آن گمرهان
دیگرعلایم آخرالزمان به نقل از پیامبر اسلام ص ومعصومین
در امت من روزگاری آید که درآن قاتل نمی داند که چرا کشته ومقتول نمی داند که چرا کشته شده.پرسیدند که چگونه ممکن است؟ فرمود:به سبب هرج و مرج.سپس فرمود: قاتل و مقتول در آتشند.وسپس:تو اگر توانستی از کشته شدگان باش
زکات از مستحقین قطع کنند.مسکرات آشکار سازند.غیبت را خوشی وشوخی دانند.حرام را مباح دانند.نمازرا تاٌخیر بیاندازند.والدین را دشنام دهند وبه مرگ آنان شاد شوند.همسایه را جفا کنند.حیای کوچکان کم شود.برادر به برادر حسد ورزد.وفا کم شود.زنا فراوان گردد.کبر و منیٌت چون سم در دلها راه یابد.بیدادگری و جرایم آشکار گردد.مومنین خوار ومنافقین عزیز باشند.صورتشان صورت آدمی و دلهایشان دل شیطان است.زندانبانانی خواهند بود که درخشم خدای روزراشب وشب راروزمی کنند،مبادا ازهمرازان آنان باشی.بازارها به یکدیکرمنتقل می گردد.قرآن ها زینت می شود.مساجد را مثل معابد یهودوکلیسا زینت دهند.مناره ها را بلند سازند.طلاق فراوان شود.مردان امت من خود را به طلا بیارایند ولباس ابریشم برتن کنند.مردم پست عمارتهای محکم رفیع البنیان بسازند.ظروف طلا و نقره استعمال می کنند.ربا را به صورت بیع ورشوه رابه اسم هدیه حلال شمرند.بعضی مردم به گورستان رفته وآرزوی مرگ کنند.از برای دنیا برادران خودرابکشند.مرگ مفاجات زیاد شود.درراههاوشهرها غارت زیاد شود.فتنه و اضطراب بسیارشود.مردم محارم خودرا وطی نمایند.زنان خواننده زیاد شوند.زلزله فراوان گردد.عمرها کم شود.بلاها ظاهرگردد.تار و ساز آشکارگردد و آنرا مستحسن شمارند.عابدان ریاکارند.وتاجران رباخواروزنان ایشان زناکار.توانگران حج را برای تفریح و تجارت بجای آورند.بیشترعلما شریرترین خلق خدا هستند در زمین.فقهای گمراه کننده زیاد شوند. قرآن را به غنا خوانند.خونریزی زیاد شود.لجاجت در میان مردم آشکار گردد.فقر بسیار شود.سال به سال بدعت و شر وفسق وفجورازسال پیش زیادترگردد.درآن هنگام زیرزمین ازروی آن بهتراست.باران ها در غیر موسم ببارد.جماعتی از پیروان شیطان ادعای امامت کنندومردم راگمراه وازدین منحرف سازند وای برآنانی که به دست خود کتاب می نویسند واز آن دکانی برای خود باز می کنند.از اینان با عنوان پلیدان در ملکوت آسمانها یاد می شود(چون کار به دست نااهل افتد چشم به راه قیامت باش--پیشاروی قیامت کذابینی خواهند بود،ازآنان حذرکنید).کفار بر همه اهل اسلام مسلط شوند.دو گروه ازعجم در هم ریزند به خونریزی-بر سر لفظ کلمه عدل-وآن روزاست که یکی از اولاد من به سلطنت برسد و اسلام را طاهرکند وزمین را که پراز ظلم وجورشده از عدل وداد پر کند.چهاردیوارکاخ ظلالت درهم شکند و پرده ازروی دلها بردارد.دادمظلوم ازظالم بگیرد.وبه خانه کعبه تکیه کند و بگوید: اِنی بقیة ا...ِ وحجتهِ وخلیفةِ علیکم
او (خدا) کسی است که پیامبر خودرابرای هدایت مردم فرستاد با دینی راستین و برحق تا او رابرهمه ادیان پیروز گرداند值塉䕔彌䵍彉䉅住彋〲㔰ㄾ                             㰀倯塉䕔彌䵍彉䉅住彋〲㔰

.

 بسم الله الرحمن الرحیم

.

 مهدی موعود

.

 حضرت امام حسن عسکری چهار نایب داشت که رابط او با مردم بودند. و همه شیعیان، آن چهار نایب را می شناختند و میدانیم که همین افراد که مورد تایید امام یازدهم بودند میگویند که نایب امام مهدی هم بودند که تا آخرینشان(حسین بن روح) حدود 70 سال بعدش فوت میکند،واز آن موقع رابطه با شیعیان قطع می شود. اما بنظر بنده امام دوازدهمی نبوده که مخفی باشد، که به وسیله نواب اربعه در ارتباط باشد.چون اولا این چهار نفر را امام عسکری انتخاب کرده و امام دوازدهم دخالتی نداشته است.دوما بصورت موثق کسی او را ندیده است،مگر طفلی که وارث و پل انتقال امامت بوده است . سوما ایشان اصلا خلافت نکرده پس کسی که خلافتی نکرده باشد امام نیست چه برسد که کسی ایشان را هم در هیچ دستوری ندیده است مگر آن هم هنگام که نماز بر پدر خوانده است. چهارما: چه لزومی دارد که خدا بخواهد با مردم قایم موشک بازی کند و امامی را مخفی کند. پس بیاییم بدور از تحجر و ترس و خرافه پسندی امام زمان را بشناسیم تا جاهلان موعظه گر اینقدر معرکه های واهی نگیرند البته اکثرا غیر عمدی در اشتباهند. البته برای اثبات، بهتر است تاریخ را ورق بزنیم. ما میدانیم حضرت محمد از نسل ابراهیم است. و میدانیم نفرات قبل از ایشان (محمدص)تا اسماعیل پیامبری نبوده است، اما در این مدت صلب پیامبری قطع نبوده فقط پیامبری موجود نبوده است. که بعد از دهها نسل منجی بشریت آن زمان (والبته هر زمان) یعنی رسول آخرالزمان، رسالت خود را از کنار کعبه و از قلب مشرکین قریش آغاز می کند و به اصطلاح ظهور می کند. در این فاصله چند صد ساله از بّعد ظاهر پیامبری نبوده اما در بّعد حضور و جوهر پیامبر بوده است.و اینها نور حقیقت هستند همان گونه که ما قبل از خلقت جسممان، بوده ایم. پس این انوار هم در حضور و معرفت بیشتر نسبت به ما، بوده اند و هستند که فنایی در کار نیست. و حالا که موضوع روشن تر شد بنظر حقیر حضرت مهدی از بّعد جسم ، پشت به پشت در صلب پاکان می باشد تا موقعه که بدنیا بیاید شاید هم بدنیا آمده باشد(الله اعلم) و روزی از قلب وهابیت برعلیه جهل و کفر و شرک و ناهنجاریها قیام و با شمشیر زبان و منطق بر همه شبهات پیروز خواهد شد انشاءالله. و قابل بذکر است که حضرت مهدی در بّعد جوهر یا بقول عرفا و فلاسفه در شکل منِ اصلی موجود است. که در هر لحظه میتوان این نور حقیقت را ندا کرد.وحتی میتوان توسل جست، تا شفیع ما شوند که بهترین راه همین که از گفتار و رفتارشان بیاموزیم و سرمشق بگیریم که معنی اصلی شفاعت همین است که از همه نظر بخصوص اخلاق با آنها یکی شدن است. ووقتی آدم بتواند با خدا یکی شود و دست پای او دست پای خدا شود پس می تواند با امام خودش هم عجین شود و فلسفه زیارت چنین است.

(منجی) خیلی می ترسم وقتی مردم میگویند مهدی بیا مهدی بیا. چون بیاد بنی اسرائیل می افتم که انتظار رسول آخر الزمان را می کشیدند.ومثل ما دعا میکردند که زودتر آن منجی بشریت بیاید.و حقشان را از مستکبرین و مشرکین بگیرند.چون خیلی در بدبختی بودند. خلاصه منجی آمد و آنها که در حداد (بین 2 کوه عیر و اُحد)منتظر او بودند ،دیدند او بسراغ مشرکین (2قبیله اوس و خزرج)رفت و همه مشرکین آن سرزمین(مدینه کنونی)مسلمان شدند(انصار لقب گرفتند)و یهود کینه ای شدند. بهر حال یهود که اینقدر مثل ما انتظار فرج را می کشیدند.تا او را دیدند که با استکبار جهانی دوست شده و همه آنها را مسلمان کرده است و به یهود توجه چندانی نکرده بود(چون خلاف قانون خدا حکومت میکردند).ناراحت شدند و از منجی پرسیدند چرا ما که شیعه موسی بودیم و خدا را قبول داشتیم تو بسراغ مشرکین رفتی.منجی گفت چون آنها راحت تغییرات و حقیقت را پذیرفتند وکمتر ازشما تمایل به قدرت و دنیا داشتند و چون دیدند صحبتهای من منطقی و خیر خواهانه است بدون تعصب پذیرفتند تا جایی که جنگ بین خودشان را(سالیان سال اوس و خزرج باهم می جنگیدند) با دستور من کنار گذاشتند.و براه راست آمدند .اما شما که دین دارید چرا ربا میخورید چرا به منسب دل بسته اید که حتی از مشرکان بیشتر به دنیا علاقه دارید.پس شما که کتاب دارید و نوید من هم به شما داده شده ترک شهوتها(اشتهاهای فراوان منکر) کنید.وبه من ایمان بیاورید. بعد آنها ایمان نیاوردند که هیچ بلکه چندین بار وارد جنگ شدند. واین داستانها را که خدا در قرآن آورده هدفش ما مسلمانها هست(به روایتی از پیامبرکه تمامی کارهای بنی اسرائیل را امت من خواهند کرد به همین خاطر خدا مردم را هوشیار کرده) حالا پس بیاد داشته باشید که مهدی از قلب وهابیت منحرف درعربستان خواهدآمد همانگونه که محمد از قلب کفارقریش آمد و کسانی که صاحب کتاب خدا بودند انتظار محمد را می کشیدند همانگونه که کتاب خدا را داریم و انتظار مهدی را می کشیم.ویهودیان دشمن کفار و یاوه گویان شرق و غرب (مدینه و مکه)بودند.درست مثل اکنون که ما کفار شرق و غرب را تکفیر کرده ایم. و آن موقع محمد آمد با علما و مردم عادی یهود جنگید. چون مردم عادی گوش به حرف علما بودند و عقلشان را بکار نمی انداختند وبقول قرآن(سوره بقره)آرزوی این را هم نمیکردند که تورات را ویاد بگیرند. خلاصه پس بگوش باشیم چنانچه آن حضرت ظهور کرد و دیدیم کلامش خدایی است ،متعصب نباشیم وبرای دین خدا بپا خیزیم هر چند علمای دین بگویند چنین و چنان. چون حضرت خیلی از علما را خواهد کشت و خیلی از مصلاها را خراب خواهد کرد(به نقل از کتاب مهدی موعود) ای مهدی ما به تو نخواهیم گفت وهابی و نخواهیم گفت آل سعودی ونخواهیم گفت همدست با اروپا . بلکه خواهیم گفت ما ایمان آوردهایم. نام ما را در زمره نیکان بنویس و برای هدایت ما دعا کن که علما ما را فریب ندهند بخصوص از طریق تلوزیون.که چشم دجال است. که آن چه بفع خودشان است میگویند. وخدا لعنت کند کسانی را که حق را اعلام نمی کنند و می پوشانند.درست مثل همان یهود که این کارها را میکردند(طبق تفسیر سوره بقره)
|+| نوشته شده توسط حسین وکیلی در پنجشنبه 1 اردیبهشت1390  |
 روحیات مردم جهان

روحیات مردم جهان

انگلیسیها:

1-سخت کوش.2-درون گرا.3-اهل مطالعه.چون کشوری بارانی دارند وکمتر بیرون می آیند.4-آدابشان اشرافی وبه اتیکت خیلی اهمیت میدهندکه نشانگرطبقه یا رتبه آنهاست.5-به لباس شیک خیلی اهمیت میدهند.6-ازالفاظ زیاد استفاده می کنندوحتما قبل از اسم مخاطب لفظ آقا یا خانم بکارمیبرند.7-باقناعت.8-علاقمند به کشاورزی و پیشرفت وبرتری جو.وخود را بزرگترحس میکنند.9- قانون اساسی ندارند.10-خرافاتیند بخصوص دربرابرعدد سیزده.که پیشنهاد میکنند اگر خواستید چیزی بخرید یا خانه اجاره کنید طبقه سیزده را انتحاب کنیدچون مشتری ندارد وارزانتراست.11-علاقمندبه طبیعت که بزرگترین باغ وحش جهان در لندن است.12-وقت شناس.وبانظم.

آلمانیها:

1بانظم.2-مسئولیت پذیر.3-اعتمادبنفس.4-صداقت.5-رک گویی وصراحت بیان.6-عقل گرا.7-روحیه کارجمعی.8-حیوان دوست.9-سفر دوست.10-زنان فعال.

فرانسویها:

1-علاقمند به گل.2-آزادیخواه.3-متعصب.4-توجه به غذا وآشپزی.5-از قرض بدشان می آیید.6-حس همکاری.7-اهل تحقیق.8-پدر خانه همه کاره است.

ایتالیایها.

1-آتشین مزاج.2-شوخ واهل تفریح وخوشگذرانی.3-انتقادگر.4-تشریفاتی نیستند.5-حس همکاری.6-اهل شکم.7-تقریبا بی حوصله.8-غیرقابل اطمینان هستند.

هلندیها:

دوستار گل وگیاه.بخصوص گل لاله که از ایران به آن سرزمین رفته وهمین روز را هنوز در هر اردیبهشت ماه جشن می گیرند وبزرگترین باغ گل در آمستردام است.2-عادل که به همین خاطر دادگاه لاهه در این جاست.3-فروش موادمخدرآزاد است بهمین دلیل کمترین اعتیاد در این کشور است.4-اهل کشاورزی وصنعت.

سوئیس:

بی طرف در هر زمینه(صلیب سرخ).2-نظم.3-اصلا قیافه گیر نیستند وهمیت به زیور آلات نمیدهند.4-بانظافت.5-مهربان.6-ناهار را شام میگویند ونزدیک غروب میخورند.

ژاپنیها:

1-بادقت.2-بانظم.3-علاقمند به صنعت وکشاورزی.4-بسیار مذهبی تا جایکه برای ویروسهای کامپیوترخود دعا میکنند.5-مردمی سازگار.6-متواضع.7-تعظیمات مختلف برای هر موقعیت.8-باقناعت.9-به ایرانیان به چشم دیگری نگاه میکنند چون خوشنام نیستند.10-کنجکاو.11-تاباآنها حرفی نزنی آنها صحبت نمی کنند.12-اهل هدیه.13-تعارفی .14-تودار.

چینیها:

1-همه چیز خور.2-اهل خانه وخانواده.3-منظم.4-باهوش البته بصورت جمعی.5-دارای ذخیره ی ارزی.6-اعتقاد به آسمان بجای خدا.7-معتقد به ارواح.

مالزیها:

1-سخت کوش.2-مقلدکارالبته در مواردمثبث وامورصنعتی.3-علاقمند به برجهای بلند.4- 9پادشاه دارند.5-اهل قران.6-خونگرم.7-دونسل قبل بعضی قبائل آدمخوار بودند.8-متعصب وناسیونالیست.9-اهل هنر وخرید.10-اهل تحصیل که از چهار سالگی انگلیسی را فرا میگیرند.

هند:

1-اهل ساختن فیلم که در جهان اول است.2-مغزها فرار نمکنند بلکه صادر هم میکنند.3-جهیزیه دخترانشان فقط یک دستگاه کامپیوتر است.4-اهل تعارف نیستند.5-حافظه تاریخی چندانی ندارند.

ترکیه:

1-روحیه ی نظامی.2-سخت کوش.3-صدای بلند دارند.4-سلیقه آنها به ایرانیان نزدیک است.5-بیشتر توریستهای ترکیه ایرانی هستند.6-مقلد رضا خان وداشتن مجسمه او درمیدان معروف استانبول.

اعراب:

1-مقاوم.2-کم توقع.3-تقریباغیر منطقی که با انتقاد کردن زیاد ناراحت می شوند.4-بسیارسپاسگذار.5-سریع دوست.6-متعصب خطرناک.7-آزادی برای آنها چندان اهمیتی ندارد.8-خانمها را زیاد بحساب نمی آورند.

ایرانیان:

اینجانب قصد نداشتم از ایرانیان کنونی حرفی بزنم چون همه می بینیم اما شاید حس کنجکاوی عزیزانی بخواهد بیشتر بداند که در این مورد فقط بااسنادی چندتایی را بیان می کنم.1-درکتاب حواریون ارنست رنان:حقا ایرانیان قناعت کار وطبعی شاعرانه دارند.2-ولتر:ایرانیان همه بنده وغلامند که درمورد هرچیز بااغراق ومبالغه سخن میگویند وعلم بیان وفصاحت خوبی دارند.3-شاردان سیاح:الف-بیش از هرچیزی دوست دارند زندگی کنند.ب-باور ندارند که عیش عشرت را در حرکت وتکاپو وکارهای پر زحمت هم میتوان بدست آورد.ج-بسیار مخفی کار ومتقلب ومتملق وفریبکار پرگو وزیاد قسم می خورندباز هم دروغگوی رواج دارد اما برادرانه0د-اما بنظر من ایرانیان خونگرم وبدنبال افتخار ومردمی سازسگارند که با هرشرایطی می سازنند بخصوص شرایط مذهبی وهرکجا که زورشان نمرسد آن رابه قیامت ماکول میکنند وگاها اعتراضات یا دادی می زنند میزندکه فراموش نباشند0باتشکروامتنان.حمید وکیلی.

منابع:

1-جهانگردی:نوشته چاک وای گی.

2-گردشگری:نوشته رنجبریان.

3-صنعت توریسم:نوشته رضوانی.

4-روح ملتها:نوشته زیکفریدآندره.

5-شناخت ملل:نوشته فلاحی کیومرث

|+| نوشته شده توسط حسین وکیلی در پنجشنبه 1 اردیبهشت1390  |
 آداب ارتباط کلامی وغیر کلامی
..آداب ارتباط کلامی.

سلام واحوال پرسی بادوستان وآشنایان وتمامی افرادی که نمی شناسیدبایدبگونه ای باشدکه قضاوت آنها نسبت به مامثبت باشد.

سلام کردن وظیفه اخلاقی کوچکترهاست وبزرگترهاوظیفه دارندباگرمی جواب بدهند.

کسانی که به سلام دیگران بابی اعتنایی وسردی جواب می دهندموجب ناراحتی سلام کننده شده وخودخواهی جلوه می کندوقلباازاودورمی شوندگرچه جانب ظاهرراحفظ کنند.

توقع سلام لزبزرگترهانشانه بی ادبی است ودرپیشی گرفتن درسلام شخص رامتواضع ومودب نشان میدهد.

سلام کردن بایدعاشقانه ورسا وازصمیم قلب باشدچراکه دلهادروغ نمی گویندومخاطب متوجه می شود که گاهامقابله به مثل می کند.

ودر بعدفلسفی وعرفی جوامع نشانه ی امنیت وسلامتی ازجانب یکدیگراست که باهم دوست ونسبت به یکدیگرصادق ومحافظ حقوق یکدیگرند.

وبادست دادن اعلام بیعت می کنیم که خیانت به هم نداشته باشیم حتی درپشت سرازآبرو وحدودیکدیگردفاع کنیم.

به کاربردن اسم کوچک اشخاص دربرخوردهابرای رابطه خیلی نزدیک وصمیمانه باآنهاست درغیراینصورت زننده وثحقیرآمیز است.

اخوالپرسی نبایدجنبه کنجکاوی داشته باشد.(درکسری یانواقص دیده اغماض شماودرجبران همتتان رامی ستایم)باتشکرواحترام.حمیدوکیلی(حسین).

باسلام.لطفامتن ذیل رابه متن فوق الذکر(آداب ارتباط کلامی)اضافه بفرمایید.سپاسگزارم

گفتن.

سخن گفتن فن یاهنری است که آدمی بوسیله آن بردیگران اثرمیگذارد.دراولین لحظه برقراری ارتباط باسلام واحوالپرسی قدرت بیان خودرانشان می دهیداینکه چقدرباصلابت سلام کنیدیاازروی ترس یاناراحتی وباچیزدیگری وضعیت روحی شما رانشان می دهد.

خوب گوش کردن مارابرای بهتر گفتن آماده میکند.

مطالعه کردن به مافرصت می دهدتاحرفی برای گفتن داشته باشیم.

درباره آنچه اطلاع نداریم اظهارنظروصحبت نکنیم.

ازبکاربردن کلماتی که معنای آن رانمی دانیم خوداری کنیم.

به جزآغازارتباط سعی کنیدازنظرات بزرگان هنگام سخن گفتن نقل قول کنید.

درسخن گفتن ازدیگران تقلید نکنید.

شنیدن:شنیدن بهره مندی ازدانایی تمامی افرادی است که باآنان زندگی می کنیم.

بپذیریم که دیگران حق حرف زدن دارند.

از قطع کردن حرف دیگران خودداری کنیم.

همواره سعی کنید فقط به حرف یک گوینده گوش فرادهید.

شنونده فعالی باشید:یعنی آنچه راکه گوینده درست می گویدتاییدنمایید.

اگرابهامی درباره سخنان گوینده داریدسوال کنید.

گوش کردن یعنی اینکه برای دیگران وحرف آنان احترام قائل هستید.

تماس تلفنی.

برای اینکه صدایتان کاملا شنیده شودمستقیمادرگوشی حرف بزنیدنه اینکه صورت خودرابه طرف دیگرنگه دارید.

موقع صرف غذامکالمه تلفنی خلاف نزاکت است.

اگر سرگرم کاری هسنیدبه جای اینکه بابی توجهی خود واو را ناراحت کنیدبهتراست ازاو خواهش کنیدکه چنددقیقه بعدتلفن کندیااینکه خودتان به اوتلفن خواهیدکرد.

چنانچه باکسی صحبت می کتیدکه می دانیدخیلی گرفتاراست سعی کنیدهرچه ممکن است مکالمه رامختصر نمایید

ارتباط غیرکلامی:

طرزقرارگرفتن،راه رفتن،ایستادن،حرکات،چهره،لحن صدا،طرز لباس پوشیدن و...جملگی نشانه های ارتباط

غیر کلامی هستند.معمولا کلام 7درصد،طنین 38درصدوحرکات 55درصداطلاعات رامنتقل می کنند،درنتیجه قبل ازشروع سخنرانی لبخند بزنید تابتوانیدارتباطی موثرباافراد برقرارنمایید.

لباس وپوشش ظاهری:

ـ لباس،شخصیت رابه ماشکل نمی دهد،اما لباس ووضع ظاهراغلب پایه ای برای قضاوت اولیه درموردافراداست.

بنابرین بهتراست ظاهری مرتب داشته باشیم.درهنگام انجام وظیفه پوشیدن لباسی که نشانه گرشغل شماباشد،

ازیک طرف وتمیزی از طرف دیگرموجب موفقیت درکارشمامی شود.

ـ پوشاک تقریبا نشانه ایست که به بینده میگویدشماچه کسی هستید.مهم پوشیدن لباس شیک ولوکس نیست،بلکه نظافت ونظم اهمیت دارد.باید لباس اتو شده وبدون لک ازنظررنگ همخوانی داشته باشد.لباس رسمی آقایان عموما کت وشلوارتیره رنگ،پیراهن روشن،جوراب خاکستری وکفش مشکی است ولباس خانمها درایران چادر یامانتوبامقنعه می باشد.درصورت استفاده ازمانتوبامقنعه رعایت رنگ تیره الزامی است.ازپوشیدن کفش پاشنه بلندبپرهیزید.

ـ لباس پوشیدن باید با سن وموقعیت ومحیطی که درآن قرار دارید،متناسب باشد.زیادتابع مد بودن صحیح نیست.ازمدهای جدیدبا عجله استقبال نکنید.

ـ پوشیدن جوراب ویا پاهای برهنه درحضورمهمانان نشستن،خلاف نزاکت است.

چهره وچشم:

چهره به مراتب از رمزها رسانه های کلامی راستگوتراست ودرمیان رسانه های غیر کلامی تماس چشمی

می تواند کمترین دروغ را بگوید.برخی مطالعات وتحقیقات که بر روی ارتباطات غیرکلامی انجام شده فقط روی حرکات چشمهاوچهره متمرکز شده اند وچشمهاازمیان کلیه ی وجوه ظاهری ما،آشکارساز ترند.چشم ها حتی بدون اینکه خودبخواهیم ،ارتباط برقرارمی کنند.مثلا وقتی که مردمک چشمهای ما گشاد می شوند،

صمیمی ترجذاب تروگرمتربه نظر می رسیم.

براساس نظریه ای به نام نظریه مردمک سنجی وقتی که چشم ها روی چیزی مطلوب ولذت بخش متمرکز

شده اند،مردمک ها گشادووقتی روی چیزی ناراحت کنندهمتمرکز باشند تنگ ترمی شوند.مردمک های تنگ شده

وکوچک شده ،نشان دهنده ی خستگی وبی حوصلگی است.

بهتر است هنگام سخنرانی ارتباط چشمی را رعایت کنیم.یک سخنران نباید از نگاه دیگران بترسد. زمانی که شنوندگان به چشم شما نگاه می کنند،شماحتی به چشم یک یک آنها نگاه کنید.اصطلاحا سر رامانند پنکه حرکت دهیدتا بتوانید نگاه خود را بین سایرین تقسیم نمایید.اما این نگاه نباید به صورت خیره شدن به چهره باشد.

نگاه کردن مستقیم بیش از 10ثانیه می تواندموجب عصبانیت یک فرد شود.نگاه کردن به چشم طرف عموما بیانگر این است که ما در گفتارمان صادق هستیم.

اشارات وحرکات دستها:

بسیاری از افراد در هنگام سخن گفتن از دستهایشان استفاده می کنند.گاهی حرکات دست می تواندجایگزین کلام باشدو به عنوان یک ارتباط غیر کلامی پیامهای گوناگونی را به مخاطبان خود القا کرده وباآن ارتباط موثرتری ازاین طریق برقرار نماید.مانند تمامی مدرسانی که مفاهیم واطلاعات خود رابا خلوص برای دانش آموزان خود

تشریح می کنندویا پزشکانی که با حرکات دست وسر گفته های بیماران راتایید نموده وآنهارامجذوب خود می نمایند.البته حرکات دست نبایدخیلی زیادباشد.به طوری که مخاطب بجای اینکه به سخنان شما گوش دهد،متوجه حرکات دست شما گردد.

دست دادن :

دست دادن نوعی ادای احترام ،ابلاغ دوستی وتایید صمیمیت است ونه رفع تکالیف.

ـ بعضی ها عادت دارندوقتی به چند نفر می رسنددرحالی که دست رابه سوی نفر اول دراز میکنند،صورتشان را به طرف نفردوم می چرخانندوهمین عمل نسبت به سایرین تکرار می شود.درحالیکه این عمل بسیار ناپسند است.

سعی کنید به هنگام دست دادن با کسی،به صورت اووچه بسا به چشمانش نگاه کنید تاتاییددوستی وصمیمیت دوچندان

شود.

ـ طرزدست دادن مانند طرزراه رفتن،نشان دهنده ی اخلاق وروحیه شخص است.ممکن است خیلی سرد و

بی اعتنا یا خیلی گرم ویاخیلی باخشونت باشد.

ـ نگه داشتن دست افراد برای مدت نسبتا طولانی برخلاف نزاکت است.

ـ دست دادن بایک دست انجام می گیردوبردن دست چپ به جلووگرفتن دست راست طرف،تأکید بر احترام نیست.

ـ اگر کسی دست خود رابه سوی شما دراز کرد،هرچند به نظرشما ازنظرشخصیت پایین باشداز دست دادن امتناع نکنید.

ـ نباید هنگام دست دادن باکسی ازاوفاصله داشته باشید.کسانی که ازدور دست می دهند خودخواه وبی ادب جلوه می کنند.

ـ نباید بادستکش دست بدهیم .

ـ دست دادن باید محکم وصمیمانه وکوتاه باشد.

ـهنگام دست دادن بابزرگترها،این شما نیستید که اول دستتان راجلومی برید،بلکه اوست که دستش راپیش

می آورد.

ـ ابتدا خانمها باید دست بدهند نه آقایان.تا زمانی که خانمی دستش راجلو نیاورد،هیچ آقایی نباید بایک خانم دست بدهد.

ـهنگام دست دادن دست دیگر راروی سینه قراردادن حالت تملق دارد وعادتی مزموم است.

لحن کلام:

همان طورکه هرفرهنگ نسبت به فرهنگ دیگر متفاوت است،از نظر ارتباطی نیز تفاوت هایی وجوددارد.مثلا مردم آذربایجان عموما بلندترودرشت ترازمردمان فارس واصفهان وخراسان و... سخن

می گویند.عموماشهرستانی ها نسبت به روستاییان وعشایر آرام تر وبابلندی کمتری سخن می گویند.

روانشناسان ومتخصصان ارتباطات معتقدندافرادی که دارای ویژگی شخصیتی تهاجمی هستندبا بلندی صدای بیشتری نسبت به کسی که درنقطه مقابل است وشخصیتی خجالتی دارد سخن می گوید. فردی که بسیاربلند سخن

می گوید اغلب موجب رنجش دیگران می شود.

کیفیت صدانیزبایدمطلوب وخوش طنین باشد.لذا ناخوشی های مربوط به بینی،گرفتگی صدا،خشونت صداودشواریهای تنفسی موجب اختلال درارتباط می شود.

فاصله های ارتباطی:

یکی ازموارد مهم غیرازفعالیت های فیزیکی فاصله ارتباطی یافاصله افرادهنگام ارتباط رو در رو بایکدیگر است که عدم رعایت آن می تواند تأثیر بسیاری درارتباط ونتیجه آن داشته باشد .

ـفاصله یاتحریم خصوصی:این فاصله که تاحدود 45سانتی متر راشامل می شود و روابط صمیمانه افراد انجام

می گیرد.

ـ فاصله یاحریم شخصی:از45تا120سانتیمتر راشامل می شود وعموما مصاحبه ها وگفتگو های دونفره دراین فاصله انجام می شود .

ـ فاصله یاحریم اجتماعی:از120تا360سانتی متر راشامل می شود واغلب مذاکرات تجاری سیاسی ومراودات جتماعی اینگونه هستند.

ـ فاصله یاحریم عمومی:از360تا600سانتیمتر فاصله نامیده می شود.این فاصله درسالن های سخنرانی،کنفرانس ها،کلاس درس بین سخنرانان و شنوندگان اتفاق می افتد.

|+| نوشته شده توسط حسین وکیلی در سه شنبه 30 فروردین1390  |
 سیزده بدر

سیزده بدر از دوران هخامنشیان در ایران رواج داشته ، و در دوره ی ساسانیان به اوج خود رسیده است .که مردم وبخصوص شخص شاه از 13 فرورین الی 17 فروردین به دامن طبیعت می رفتند و به اکولژیی طبیعت گردی ارج می نهادند.وبوته ها ودرختان کوچکتر را به بوته ها یا درختان بزرگتر گره می زدند،که نمادی باشد برای اینکه بزرگتر ها دست کوچکترها ویا افتادگان را بگیرند، و وحدت و اُخوت بیشتر شود.

قابل بذکر است در آن دوران این سنت خوب چنین بوده که 4 روز اول سال نو مردم به دیدن شاهان می رفته اند ، وهدایایی به اندازه وسعشان باخود می بردند، واگر کسی بیشتر از توان خود هدیه ای پیش کش می کرده و شاه متوجه می شده ،تمامی هدایایی او را پس میفرستاده ودیگر از او هدیه ای قبول نمی کرده.

از 4 عید تا 8 عید به مدت 4 روز مردم به دیدن بزرگترها ویا مسئولین می رفتند،و تجدید اُخوت و برادری میکرده اند .

واز هشتم عید تا 13 شاه ، مسئولین و بزرگترها به دیدن کوچکتر ها می رفتند و رفع مشکلات مردم بخصوص راَیت میکرده اند .

وحالا به امید اُخوت حقیقی و روزگاری خوش و سرشار از صمیمیت برویم سیزده بدر.........

«سیزده بدر»

(سیزده بدر، غصه بدر . صبح سحر، بریم سفر0 )

(سیزده بدر، را بیخطر . فردا بریم، کوه وکمر0)

(سیزده بدر، بده ثمر . شادی ما، نشه هدر0)

(سیزده بدر، ببر خبر . درد وبلا، نگیر پسر0)

(سیزده بدر، نکن حذر . دیدن ما، سال دگر0)

نا گفته نماند که مردم در آن زمان 4 روز قبل از سال نو رابا آتش که مایه پاکی و نور وهدایت می دانستند به استقبال نوروز می رفتنه اند. وگاهی یک راَس گاو که نشانه سال (سال قدیم) هست می آورده اند و طعمه ی شیر می شده . بدین معنی که زمستان وتاریکی تمام شد و جاوید است شیر وخورشید(آتش).که در تصاویر تخت جمشیدودیگر بناهای بجا مانده از کورش کبیر،داریوش بزرگ و خشایار شاه .که هویداست... با تشکر حمید وکیلی

|+| نوشته شده توسط حسین وکیلی در شنبه 27 فروردین1390  |
  اشعار حمید وکیلی(حسین) متخلص به صور اسرافیل

سپر موج

از بهترین راههای خدمت به مردم بیدار کردن آنهاست .وبهترین بیدار کردنی ها بیداری معنوی است.به همین خاطر تخلصم را صور اسرافیل(صور) گذاشتم. امیدوارم خداوند مهربان کمالات اخلاقی و معنوی را در دنیا و آخرت نسیب ما بفرماید.آمین.

خواننده محترم:اگر مشکلی در قافیه یا وزن میبینید به دیده اغماض بنگرید.وپیشنهادات شما موجب خرسندی بنده خواهد بودومتشکرم.

بارخدایا بهترین روزی تو رضای توست ،که میخواهیم در دنیا و آخرت آن بهشت رضوان را نسیب ما بفرمایی،که سعادت لحظات را در عرفان می بینم.

................الله لا اله الا هو............خدایی که غیراو خدایی کو.................

بنام او که رحمان و رحیم است...........همه هستی بفرمانش حلیم است.............

محمد بهترین هستی زهستی..............علی هم در کنارش دل نبستی...............

چو زهرا سید زنهای عالم................حسن دارد چو صبر همچو خاتم............

حسین مظلوم گیتی را بکشتن............علی بن حسین را خون نوشتن..............

تماشا می کند هستی به باقر..............که جعفر بی کس وتنها به بایر..............

بزندان می رود موسی کاظم.............وفرزندش رضا مسموم ظالم................

نماند گوشی بفرمان جوادم............... ببردند یاد هادی را ز یادم.................

نگین است درمیان لشکرعسگر..........گلستان می کند حجت بر وبحر..............

تمام اولیاء وانبیاء را...................شهادت بر همه دارم خدایا....................

وکیلی را خدایا جام می ده..............صفای روح و فای اهل دل به................

.............................. برگشت...................................................

گرم گناه گشته بودم، مست هوی گشته بودم.....سرخوش وسرمست زخودم هست صفا گشته بودم..........

تابه سرم خوردهوسم، مشت گران ازسه کسم.....عقل و خداونفسم ،تاکه بریده هوسم..........

توبه کنان گریه شدم بنده درمانده شدم.....حق چو ندا گفت بدلم، بنده بخشیده شدم..........

ندبه بدرگاه خودش ،بارگناهم تومکش .....داد نوا با رسولش، خیر و وفا کرده برش..........

بنده ی خوب تونی ام، قلب پراز کینه نی ام.....باز جفا گشته برام ،بوته بی ریشه نی ام..........

(صور) فغانها بکند شکر خدا را بکند.....چونکه کریم کرم کند، شسته خطاها بکند

.................................مستغنی.................................................

از وجود یار مستغنی ز احسان می شوم ..... همره طیاریان بر قدس و عرفان می شوم.........

با منال دنیوی مفروش تو فخرت را بما ......گر شوی قارون بدان موسای عمران می شوم.........

بر تن خاکی نهادی جامه های رنگ رنگ......دور شواز ناز و وقار تقوا برین جان می شوم..........

دست به دست دلبر از روی محبت گر نهم......این جهان را زیر و رو و چون سلیمان می شوم.........

این دم تاریک دنیا کی بود جای خوشی...... خوشگذاران می روند و یار خوبان می شوم...........

عاقبت سر را نهیم خواهی نخواهی بر لحد.....پس بشو عاشق که من هر لحظه قربان می شوم..........

آدمی بی لطف حق هر چند غنی باشد ضعیف.....دل بکن پس (صور)ز غیر و کم بگو آن می شوم.........


..................................گفتار نبی ازولی.......................................

اول بشر گفتندعلی ،اََسابقون گفتند علی....ازگفته رب جلیل کل ملک گفتند علی.......

هفت آسمان رابرشدم ازغیر برون برحق شدم....دیدم که دستی آمده گفتم که کیست گفتندعلی.......

عیسی نجات دادن زغیر بر اخترش بردند بمهر......دیدم به دستی آمده گفتم که کیست گفتندعلی......

خیبربزرگ دربی که داشت کل عرب درمانده بود.......دیدم به دستی آمده گفتم که کیست گفتندعلی.......

ازآسمان آمد ندا بعد از نبی گردد وصی.......دیدم که دست باید گرفت گفتم زکی گفتندعلی.......

وقت نزاع اندر اُحد مدهوش ودرگوشی شدم.....دیدم که سیف آمد به دست گفتم زکیست گفتندعلی.......

روزی عمر بر ما بتاخت گفتم که کیست یاری کند.....دیدم که دست آمد فراز گفتم که کیست گفتند علی.....

وقتی که کعبه در شکست بعد از سه روز آمد پدید.....دیدم به دستی آمده گفتم که کیست گفتند علی.......

گفتند که علم آمد زمین تا هر چه خواهد آن شود ......دیدم که بر دست آمده گفتم ز کیست گفتند علی.....

در کربلا غوغا کنند سرها جدا از ما کنند ....دیدم که بی دست آمده گفتم ز کیست گفتند علی.....


گذرعمر

 لحظه به لحظه می رود عمر گران بهای ما... بر درخانه میزند پیک سفر ندای ما.

کوس اجل بهر زد با نفسی که می برد ... زنده شوید زخواب غم ره بودو وفای ما.

چرخش این چرخ وفلک میشکند بهارجان ... کن تو تدبری نهار میرود از سرای ما.

برگ خزان بشر ببین روز ازل خنده کنان ... چاره نکرد بادخزان له شده زیرپای ما

سن بثمر رسانده ایم صید سفر نچیده ایم ... از زر و زیور و منال هیچ نبود برای ما

عاشق مهجور زمین آه ونوابعرش کند ... تاکه فرج رسدزعرش خاک زمین نجای ما

حیف وجودمابود گر برویم به جنتش ... چون که زملک حق بویم کل بهشت فدای ما

مابشر بنی بشرچونکه زعلمش بدریم ... غرق هوس شدیم ببین این شده از خطای ما

(صور)که بدنبال هدف میرود ونمیرسد ... از گنه است رحیم بگویاشده این سزای ما

ثریا

گردد بپا قیامت ازخاک وتا ثریا.....بخشا گناه ما را ای غافر الخطایا....

بود بر وراق مکنون بشنو عزیز محزون.....وشمس والضحی ها فی الیوم ذی البلایا...

والعادیات ضبحا فلموریات قد حا.....نا شکر و نا سپاسند ای واهب العطایا...

خالق مگر کجایی غیر ازتو لااِلهَ.....ما را بخود درآمیز ای فاضل الرایا...

والذاریات ذروا فالحاملات وقرا.....خواهد رسید قیامت گویی تو ای خدایا...

النار ذات الوقود آن کس نکرده سجود....برصالحان به عقبی باشد ترا شفایا...

ای صور زنور قرآن گم گشتگان تو دریاب.....آنروز حق بیاید هرکس کند سجایا...

مستی

نمودم توبه از کل گناهانم بجز مستی ....که دردنیا نمی بینم نهادی بهترازهستی...

چه رنگارنگ ایوانش دوچشم مست مشکینی....که ازقلبش شرر ریزدبه قلب وجان بی هستی....

بدان ای نفس لوامه من از روزی دنیا شد.....بفرمودند که با رندان کنم صد رقص وبد مستی...

توای مستانه درهستی گسستی ریشه ی پستی .....که درالوان زلف توبرم دستی زدل خستی....

من کم علم به عشق بازی نمی دانم ره بازی....فقط دل تنگ دل گشتم برد من رابهر دستی...

نگو توهین مرامسکین زفضلش کی بوم نومید....به امیدم که پیک آید رها گردم ز بنشستی ....

شکسته دل بگوشی من زهجران گریه می کردم ....که آمدگل بخواب من سلام آورد که در رستی....

بیا صور ندیده کام که دوستت انتظارتوست...... شود روز عروسی باز معطرشو که گل هستی...ی....

عافیت

 هر که از تو گم شود گم گشته دوران شود        سنگ پای ناکسان گردد زبن ویران شود   

گر که صد بهر خوشی در این جهان پر سو زنی    عاقبت خوشکیده لب سز بر لحد گریان شوی    

روز عقبی را که در چشمت نهانند یادگار     بیخود و مدهوش ومست ونامید حیران شوی  

آن که در راه رضایت روزها را طی نمود    چون عدالت در زمین خواهد زدل خندان شود  

راه مردان خدا پر سنگ خارا و خس است     آنقدر مستند که هرمشکل ز چشم پنهان شود   

می رسد روزی زلیخا در بغل گیرد نگار     لیک توسل بست به فضلش تا ز نو تابان شود  

  صور در این دنیا نیابد عشق خود را ازهوس    دل بحق بندد که شاید آن جهان شادان شود

سلام

خوش آمدی که سلامم فقط نثار توباد.......بیا نشین که تمامم فقط نثار توباد............

قدم بنه بدوچشمم که روشنی کردی .........حدیث خیر کلامم فقط نثار توباد ......

چه سالها که نبستم در و وصال امید.......بیا بیا که کرامم فقط نثار تو باد...........

نگاه سبز تو و روزگار مجهولم........فدای گام تو کامم  فقط نثار تو باد............

مبند حضورخودت رابرفتن از پیشم........که حسن قلب ومرامم فقط نثارتوباد.....

که صوربه عشق تودلبر ترانه میگوید........تو لایقی که زمامم فقط نثار توباد.....

بیگانه

روح وجانم آسمان را خانه شد ..... زین تن مسکین صفت بیگانه شد................

ز آن زمان ریخت جام می را در گلو ..... دل برید از مردمی دیوانه شد ...........

با نگاه مست یار هوشش پرید ..... گوئیا قلب فکارش لانه شد ......................

چون محبت یا دلی عاشق ندید ..... زلف او را دید اسیر دانه شد ...................

ای هوس(صور)را نمی آری بچنگ ..... عشق حق هم بازیش بی چانه شد .......

بیا صور ندیده کام که دوستت انتظارتوست...... شود روز عروسی باز معطرشو که گل هستی...

جنت

شنو دیدم عجب امروز،تمام ملک پر از آب است..... درختان میوه ها دارند وبر پر غنچه ی ناب است..........

وحوش سرمست وخوشحالند و مردم با کراماتند..... که درتکریم و اکرامند که هرکس شاد و بی خواب است......

همه میوه ز بهرما و حورانی به قصر داریم ..... به شادابی و سرمستی دلم سرمست و شاداب است..........

چه آوازها چه رقصیدن سیه چشمان مستانه..... برای عاشقانی چند هزاران بر در باب است..........

نه آنجا رنج واندوه است نه تبعیض ونه ویرانی..... زبس احکام حق دانند زمین هم بی تب تاب است..........

آیا ای(صور)دنیایی چرا جنت تومی بافی.....اگرمشتاق آنجایی رضا شو ره پر از تاب است

غربت

عجب بساز غم من زمانه می رقصد ......عجب زسوز دل من غریبه می رقصد....

چه آرزوی محبت زعقل و یارم بود......چرا که خسته ی خسته پرنده می رقصد...

اله که مرگ من آید وصال او گیرم......به شعر غربت مستان ترانه می رقصد.....

اجل کجا بکجایی که در پی ات بودم..... به پشت سنگ لحدها فرشته می رقصد....

کنون ز هجر من امشب چه شادمانیها.... ز اشک ماتم من او فریفته می رقصد.....

بیا ببین که شکسته چراغ وجدانها........بحال (صور) غریبه الهه می رقصد.........

شدم بخانه ی قبری که زنده تر گردم.....بده تو شاخه ی حمدی که بنده می رقصد..

خانه ی غم

مرابرملک پرغم خانه دادی .......به این دنیای دون مستانه دادی....................

غبارخستگی شد برنگارم .....چرا آخرچنین پیمانه دادی ..............................

شکست سنگ حوادث برگ وبالم ....بدستم حاصل بی گانه دادی.....................

همه هستند بوصلت شاد و خوشحال .....تو صد مشکل به این دیوانه دادی ............

اگر لیلی شده پرناز ز گیسو.....تو برمجنون هزاران شانه دادی......................

بهارآید زدرد حسی ندارم .....که برروحم غم ویرانه دادی............................

زآلاله بپرسید حال من را.....نشانم را به گل فرزانه دادی............................

برنجم گر کسی رنجیده بینم..... به قلب پاک چنین مرجانه دادی.....................

بسوزانم بسوزانم تو ساقی..... که سوز خود بمن جانانه دادی........................

به (صور) ساده زیست ساده اندیش..... قلم در دل به دل در دانه دادی..............

هُدُک

ای خدایا روز ما را در سیاهی می کنند .....از علی گفتند همه وقت کار واهی می کنند ........

بر سر اموال واین پست و مقام و سفرهها..... دم بدم گویند حسین و کار شاهی می کنند.......

چون یهودان کار راحت را بظاهر میکنند......کار مشکل را ببین هر روز براهی می کنند.......

از کلام حق چه سرها تاکنون رفته به باد...... پیش رو خوشرو و یوسف را به چاهی می کنند........

پس بپا خیزید برای امرمعروف بر شهان .....روی قرآن می گشایند عکس ناهی میکنند.........

(صور)خوش باطن زبانت را ببند جان میدهی..... لیک نپرسند از کجا گفتی تباهی میکنند..........

نور

ای ساغر و ای نور ما ای مالک مسجور ما....رو در نپوش از سور ما ای شاهده مشهور ما...

زلفت بیانداز بر زمین لطف وکرم بنما وزین.....تا با دو چشم سورمگین ما را توبنمایی حزین....

عشوه تو بنمایی به من غمزه زتوباشد نه من....تا آن نگاه کردی بمن مجنون شدم پس این چه من....

ازفرقتت ویران شدم درخلقتت حیران شدم....مست بودم وبی جان شدم با روح وبی پایان شدم .....

شادی وهجرانش تویی آباد نقصانش تویی....درکل هویدایش تویی زیبا وزیبایش تویی.......

نور زمین وآسمان ،ملک همه کون ومکان ....نام تو هست درهر زمان ای لافناعلم والمنان....

صوربین بنورت کس شده صور بی تو اندرخس شده ....صوربست بدنیا پس شده صورتوبه کرد پس هس شده.....

دل پاره

روشنی دیده ی این بنده ی بیچاره تویی.....بسته گشاده ز وفا حلقه ی زنگاره تویی........

چاه هوس در دل من مشکل میخانه منم.....ماه شب و شوکت روز بر دل بی عاره تویی.........

گر بدنبال توام پرسه زنان بر در کوی.....شاه منی جلوه ی من شاهی که کل داره تویی.......

گم شده ی راه توام بوسه زنان بو بکشم.....تا که تو بینم بصدف خانه ی زواره تویی..........

گر که گناهی بکنم یا که خطایی بکنم..... عفو بنما چاره کنان بر دل دل پاره تویی..........

من را نران تو ز درت ما به کجا دل سپریم..... خانه ی این فرد شقی در دل شب آره تویی........

ما بسعادت برسان مالک کون و دل ما..... کج ننما باطن ما صاحب فواره تویی.........

(صور)که اجابت بکند زنده خلایق بکند.....تا که بگوید به یقین چاره یک باره تویی.........

صور تخلص زمن است زنده خلایق بکنم.....خوب بگویم که همی زنده ی هر کاره تویی...

شب

شب وتاریکی هر شب دلم ازغم فغان بارد.....زآه ذوذه ی سگها نوا برآسمان بارد.....

زدست کی بنالم من دراین بحبوجه حیران....که هرکس بهر خود ویران ستم براین زمان بارد...

دل گرمست محبوب است بگیراندش بهرمشکل.....خدایا ماه تابان کن که ظلم ناکسان بارد...

سحر درپیش ومن لیکن به خفتن زنده می مانم؟.....نه هرگز بر مزمل گفت که بیداری حسان بارد...

دراین تنهایی شهر شلوغ شهر تنهایی.....که را گویم بیاید دل که تا صبحدم بیان بارد...

همه خواب اند من بیداروتعدادی بخواب بیدار.... نمی گرددکسی بیدار ولوحکم قران بارد...

اگر دزدان برند ایمان به چرت اندکم درخان....قیامت را جوابم کیست که آنجا سرستان بارد...

بگوای صور به جن وانس و یا وهم و خیال شب....بترسید ای شبه امشب که لذت آن جهان بارد...

غیرتوهرگز

این آتش خموش دلم وا نمی شود........با جنت نعیم تو،ارضا نمی شوم...............

ما را چکار به لذایذ که رفتنی است..........جز برمقام رضایت رضانمی شود.....

ترک تمام هستی علمت نموده ام........جز بر وصال وصل تو سودا نمی شود........

با نوعروس پر از زهر زرنگار.......هیهات که روح ودل اخفا نمی شود..............

عشق مجازبه مجازی مسلط است.......برقلب من ز رحمت مولا نمی شود..........

صورازدرتوبردردیگری نمی رود.......احسان نماد که غیرتواجرانمی شود.........

کفتارها

کفتارهادیدم کمین برقوت شیران می پرند.....تاطعمه رایافتند ز او برهم چو خصمان می پرند....

این آدم ملی گراجانها دهدبرملتش.....چون شدحکومت رابدست برهم غریبان می پرند......

صد بز به شاخه های بلند ازترس گرگها درفرار.....اما به خلوت می رسندبرهم چوشیران می پرند....

دوشیزگان عاطفه از بهرهم قربان شوند....گر برتری بینند زهم برهم چو مردان می پرند.....

ازرفتن و یا یافتن غمگین مشو ای زاهدا....مردم زبهر فانیات برهم چوخامان می پرند

آموزکلاغهادرصفندازبهردشمن متحد.......چون شب شود اندر کناربرهم به پنهان می پرند.....

عارف بساز باسختی .جورحسود وجاهلی........راحت شود بارغمت بی صبروایمان می پرند.......

این گوسفندان درچرا آرامش روح وروان......گردرس روزباشدچنین شبهاحراسان می پرند....

ای صورتو که گشتی خضوع روزگارو آدمی.....حرمت نبینی ازکسی برتو چو آنان می پرند...

روزگار

با گردش روز و شب درحلقه پرگاری .....باشد که فنا گردد این چهره ی مینایی....

ساقی قدح و می را بنداز و رخت بنما.....و زآن لب مشکینی آهی بنما آنی.........

براین گل پشت برگ ،آفتاب نمی تابد.....دریاب مرا مهتاب هر قدر توانایی.........

این بلبل خوش آواز دیگر نمی خواند..... شاید که حزین گشته ازچرخش الوانی....

هر گاه که خوابیدم بار دگرش احیا.....خسته ز مکررها با حال پریشانی.............

این صورت پروانه،خوشحال نباشد دی...چند روز بهار درسال شاداب زگل وباغی.

(صور)گر بطمع روزی بربال ملائک شد.....رو یی ز ازل بنید گیرد به ابد جانی..

کبوتر

یارب نظر یارب نظر من کفتری پر بسته ام....... یک عاشقی پردرد وغم در خانه ای در بسته ام.........

یاری کنید یاری کنید مردم وفاداری کنید.........چون بوته ای در زیر پا پرپر شدم کاری کنید........

غش میکند غش میکند این غنچه ی تنهای ما........از خود فنا بی خود شده چون دیده این دنیای ما..........

خون می چکد خون می چکد از دیده ی گریان ما......... یا رب کمک کن از کرم ای یار وهم پیمان ما..........

جان میدهد جان میدهد جان را چه آسان میدهد ..........بی التماس دغدغه جان را به جانان می دهد...........

بینید مرا بینید مرا درمانده ی دوران شدم.......صد بوسه ی پر عاطفه هر روز به زخمم می زنم..........

پر کینه شد پر کینه شد زخم دلم دیرینه شد..........از کس محبت را ندید دلتنگ شیر سینه شد........

صور درعجب صور درعجب ازمردمان روزگار......راحت چه اینان بشکنند قول و قرار کردگار.............

قسمت

هر روز پی روزی ناخوانده دویدیم . . . جز حسرت وا مانده ی دوران ندیدیم .

آتش بجگر برسر کویی که نهف حرص . . . چون تشنه لبان جز بسرابی نرسیدیم .

غافل ز مقسم که دهد روزی بی دست . . . بد شد همه اوقات و خوشی را نچشیدیم .

گفتم که دگر کوشش بی جا نقبول است . . . از تنبلی کی ما ،سخن راز ستودیم .

گفت شاعر گمنام که تلخست عرق ناب . . . و ز تلخی آن مست شده عقبی بخریدیم .

عیداست وشب ناز وهمه غلغله نوروز . . . بر تن بجز از جامه ی تقوا نخریدیم .

با وعده نهادند حق ما را به قیامت . . . آنجا که نرفتیم و ندانیم و ندیدیم .

اندر صدف عشق که جای ازلی بود . . . روشن ز سماوی به سماوی نخزیدیم .

بودش قدمم بر سر و کوپال ملائک . . . شاید ز طمع از در میخانه پریدیم .

(صور)گر هنر خویش خرابانه فروشد . . . از روز ازل بخت شد وماباده کشیدیم .

عشق سوخته

جان می دهم وبه جانان نمی رسم ...... آه می کشم و به دامان نمی رسم ...........

من مرده ی محبت تو گشته ام عزیز..... دستم بگیر که بر تو من آسان نمی رسم...

با ملک آبرو به تمنا فتاده ام .....در این جهان به راحت و احسان نمی رسم.........

باعشق در وصال تو صدها گریسته ام......افسوس بمن که بر رخ تابان نمی رسم..

ترسم که مهلت عمرم بسر رود ..... بر ساحت تو فاضل یزدان نمی رسم...........

وقتم تباه شده در کنج روزگار...... یارب نظر نما که به عرفان نمی رسم...........

همراه بوی بهاران ز مصحفت...... جز لحظه ای به غایت قرآن نمی رسم..........

(صور)می رسی اگرت ترک دل کنی .....اینقدر نگو که بر ره خوبان نمی رسی..

ادب

باشد که در جوارت مستانه جان سپارم.....غلطانه در شرابت مردانه جان سپارم....

یار عزیز مستم پیمانه پر میم داد.....نشکن صفای پاکت بیگانه جان سپارم..........

درکوی جان نساران بوسی به تیغ بران..... با این لبان گلگون دیوانه جان سپارم...

بینم شکوه عشقت اندر مرام پاکان..... در عشوه ی عیانت جانانه جان سپارم........

گر صد به زخم شمشیر آواره در بیابان..... بهتر ز آن برایم در خانه جان سپارم...

یک صحفه ای ز مصحف مدهوش چشم مستم.....سوز جگر برارم در دانه جان سپارم.........

از شربت شرابت شُکر شکر ندانم......آواز خوش نسیمی پیمانه جان سپارم.........

در رسم ما حقیران بزمی بجز ادب نیست.....سر را نهم بکویت بی چانه جان سپارم......

(صور) در غبار قربت بیمار قربتت شد..... با ناز بهترین یار ویرانه جان سپارم...

حج والدین

باب آمده اُم آمده برماسلامت آمده......ازمحضر هو با دعا بر ما سخاوت آمده............

ازکعبه خالق نواز یا از حضوراهل بیت.....مسرور و شادان از سفربا پیک عزت آمده........

درتین وزیتون زمین با هر ملک همدم شدند....عبدالرضا بابم بود همراه عترت آمده...........

مادرپدر حجت قبول از اُقربا با ما بگو.....ازآن صفا ومروه اش چون نور چشمت آمده........

گفتم دعا گوید مرا ازمخلصین گردم خدا....ای دل سکوت کن در امید از شهر عصمت آمده.....

روزی که رفتید از برم دیدم همه پژمرده اند....اما که حالا میرسید دل گفت شفاعت آمده....

چاوش هنوز بردن بخوان ای بوی بدل هرروز بمان.....ازحاکمان بعد حق من رااطاعت آمده....

بلبل میانه بوته ها در گل چنان چه چه بزن.....برقلب فرزندان وخویش صد طاق نصرت آمده...

ای صورتو باشادی بخوان برحق شو و شاکر بخوان .....باب آمده اُم آمده برما سلامت آمده.

نجوای شکسته در گلو

یارب عجب جان می دهم با عقده ها و درد دل....اشک فراوان می کنم در محضرت برآب وگل.....

این بغض های پی زپی راه گلویم بسته کرد....چشم سفیدم را بشست درقلب خوبم کینه کرد.....

هر شب ز دوری مرده ام گویند فلانی خفته است.....کاووس دوری دیده ام جانم فراوان برده است.....

گشت پاره پاره برگ گل مهر و وفایت گو چه شد....این خانه را ویران کنی فضل وعطایت گو چه شد....

بویش گر ازد کویی رسد دیوانه گردم از کرم....امید آن پیراهنم گیرد سرم را در حرم .....

از عشق بوسش مرده ام خوابهای رنگین دیده ام.....ازصورت گلگون او صد آه حسرت چیده ام....

باری اگر بی جان شدم از وصل او درجان شدم....با جام پر می داده اش سرمست آن جانان شدم....

برگیسوان دلبران باد بهاری می وزد.....چنگی زنم بر پیکرش آهم خزانی می وزد..

گر وصل او روزی شود سوری دهم اندرعیان....با باده خوشنام خود شادان کنم کل جهان....

تقدیرکند گر روزگار پشتت رها بنمایدند.....درپیش کس یا ناکسان سنگ حقیر گرداندند...

هم امتحان است هم قصاص تاهرعزیزهمسان شود....دربارگاه عدل حق سهم بلا یکسان شود....

صور میدود چون بی کسان یارب نظر بنما به آن....بر گریه اش رحمی بکن دلتنگی از قلبش بران

کوی غمزده

کسی برای تصلای ما نمی آید.......... بکوی غمزده ما صفا نمی آید.................

دلم گرفته بیاد گذشته ی دوران.......ز آشنای قدیمی وفا نمی آید.....................

دل شکسته و غربت شب دراز غم.......زیار عاطفه ها هم نوا نمی آید..............

سکوت وخلوت مهراست دراین غریبستان......ز مردم متظاهر حیا نمی آید.........

مرا به خوب و بد کس مگر چکاری هست.....زمشکل و زمکافات رها نمی آید.....

ره خدا و خموشی نهاده ام بر سر.......ز عالم و ز حکیمان هوی نمی آید..........

ببین که یوسف کنعان اسیر زندان شد.......ز باغ حسن زلیخا صبا نمی آید..........

بدان که خانه قبرم بهشت جاوید است...... ز(صور)ز سختی دنیا صدا نمی آید......

غربت

عجب بساز غم من زمانه میرقصد . . عجب زسوز دل من الهه می رقصد .

چه آرزوی محبت زعقل و یارم بود . . چراکه خسته ی خسته پرنده میرقصد .

اله که مرگ من آیدوصال حق گیرم . . به پشت سنگ لحدها فرشته میرقصد .

اجل کجا بکجایی که در پی ات بودم . . ز اشک ماتم من او فریفته میرقصد .

کنون زهجر من امشب چه شادمانیها . . به شعر غربت مستان ترانه میرقصد .

بیا ببین که شکسته چراغ وجدانها . . به حال (صور ) غریبه، غریبه میرقصد .

شدم بخانه قبری که زنده تر گردم . .بگیر تو شاخه ی حمدی که بنده میرقصد .

رفتی

رفتی و مرا صدا نکردی.

حتی به من اعتنا نکردی

گلهاکه تورفتی بازفسردند.

کفتر به حیاط ما نخفتند.

از گربه دگر خبر نمیشد.

یاری ز کسی ثمر نمیشد

دوستم چوغریب،غریبه هم دور.

گویاکه شده دوچشم من کور

گرآمدی و دگر نبودم .

حمدی بسرا تو بر وجودم

پروانه خموش وباغبان مرد.

دلسوخته حمید بیزبان مرد

بی سرپرست

ایهاالناس گوش کنیدازخود فنادرفقر شدم . . دین و ایمانم گسست و،من زفقر پرپرشدم .

درجماعت سر بلندید،از خدا خواهم همین . . چون میان اجتماع گم گشته و،بدتر شدم .

هرچه داشتم آن فروختم تیغ رسیدبراستخوان . . خودفروختم خوب ببینیدازبهشت بردرشدم .

من نخواهم با متاعی لحظه ای شادم کنید . . بلکه خواهم با عدالت حکم کنیدچون بر شدم .

چون عدالت میدهد عمری مراامید وقوت . . با متاعی چند وصحبتهای بی چند کر شدم .

بهترین حقم حدودشرع همان خمس وزکات . . تا شود برکت زیاد و،من چرا بیسرشدم .

کم فروشی یاگران دادن همش خنجربماست . . ور نه پولداران نبینند این منم پرپرشدم .

دزدواوباش وهمه مسئول دزدرادست زنید . . چونکه روزجان بگیرندبیسروپیکر شدم .

کس نیامدجان بپرسددست ماگیردبدست . . صوربیچاره همی گفت بس که گفتم خرشدم

رهروان

صبحگاهان رهروان شب ستایش میشوند . . در جهان زحمت کشان بهرش نکوهش میشوند .

عاقلان گویند خطاست بی حجتی بعد از نبی . . روزه گرپایان برند آنان نوازش میشوند .

گر بعقل و معرفت غلام به مسکین پا نهند . . گر فرو پوشاند آن جاه را ستایش میشوند .

هر چقدر بهر خدا گردند تواضع بر بشر . . می رود بالا مقامش آب و آتش میشود .

هر که بر ما از غرور و کبر تکبرها کند . . برخودند آن کردهاهر روزمشوش میشوند .

صورکه باصدزوروقوّت بارهاناقص کشید . . گرزفضل نامید شودعقبی خرابش میشود .

لیلی

برکت خانه ی لیلا ز هواخواهی ماست .. آتش سِر درون روشنی کوچه ماست .

بیخبر ماند و ندیدلحظه ی عمر گُلکی .. گلکی ست درسرما و بخدا لیلی ماست .

نورچشمم شده کمسوکه بسوی توسپرد .. قدمی نه بدوچشمم دل توخانه ی ماست.

نشو نومیدونکن ظلم و نکن با دل ما .. این همه بی خبری و سر سودایی ماست .

لیلی یا ناز نفرما که جوانی بگذشت .. اگراین دوره گذشت وقت پشیمانی ماست .

خواهم آخرتوبدانی ره دینست ره راست .. گنج قارون زمان و  ید بیضایی ماست .

فکرنکن صورخودت راهی100ساله شدی .. شهی یوسف کنعان زدعا گویی ماست .

هجرت

هجرت طول ودراز و ره گم گشته من . . از جفاوحسد وخدعه ومکر قابل شد .

شده ام پا به رکاب و سفرم حاصل شد . . آشنایان و مرا پرده ی غم هایل شد .

آنچه بودش ز ازل بار قضا کرده قدر . . اشک من بر قدم پای طبیب مایل شد .

سفر من ز بهشت جرم پدر شد شروع . . به ابد می روم آخر ز الست نایل شد .

عاقبت سفره حق در دل ما باز شود . . تا مگر من بروم جادو و غم باطل شد .

من چه حاجت بریانان چه کس راببرم . . ازرقیب دشمن کین شهرت من زایل شد .

ای خدا ذکرسلامت بگوش صور رسان . . حرمت مرد خدا بر همگان مشکل شد .

خماری

عاقبت مادرس ایمان رافراتر رفته ایم      بامی و مستی گوهر،اندر وجودان ساخته ایم

علم واحسانهابه بن بست،درشراب ودلبری   بافته صدجامه ازین ره برکسانم دوخته ایم

جشن ما پررقص ونوش و،درنما دم می زند   یاد شب خیزان شب را،ما زدل سوزانده ایم

از می و دود وخماری کنج اُزلت گر رویم       درد دلبر در سحرگاهان بود، شاد بوده ایم

درمرام این طریقت لطف او رامی نهیم     با خود معشوق جهان رامابه دود بفروخته ایم

دودماآه ونوا است ازته این سوخته دل    گرخماری هست زمی،می رالقایی ساخته ایم

باخلوص دل چهل روز،آینه گردی زحق    این جهان را قبضه باشی ماز اوصاف کرده ایم

صورپاک ازشیع وماده،دل بمشکل کی دهد    درددوری از خداوندست،کندما گشته ایم

مضطرب

در این دنیا میان جمع غریب افتاده ام یارب.........غرور و کینه ی دل را زبغض بشکسته ام یارب........

دلم حیران به صحراها کبوتر گونه می پرد........مد ده ساحلی را من که دیگر خسته ام یارب......

درخت آرزوی من حوادث پرپرش دارد ....... تنم پروانه ی بی پر ملک وار سجده ام یارب..........

دل بشکسته ام نازی که بی تومرده ام ای جان......وصال مست وعشقی شور بسرپیمانه ام یارب.......

همه عمر با تو می خوردم به مسجد ره ندادندم.......موی و روی تو عهدم بود ولی بی کامه ام یارب........

مرا بر هر سر و کویی چو بدنامان بفرختند........ بدامانت گریستم من که بی جانانه ام یارب.........

به بوی عطر گیسویت چه رفتن ها که باطل بود...... حدیث آشنایی را ز آتش خوانده ام یارب........

بقربت خانه ام مهمان ز غربت بسته در داری.........دل بشکسته ام نازی که بی تو مرده ام یارب........

وصالت جام بی فرجام مکانم مضطرب یارب........ به ملک جاودان(صور)را بخوان چون تشنه ام یارب........


مهِ ناز


برسرکوی تو ما پیرو زمین گیر شدیم . . . رو نکردی به رخی سیر و تو، دلگیر شدیم .

مَهِ ناز شاخه  نباتی دل  ما هم  نغنود . . . آمدی  عاقبت  و دیر و  کمی  پیر شدیم .

بر سرکوی من آهسته گذر کن آهسته . . . خیر ندیدیم ز جوانی  ز فراق  تیر شدیم .

جهل وسنت زتمامی،دل ماخسته نمود . . . کودکان گریه کنان،تشنه و بی شیرشدیم .

عاقبت زخم  زبانها دل ما را بشکست . . . بشکست آنچه نباید که چه  تحقیر شدیم .

مهِنازی، گلکم در پی و در کارم نیست . . . این برای تو نوشتم که ز هم سیر شدیم .

ای حمید شکوه ز غیر و ز خداوند نکن . . . ز ازل  بُعد  طریقت  همه  تفسیر شدیم . 

زنگ جدایی


گفتمش باد خزان از چه تو بر ما می وزی . . . می وزی و می بری این حاصل ما می کنی .

بر سر راه طریقت گفتمان ما خطاست . . . ای خطا ما را نیاب و،این سکوت ما جفاست .

گفتمش ساقی ز جان  ما، مگیر پیمانها . . . بر سر پیمانها باده فراوان خوردها .

می شود این دور دنیا عاقبت روزی تمام . . . از تمامی حاصل ما گشته شد باد حرام .

ای بسوی دلبرت هر روز نسیم گل دهی . . . بر سر گل جان ما را بی سر وپیمان نهی .

شکوت فصل جوانی زود گریبانم گرفت . . . این گرفت و زودتر از آن طوق پیرانم گرفت .

می روم تا من نمانم،دیگران بر جای من . . . جای من از آن تو و ، این سر سودای من .

(صور)ما تنها شده یا نامید از زندگی . . . زندگی استارت دنیای دگر از بندگی .

برق وتشویش عروسان هوش تو از سر برد . . . تو عروس خانه ما،شو بیا حُسن وخرد .

ای (حمید) با حوصله دنبال من آهسته آی . . . من شدم تقدیر تو و تو شدی  غایت ز وای .

کودکی در ده

یادمه ز خوردکی هام، بازیهامون چه قشنگ بود .

وقتی که بارون می اُومد، شادیهامون چه قشنگ بود .

دخترا با هم می خوندند، هاجرک عروسی داره .   

همی که قاتی می رفتیم، صداهامون چه قشنگ بود .

سر بسر هم میذاشتیم، به خونه ی هم می رفتیم .

اگه مشکلی می اُومد، آشتیهامون چه قشنگ بود .

به شنا تموز می رفتیم، مدرسه میزون می رفتیم .

مدیرا مارو میزدند، آخه هامون چه قشنگ بود .

به خونه ی قوم و خویشان، چرقو هر شب می رفتیم .

مهربون با هم بودیم و، گذشتامون چه قشنگ بود .

بزرگتر یک کم که رفتیم، گوی هوا بازی میکردیم .

قایم موشک که میکردیم، حیاطامون چه قشنگ بود .

اُون وقت بچگی می کردیم، غم و غصه ای نداشتیم .

خر سواری که می کردیم، گالیشامون چه قشنگ بود .

گوسفندان چرا می بردیم، یا سوارشون می رفتیم .

تشنه،گشنه که می رفتیم، گریهامون چه قشنگ بود .

کوچه های باغ زمستون، پر شغال و گربه می شد .

به سر آب که می رفتیم، زمینامون چه قشنگ بود .

روستای قشنگی داشتیم، ارگ میان قلعه مان بود .

از محله کهنه تا کوه، سفرامون چه قشنگ بود .

زیر لب همه می گفتند، ای خدا چقدر تو خوبی .

ازغند از یادم نمیره، خاطرامون چه قشنگ بود .

اُون وقتی حمید بودم و، حالا باز حمید آقایم .

خسته گشته ازچخانها، صحبتامون چه قشنگ بود .

مهجوری

من در اینجا نه غم خویش و به غمخانه شدم . غم هجران تو خوردم که چو بیگانه شدم.

چشم مهجوریی من  بر سر کوی تو نخفت . دوستان عیب نوشتند که چه دیوانه شدم .

مستی عقل من آخر که بجایی نرسد . روی نما طلعت زیبا که به میخانه شدم .

شب سحر شد به امیدی که امیدم برسد . ناگهان ابر سیاه آمد و بتخانه شدم .

روز احرام، طلب کرد ومنِ خفته زار . هوس اوج تجلی،پی هر دانه شدم .

سالها رنج در این حکمت درینه و غم . هاتف حق به وکیلی زد و مردانه شدم .


ذاکر

مرا بر تو ارادتهاست نمی دانم میدانی . . قنوتم ذکر خیر توست نمی دانم می دانی .

به چلّه در شبانگاهان،سحرها با نیایشها . . دعایم بهر زیباها ست نمی دانم میدانی .

منو قارقار زاغی تک،چکاوک خوان کویت من . . فراموشت نکرده است،نمی دانم می دانی .

که چون مردی بزرگی تو،بزرگی را تو بردی تو . . مرا گفتی حمید خانست،نمی دانم می دانی .

مبارک است کلام تو،امیدم راه و رسم تو . . دلم یاد ترا می خواست نمی دانم می دانی .

اگر مستفعل شعرم، شده تبدیل مفاعیلُن . . حواسم چون پریشان است نمی دانم می دانی .

ترا با مردم ازغند دعا بسیار می گویم . . حمید خواهان ذاکر هست نمی دانم می دانی .

کجایی

جانم فدای ایزد ، از ما دگر چه خیزد . . جان می دهد نپرسد، خون بی بها بریزد.

گفتم شب وصال است ، موسوم زرمحال است . . روزمعاد وحشرش،حق است ودرکمال است.

سر را به روی تربت ، سایده ایم به قربت . . جانا تاَملی کن، ما مانده ایم به غربت.

نه شکوه از عزیزی ، نه درد و غم رقیبی . . سر در میان زانو،دل در هوا حبیبی.

گرفصل نوبهاران ، جای خوشی به خوبان . . دستی زمرحت گیر،جا مانده ایم زیاران.

آری (حمید) بسازد ، آهنگ دل نوازد . . درشهر جم سپاهان، جنت به جم نبازد.

ای یارما خدایی ، داد می زنم کجایی . . در روی کوه صُفه، گفتم که دل بلایی.


التماس دعا



|+| نوشته شده توسط حسین وکیلی در جمعه 26 فروردین1390  |
 آیاتی برگزیده شده از سی جزء قرآن

آیاتی از جزء اول
سوره بقره
این کتاب(قرآن)بی هیچ شک راهنمای پرهیزکاران است(2-بقره)
ازخدابه صبرونمازیاری خواهیدوحقیقتاًکه نمازسنگین است مگربرخداترسان(45-بقره)
محققاًهرمسلمان ویهودونصارای وستاره پرست که ازروی حقیقت ایمان بخداوروزقیامت آوردو عمل شایسته کندازجانب پرورگاربه اجروثواب رسندوهیچگاه(دردنیاوعقبی)بیمناک واندوهگین نخواهند بود(62- بقره)
وهرگزآرزوی مرگ نکنندزیراعذاب سخت بسبب کرداربددرآخرت برای خودمهیاکرده اند وخداداناست به ستمکاران(95- بقره)
واگرآنهاایمان آورندوپرهیزکارشوندمحققاًبهره ای که ازخداوندنصیب آنهاشود بهترازهرچیزخواهدبوداگربدانند(103- بقره)
آری کسی که ازهرجهت تسلیم حکم خدا گردیدونیکوکارگشت مسلم اجرش نزدخدابزرگ خواهد بودواوراهیچ حزن واندوهی نخواهدبود(112- بقره)
مشرق ومغرب ملک خدااست پس بهرطرف روی کنیدبسوی خداروی آورده ایدخدابهمه جامحیط وبه هرچیزدانااست(115- بقره)
اوآفریننده آسمانها وزمین استوچون اراده ی آفرینش چیزی کندبه محض آنکه گویندموجودباش موجودشود(117- بقره)
ای پیغمبرماتورابه حق فرستادیم که مردم رامژده دهی واعذاب جهنم بترسانی وتومسئول کافران که براه جهنم رفتند نیستی(119- بقره)
هرگزیهودونصاری ازتوراضی وخشنود نخواهند شدمگرآنکه پیروی ازآئین آنهاکنی بگوای پیغمبرراهیکه خدا بنمایدبه یقین راه حق تنهاهمان است والبته اگرازمیل وخواهش آنهاپیروی کنی بعدازآنکه طریق حق رابه یقین دریافتی دیگراصلاً جدایارویاورتونخواهدبود(120- بقره)
 ابراهیم عرض کردپروردگارااین شهررامحل امن وآسایش قرارده وازمیوه هایش اهلش راکه به خداوروزقیامت ایمان آوردندروزی فرما.
فرمودهرکس کفربورزدپس اورابهره ی کم می دهم سپس اورابه عذاب جهنم می کشم وبه جایگاهی است(126-بقره)
ووقتی که ابراهیم واسماعیل دیوارهای خانه مکه رابرافراشتندوعرض کردند پروردگارااین خدمت راازماقبول فرماتوئی که دعای خلق رااجابت کنی وبه اسرارهمه دانائی(127-بقره)
پروردگارادل ماراتسلیم فرمان خودگردان فرزندان مارانیزبه تسلیم خود بداروراه پرستش رابه مابنما وبرماببخش حقیقتاًکه تنهاتوئ یبخشنده مهربان(128- بقره)
پروردگارافرزندان ماراشایسته آن گردان که برانگیزی ازمیان آنان رسولی که برمردم تلاوت آیات توکندوآنانراعلم کتاب وحکمت بیاموزدوروانشان راازهرنادانی وزشتی پاک ومنزه سازدتوئی که هرکارخواهی برآن قدرت وعلم کامل داری(129- بقره)
گزیده ای از آیات جزء دوم
پس مرایادکنیدتاشمارایادکنم وسپس شکر نعمت من بجای آریدوکفران نعمت مکنید(152- بقره)
ای اهل ایمان درپیشرفت کارخودصبرپیشه کنیدوبه ذکرنمازتوسل جوییدکه خدایاورصابران است(153- بقره)
وآن کسی راکه درراه خداکشته شدمرده نپنداریدبلکه اوزنده ابدیست ولیکن همه شمااین حقیقت رادرنخواهیدیافت(154- بقره)
والبته شمارابه سختیهاچون ترس گرسنگی ونقصان اموال ونقوس وآفات زراعت بیازمائیم وبشارت ومژده بده صابران را(155- بقره)
آنانکه چون به حادثه سخت وناگواری دچارشوندصبوری پیش گرفته وگویندمابه فرمان خداآمده وبه سوی اورجوع خواهیم کرد(156- بقره)
برخی ازمردم غیرخداراهمانندخداگیرندوچنانکه خدارابایست دوست داشت به آن دوستی ورزندلیکن آنهاکه اهل ایمانندکمال محبت رافقط به خدامخصوص دارندواگربدانندمشرکان ستمکارآن هنگام که عذاب خدارامشاهده کنندکه قدرت خاص خداست وعذاب خدامشرکان رابسیارسخت است(165- بقره)
ای مردم ازآنچه رادرزمین است حلال وپاکیزه تناول کنیدوپیروی نکنیدوسوسه های شیطان رابدرستیکه شیطان ازبرای شمادشمن آشکاریست(168- بقره)
ای اهل ایمان روزی حلال وپاکیزه ای که مانصیب شماکرده ایم بخوریدوشکرخدارابجای آوریدوتنهاسپاس اوگوئیداگرشماخالص خدارامی پرستید(172- بقره)
وچون بندگان من ازدوری ونزدیکی من ازتو پرسیدندبدانند که من به آنهانزدیک خواهم بودوهرکه مراخوانددعای اورااجابت کنم پس بایست دعوت مرابپذیرندوبه من بگروندباشدبه سعادت راه یابند(186- بقره)
پیغمبرازتوسؤال کنندکه سبب بدروهلال ماه چیست جواب ده که درآن تعیین اوقات عبادت حج ومعاملات مردم است ونیکوکاری بدان نیست که ازپشت دیواربه خانه درآئیدچه این کارناشایسته است نیکوئی آنست که پارساباشیدوبه هر کارازراه آن داخل شوید وتقوی پیشه کنیدباشدکه رستگارشوید(189- بقره)
ازمال خوددرراه خداانفاق کنیدنه به حداسراف وخودرابه مهلکه نیفکنیدونیکوئی کنید زیراخدانیکوکاران رادوست دارد(195-بقره)آنگاه که اعمال حج بجاآوریدپس مانندپدران خودبلکه بیش ازپدران خدارایادکنیدبعضی مردم کوتاه نظرازخداتمنای متاع دنیوی تنهاکنندوآنان راازنعمت آخرت نصیبی نیست(200- بقره)
وبعضی دیگرگویندبارخدایاماراازنعمتهایدنیاوآخرت هردوبهرمندگردان وازشکنجه آتش دوزخ نگاهدار(201- بقره)
حیات عاریت ومتاع دنیوی درنظرکافران جلوه نموده که اهل ایمان رافسوسومسخره میکنندولی مقام تقوی پیشگان روزقیامت بسی برترازکافران است وخدابه هرکه خواهدروزی بی حساب بخشد(212- بقره)
گمان کردیدکه به بهشت داخل شویدبدون امتحاناتی که پیش ازشمابرگذشتگان آمدکه برآنان رنج وسختیهارسیدوهمواره پریشان خاطروهراسان بودند تاانگاه که رسول ماگروندگان به اوعرض کردندیاری خداچه زمان است درآنحال به رسول خطاب شدهان بشارت ده که همانایاری خدانزدیک خواهدبود(214- بقره)
ای پیغمبرازتوسؤال کننددرراه خداچه انفاق کنیم بگو هرآنچه ازمال خودانفاق کنیددرباره پدرومادروخویشان وفقیران وراه گذران رواست وهرنیکوئی کنیدخدابرآن آگاه هست(215- بقره)
حکم جهادبرای شمامغررگردیدوحال آنکه برشماناگوارومکروه است لیکن چه بسیارشودکه چیزی راشماناگوارشماریدولی به حقیقت خیروصلاح شمادرآن بوده وچه بسیار شودکه دوستار چیزی هستیدودرواقع شروفساد شمادرآن است وخداوندبه مصالح اموردانااست وشمانادانید(216- بقره)
آنانکه به دین اسلام گرویدندوازوطن خودهجرت نمودندودرراه خداجهادکردنداینان امیدوارومنتظررحمت خداباشندکه خدابرآنهابخشاینده ومهربان است (218- بقره)
ای پیغمبرازتوازحکم شراب وقمارمی پرسندبگودراین دوکارگناه بزرگی است وسودهائی ولی زیان گناه آن بیشازمنفعت آنست ونیزسؤال کنندتوراکه چه درراه خداانفاق کنندجواب ده آنچه زائدبرضروری زندگانی است خدابدین روشنی آیات خودرابرای شمابیان کندباشدکه تفکرکنیدوعقل بکاربندید(219- بقره)
برای آسایش دنیا وآخرت خودانفاق کنیدونیزسؤال کنندتوراکه بایتیمان چگونه رفتار کنندجواب ده که به اصلاح حال ومصلحت مآل آنهاکوشیدبهتراست تاآنهارابی سرپرست گذاریدواگرباآنهاآمیزش کنیدروااست که برادران دینی شماهستندوخداآگاه است ازآن کس که درکارآنان افسادونادرستی کندوآن که صلاح ودرستی نمایدواگرمی خواست کاررابرشماسخت می کردچه آنکه خداتواناودانااست(220- بقره)
برنمازهامواظبت کنید مخصوصاًنمازوسطی ودرحالیکه رام هستیدبرای خداقیام کنید(238- بقره)
خدارادرحق بنده گان فضل وکرم بسیاراست لیکن بیشترمردم سپاسگذارحق نیستند(243-بقره)
کیست که خداراوام (یعنی قرض الحسنه)دهدتاخدابراوبه چندین برابربیفزایدوخداست که میگیردومیدهدوبه سوی اوهمه بازمی گردند(245- بقره)
چه بسیارشده که گروهی اندک به یاری خدابرسپاه بسیارغالب آمده وخدایارومعین صابران است(249- بقره)
بارپروردگارابه ماصبرواستواری بخش وماراصابت قدم دارومارابرشکست کافران یاری فرما(250- بقره)
واگرخدابرخی مردم رادر مقابل بعضی دیگر برنمی انگیخت فسادروی زمین رافرامی گرفت ولیکن خدایمتعال خداوندفضل وکرم برهمه اهل عالم است(251- بقره)
گزیده ای از آیات جزءسوم
خدای یکتاست که جزاوخدائی نیست زنده وپاینده است هرگزاوراکسالت خواب فرانگیردتاچه رسدکه به خواب روداوست مالک آنچه درآسمانهاوآنچه درزمین است که رااین جرأت است که درپیشگاه اوبه شفاعت برخیزدمگربه فرمان اوعلم اومحیط است به آنچه پیش نظرخلق آمده است وآنچه سپس خواهد آمدوخلق به هیچ مرتبه علم اواحاطه نتوانندکردمگربه آنچه اوخواهدقلمروعلمش ازآسمانهاوزمین فراترونگهبانی زمین وآسمان براوآسان وبی زحمت است چه اودانای بزگواروتوانای باعظمت است(255- بقره)
کاردین به اجبارنیست راه هدایت وضلالت برهمه روشن گردید پس هرکه از راه کفروسرکشی برگرددوبه راه ایمان وپرستش خداگرایدبه رشته محکم واستوارچنگ زده است که هرگزنخواهدکسست وخداوندبه هرچه خلق گویند وکنند شنواودانااست(256- بقره)
خداوندیاراهل ایمان است آنانراازتاریکیهابسوی نورمی بردوکسانیکه کافرشداندیارانشان طغیانگران هستندکه آنان راازنوبه تاریکی می برندآنهااهل دوزخ ودرآن مخلّدهستند(257- بقره)
فقیرسائل رابه زبان خوش وطلب آمرزش ردّکردن بهتراست تاآنکه صدقه دهندوازپی آن آزارکنندخداوندازخلق بی نیازوبرآنان بردباراست(263- بقره)
ای اهل ایمان انفاق کنیدازبهترین آنچه اندوخته ایدبه کسب وتجارت وازآنچه برای شمااززمین می رویانیم وبدها رابرای انفاق معیّن نکننددرصورتی که شماخودجنس بدرانستانندمگرآنکه ازبدی آن شماخودچشم پوشی بتوانیدکردوبدانیدکه خداازخلق البتّه بی نیازوبه ذات خودستوده صفات است(267- بقره)
شیطان به وعده ی فقروترس بی چیزی شمارابه کارهای زشت وادارکندوخدابه شماوعده ی آمرزش واحسان دهدوخدارافضل ورحمت بی منتهااست وبه همه امورجهان دانااست (268-بقره)
خداعطاکند فیض حکمت ودانش رابه هرکه خواهدوهرکه رابه حکمت ودانش رسانددرباره ی اومرحمت وعنایت بسیار فرموده واین حقیقت راجز خردمندان عالم متذکّرنشوند(269- بقره)
کسانی که مال خودراانفاق کننددرشب وروزنهان وآشکارآنان را
نزدپروردگارشان پاداش نیکوخواهدبودوهرگزبیمناکواندوهگین نخواهندگشت(274- بقره)
آن کسانی که رباخورندبرنخیزندجزبه مانندآن که به وسوسه وفریب شیطان مُخَبّط ودیوانه شده است وآنان بدین سبب دراین عمل زشت افتندکه گویندهیچ فرقی میان معامله ی تجارت وربانیست وحال آنکه خداوندتجارت راحلال کرده ورباراحرام هرکس پس ازآنکه پند واندرزکتاب خدابدورسیدازاین عمل دست کشدخداازگذشته ی اودرگذردوعاقبت کاراوباخداباشدوکسانی که ازاین کاردست نکشندآنان اهل جهنم اندودرآن جاویدمعذب خواهندبود(275- بقره)
خداوندسودربارانابودگرداندوصدقات راافزونی بخشدوخدادوست نداردمردم سخت بی ایمان گنه پیشه را(276- بقره)
پساگرترک ربانکردیدآگاه باشیدکه به جنگ خداورسول اوبرخواسته ایدواگرازاین کارپشیمان گشتیداصل مال شمابرای شماست پس شمابه کسی ستمی نکرده ایدوستمی ازکسی نکشیده اید(279- بقره)
واگرتنگدست شودبدومهلت دهیدتاتوانگرگرددواگربه رسم صدقه ببخشید برای شمابهتراست اگرداناباشید(280- بقره)
خداهیچ کس راتکلیف نکندمگربه قدرتوانایی اونیکی های هرشخصی به سودخوداووبدی هایش نیزبه زیان خوداوست بارپروردگارامارابه آنچه به فراموشی یابه خطاکرده ایم مؤاخذه مکن بارپروردگاراتکلیف گران طاقت فرساچنانکه برپیشینیان نهادی برمانگذاربارپروردگارابارتکلیفی فوق طاقت مارابه دوش مامنه وبیامرز وببخش گناه مارا وبرمارحمت فرما که تنهاسلطان ما ویارویاورماتویی مارابرگروه کافران یاری فرما(286- بقره)
سوره ال عمران
بارالهادلهای مارابه باطل میل مده پس ازآنکه به حق هدایت فرمودی وبه ماازلطف خویش اجرکامل عطافرماکه هماناتویی بخشنده بی عوض ومنت(8-ال عمران)
بارپروردگارامحققاًتوتمام مردم رادرروزی که هیچ شبهه درآن نیست جمع سازی وهرگزخدانقض وعده خویش نخواهد کرد(9-ال عمران)
مردم راآرایش حب شهوات نفسانی که عبارت ازمیل به زنها وفرزندان وهمیانهای زروسیم واسبهای نشان دارنیکووچهارپایان ومزارع است درنظرزیباودلفریب است ونزد خدااست همانمنزل باز گشت نیکو(14-ال عمران)
ای پیغمبرباامت بگو می خواهیدشماراآگاه گردانم به بهترازاینهاکه برآنان که تقوی پیشه کنندنزدخداباغهای بهشتی است که برزیردرختان آن نهرهاجاری است ودرآن جاویدهستندوزنان پاکیزه وآراسته ای وخشنودی خدا وخداوند به حال بندگان بینااست(15-ال عمران)
آنان که به درگاه عزالهی عرضه دارند پروردگارا گناهان مارا ببخش ومارااز عذاب آتش جهنم نگاه دار(16-ال عمران)
آنان صابران وراستگویان وفرمانبرداران وانفاق کنندگان واستغفارکنندگان درسحرگاهانند(17-ال عمران)
خدا است به یکتایی خودگواهی دهدکه جزذات اقدس اوخدایی نیست وفرشتگان ودانشمندان نیز به یکتایی اوگواهنداونگهبان عدل ودرستی است نیست خدایی جزاوکه تواناودانااست(18-ال عمران)
بگوبارخدایا ای پادشاه ملک هستی توهرکه راخواهی ملک وسلطنت بخشی وازهرکه خواهی بگیری وبه هرکه خواهی عزت واقتداربخشی وهرکه راخواهی خوارگردانی هرخیرونیکویی به دست تواست وتنهاتوبه هرچیزتوانایی(26-ال عمران)
نبایداهل ایمان مؤمنان را واگذاشته وازکافران دوست گیرندوهرکه چنین کندرابطه اوباخدامقطوع است مگربرای درحذربودن از شر آنان وخداشماراازعقاب خودمی ترساندوبازگشت همه به سوی خدا خواهد بود(28-ال عمران)
درآن هنگام که زکریاعرض کردپروردگارا مرابه لطف خویش فرزندانی پاک سرشت عطافرماکه هماناتویی مستجاب کننده دعا(38-ال عمران)
ای مریم فرمانبردارخداباش ونماز رابااهل طاعت بجای آر(43-ال عمران)
پروردگارا مابه کتابی که فرستادی ایمان آورده وازرسول توپیروی کردیم نام مارادرصحیفه اهل یقین ثبت فرما(53-ال عمران)
یهودباخدامکرکردند وخداهم باآنان مکرکردوخدا ازهمه بهترتواندمکرکرد(54-ال عمران)
گیرم درآنچه می دانید شمارامجادله رواباشدچرادرآنچه عالم نیستیدبازجدل وگفتگوبه میان آورید وخدا همه چیزمیداندوشمانمی دانید(66-ال عمران)
هرکه رامشیت اوتعلق گیردمخصوص به فضل ورحمت خودگرداند که خداوندرافضل ورحمت بی منتها است(74-ال عمران)
آری هر کس به عهد خود وفا کند وخدا ترس و پرهیزگار شود خداوند پرهیز گاران را دوست دارد(76-آل عمران)
و هر کس غیر از اسلام دینی اختیار کند هرگز از وی پزیرفته نشودو او از زیانکاران است(85-آل عمران)

آیاتی از جزء چهارم

شما هرگزبه مقام نیکوکاران وخاصان نخواهید رسید مگر آنکه از آنچه دوست دارید و بسیار محبوب شماست در راه 0خدا انفاق کنید و هر چه انفاق کنید محققا خداوند بر آن آگاه است(92-آل عمران


(همه اهل کتاب )یکسان نیستند طایفه ای از آنها در دل شب به تلاوت آیاتن خدا و نماز وطاعت حق مشغولند(113-آل عمران)
مثل(حال کافران)مالی که برای پیشرفت مقاصد دنیوی خود صرف کنند و از آن هیچ بهره ای نیابند بدان ماند که باد سرد شدیدی به کشت قوم ستمکاری برسد و همه را نابود کند که حاصلی از آن به دست نیابد وخدا ستمی بر آنها نکرده لیکن آنان به نفس خود ستم می کنند (که مالشان را در راه باطل صرف می کنند و برشقاوت خود می افزایند(117-آل عمران)
ای اهل ایمان ازغیرهمدینان خوددوست صمیمی نگیریدچه آنکه آنان ازخلل وفساددرکارشماذره ای کوتاهی نکنندآنان همیشه مایلندکه شما دررنج وسختی باشیددشمنی شماراگاهی برزبان هم آشکارسازنددرصورتی که محققاًآنچه دردل پنهان می دارندبیش ازآناست که برزبانشان آشکارمی شودماآیات خودرابرای شمابیان کردیم اگرعقل واندیشه به کاربندید(118-ال عمران)
اگرشما(مسلمین را)خوشحالی پیش آیدازآن بدحال وغمگین شوند و اگر به شماحادثه ناگواری رسد بدان خوشحال گردند امااگرشما صبر پیشه کنیدوپرهیزگارباشیدازمکروعداوت آنان به شماهیچ آسیبی نخواهد رسیدکه هماناخداوندبرآنچه می کنندمحیط وآگاه است(120-ال عمران)
هرچه درآسمانهاوهرچه درزمین است همه ملک خدااست هرکه راخواهدببخشدوهرکه راخواهدعذاب کندوخدابسیاربرخلق آمرزنده ومهربان است(129-ال عمران)
وازحکم خداورسول اوفرمان بریدباشدکه مشمول رحمت ولطف خداشوید(132-ال عمران)
بشتابیدبسوی مغفرت پروردگارخودبهشتی که پهنای آن همه آسمانهاوزمین رافراگرفته مهیا برای پرهیزگاران است (133-ال عمران)
کسانی که ازمال خودبه فقرادرحال وسعتوتنگدستی انفاق کنندوخشم وغضب خودفرو نشانندوازبدی مردم درگذرند(چنین مردمی نیکوکارند)وخدادوست دارنکوکاران است(134-ال عمران)
نیکان آنانی هستندکه هرگاه کارناشایسته ای ازایشان سرزندیاظلمی به نفس خویش کنندخدارابه یادآرندوازگناه خودبه درگاه خداتوبه وواستغفارکنند که جزخداهیچکس نمی تواندگناه خلق رابیامرزدوآنان هستندکه اصراردرکارزشت نکنندچون به زشتی معصیت آگاهند(135-ال عمران)
آنهاهستندکه پاداش علمشان آمرزش پروردگاراست وباغهایی که اززیردرختان آن نهرهاجاری است وجاویددرآن بهشت هامتنعم خواهندبودوچه نیکواست پاداش نیکوکاران عالم(136-ال عمران)
هرگزدرکاردین سستی نکنند ونه اندوهناک باشند زیرا شمافاتح فیروزمندترین مردم وبلندمرتبه ترین ملل دنیا هستنداگردرایمان ثابت واستوارباشند(139-ال عمران)
اگربه شما(درجنگ احد)آسیبی رسیدبه دشمنان شمانیز(دربدر)آسیب سخت رسید(مقاومت کنید)این روزگار رابه اختلاف احوال (گاهی فتح وغلبه وگاه شکست ومغلوبیت)میان خلایق میگردانیم که مقام اهل ایمان به امتحان معلوم شودتاازشما آن راثابت دردین است(مانندعلی(ع)وشیعیانش)گواه دیگران کندوخداوندستمکاران رادوست ندارد(140-ال عمران)
گمان می کنیدبه بهشت داخل خواهیدشدبدون آنکه خداامتحان کندتاآنانکه جهاددرراه دین کرده وآنان که درسختیهاصبرومقاومت کنندمقامشان رامعلوم گرداند(142-ال عمران)
هیچ کس جزبه فرمان خدانخواهدمردکه اجل هرکس درلوح قضای الهی به وقت معین ثبت است وهرکه برای یافتن متاع دنیاکوشش کندازدنیابهره مندش کنیم وهرکه برای ثواب آخرت سعی نمایدازنعمت آخرت برخوردارش گردانیم والبته خداوند سپاسگزاران راجزای نیک خواهدداد(145-ال عمران)
آنان جزاین نمی گفتندکه بارپروردگارا به کرم خودازگناه وستمی که مادرباره خودکرده ایم درگذروماراثابت قدم بدارومارابرمحورکافران مظفر گردان(147-ال عمران)
(ای مسلمانان ازکافران یاری مجوئید)که خدایارشمااست واوبهترین یاری کنندگان است(150-ال عمران)
به یادآریدهنگامی که روی به هزیمت گذاشته وچنان به دهشت می گریختیدکه توجه به احدی نداشتیدتاآنجاکه به پیغمبرهم که شمارابه یاری دیگران درصف کارزارمی خواندتوجه نکردید تابه پاداش این بی ثباتی غمی برغم شماافزودتاازاین پس ثبات ورزیدوبرای ازدست رفتن چیزی یااصابه ی رنج وألمی اندوهناک نشوید وخدابه هرچه کنیدآگاه خواهد بود(153-ال عمران)
اگردرراه خداکشته شده یابمیریددرآن جهان به آمرزش ورحمت خدانائل شویدوآن بهترازهرچیزی است که درحیات دنیابرای خودفراهم توان آورد(157-ال عمران)
(ای رسول)رحمت خداتوراباخلق مهربان خوشخوی گردانید واگرتند خووسخت دل بودی مردم ازگردتومتفرق می شدندپس(چون امت به نادانی درباره ی توبدکنند)ازآنان درگذروازخدابرای آنان طلب آمرزش کن وبرای دلجویی آنان درکارجنگ مشورت نمالیکن (چون توعقل کاملی)آنچه خودتصمیم گرفتی باتوکل به خداانجام ده که خداآنان که براواعتمادکننددوست داردوهمه رایاری کند(159-ال عمران)
آنانبه فضل ورحمتی که ازخداوندنصیبشان گردیده شادمانندوبه آن مؤمنان که هنوزبه آنهانپیوسته اندوبعداًدرپی آنان به راه آخرت خواهند شتافت مژده دهندکه مردن هیچ نترسندوازفوت متاع دنیاهیچ غم مخورند(170-ال عمران)
آن مؤمنانی که چون مردمی(منافق مانندنعیم بن مسعوداشجعی)به آنان گفتندلشکربسیاری برعلیه شمامؤمنان فراهم شده ازآنان دراندیشه وبرحذرباشید(این تبلیغاتومکردشمن بجای آنکه بیم دردل آنان افکند)برایمانشان بیفزودوگفتنددرمقابل همه دشمنان تنهاخداماراکفایت است واونیکویاوری است(173-ال عمران)
آنانی که درهرحال ایستاده ونشسته وخفتن خدارایادکنندودائم فکر درخلقت آسمان وزمین کرده (وگویند)پروردگارا تواین دستگاه باعظمت رابیهوده نیافریده ای پاک ومنزهی مارابه لطف خودازعذاب دوزخ نگاهدار(191-ال عمران)
ای پروردگارماهرکه راتودرآتش افکنی اوراسخت خوارکرده ای واوستمکاربوده وستمگران راهیچکس یاری نخواهد کرد(192-ال عمران)
پروردگارا ماچون صدای منادی ای که خلق رابه ایمان می خواندشنیدیم اجابت کردیم وایمان آوردیم پروردگارا ازگناهان ما درگذروزشتی کردارمابپوشانومحوسازوهنگام جان سپردن مارابانیکان وصالحان محشورگردان(193-ال عمران)
پروردگارا!ماراازآنچه به رسولان خودوعده دادی نصیب فرما ومحوم مگردان که وعده توهرگزتخلف نخواهد کرد.(194-ال عمران)
پس خدادعاهای ایشان رااجابت کردکه:البته من عمل هیچ کس ازمردوزن بی مزدنگزارم بعضی مردم ازبعض دیگرپس آنانکه ازوطن خودهجرت نمودندوازدیارخویش بیرون شده ودرراه خدارنج کشیدندوجهادکرده وکشته شدندهمانا بدیهای آنان رابپوشانم وعفو کنم وآنان رابه بهشت هایی درآورم که زیردرختانش نهرهاجاریست این پاداشی ازجانب خداوبازنزد خداست پاداش نیکو (195-ال عمران)
تورادنیامغرورنکندچون بینی کافران شهرهادرتصرف آرند(196-ال عمران)
دنیامتاعی اندک است وپس ازاین جهان منزلگاه آنان جهنم است وچه قدرآنجابدوپررنج آرامگاهی است(197-ال عمران)
ای اهل ایمان درکاردین صبورباشیدویکدیگررابه صبرواستغامت سفارش کنید ومهیا ومراقب کاردشمن بوده وخداترس باشید باشدکه فیروزورستگارگردید(200ال عمران


سوره نساء
ای اهل ایمان برای شماحلال نیست که زنان رابه اِکراه وجبربه میراث گیرید(چنانکه درجاهلیت هرکس می مردوراثش زن اوراهم حق ارث خودمیدانستند)وبرزنان سختگیری وبهانه جوئی مکنیدکه قسمتی ازآنچه مَهرآنان کرده ایدبه جوربگیریدمگرآنکه عمل زشتی ومخالفتی ازآنان آشکارشودوبه آنان درزندگانی باانصاف وخوشرفتارباشیدوچنانکه زن دل پسندشمانباشد(اظهارکراهت مکنیدکه)بسیارچیزهاناپسندشمااست وحال آنکه خدادرآن خیر بسیاری برای شمامقدرفرموده است(19-نساء)
گزیده ای از آیات جزء پنجم
آرزووتوقع بیجادرفضیلت ومزیتی که خدابه آن بعضی رابربعضی برتری داده مکنید(یعنی دراموری که موهبت خداست واکتسابی نیست مانندنعمت نبوت، ولایت،هوش،حسن،جمال ونطق فصیح وغیره طمع نکنیدوبرصاحبانشان حسدمورزیدوبه کسب علم وهنرپردازید)که هرکه ازمردوزن ازآنچه اکتساب کنندبهره مند شوندوهرچه خواهیدازفضل خدادرخواست کنید(نه ازخلق تابه شمااعطاکند)که خدابه همه چیزداناست(32-نساء)
خدای یکتاراپرستیدوهیچ چیزراشریک وی نگیریدونسبت به پدرومادروخویشان ویتیمان وفقیران وهمسایه ی خویش وهمسایه ی بیگانه ودوستان موافق ورهگذران وبندگان که زیردست شماینددرحق همه نیکی ومهربانی کنید(ومتواضع باشید)که خدامردم خودپسندِمتکبررادوست ندارد(36-نساء)
آن گروه(ازیهودونصاری)که بخل می ورزندومردم رابه بخل وادارمی کنندوآنچه راخداازفضل خودبه آنهابخشیده (ازآیات واحکام آسمانی)کتمان می کنند(البته به کیفرخودخواهندرسید)وخدابرکافران عذابی خوارکننده مهیاداشته است(37-نساء)
محقق است که خداهرکس راکه به او شرک آوردنخواهدبخشید،وسوای شرک،هرکه راخواهدمی بخشد،وآن کس که شرک به خداآرد،به دروغی که بافته است گناهی بزگ مرتکب شده است(48-نساء)
آیاآنان که ازاحسان به خلق ،به هسته خرمائی بخل می ورزندبهره ای ازملک وسلطنت خواهند یافت(53-نساء)
آنان که به آیات ماکافرشدندبزودی به آتش دوزخشان درافکنیم که هرچه پوست تن آنهابسوزدبه پوست دیگرش مبدل سازیم تاسختی عذاب رابچشندکه هماناخدامقتدراست وکارش ازروی حکمت است(56-نساء)
آنان که ایمان آورند ونیکوکارشدندبزودی دربهشتی درآوریم که نهرهااززیردرختانش جاری است ودرآن زندگانی جاویدکنندوبرآنهادربهشت جفتهای پاکیزه است وآنان رابه سایه رحمت ابدی خوددرآوریم(57-نساء)
چرادرراه خداجهادنمی کنیددرصورتی که جمعی ناتوان ازمردوزن وکودک شماکه درمکه اسیرظلم کفارندآنان دایم می گویندبارخدایاماراازاین شهری که مردمش ستمکارند بیرون آوروازجانب خودبرای مابیچارگان نگهدارویاوری فرست(تاازشرستمکاران آسوده شویم)(75-نساء)
اهل ایمان درراه خداوکافران درراه شیطان جهادمی کنندپس شمابادوستان شیطان بجنگید(وازآنان هیچ بیم واندیشه مکنید)که مکروسیاست شیطان بسیارسست وضعیف است(76-نساء)
وهرکس خطایاگناهی ازاوسرزندتهمت به دیگری بنددمرتکب بهتان وگناه بزرگ آشکاری شده است(112-نساء)
هرکه ثواب ونعمت دنیاراطالب است(ازخدابخواهدکه)ثواب دنیاوآخرت هردونزدخداست وخدا(به دعاءخلق)شنواو(به احوالشان)بینااست(134-نساء)
ای اهل ایمان نگهدارعدالت باشیدوبرای خداگواهی دهیدهرچندبرضررخودیاپدرومادروخویشان شماباشدبرای هرکس شهادت شهادت میدهیدچه فقیرباشدیاغنی(شمانبایددرحکموشهادت طرفداری از هیچکدام کرده وازحق عدول نماییدکه)خدارابه رعایت حقوق آنهااولی است پس شمادرحکم وشهادت پیروی هوای نفس مکنیدتاعدالت نگاه داری وارزبان رادرشهادت طوری بگردانید(که سخن بهنفع شمامبهم ومُجمَل شود)ویاازبیان حق خودداری کنیدخدابه هرچه کنیدآگاه است(135-نساء)

گزیده ای از آیات جزء ششم

خدادوست نمی داردکسی که به گفتارزشت صدابلندکندمگرآنکه ظلمی به اورسیده باشد(که هرگاه ازدست ظالم فریادودادخواهی کندوزشتی عمل اورافاش گویددراین صورت روااست)که خداشنواودانااست(148-نساء)

اگر(درباره خلق)به آشکاریاپنهان نیکی کنیدیاازبدی دیگران درگذرید(بسیارمحبوب خدااست)که خداهمیشه ازبدیهادرمی گذردباآنکه برانتقام توانااست(149-نساء

سوره مائده
ای اهل ایمان درراه خداپایدارواستواربوده وشماگواه عدالت وراستی ودرستی باشیدوالبته شمارانبایدعداوت گروهی برآن بداردکه ازطریق عدل بیرون رویدعدالت کنیدکه عدل به تقوی نزدیکترازهرعمل است(زیراعدالت پایه واساس هرنیکی وپرهیزگاری است)وازخدابترسیدکه خداالبته به هرچه می کنیدآگاه است(8-مائده)
ای اهل ایمان یادآریدنعمت خدارابرخودآنگاه که همت گماشتندگروهی که برشمادست یابندوخدادست ستم آنان راازشماکوتاه نمودپس ازخدابترسید(نه ازخلق)وبایداهل ایمان (نظربه خلق نداشته و)تنهابرخداتوکل کنند(11-مائده)
اگرتوبه کشتن من دست برآوردی من هرگزبه کشتن تودست دراز نخواهم کردکه من ازخدای جهانیان می ترسم (28-مائده)
آیانبایستی (آنهاازاین شرک وکفرخود)بسوی خدابازگشته وتوبه کنندوازاوطلب آمرزش  نمایند(تااوازگناهشان درگذرد)که خدابرخلق بخشنده ومهرنان است(74-مائده)

گزیده ای از جزء هفتم

وچون آیاتی که به رسول فرستاده شده استماع کننداشک ازدیده آنان جاری می شودزیراحقانیت آن راشناخته   گویند بارالها ما(به رسول تومحمدوکتاب آسمانی اوقرآن)ایمان آوردیم نام مارادرزمره گواهان صدق اوبنویس (وازمحبانش محسوب دار)(83-مائده)

ای اهل ایمان هرگزازچیزهایی مپرسیدکه اگرفاش گرددشمارازشت وبدمی آیدوغمناک می شوید واگرپرسش آن رابه هنگام نزول آیات قرآن واگذاریدقرآن برای شماهرچه مصلحت است بیان می سازدوخداازعقاب سؤالات بیجای شمادرگذشت که خدابخشنده وبردباراست(101-مائده)
ای اهل ایمان شماایمان خودرامحکم نگاه داریدکه اگرهمه عالم گمراه شوندوشمابه راه هدایت باشید زیانی ازکفرآنهابه شمانخواهدرسیدبازگشت همه خلق بسوی خدااست وهمه شمارا(درقیامت)به نتیجه آنچه کرده ایدآگاه می سازد(یعنی بپاداش اعمالتان می رساند)(105-مائده)
روزی که خداهمه پیغمبران راجمع گرداندوآنگاه آنان راگویدچگونه امت ازدعوت شمااجابت کردند(ایمان آوردندیاعصیان کردند)پیغمبران گویند(خدایا)مانمی دانیم تویی که به باطل همه موجودات که کاملاًدانائی(109-مائده)
سوره انعام
که هرکس درآنروزازعذاب برهدهمانابه رحمت خداتاابدنائل گرددواین فیروزی وسعادتی آشکاراست(16-انعام)
واگرازخدابه توضرری رسدهیچ کس جزخدانتواندتوراازآن ضرربرهاندواگرازاوبه توخیری رسد(هیچ کس توراازآن منع نتواندکرد)که اوبرهرچیزتوانااست(17-انعام)
دنیاجزبازیچه کودکان وهوسرانی بی خردان هیچ نیست وهماناسرای دنیابسیارنیکوتراست آیاتعقل واندیشه(دراین گفتار)نمی کنند(32-انعام)
چقدرپیغمبران پیش ازتوراهم تکذیب کردندکه آنهاباهمه اذیتهای منکران صبروتحمل کردندتاآنگاه که عنایت ویاری ماشامل حال آنهاشد(دل قوی دارکه)هیچ کس کلمات خداراتغییرنتوانددادواخبارپیغمبران پیش (که امت باآنهاچه ستمهاکردند)به تورسید(34-انعام)
بگو خدااست که شماراازآن سختیهانجات می دهدوازاندوه میرهاندبازهم به اوشرک می آورید(64-انعام)
ای رسول ماچون گروهی رادیدی که برای خرده گیری وطعن زذن درآیات ماگفتگومی کنندازآنان دوری گزین تادرسخنی دیگرواردشوندوچنانچه شیطان البته فراموشت ساختبعدازآنکه متذکرکلام خداشدی دیگرباگروه ستمگران مجالست مکن(68-انعام)
ای رسول آنان راکه دین خود رابازیچه وهوسرانی گرفتندوزندگانی دنیاآنهارافریب دادبه حال خودواگذارهمین قدربه آنها تذکرده که هرکس به عمل خودعاقبت گرفتارمی شودوهیچ کس راجزخدا(دردوعالم)دادرس وشفیعی نیست وهرچه برای آسایش خودازعذاب (قیامت)فدادهدازاونپذیرند(اگربازپندنگرفتندغم مدارکه)آنهاهمان کسانی هستندکه عاقبت به هلاکت میرسندوبه کیفرکفرشان به شرابی ازحمیم جهنم وعذابی دردناک گرفتار می شوند(70-انعام )

گزیده ای از جزء هشتم

هرگناه وهرعمل زشت رادرظاهر وباطن ترک کنیدکه محققاًهرکس کسب گناه کندبزودی به کیفروعقاب آن خواهدرسید(120-انعام)

واین قرآن مبارک کتابی است که مابابرکت وعلم وحکمت وخیربسیار فرستادیم ازآن پیروی کنید وپرهیزگارشویدباشدکه مشمول مرحمت ولطف ایزدگردید (155-انعام)
هرکس کارنیکوکنداوراده برابرآن پاداش خواهدبودوهرکس کارزشت کندجزبه قدرآن کارزشت مجازات نشود وبرآنان اصلاًستم نخواهد شد(160-انعام)
بگو(ای پیغمبر)همانانمازوطاعت وکلیه ی اعمال من وحیات وممات من همه برای خدااست که پروردگارجهانهااست(162-انعام)
اوخدایی است که شماراجانشین گذشتگان اهل زمین مقررداشت ورتبه بعضی راازبعضی بالاتر قراردادتاشمارادراین تفاوت رتبه هابیازمایدکه هماناخداسخت زودکیفروبسیاربخشنده ومهربان است(165-انعام)
سوره أعراف
ای اهل ایمان ازآنچه خدابسوی شمافرستادپیروی کنیدوپیرودستورهای غیراونباشیدوجزخدارابه دوستی مگیریدامااندک مردمی بدین پندمتذکرمی گردند(3-أعراف)
آنگاه ازپیش روی وازپشت سروازطرف راست وچپ آنان درمی آیم تابیشترآنان شکرنعمتت به جای نیاورند(17-أعراف)
گفتندخدایاما(درپیروی شیطان)برخویش ستم کردیم واگرتومارانبخشی وبه مارحمت ورأفت نفرمائی سخت اززیانکاران عالم شده ایم(23-أعراف)
ای فرزندان آدم مباداشیطان شمارافریب دهد چنان که پدومادرشماراازبهشت بیرون کردجامه عزت ازتن آنان برکند وقبایح آنان رادرنظرشانپدیدآوردهماناآن شیطان وخویشان وبستکانش شمارامی بیننددرصورتی که شماآنان رانمی بینیدمانوع شیاطین رادوستدارآنان که به خداایمان نمی آورندقرارداده ایم(27-أعراف)
واهل اعراف مردانی راکه به سیمایشان می شناسندآوازدهندوگویند(دیدیدکه)جمع مال جاه وآنچه برآن فخر وتکبرمی کردیدبه حال شمااصلاًسودمندنبود(48-أعراف)
خدای خودرابه تضرع وزاری وبه صدای آهسته (که به اخلاص نزدیک است) بخوانید(وبرخلق ستم مکنید)که خداهرگزستمکاران رادوست نمی دارد(55-أعراف)
هرگزدرروی زمین (پس ازآنکه کارآن به امرحق نظم وصلاح یافت)به فسادوتباه کاری بر نخیزند و خدا راهمازراه ترس وهم ازروی امیدبخوانیدکه البته رحمت اوبه نیکوکاران نزدیک است(56-أعراف)

گزیده ای از آیات جزء نهم

کینه وانتقام توازمابه جرم آن است که مابه آیاتخدا(ورسول اوچون برای هدایت ماآمد)ایمان آوردیم بارخدایابه ماصبروشکیبائی ده ومارابه آئین اسلام(یعنی باتسلیم ورضای به حکم خدا)بمیران(126-أعراف)

من آنان راکه درزمین به ناحق وازروی کبردعوی بزرگی کنندازآیات رحمتم روگردان ومعرض گردانم که هرآیتی ببینندبه آن ایمان نیاورندواگرراه رشت وهدایت یابند آن رانپیموده وبالعکس اگرراه جهل وگمراهی یابندپیش گیرند این ضلالت آنان بدین جهت بود که آیات خداراتکذیب کردندوازفهم آن غافل ومُعرض شدند(146-أعراف)
موسی (براوشفقت کردو)گفت پروردگاررامن وبرادرمرابیاورزودرظل رحمت خودداخل گردان که تومهربان ترین مهربانان عالمی(151-أعراف)
آنان که مرتکب عمل زشت شدندسپس توبه کردندوبه اخلاص ایمان آوردندخدای توبرآنانبعدازتوبه به یقین بخشنده ومهربان است(153-أعراف)
وموسی هفتادمردازقوم خودرابرای وعده گاه خداانتخاب کرد(به جرم درخواست دیدن خدابه چشم)آنان راصاعقه قهردرگرفت موسی درآن حال گفت پروردگارااگرمشیت نافذت تعلق گرفته بودکه همه آنان ومراهلاک کنی کاش پیش ترازوعده می کردی (که قوم نپندارندمن برهلاکت آنانی که انتخاب کردم
سیاست ومکری اندیشیدم )آیامارابه فعل سفیهان ما(که درخواست جاهلانه کردند)هلاک خواهی کرداین کارجزفتنه وامتحان تونیست که دراین امتحان هرکه راخواهی گمراه وهرکه راخواهی هدایت می کنی تویی مولای ماپس (به حکم ربوبیت )برماببخش وترحم کن که تویی بهترین آمرزندگان عالم(155-أعراف)
وسرنوشت ماراهم دراین دنیاوهم درعالم آخرت نیکویی وثواب مقدرفرماکه مابه سوی توهدایت یافته ایم خدافرمود(ای موسی بدان که)عذاب من به هرکه خواهم رسدولیکن رحمت من همه موجودات رافراگرفته والبته برای آنانکه راه تقواپیش گیرندوزکات میدهندوبه آیات خداوند می گروند آن رحمت را مخصوص بر آنان حتم ولازم خواهیم بود.(آیه 156 اعراف)
وچون به قوم موسی امر شد که این در این شهر (بیت المقدس)مسکن کنید واز هر چه خواستید از طعامهای این شهر تناول کنید و بر این در به تواضع و سجده در آیید و ئدر دعا بگوییدکه:پروردگارا گناهان مارا بریز تا از ظلم و خطاهای شما در گذریم که ما نیکوکاران را فزونتر احسان میکنیم.(161 اعراف)
وچنانچه بخواهد ازطرف شیطان(انس وجن)درتووسوسه وجنبشی پدیدآیدبه خداپناه برکه اوبه حقیقت شنواودانااست(200-أعراف)
چون اهل تقوی راازشیطان وسوسه وخیالی به دل فرارسدهمان دم خدارابه یادآرندوهمان لحضه بصیرت وبینائی پیداکنند(201-أعراف)
وچون قرآن قرائت شودهمه گوش بدان فرا دهید وسکوت کنید(تاحقایق ونصایح قرآن رافهم کنید)باشد که موردلطف ورحمت حق شوید(204-أعراف)
خدای خودراتضرع وپنهانی وبی آنکه آوازبرکشی دردل خوددرصبح وشام یادکن وازغافلان مباش(یک دم ازیاد خداغافل مشو)(205-أعراف)
سوره انفال
مومنان حقیقی آنان هستند که چون ذکری ازخدا شود(ازعظمت وجلال خدا)دلهاشان ترسان ولرزان شود،وچون آیات خدارابرآنان تلاوت کنند برایمانشان بیفزاید، وبه خدای خوددرهرکارتوکل می کنند.(2-انفال)
ونمازرا(باحضورقلب)بپا می دارندوازهرچه روزی آنان کردیم(علم وجاه ومال)انفاق می کنند.(3-انفال)
ای اهل ایمان!هرگاه با تهاجم وتعرض کافران در میدان کارزار روبرو شوید،مبادا ازبیم آنان پشت کرده  واز جنگ بگریزید.(15-انفال)
اگرخدا(بهعلم ازلی )درآنان خیروصلاحی می دید،آنان راشنوا به کلام حق می کرد(اکنون که هیچ خیر وتمایل به دین درآنان نمی بیند)اگرهم به حق شنواکند باز ازآن روی برگردانند واعراض کنند.(23-انفال)

گزیده ای از جزء دهم

ای رسول !مومنان رابرجنگ ترغیب کن که اگر بیست نفرازشما صبوروپایدارباشید بردویست نفر از دشمنان غالب خواهی شد،واگرصدنفر بوده برهزارنفرازکافران،غلبه خواهید کردزیرا آنان گروهی بی دانشند.(65-انفال)

سوره توبه
خدا اهل ایمان راازمرد وزن وعده فرموده که دربهشت خلد ابدی که زیر درختانش نهر ها جاریست درآورد و درعمارات نیکوی بهشت عدن منزل دهد ومقام رضا وخشنودی خدا را به آنان کرامت فرماید وآن به حقیقت فیروزه ی بزرگ است.(72-توبه)

گزیده ای از آیات جزء یازدهم

ای اهل ایمان خدا ترس باشید و)ازمردم دروغگوی منافق دوری کنید و)بامردان راستگوی با ایمان بپیوندید(119-توبه)

همانا رسولی از جنس شما (نوع بشر یا قوم عرب برای هدایت خلق آمد)(که ازفرط محبت و نوع پروری)فقر و پریشانی و جهل وفلاکت شما بر او سخت میآید و بر آسایش ونجات شما بسیار حریص و به مؤمنان رؤوف  ومهربان است(128-توبه)
سوره یونس
ودرآن بهشت زبان شوق به تقدیس خدا گشایند که :بارالها!تو از هرنقص آلایش منزهی ، و ثنای آنان دربهشت سلامت ابدی می بخشد ،وآخرین سخنشان حمد پروردگار عالمیان است(10-یونس)
واگر خدا عقوبت عمل زشت مردم ودعای شری که درحق خود می کنند به مانند خیرات تعجیل می نمود ،مردم همه محکوم به مرگ می شدند ولیکن ماآنان را که به لقای ما امیدوارنیستند به همان حال کفر وطغیان (برای آزمایش )مهلت می دهیم .(11-یونس)
وهرگاه آدمی به رنج وزیانی درافتد همان لحظه به هر حالت باشد ازنشسته و خفته و ایستاده فورا مارا به دعا می خواند ،آنگاه که رنج و زیانش برطرف شود باز به حالت غفلت وغرور چنان باز می گردد که گویی هیچ مارا برای دفع ضرر و رنج خود نخوانده ،همین کفران و غفلت است که اعمال زشت تبهکاران را درنظرشان زیبا نموده است .(12-یونس)
ما هرگاه بر مردمی بعد ازآنکه آنان را رنج و زیانی رسید رحمتی فرستیم (وبعد ازآنکه به جهل وبدبختی افتادند بواسطه ی انبیا ومعلمین الهی نجاتشان دادیم )آیا در این صورت باید برای محو آیات و رسولان حق ، مکرر وسیاست به کار برند ؟(ای رسول ما)بگو:مکروسیاست الهی کتامل تر وسریع تر است که رسولان ما مکر های شمارا خواهند نوشت.(21-یونس)
ای مردم عالم!نامه ای که همه پند واندرز و شفای دلهای شما و هدایت ورحمت برمومنان است از جانب خدا برای سعادت و نجات شما آمد.(57-یونس)
ای رسول !به خلق بگو که :شما باید منحصرا به فضل ورحمت خدا شادمان شوید (وبه نزول قرآن مسرور باشید )که آن بهتر ومفید ترازثروتی است که بر خود اندوخته می کنید .(58-یونس)
آگاه باشید که دوستان خدا هرگز هیچ ترسی وهیچ حسرت اندوهی در دل آنان نیست.(62-یونس)
(ای رسول ما!)غم مخور وسخن منکران ، خاطرات را غمگین نسازد،هر عزت واقتداری مخصوص خداست و اوشنوا ودانا است.(65-یونس)
و موسی به پروردگار خود عرض کرد :بارالها!تو به فرعون و فرعونیان در حیات دنیا ملک واموال وزیور های بسیار بخشیدی که بدینوسیله بندگان رااز راه تو گمراه کنند ،بار خدایا!اموال آنان را نابود گردان و دلهایشان را سخت بربند،که اینان هرگز ایمان نیاورند تا هنگامی که عذاب دردناک را مشاهده کنند.(88-یونس)
واگر برنو ضروری خواهد ، هیچ کس دفع آن ضررنتواند واگر خیر ورحمتی خواهد ،باز احدی منع آن نتواند ، که فضل ورحمت حق به هرکس ازبندگان بخواهد البته می رسد واوست خدای آمرزنده مهربان.(107-یونس)
و(ای رسول ما!)تو خود از وحی خدای که بر تو می رسد پیروی کن و راه صبر پیش گیر تاوقتی که خدا(میان تو ومخالفانت )حکم کند که او بهترین حکم فر مایان عالم  است .(109-یونس )

گزیده ای از آیات جزء دوازدهم

سوره هود

واگر آدمی را به نعمتپس از محنتی رسانیم مغرور وغافل شود که دیگر روزگار زحمت ورنج من سرآمده سرگرم شادمانی ومفاخرت گردد.(10-هود)
مگر آنا که دارای ملکه ی صبر وعمل صالحند (که هنگام نعمت ،شکر خدا،وگاه مصیبت صبر می کنند)برآنان آمرزش ذحق واجر بزرگ نعمت بهشت ابدی است.(11-هود)
همین مردم(دنیا طلب)هستند که نفوس خود را سخت درزیان افکندند و هردروغ بسته و هرتدبیری درراه دنیا کردند همه محو ونابود شود.(21-هود)
خدا به نوح خطاب کردکه :فرزند تو هرگز باتو الیت ندارد زیرا اورا عملی بسیار ناشایست است ،پس توازمن تقاضای امری که هیچ از حال آن آگاه نیستی مکن ،من تورا پند می دهم ،نصیحت بشنو وازمردم جاهل مباش .(46-هود)
نوح عرض کرد:بارالها! من پناه می برم به تو که دیگر چیزی که نمی دانم تقاضا نمی کنم و اکنون اگر گناه مرا نبخشی و ترحم نفر مایی من از زیانکارانم .(47-هود)
پس (ای رسول ما!) تو چنان که ماموری استقامت و پایداری کن و کسی که با همراهی تو به خدا رجوع کرد وهیچ ازحدود تجاوز نکنید که خدا بر هر چه شما می کنید بصیر وداناست.(112-هود)
(ای رسول ما!)تو(برآزار و جهالت امت )صبر کن که خدا هرگز اجر نیکو کاران را ضایع نگذارد.(115-هود)
سوره یوسف
(یوسف گفت :)من این کشف حال (نه برای خود نمایی بلکه )برای آن خواستم تا عزیز مصر بداند که من هرگز درنهانی به او خیانت نکردم و بداند که خدا هرگز خیانتکاران را  به مکر وخدعه به مقصود نمی رساند.(52-یوسف)

گزیده ای از آیات جزء سیزدهم

ای فرزندان! بروید (به ملک مصر )واز حال یوسف وبرادرشتحقیق کرده و جویا شوید واز رحمت بی منتهای خدا نومی مباشید که هرگز جز کافر هیچ کس از رحمت خدا نومید نیست.(87-یوسف)

(آنگاه یوسف عرض کرد )بارالها !تو مرا سلطنت و عزت بخشیدی و علم رویا وتعبیر خواب ها آموختی ،تویی آفریننده زمین وآسمان ،تویی ولی نعمت محبوب من دردنیا وآخرت ،مرا به تسلیم ورضای خود بمیران وباصالحانم محشورفرما.(101-یوسف)
سوره رعد
تنها عاقلانند که هم به عهد خدا وفا می کنند و هم پیمان حق را نمی شکنند(20-رعد)
و هم در طلب رضای خدا راه صبر پیش می گیرند ونماز به پا می دارند واز آنچه نصیبشان کردیم (به فقرا)پنهان وآشکارا انفاق می کنند ودر عوض بدیهای مردم نیکی میکنند اینان هستند که عاقبت منزلگاه نیکو یافتند(22-رعد)
کافران مکه می گویند چرا آیت وحجت قاطعی از خدابر(اثبات نبوت)او نازل نشد(ای رسول ما)توبه آنان بگو که (حجت قاطعی مانند قرآن ومعجزات دیگرآمداکنون)خداهرکه راخواهدگمراه وهرکه رابه درگاه او تضرع واِنابه کند هدایت می کند(27-رعد)
(چه اشخاصی به درگاه خدا اِنابه وتضرع می کنند)آنان که به خدا ایمان آورده ودلهاشان به یاد خدا آرام می گیرد (مردم)آگاه شوید که تنها یاد خدا آرام بخش دلها است(28-رعد)
 واگرکتابی با اعجاز بیان کوهها رابه رفتار ومردگان را به گفتار آرد وزمین رااز هم بشکافد همین قرآنبا عظمت است(که باوجود آن بازایمان نمی آورند)آری فرمان در همه عالم با خداست(هر چه خواهدبه مشیت ازلی می کند)آیامؤمنان هنوز ندانسته اندکه خدااگر بخواهد همه مردم را(به الزام وجبر)هدایت می کند(این مصلحت است زیرا)کافران باید پیوسته از کردار زشتشان به کیفر وسرکوبی رسند یا مصیبتی بر دیار آنان زود فرودآیدتاآنگاه که درمحشر هم وعده خدا (بر هلاک آنان)فرا رسد که خدا خلاف وعده نخواهد کرد(31-رعد)
سوره ابراهیم
وباز به خاطر آرید وقتی که فرمود که : شما بندگان اگرشکر نعمت را به جا ارید،بر نعمت شما می افزاییم واگر کفران کنید ،به عذاب شدید گرفتار می کنیم (7-ابراهیم)
پروردگارا ! من و ذریه مرا نماز گزار گردان ،بارالها ،دعا مرا اجابت فرما(40-ابراهیم)
بارالها،روزی که میزان عدل وحساب بپا می شود تو درآن روز سخت برمن و والدین من وهمه مومنان (از کرم خود)ببخشا.(41-ابراهیم)
آیاتی از جزءچهاردهم
سوره حجر
(ای محمد )به جان تو قسم که این مردم دنیا همیشه مست شهوات نفسانی وحیرت وغفلت وگمراهی خواهند بود(72 -حجر)
تو از این ناقابل متاع دنیوی که به طایفه ای از مردم کافر ،برای امتحان دادیم البته چشم بپوش و براینان اندوه مخور واهل ایمان زیر پروبال خود گیرو با کمال حسن خلق بپروران (88-حجر)
سوره نحل
وچون به اهل تقوا گفته شود که :خدا چه آیاتی فرستاد ؟گویند:نیکو آیاتی فرستاد (بهترین راه هدایت و سعادت و خیر دنیا و آخرت را درآیات قرآن ،پروردگار ما فرستاد،و برخلاف منکران که گفتند :قرآن همان افسانه های پیشین است )آنان نیکو کاران اند ،درحیات دنیا نیکی وخوشی بینند وهم درآخرت آن ها را بهترین منزل است وابته بسیار خانه اهل تقوامجلل ونیکو خواهد بود (31-نحل)
(ای رسول ما!)چون خواهی تلاوت قآن کنی ،اول از شر ووسوسه شیطان مردود به خدا پناه بر(98-نحل)
آیاتی از جزء پانزدهم
سوره اسراء
ای فرزندان کسانی که کشتی نوحشان بردیم (واز هلاک نجاتشان دادیم !)چنان که نوح بسیار بنده شکر گزاری بود شماهم  مانند اوشاکر باشید(3 -اسراء)
(شما بنی اسرائیل وهمه اهل عالم )اگر نیکی واحسان کردید،به خود کردید واگر بدی وستم کردید باز به خود کرده اید ؛وآنگاه که ؛وآنگاه که وقت انتقام ظلم شما(که کشتن یحیی وزکریا است یا عزم قتل عیسی )فرا رسد (باز بندگانی قوی وجنگاور را بر شما مسلط می کنیم )تا اثر بیچارگی وخوف واندوه بر رخسار شما ظاهر شود و به مسجد بیت المقدس مانند بار اول درآیند و ویران کنند وبه هرچه رسند نابود سازند وبه هر کس تسلط یابندند به سختی هلاک گردانند(7-اسراء)
وما به هر دوفرقه به لطف خود مدد خواهیم داد که غاز لطف وعطای پروردگار تو هیچ کس محروم نخواهد بود(20-اسراء)
وخدای تو حکم فرمود که جز او هیچ کس را نپرستید ودرباره پدر ومادر نیکویی کنید وچنان که هردو یا یکی ازآنها پیر یا سالخورده شوندزنهار کلمه ای که رنجیده خاطر شوند مگویید وکمترین آزار به آنان مرسانید وباایشان به اکرام و احترام سخن گویید(23-اسراء)
و همیشه پر وبال تواضع و تکریم را با کمال مهربانی ،نزدشان بگستران و بگو:پروردگارا!چنان که پدر ومادر
،مراازکودکی به مهربانی بپرورند،تو درحق آنان رحمت ومهربانی فرما(24-اسراء)
خدابه آنچه دردل های شماست از خود شما دانا تر است ،اگر همانا دردل اندیشه صلاح دارید هر که را با نیت پاک به درگاه او تضرع وتوبه کند البته خواهد بخشید (25-اسراء)
وچنانچه از ارحام و فقیرا ن چون فعلا نادار هستی ولی درآتیه به لطف خداامیدواری،اکنون اعراض کرده وتوجه به حقوقشان نتوانی کرد ،باز به گفتار خوش آنات را خود دلشاد دار (28-اسراء)
نه هرگز دست خود محکم بسته دار ونه بسیار باز وگشاده دار که هر کدام کنی ، به نکوهش وحسرت خواهی نشست(29-اسراء)
وای انسان هرگز هرآنچه علم واطمینان نداری دنبال مکن که چشم وگش ودلها همه مسولند(36-اسراء)
وهرگز در زمین به کبر وناز مرو و غرور ونخوت مفروش که به نیرو،زمین را نتوانی شکافت و به کوه در سربلندی نخواهی رسید(37-اسراء)
واگر ما تورا ثابت قدم نمی گردانیدیم نزدیک بود به آن مشرکان اندک  تمایل و اعتمادی پیدا کنی (74-اسراء)
(وای رسول ما!)دایم دعاکن که باالها!مرابه قدم صدق داخل و قدم خارج گردان وبه من از جانب خود ،بصیرت حجت روشنی که دایم یار ومدد کار باشد،عطا فرما(80-اسراء)
وما آنچه از قرآن فرستیم شفای دل و رحمت الهی برای اهل ایمان است ولیکن کافران رابه جز زیان وشقاوت چیزی نخواهد افزود (82-اسراء)
وما هر گاه به انسان نعمتی عطا کردیم ازآن رو بگردانید ودوری جست وهرگاه شروبلایی به او روی آورد به کلی از خدای مهربان مایوس شد(83-اسراء)
سوره کهف
آنگاه که جوانان کهف (از بیم دشمن)درغار کوه پنهان شدند از درگاه خدا مسئلت کردند:بارالها!تو درحق ما به لطف خاص خود رحمتی عطافرما وبرما وسیله رشد وهدایتی کامل مهیا ساز (10-کهف)

آیاتی از جزء شانزدهم
سوره مریم
سلام(حق)براوباد درروز ولادتش وروز وفاتش ورزوی که برای زندگانی ابدی برانگیخته خواهد شد (چون بندگان دراین سه روز بیشتر به لطف خدا محتاجند)(15-مریم)
  سوره طه
موسی به خدا عرضه داشت :پروردگارا!پس شرح صدرم عطا فرما (که از جفاوآزار مردم ،دلتنگ نشوم).(25-طه)
وکار مرا آسان گردان .(26-طه)
وعقده رااز زبانم باز گردان.(27-طه)
تامردم سخنم رانیکوفهم کرده(وخوش بپذیرند).(28-طه)
پس بلند مرتبه وبزرگوار استخدا یی که به حق و راستی پادشاه ملک وجوداست وتو (ای رسول )پیش از آنکه وحی قرآنتمام وکامل به تو برسد ،تعجیل در (تلاوت وتعلیم )آن مکن ودائم بگو :پروردگارا !برعلم من بیفزا .(114-طه)
وهرکس از یادمن اعراض کند همانا (دردنیا)معیشتش تنگ شود وروز قیامت اورانابینا محشور کننیم.(124-طه)
(ای رسول ما)ماهرگز به متاع ناچیزی که به قومی (کافروجاهل)درجلوه حیاتدنیافانی برای امتحان دادیم ،چشم(آرزو)مگشاورزق خدایتوبهترپلاینده تراست0(131-طه)
وتو اهل بیتت را به نماز واطاعت از خدا امرکن و وخودنیز برنماز وذکر حق صبور باش ،مااز توروزی کسی را نمی طلبیم بلکه ما به تو ودیگران روزی می دهیم وبدان که عاقبت نیکو مخصوص اهل تقواست.(132-طه)
آیاتی از جزء هفدهم
سوره انبیاء
ویادکن ای رسول حال ایوب راوقتی که دعا کردکه :پروردگارا مرا بیماری و رنج سخت رسیده وتو(بربندگانت)ازهمه مهربانان عالم بهتری.(83-انبیاء)
سوره حج
ی مردمان !خداترس وپرهیزگار باشید که زلزله روز قیامت (برخلایق)بسیار حادثه بزرگ وواقعه سختی خواهد بود(1-حج)
خدامومنان راازهر مکر وشر دشمن نگاه می دارد که خدا هرگز خیانتکار کافر ناسپاس را دوست نمی دارد(38-حج)
(آنان که خدا را یاری می کنند)آنانی هستند که اگر درروی زمین به آنان اقتدار و تمکین دهیم تماز بپا می دارند وزکات به مستحقان می دهند وامر به معرروف ونهی ازمنکر می کنندو(ازهیچ کس جز خدا نمی ترسند)عاقبت کارها بدست خداست .(41-حج)
آیاتی از جزء هیجدهم
سوره مومنون
وآنان که از لغو سخن باطل ،اعراض واحتراز می کنند (3-مومنون)
وآنان که به امانت ها وعهد وپیمان خود کاملا وفامی کنند.(8-مومنون)
نوح عرض کرد:خدایا!مرا براینان که تکذیب من کردند ،یاری فرا(26-مومنون)
پس چون تو(ای نوح)باهمراهانت درکشتی نشستی بگو :ستایش خدایی راکه ماراازظلم ستمکاران عالم نجات داد(28-مومنون)
چنین بندگانی (که دارای این اوصافند)تعجیل درسعادت وخیرات خود می کنند
واینان هستند که به کارهای نیکو سبقت می جویند (61-مومنون)
ماهیچ نفسی را بیش از وسع وتوانایی ،تکلیف نمی کنیم ،ونزدما کتابی است است که آن کتاب سخن به حق گوید وبه هیچ کس هرگز ستم نخواهدشد .(62-مومنون)
واگر ما به آنان مهربانی کرده وهرگونه الم ورنج وعذابی دارند برطرف سازیم ،آنا سخت تر درطغیان وسرکشی وضلالت خود فرو می برند (75--مومنون)
باز(ای رسول !)بگو:آنکیست که ملک وملوک همه عالم بدست اوست و به همه پناه دهد وحمایت کند واز او کسی حمایت نتواند کرد؟اگر می دانید کیست ،باز گویید(88-مومنون)
وبارالها!مرادر میان قوم ستمکار وامگذار.(94-مومنون)
(ای رسول ما!)توآزاروبدیهای امت را به آنچه نیکو تراست دفع کن  (وبدی آنان را به نیکویی خود ببخش )ما جزای گفتارآنان را بهتر می دانیم.(96-مومنون)
و تو ای رسول بگو :بارالها!بیامرز وببخشای که تو بهترین بخشندگان عالم وجودی(118-مومنون)
سوره نور
وآنان که به زنان باعفت مومنه نسبت زنا دهند ،آنگاه چهار شاهد(عادل)بر دعوی خود نیاورند ،آنان رابه هشتاد تازیانه  کیفر دهید ودیگرهرگز شهادت آنان را نپذیرید که مردمی فاسق و نادرستند.(4-نور)
آنان که (چون عبدالله بن ابی سلول ومنافقان دیگر)دوست می دارند که درمیان اهل ایمان کار منکری رااشاعه و شهرت دهند ،آنان رادر دنیا وآخرت عذاب دردناک خواهد بود وخدا(فتنه گری ودروغشان را )می داند وشما نمی دانید.(19-نور)
ونباید صاحبان ثروت ونعمت درباره ی خویشاوندان خود ودرحق مسکینان ومهاجران راه خدا از بخشش وانفاق کوتاهی کنند (وبه موجب رنجشی ،ترک احسان کنند ،چون ابوبکر که به مسطح پسرخاله خود برای پپانکه از اصحاب افک به عایشه شد منع انفاق نمود)باید مومنان همیشه بلند همت بوده و باخلق عفو وصفح پیشه کنند واز بدیها درگزرند،آیا دوست نمی دارید که خدا هم درحق شما مغفرت احسان نماید ؟که خدابسیار آمرزنده ومهربان است (22-نور)
کسانی که زنان با ایمان عفیفه (مبراو)بی خبر ازکار بد ،تهمت بندندمحققا دردنیا وآخرت ملعون (ومحروم ازرحمت حق )شدند وهم آنان به عذاب سخت معذب خواهند شد.(23-نور)
بترسند ازروزی که زبان و دست وپای ایشان براعمال آنان گواهی دهد .(24-نور)
ای اهل ایمان!هرگز به هیچ خانه ،تا باصاحبش انس واجازه ندارید،وارد نشوید ،مگر خانه های خودتان ،وچن رخصت یافته داخل شوید وبه اهل آن خانه نخست سلام کنید که این شما را بسی بهتر است تاباشد که متذکر شوید.(27-نور)
باکی بر شما نیست که به خانه غیر مسکونی که درآن متاعی دارید ،بی اجازه درآییدوبدانید که خدا به همه کار آشکاروپنهان شما آگاه است.(29-نور)
پاک مردانی که هیچ کسب وتجارت ،آنا راازیاد خداغافل نگرداند ونماز بپاداشته وزکاتت فقیران می دهند ،واز روزی که دل ودیده ها درآن روز ،حیران ومضطرب است ،ترسان وهراسانند (37-نور)
سوره  فرقان
آنان بازبان عجز گویند:پاک پروردگارا ،ماخود هرگز جز توکسی راسزاوار آنکه معبود ومحبوب خود اختیارکنیم ندانستیم (تاچه رسد دعوی خدایی کنیم )ولیکن تواین کافران وپدرانشان را متمتع به دنیا ونعمت های آن گردانیدی تاآن که قرآن عظیم تو فراموش کردن ومردمی شقی وتبه روزگار بودند.(18-فرقان)

آیاتی از جزء نوزدهم
(ای رسول ما،غمگین نباش که ای کافران )هرگاه توراببینند کاری ندارند جز آنکه توراتمسخر کرده وگویند :آیا این مرد همان است که خداکه رسالت بر خلق فرستاده ؟(41-فرقان)
واوست خدایی که شب وروز را جانسین یکدیگر قرار داد ،بارای آن کس که خواهد به شب یاروز متذکر خداشودیاشکر اوبه جای آرد.(62-فرقان)
وبندگان خواص آنان  خدای رحمان آنان هستند که برروی زمین راه به تواضع و فروتنی روند وهرگاه مردم جاهل بهآنان خطاب کنند،باسلامت نفس جواب دهند(63-فرقان)
 وآنان هستند که شب را به سجده وقیام نمازبرای رضای خدا ،روزکنند.(64-فرقان)
وآنان هستند که (دائم به دعا وتضرع)گویند:پروردگارا!عذاب جهنم رااز ما بگردان که سخت عذاب مهلک ودائمی است .(65-فرقان)
وآنان هستند که هنگام انفاق به مسکینان ،اسراف نکرده وبخل هم نورزند بلکه دراحسان میانه رو و معتدل باشند .(67-فرقان)
وآنان هستند که با خدای یکتا کسی راشریک نمی خوانند ،ونفس محترمی راکه خدا حرام کرده به قتل نمی رساند وهرگز گرد عمل زنا نمی گردد که هر که این عمل کند کیفر گناهش را خواهد یافت .(68-فرقان)
وآنان هستند که (هنگام دعا)با خدای خود گویند :پروردگارا1ماراازجفتملن فرزندانی مرحمت فرما که(خلف صالح و)مایه ی چشم روشنی ما باشند ومارا پیشوای اهل تقوی قرار ده(74-فرقان )
(ای رسول ما !)به امت بگوکه :اگر دعای شما وناله وزاری وتوبه شما نبود ،خدا به شما چه توجه واعتنایی داشت ؟که شماکافران ،آیات حق راتکذیب کردیدوبه کیفرآن گرفتارخواهید شد.(77-فرقان)
سوره شعراء
(ای رسول ما!)تو چنان در اندیشه هدایت خلقی که خواهی جان عزیزت رااز غم اینکه ایمان نمی آورند ،هلاک سازی .(3-شعراء)
(آنگاه ابراهیم روبه درگاه خدا کرده وعرض کرده :)بارالها!مرا(براین مشرکان )فرمانروایی ده وبه (رسل و)بندگان صالح خود ملحق ساز.(83-شعراء)
ونامم بر زبان اقوام آتیه نیکو وسخنم رادل پذیر گردان.(84-شعراء)
ومرااز وارثان بهشت پرنعمت قرار ده(85-شعراء)
واز پدرم(عمویم)به لطف خود درگذرکه وی سخت از گمراهان است(86-شعراء)
ومرا رسوا مگردان روزی که خلق راازقبرها برانگیزی(87-شعراء)
نوح گفت :مرا چکار که افعال واحوال پیروانم را بدانم.(112-شعراء)
اگر شعور ومعرفتی دارید بدانید که حساب کار آنان برکسی جز خدانخواهد بود(113-شعراء)
ومرا نرسد که مومنان به حق را از خود برانم (114-شعراء)
بارالها!بین من وقوم ،حکم فرما وبه ماگشایشی عطا کن ومن و مومنانی که بامن همراهند از شر قوم نجات ده.(118-شعراء)
سوره نمل
سلیمان از گفتار مور بخندیدوگفت :پروردگارا!مراتوفیق شکر نعمت خود که به من وپدر من عطا فر مودی ،عنایت فرما،ومرا به عمل صالح خالصی که تو بپسندی موفق بدار ومرا به لطف ورحمت درصف بندگان خاص شایسته ات داخل گردان.(19-نمل)
(بلقیس )گفت :پادشاهان چون به دیاری حمله آرند آن کشور را ویران سازند وعزیزترین اشخاص مملکت را ذلیل ترین افراد گیرند ،ورسم وسیاستشان براین کار خواهد بود(34-نمل)

آیاتی از جزء بیستم
آیا آن کیست که دعای بیچارگان مضطررا به اجابت می رساند  ورنج وغم آنان را برطرف می سازند وشما(مسلمین)را جانشینان اهل زمین قرار می دهد؟آیا با وجود خدای یکتا خدایی هست ؟(هرگز نیست لیکن)اندکی مردم متذکر این حقیقت اند.(62-نمل)
هیچ امری درآسمان و زمین پنهان نیست جز آنکه درکتاب(علم الهی)آشکاراست(75-نمل)
سوره قصص
موسی باز گفت:ای خدا!به شکرانه این نعمت (نیرو)که مرا عطا کردی ،من هم بد کاری را هرگز یاری نخواهم کرد.(17-قصص) 
(موسی)از شهر(مصر)با حال ترس و نگرانی از دشمن (به جانب شهر مدین)بیرون رفت و گفت :بارالها!مرااز شر این قوم ستمکار نجات ده.(21-قصص)
موسی گوسفندانشان را سیراب کرد وروبه سایه درختی آورد وگفت:بارالها!من به خیری که تو نازل فرمایی ،محتاجم .(24-قصص)
(این پندالهی بشنو)و به هر چیزی که خدا به تو عطا کرده (از قوای ظاهره و باطنه و مال وسایر نعمت های دنیا )بکوش تا ثواب و سعادت دار آخرت تحصیل کنی  ولیکن بهره ات را هم از (لذات ونعم حلال)
دنیا فراموش نکن و تاتوانی (به خلق)نیکی کن چنانکه خدا به تونیکویی و احسان کرده و هرگز در روی زمین ،فتنه و فساد برمینگیز که خدا مفسدان را دوست نمی دارد(77-قصص)
ما این دار (بهشت ابدی )آخرت را برای آنان که در زمین اراده علو وفساد وسرکشی ندارد مخصوص می گردانیم ،و حسن عاقبت ،خاص پرهیزگاران است.(83-قصص)
سوه عنکبوت
الم(1-عنکبوت)
آیا مردم چنین پنداشتند که به صرف اینکه گفتند:ما ایمان به خدا ایمان آورده ایم ،رهاشان کنند وبر این دعوی هیچ امتحانشان نکنند؟(هرگز چنین نیست)(2-عنکبوت)
واممی را که پیش از اینان بودند به امتحان و آزمایش آوردیم تا خدا دروغگویان را از راستگویان کاملا معلوم کند(3-عنکبوت)
 وآنان که به آیات خدا وشهودلقای اوکافر شدند آنان ازرحمت (ونعمت بهشت )من ناامیدند وسخت به عذاب دردناک گرفتار خواهند شد(23-عنکبوت)
وما این همه مثلها می زنیم تا (حقایق )برای مردم روشن شود ولیکن به جز مردم دانشمند کسی تعقل درآن نخواهد کرد(43-عنکبوت)
آیاتی از جزءبیست و یکم
ای بندگان با ایمان من !زمین من بسیار وسیع است ،دراین صورت (اگر ازجور کفار درسرزمینی به تنگ آمده وبه کفر مجبور شوید از آنجا به دیار دیگر هجرت کنید و)هر کجا که باشید مرا به اخلاص پرستش کنید (56-عنکبوت)
آنان که (در راه دین خدا )صبروشکیبایی پیشه و برپروردگار توکل نمودند(59-عنکبوت)
و(درکار رزق به خدا توکل کنید و نه برسعی خود که)چه بسیار حیوانات که خود بار روزی خود نکشند وخدا(بدون هیچ کوشش)به آنان وهم به شما روزی می رساند که او شنوا (ی دعای محتاجان )ودانا(به احوال بندگان )است.(60-عنکبوت)
سوره لقمان
وما به لقمان مقام علم و حکمت عطا کردیم (وفرمودیم )که بر این نعمت بزرگ خدارا شکر کن وهرکس شکرحق گوید،به نفع خود اوست(که خدا نعمتش بیفزاید)وهرکه ناسپاسی وکفران کند (باز به زیان خود اوست که )خدا ازشکر وسپاس خلق بی نیاز و(به ذات خود)ستوده صفات است.(12-لقمان)
(ای رسول ما !)یاد کن وقتی را که لقمان درمقام پند وموعظه به فرزندش گفت:ای پسر !(نخستین پند من به تو این است که )هرگز شرک به خدا نیاور که شرک، بسیار ظلم بزرگی است (13-لقمان)
وما به هرانسانی سفارش کردیم که در حق پدر ومادر خود نیکی کن خصوص مادر که چون بار حمل فرزند برداشته وتا مدت دوسال که طفل رااز شیرباز گرفت ،(ونخست)شکر من (که خالق ومنعمم)و(آنگاه شکر)پدرومادر بجای آور که بازگشت خلق به سوی من (وپاداش نیک وبدخلق با من)خواهد بود.(14-لقمان)
ای فرزند !نماز بپادار وامر به معروف ونهی از منکر کن ،وبر این کار از مردم نادان هرآزار بینی صبر پیش گیر که این (صبر وتحمل در راه تربیت وهدایت خلق) نشانه ای از عزم ثابت (مردم بلند همت )درامور عالم است (17-لقمان)
و هرگز به تکبر وناز از مردم (اهل نیاز )رخ متاب ودر زمین با غرور و تبختر قدم برمدار که خدا هرگز مردم متکبر خودستا را دوست نمی دارد .(18-لقمان)
سوره سجده
(شبها)پهلو از بستر خواب حرکت دهندو(دردل شب )با بیم و امید (وناله اشتیاق در نماز شب)خدای خود را بخوانند وازآنچه روزی آنان کردیم (به مسکینان)انفاق کنند.(16-سجده)
هیچ کس نمی داند(ودر محیط فکرش نمی گنجد )که پاداش نیکو کاریش چه نعمت و لذتهای بی نهایت که روشنی بخش (دل و)دیده است ،در عالم غیب بر او ذخیره شده (وچه نشاط و خوشیها در بهشت ابد بر او مهیا گردیده )است.(17-سجده)
آیاتی از جزءبیست و دوم
سوره احزاب
وبه اذان حق خلق را به سوی خدا دعوت کنی و(دراین شب ظلمانی جهان)چراغ فروزان عالم باشی.(46-احزاب)
مومنان را بشارت ده که خدا را بر آنان فضل ورحمت (عظیم وثواب )بزرگ خواهد بود (که از حد تصور آنان را بیرون است )(47-احزاب)
(ای رسول ما!)هرگز به فرمان کافران و منافقان مباش و از جور آزارشان درگذر و کار خود به خدا واگذار که خدا بر کفالت وکار سازی امور خلق ،کفایت است.(48-احزاب )
خدا وفرشتگانش بر روان پاک این پیغمبر(صلواتو) درود می فرستند ،شما هم ای اهل ایمان براو (صلوات و)درود بفرستید و(با تعظیم و اجلال )براو سلام گویید (و تسلیم فرمان شوید)(56-احزاب)
سوره سبأ
وما حظ وبهره داود را به فضل و کرم خود کاملا افزودیم وامر کردیم که:ای کوها وای مرغان !شما نیز با تسبیح و نغمه الهی داود هم آهنگ شوید ،وآهن سخت را چون موم به دست او نرم گردانیدیم .(10-سبأ)
(ای رسول ما!)بگو:خدای من هر که را بخواهد ،روزی وسیع و هر که را بخواهد ،تنگ روزی گرداند و لیکن اکثر مردم (از این حقیقت )آگاه نیستند (گمان می کنند به سعی وکوشش آنها،روزی وسیع وبه ترک آن ،روزی تنگ شود).(36-سبأ)
 (باز ای رسول) بگو :خدای من حق را به وحی برمن القا می فرماید که او به اسرار عوالم غیب آگاه است.(48-سبأ)
سوره فاطر
وهیچ کس بار کناه دیگری را به دوش نگیردوآن که بارش سنگین است اگردیگری راهرچند خویش (وپدروفرزند هم)باشد کمک بر سبکباری خود طلبد ابدا باری ازدوشش برندارند.وتو(ای رسول )تنها آنان که در خلوت وپنهانی از خدای خود می ترسند ونماز بپا می دارند ،توانی خداترس وپرهیزگار گردانی (وبرایمانشان بیفزایی)وهرکس خود را (ازکفروگناه واخلاق زشت )پاک ومنزه ساخت سود وسعادتش برخوداوست ،وبازگشت همه به سوی خداست (18-فاطر)
وآنان که کافر شدند ،عذاب ایشان آتش دوزخ است که نه به پایان رسد تابمیرند ونه تخفیف یابد (تاآسوده )شوند اینگونه هر کافر لجوجی راکیفر می کنیم (36-فاطر)
واگر خدارا از کردارزشت خلق مواخذه کند ،درپشت زمین هیچ جنبنده ای باقی نگذارد ولیکن کیفر خلق را به تاخیر می افکند تا به وقت معین (که حکمتش اقتضاکند)وچون هنگام اجل مردمی فرا رسد  خدابه احوال بندگانش کاملا آگاه است (45-فاطر)
آیاتی از جزء بیست و سوم
سوره یس
وچون مومنان به آنان گفتند که :از آنچه خدا روزی شما قرار داده چیزی به فقیران انفاق کنید ،کافران به اهل ایمان جواب دادند: آیا ما به کسی که اگر خدا می خواست به اوهم مانند ما روزی می داد ،اطعام ودستگیری کنیم؟هرگز نمی کنیم شماکه به ما این نصیحت می کنید پیداست که سخت در غلط وگمراهی هستید (47-یس)
وبرای مردم درآن حیوانات منافع (بسیاری از پوست و پشم وکرک وغیره)وآشامیدنیهای فراوان (از شیروماست و روغن و...)قرار دادیم آیا شکر این نعمت هارا نباید به جای آورند؟(73-یس)
سوره صافات
قسم به تلاوت کنندگان (3-صافات)
آری تو تعجب کردی ،وآنان هم به تمسخر پرداختند(12-صافات)
وچون آیت ومعجزی مشاهده کنند بازهم به تمسخر پردازند(14-صافات)
وهمانا نوح مارا(بریاری خود)ندا کردوما اورا چه نیکو اجابت کردیم (75-صافات)
سوره ص(ای رسول ما اکنون )توبرسخنان آنان صبر کن واز بنده ما داود یاد کن کهبسیار نیرومند بود و داءم به درگاه ما توبه وانابه می کرد(17-ص)
عرض کرد:بارالها!ازخطای من درگذر و مرا ملک وسلطنتی عطا فرما  که پس از من احدی لایق آن نباشد که تو ای خدا تنها بخشنده بی عوضی.(35-ص)
و(ای رسول ما!)یاد کن از بنده ما ایوب هنگامی که به درگاه خدا عرض کرد :پروردگارا شیطان مرا سخت رنج و عذاب رسانید (تو نجاتم بخش )(41-ص)
شیطان گفت :به عزت و جلال تو قسم که خلق را تمام گمراه خواهم کرد (82-ص)
مگر خاصان از بندگانت که (دل از غیر بریدند و)برای تو خالص شدند.(83-ص)
سوره زمر
(ای رسول ما!)بگو(به امت:)ای بنگانی که به خدا ایمان آورده اید !خداترس وپرهیزگار باشید که هر کس متقی و نیکو کار است دردنیا هم نصیبش نیکویی و خوشی است وزمین خدا بسیار پهناور است که خدا صابران را حد کمال و بدون حساب پاداش خواهد داد (10-زمر)
آن بندگانی که چون سخن بشنوند نیکوتر عمل کنند آنان هستند که خداآنان را هدایت فرموده وهم آنان به حقیقت خردمندان عالم اند(18-زمر)
آیاتی از جزء بیست و چهارم
 چون نزد مردم بی ایمانبه آخرت ،اهل ایمان خدا را به یکتایی یاد کنند از ذکر حق سخت ملول و دلتنگ می شوند وهرگاه ذکر غیر خدا کنند خرم ودلشاد می گردند(45-زمر)
(ای رسول ما!)دائم بگو پروردگارا ای خالق زمین و آسمان ها!ای دانای عالم پیدا وپنهان !تو خود میان بندگان درآنچه خاف ونزاع برانگیزند ،حکم فرما(46-زمر)
آری ،آدمی (ناسپاس)چون درد ورنجی به او رسدمارا به دعا می خواند وباز چون نعمت ودولت به اودادیم گوید:این نعمت دانسته نصیب من گردید ،(چنین نیست)بلکه آن امتحان وی است ولیکن اکثر مردم آگه نیستند.(49-زمر)
(ای رسول رحمت)بدان بندگانم که اسراف بر نفس خود کرده بودند بگو:هرگز از رحمت خدا ناامید مباشید البته خدا همه گناهان را چون توبه کنید خواهد بخشید که اوخدایی بسیار آمرزنده ومهربان است.(53-زمر)
سوره غافر
ماکه خدای تواناییم البته رسولان خود واهل ایمان راهم در دنیاظفر ونصرت می دهیم وهم در روز قیامت که گواهان به شهادت برخیزند(51-غافر)
سوره فصلت
آنان که گفتند :محققا پروردگار ما خدای یکتاست و بر ایمان پایدار ماندند ،فرشتگان رحمت بر آنان نازل شود که دیگر هیچ ترسی وحزن واندوهی ازگذشته خود ندارید ،وشمارابه همان بهشتی که وعده دادند بشارت باد (30-فصلت)
ومادردنیا وآخرت یاران و دوست داران شماییم وبرای شما دربهشت ابد هرچه مایل باشید یا آرزو و تقاضا کنید ،همه مهیا است.(31-فصلت)
(بدان که ) هرگز نیکی و بدی در جهان یکسان نیست (ای رسول)بدی خلق را به بهترین عمل پاداش ده تا همان کس که گویی با توبر سر دشمنی است ،دوست و خویش تو گردد(34-فصلت)
ولیکن به این مقام بلند (یعنی پاداش بدی ،نیکی کردن )کسی نمی رسد که جز آنان که دارای مقام صبر وثبات و صاحب حظ بزرگ شدند(35-فصلت)
آیاتی از جزء بیست و پنجم
سوره شوری
این(بهشت ابد)همتن است که خدا به بندگانی که ایمان آورده ونیکوکارشدند بشارت آن را داده است (ای رسول ما به امت بگو:)من از شما اجر رسالت جز این نخواهم که مودت و محبت مرا در حق خویشاوندان منظور دارید وهرکه کار نیکو انجام دهد ما بر نیکو ییش بیفزاییم که خدا بسیار آمرزنده و پذیرنده شکر بندگان است(23-شوری)
واگر خدا روزی بندگان رازیادوفراوان کند ،در روی زمین ظلم وطغیان بسیار کنند لیکن روزی خلق را به اندازه ای که بخواهد نازل می کند که خدا براحوال بندگانش بسیا آگاه و دنااست(27-شوری)
واوست خدایی که باران را پس از نومیدی خلق ،می فرستد،ورحمت خود را فراوان می کندواوست خدای محبوب الذات ستوده صفات(28-شوری)
 وانتقام بدی مردم به مانندآن بدی رواست وباز اگر کسی عفو کرده وبین خود اصلاح نمود اجراوبر خداستو خداهچ ستمکران را دوست نمی دارد(40-شوری)
سوره زخرف
و(بدان که )قرآن برای تو و مومنان قوت شرف ونام بلندی استوالبته شمارا باز می پرسند(که با قرآن از اطاعت وعصیان چه کردید(44-زخرف)
درآن روز دوستان همه بایکدیگر دشمنند به جز متقیان(67-زخرف)
سوره جاثیه
(ای رسول ما !)به آنان که ایمان آورده اند بگو:شمامومنان ازجور جهالتهای مردمی که (دراثر کفر وشک)به ایام الهی امید وار نیستند درگذرید که خدا عاقبت هر قومی را به پاداش اعمال خودمی رساند(14-جاثیه)
هرکس که کار نیک کند وبه نفع خود بوده؛وهرکه بد کند،به زیان خویش کرده است ،آنگاه به سوی خدای خود باز می گردید(15-جاثیه)
آیاتی از جزء بیست و ششم
سوره احقاف
وماانسان را به احسان در حق پدر ومادر سفارش کردیم (یادکند که)مادر(نه مه چگونه )بارنج وزحمت بار حمل اوکشید واز درد ومشقت وضع حمل نمود و سی ماه تماممدت حمل وشیر خواری اوبود تا وقتی که طفل ه حدرشد رسید،آدمی چهلساله گشت آنگاه سزد که عرض کند:بارخدایا !مرابرنعمتیکه به منوپدرومادرمن عطافرمودی شکر بیاموزو به کارشاسته ای که رضاوخشنودی تو در اوست موفق دار و فرزندان مرا صالح گردان ؛بارالها!  من به درگاهتو به دعا باز آمده ام و از تسلیم شدگان فرمان توشدم .(15-احقاف)
سوره فتح
محمد(ص)فرستاده خداست ،ویاران وهمراهانش بر کافران بسیار قوی ودل شدید وبایکدیگر بسیار مشفق ومهربانند ،آنان رادرحال سجود نماز بسیار بنگری که فضل و رحمت خدا خشنودی اورا به دعا می طلبد وبررخسارشان از اثرسجده نشانه ها پدیدار است این وصف حال آنان درکتاب تورات انجیل مکتوب است که مثل حال آن رسول به  دانه ای می ماندکه چون نخست سرازخاک برآورد شاخه ای نازک و ضعیف باشد بعد از آن قوت یابد تاآنکه ستبر وقوی گردد وبرساق راست و محکم بایستد که دهقانان درتماشای آن درحیرت مانند تا کافران عالم  رااز قدرت و قوت خود به خشم آرند .خدا وعده فرموده که هرکس از آنان ثابت ایمان ونیکوکار شود وگناهانش راببخشد واجر عظیم عطا کند(29-فتح)
سوره حجرات
ای مومنان!هرگه فاسقی خبری برای شما آوردتحقیق کنید مبادا سخن چینی او از نادانی به قومی رنجی رسانده وسخت پشیمان گردید (6-حجرات)
ای اهل ایمان!مومنان هر گز نباید قومی قوم دیگری را مسخره کند شاید آن قوم که مسخره می کنید بهترین مومنین باشندونیز بین زنان باایمانقوی دیگرراسخریه نکنند که بسا آنقوم بهترین آن زنانند وهرگز عیبجویی خود مکنید  وبه نام ولقبهای زشت یکدیگررامخوانید که پس از ایمان به خدا نام فسق بسیار زشت است وهرکس از فسق وگناه به درگاه خدا توبه نکند بسیار ظالم وستمکار است(11-حجرات)
منحصرا مومنان واقعی آنانند که به خدا و رسول او ایمان آوردند وبعدا هیچگاه شک و ریبی به دل راه ندادند ودرراه خدا به مال و جانشان جهاد کردند اینان به حقیقت راستگویان هستند.(15-حجرات)
آنان بر توبه مسلمان شدنشان منت می گذارند بگو شما به اسلام خود بر من منت منهید بلکه اگر راست می گویید خدابرشمامنت دارد که شمارا به سوی ایمان هدایت فرموده (17-حجرات)
آیاتی از جزء بیست و هفتم
سوره ذاریات
باری(ای بندگان خدا از هر هر کفر وشروفتنه عالم)به درگاه خدا گریزید(وبه لطف او پناه برید )که من از جانب اوشمارا با بیانی ماروشن می ترسانم(50-ذاریات)
وامت راتذکر وپندی ده که پندوتذکر مومنان راسودمند افتد (55-ذاریات)
وما جن وانس رانیافریدیم مگر برای اینکه مرا به یکتایی پرستش کنند(56-ذاریات)
سوره طور
(باری ای رسول)برحکم خداصبرکن که تومنظورنظرمایی وچون برخیزی به نماز یاهرکاری به ستایش خدای خودتسبیح گو(48-طور)
سوره الرحمن
(الا ای جن وانس )پس کدامین نعمت های خدایتان راانکارمی کنی د؟(34_رحمن)
وهرکه ازمقام قهروکبریایی خدابترسد اورادوباغ بهشت خواهدبود(46-رحمن)
درحالتی که بررفرف سبز بساط زیبای فخر ودولت تکیه زده اند .(76 -رحمن)
سوره حدید
 آن کیست که به خدا قرض نیکو دهد تاخدابراوچندین برابر کند وپاداشی بالطف وکرامت اوراعطافرماید(11-حدید)
 آیانوبت آن نرسیده که گرویدگان دلهاشان به یاد خداخاشع شودوبه آنچه ازحق نازل شد بذل توجه کنند؟ومانندکسانی که پیش ازاین برایشان کتاب آسمانی تورات آمد(یعنی یهودونصاری)نباشندکه دوره طولانی برآنان گذشت ودلهاشان زنگ قضاوت گرفت وبسیاری فاسق ونابکار شدند(16-حدید)
بدانید که زندگی دردنیا به حقیقت بازیچه ای است طفلانه ولهو وعیاشی وزیب وآرایش وتفاخر وخودستایی بایکدیگر وحرص افزودن مال وفرزندان،این حقیقت کاردنیاست ودرمثال مانندبارانی است که کفار رابه شگفت آرد وسپس بنگری که زرد وخشک شود وبپوسد درعالم آخرت عذاب سخت جهنم وآمرزش وخشنودی حق نصیب است  وباری بدانید که دنیا جز متاع فریب وغرورچیزی نیست(20-حدید)
آیاتی از جزء بیست و هشتم
سوره حشر
وآنان که پس ازمهاجرین وانصار آمدندعرض می کنند:پروردگارا!برماوبربرادران دینی ما که درایمان پیش از ما شتافتند ببخش ودردل ما هیچ کینه و حسد مومنان قرار مده پروردگارا!تویی که بسیار رعوف ومهربانی(10-حشر)
(این منافقان)درمثل،مانندشیطانند که انسان راگفت:به خداکافرشو پس ازآنکه آدمی به اطاعت اوکافر شد آنگاه بدوگوید :ازتو بیزارم که من ازعقاب پروردگار عالمیان سخت می ترسم(16-حشر)
(ای رسول ما !)اگرمااین قرآن رابرکوه نازل می کردیم مشاهده می کردی که کوه از ترس وعظمت خدا خاشع و ذلیل و متلاشی می گشت واین امثال را برای مردم بیان می کنیم باشد که اهل عقل وفکرت شوند(21-حشر)
سوره ممتحنه 
پروردگارا!مارامایه فتنه وامتحان کافران مگردان پروردگارا!مارابیامرز که تنها تویی که برهرکاربسیار مقتدری وکاملا آگاهی.(5-ممتحنه)
سوره صف
الا ای کسانی که(به زبان ایمان )ایمان آورده اید!چراچیزی به زبان می گویید که درمقام عمل خلاف آن می کنید؟(2-صف)
(بترسید)ازاین عمل که سخنی بگویید وخلاف آن بکنید که بسیار سخت خدارا به خشم و غضب می آورد(3-صف)
 
سوره جمعه
ای کسانی که ایمان آورده ایدهرگاه شمارابرای نمازجمعه بخوانندفی الحال به ذکرخدابشتابید وتجارت رارهاکنیدکه این (نمازجمعه ازهرتجارت سودمندی)اگربدانیدبرای شمابهترخواهد بود(9-جمعه)
پس آنگاه که نماز پایان یافت(بعدازظهرجمعه)بازدرپی کسب وکار خودرفته وروی زمین منتشرشوید وازفضل وکرم خداروزی طلبید ویادخدابسیارکنیدتامگررستگاروسعادتمند گردید(10-جمعه)
و(این مردم سست ایمان )چون تجارتی یالهووبازیچه ای ببینندبدان شتابندوتورادرنماز تنهاگذارند(ای رسول)بگو(به خلق)که آنچه نزدخدااست (یعنی ثواب آخرت وبهشت ابد)بسیار برای شماازلهوولعب وتجارتهای دنیابهتر است وخدابهترین روزی دهنده ی خلایق است(11-جمعه)
سوره تحریم
ای کسانی که به خداایمان آورده اید(درطاعت خدابکوشید)خودراباخانواده خویش ازآتش دوزخ نگاهداریدچنان آتشی که مردم(دل سخت کافر)وسنگ خاراآتش افروزاوست وبرآن دوزخ فرشتگانی بسیار دل سخت مأمورند که هرگز نافرمانی خدارا(دراجرای قهروغضب حق)نخواهندکرد وآنچه به آنان حکم شود(فوراً)انجام دهند(6-تحریم)
الاای مؤمنان به درگاه خداتوبه نصوح(باخلوص ودوام)کنیدباشد که گناهانتان رامستور گرداندوشمارادرباغهای بهشتی که زیردرختانشان نهرهاجاری است داخل کنددرآن روزی که خداپیغمبر خودوگرویدگان به اوراذلیل نساز
 (بلکه عزیزوسرافرازابدگرداند)درآن روزنور(ایمان وعبادت)آنان درپیش رووسمت راست ایشان می رود(وراه بهشتیان می نماید)ودرآن حال گویندپروردگاراتونورمارابه حدکمال رسان وماراببخش که تنهاتوبرهرچیزتوانایی(8-تحریم)
وبازخدابرای مؤمنان زن فرعون رامثل آوردهنگامی که (ازشوهرکافرش بیزاری جست و)عرض کرد بارالها (من ازقصرفرعون وعزت دنیوی اوگذشتم)توخانه ای برای من دربهشت بناکن ومراازشرفرعون کافروکردارش واز قوم ستمکارنجات بخش(11-تحریم)
آیاتی از جزء بیست و نهم
سوره نوح
ونوح عرض کرد :پروردگارا!توهم این کافران راهلاک کن وازآنان دیاری برروی زمین باقی مگذار(26-نوح)
(آنگاه به درگاه خدادعا کرد که):بارالها!مراو پدرومادرمن وهرکه باایمان به خانه من داخل شود وهمه مردان وزنان باایمان عالم را ببخش وبیامرزوستمکاران راجز بر هلاک وعذابشان میفزای(28-نوح)
سوره جن
 واگربرطریقه اسلام وایمان پایدار بودند البته به آنان آب علم ورحمت ورزق وسیع نصیبشان می گردانیم(16-جن)
تا به آن نعمت آنان را امتحان و آزمایش کنیم وهرکه ازیاد خدای خود اعراض کند خدابه عذابی بسیار سخت معذبش گرداند(17- جن)
سوره مزمل
الا ای رسولی که درجامه(فکرت و خاموشی )خفته ای (1-مزمل)
هان شب رابه نماز واطاعت خدابرخیز،مگرکمی(2-مزمل)
البته نماز شب بهترین شاهد اخلاص قلب ودعوی صدق ایمان است (6-مزمل)
تورا روز روشن وقت کافی وفرصت وسیع است (7-مزمل)
ودائم در شب وروز نام خدارا یاد کن وبه کلی از غیر او علاقه ببر وبه او پرداز(8-مزمل)
سوره مدثر
الا ای رسول که خود رابه لباس درپیچیده ای (1-مدثر)
برخیز و اندرز وپند خلق راخداترس گردان(2-مدثر)
وخدای را به بزرگی وکبریایی یاد کن (3-مدثر)
ولباس را از هر عیب و آلایش پاک و پاکیزه دار(4-مدثر)
واز ناپاکی به کلی دوری گزین (5-مدثر)
وبر هرکه احسان کنی ابدا منت مگذار(6-مدثر)
سوره انسان
این مردم کافر غافل همه ،دنیای نقد عاجل را دوست می دارند وآن روز قیامت سخت سنگین رابه کلی ازیاد می برند (27-انسان)
سوره مرسلات
شماهم بخورید وتمتع برید به عمر کوتاه دنیا که شما مردم بسیار بدکار هستید (46-مرسلات)
وای آن روز به حال آنان که آیات خدا را تکذیب کردند (47-مرسلات )
وهرگاه به آنان گفته شد که :نمازوطاعت خدا رابجای آرید اطاعت نکردند(48-مرسلات)
آیاتی از جزء سی ام
سوره مطففین
وای به حال کم فروشان(1-مطففین)
وچون چیزی بدهند درکیل و وزن به مردم کم دهند(3-مطففین)
سوره اعلی
به نام خدای خود که برتر از همه موجودات است به تسبیح وستایش مشغول باش (1-اعلی)
حقا که فلاح ورستگاری یافت آن کسی که تزکیه نفس کرد(14-اعلی)
سوره غاشیه
آیا (مردم)درخلقت شتر نمی نگرند که چگونه خلق شده اند ؟(17 -غاشیه )
سوره فجر
امروز به حضورپروردگارت بازآی که توخشنود و اوراضی ازاعمال تو است (28-فجر)
باخشنودی دربهشت من داخل شو(30-فجر)
سوره بلد
که ما نوع انسان را به حقیقت در رنج و مشقت آفریدیم (4-بلد)
آیا انسان پندارد که هیچ کس براوتوانایی ندارد ؟(5-بلد)
ومی گوید : من در راه مسلمانی مال بسیاری تلف کرده ام (6-بلد)
سوره لیل
اما هر کس که عطا واحسان کردوخداترس وپرهیز گار شد (5- لیل )
ماهم البته کار او راسهل و آسان می گردانیم (7-لیل)
سوره شرح
 و(دردوعالم)باهر سختی البته آسانی هست (وهر رنجی راراحتی باشد)(6-شرح)
پس توچون از نماز وطاعت پرداختی برای دعا همت مصروف دار (7-شرح)
وبه سوی خدای خود (وقطع توجه از خلق )همیشه متوجه ومشتاق باش (8-شرح)
سوره علق
قرآن را به نام پروردگارت که خدای آفریننده ی عالم است برخلق قرائت کن (1-علق)
سوره قدر
شب قدر (به مقام و مرتبه )ازهزارماه بهتر وبالاتر است(3-قدر)
این شب ،رحمت وسلامت وتهنیت است تا صبح گاه (شهود)(5-قدر)
سوره عصر
قسم به عصر (نورانی رسول یادوران ظهور ولی عصر)(1-عصر)
که انسان همه در خسارت وزیان است (2-عصر)
مگر آنان که به خدا ایمان آورده ونیکو کار شدند وبه درستی و راستی وپایداری دردین ،یکدیگر راسفارش کردند(3-عصر)
سوره همزه
وای برهرعیب جوی هرزه زبان (1-همزه)
(آدمی)پندارد که مال و دارایی دنیا عمر ابدش خواهد بخشید(3-همزه)
سوره ماعون
پس وای برنماز گزاران (4-ماعون)
که دل از یاد خدا غافل دارند (5-ماعون)
هم آنان که (اگرطاعتی انجام دهند )به ریا وخودنمایی کنند(6-ماعون)
وزکات و احسان رااز فقیران منع کنند(7-ماعون)
سوره کوثر
(ای رسول ما!)ما تورا کوثر (عطای بسیار )بخشیدیم (1-کوثر)
پس تو هم (به شکرانه آن نعم )برای خدا به نماز وقربانی (ومناسک حج)بپرداز (2-کوثر)
که محققا دشمن بدگوی تو (عاص بن وائل )مقطوع النسل(ونسل تو تا قیامت به کثرت وعزت باقی )است (3-کوثر)
سوره نصر
چون هنگام فتح وپیروزی بایاری خدا فرارسد(مرادفتح مکه است )(1-نصر)
ودرآن روز مردم را بنگری که فوج فوج به دین خدا داخل می شوند (2-نصر)
درآن وقت خدای خود را حمد و ستایش کن وپاک ومنزه دان واز اومغفرت و آمرزش طلب که وخدای بسیار توبه پذیر است(3-نصر)
سوره اخلاص
(ای رسول ما!به خلق بگو ):او خدای یکتاست (1-اخلاص)
آن خدایی که از همه عالم بی نیاز وهمه عالم به او نیازمند اند (2-اخلاص)
نه کسی فرزند اوست ونه اوفرزند کسی (3-اخلاص)
ونه هیچ کس مثل و مانند وهمتا اوست (4-اخلاص)
سوره فلق
(ای رسول مابگو):من پناه می جویم به خدای فروزنده صبح روشن (1-فلق)
از شر مخلوقات(2-فلق)
وازشرشب تار هنگامی که (ازپی آزار)درآید(وحشرات موذی و جنایتکاران وفتنه انگیزان رابه کمک ظلمتش به ظلم و جوروستم برانگیزد)(3-فلق)
وازشر زنان افسونگر چون به جادو درگره ها بدمند (درعصر رسول زنان یهودیه بودند که سحروجادوگری برعلیه مسلمین می کردند)(4-فلق)
وازشرحسود بد خواه چون آتش رشک وحسد برافروزد (5-فلق)
سوره ناس
(ای رسول ما!)بگو: من پناه می جویم به پروردگار آدمیان (1-ناس)
پادشاه آدمیان (2-ناس)
اله یکتا معبود آدمیان (3-ناس)
ازشر و وسوسه شیطان (4-ناس )
آن شیطان که وسوسه واندیشه بد افکند دردل مردمان (5-ناس)
چه آن شیطان ازجنس جن باشد ویا ازنوع انسان(6-ناس)
راست گفت خدای بلند مرتبه وبزرگ
|+| نوشته شده توسط حسین وکیلی در جمعه 26 فروردین1390  |
 امام حسین و ایران
عاشورا


بسم الله الرحمن الرحیم

محققا آنان که گفتند پروردگار ما خداوند یکتاست و بر این گفته تا پای جان و شهادت استقامت کردند فرشتگان رحمت بر آنان نازل شوند و گویند،هیچ گونه حزن و اندوهی از گذشته و آینده نداشته باشید و به همان بهشتی که انبیا وعده دادند،شما را بشارت باد.(آیه30 فصلت)
(حسین)یک حقیقت دارد که در قرآن آمده مثل ذبح العظیم در سوره سبا، و یا مثل کهیعص(کربلا-هلاکت-یزید-عطش-صبر) که بعد داستان یحیی نبی را عنوان می کند که شبیه داستان حسین است. و یا مثل کلمه ی مرجان در سوره الرحمن که بعنوان نعمت وحساب قیامت خواهد بود.
ویا روایات،احادیث و داستان های زیادی است از قبیل توبه حضرت آدم که بدور کعبه می گشت و اسماءالله را ذکر می کرد تا که اسم حسین و داستان حسین بر او وحی شد، دلش شکست و توبه اش مقبول.
وبعد داستان حضرت نوح که پنج میخ بدستور جبرئیل به پنج قسمت کشتی نجاتش زد و با وحی داستان حسین، گریه و ندبه بسیار و دعا کرد برای کسانی که راه حسین را ادامه خواهند داد.
وداستان ابراهیم که عهد ذبح العظیم از اسماعیل به فرزند تقریبا بیست چهارمین پشتش یعنی حسین تفویض شد.
و داستان موسی و عیسی و سلیمان و ایوب و غیره که مجال گفتار نیست.
اما سرگذشت حسین یک جنبه واقعی دارد، که بعد از بسته بودن کوفه آن شهر را ترک و به دعوت ایرانیان راه ایران را در پیش گرفت تا در کربلا جلوش را گرفتند و او و یاران ایرانی و عربیش را کشتند. و حسین تا آخرین لحظه هدفش هدایت بود حتی تمام تلاشش این بود که تا می تواند کمتر از نیروهای مخالف کشته شوند چون نمی خواست با دست او کشته شوند چون شاید مسلمان می شدند و پشیمان.
  که همین علل است اسم حسین باقی مانده بعنوان جوانمرد جاوید در صفحه تاریخ.
مثل ابن قحطبه که هنگامی از اسب افتاد او را نکشت تا بلند شود واو هم راه را گرفت و برای همیشه رفت و یا مسلم عقبه که عباس(ع) او را نکشت چون دید می ترسد و او هم برگشت بطرف سپاهش.
اما قصد حقیر داستان گویی نیست بلکه بیان سیاست آن زمان است که خواننده ی با معرفت میتواند با دوران کنونی  مقایسه کند. چون بنظر بنده یک لحظه هم کلام حسین شدن در برابر دجال و منافقینی که بر مردم حاکمند، برابراست با تمامی این سینه زدنها و زنجیر زدن و مداحی و داستان گویی حسینی که خاموش می نشینند. هر چند که همین مناسک باعث میشود که یک نفر جزء یاران او شود و ندای الحق بر ضد فرعونهای زمان برای خدا بزند و بفهماند که اهل بیت تمام در حکومت های بظاهر اسلامی شهید شدند و از هیچ نترسد فقط برای خدا. چون در آن زمان که حسین را کشتند بهترین شیعه ها درآنجا بودند،چون علی(ع) و حسن(ع)در آنجا خلافت کردند و کوفه هم شهر ایران بود و سکنه آنجا بیشتر ایرانیها ارباب پرست بود.
حکومت جبار آن زمان مردم را به استثمار کشیده بود و قوانینی وضع کرده بود که همه باید به حکومت بنی امیه یزید بیعت کنند .به عبارت دیگر باید رای بدهند و الا اسمشان توی لیست سیاه می رفت .مثل خود حر که با بنی امیه (ابن زیاد)بیعت نکرد و می گفت حکومت فقط اسمش اسلامی است وبعد پدرش بجای او بیعت کرد و الا حر یک در شب حر نشد بلکه زمینه از قبل داشت که زیر بار زور نرفت وخداوند هدایتش کرد و چون وقتی مطمئن شد حسین امام زمان واقعی هست جانش را برای او داد. (این داستان حر از کتاب امام حسین و ایران می باشد)
و در بُعد دوم: حکومت، مردم را در استبداد خود داشت. یعنی کسی جرات مخالفت نداشت مگر مخلصین مثل یاران واقعی حسین. و سربازان، مخالفان را زندان می بردند.و یا می کشتند.
ودر بعُد سوم وبقول شهید دکتر علی شریعتی حکومتها به اسم دین مردم را به استحمار می برند.وآن زمان هم مثل اکنون، ابن زیاد،(استبداد) شریح قاضی،(استثمار) صرد خزایی،(استحمار) و غیره ....مردم را فریب دادند که حق گم شد و مردم در جهل ماندند اما مردم فکر میکرد هر کس پشت سر آقایان باشد مسلمان واقعی است و عقلشان را بکار نمی انداختند.و نمی گفتند چرا از بغل دین نان میخورند بواسطه هدایت مردم.
 مگر تفسیرآیه 3 سبا را نخواندند که خدا بواسطه این عمل داود را توبیخ کرد و او 40 روز ندبه کرد بعد به زنبیل بافی و زره بافی پرداخت،و پیش نماز می ایستاد و تبلیغ دین میکرد.
 اگر این حکومت اسلامی است چرا ربا خواری، چرا دست دزد قطع نمیشود و هزاران مورد دیگر.
 که حسین(ع)می گویید مگر نمی بینید که قرآن فراموش و حدود و اجرایش تعطیل شده.پس حسینی شو...............والسلام.
بارالها ما را حسین وار زنده بدار و حسین وار بمیران و حسین وار محشور بفرما.آمین یا رب العلمین.حمید وکیلی.91/9/5 برابر با دهم محرم.

امام حسین و ایران.

چون حسین و یارانش به قادسیه رسیدند و خبر دادند که کوفه بر روی شما بسته شده است و لشکریان ابن زیاد در مرز کوفه موضع گرفته اند امام حسین قصد ایران نمود و کوفه را از سمت غرب دور میزد که در غرب کوفه در روستایی بنام ذوخشب حر با سپاه تشنه اش به امام رسید و چون آب به اندازه کافی نبود برخوردی انجام شد که حسین از آبی که ذخیره کرده بود به لشکریان حر آب داد و امام به راه خود ادامه داد تا به ایران برسد ناگفته نماند که مردم ایران به هواخواهی حسین شورش، و در ری و منجیل دو سپاه قوی آماده کرده بودند برای دامادشان(داماد ایرانیان حسین) که علاقه خاصی به او و پدرش علی داشتند که مهمترین علت علاقه ایرانیان به علی، آزادی دختران یزگرد و ازدواج شهربانو با حسین وکیهان بانو با محمدبن ابوبکر که مردم او را پسر خوانده علی می خواندند بود و علت دیگر این بود که در 5 سال حکومت علی ایرانیان معنی آزادی ، برابری ، برادری و اسلام واقعی را چشیدند و به واسطه همین نوع حکومت عدالت بود که شیعه شدند و هستیم. و الا در زمان دیگر خلافای راشدین ایرانیان برده بودند که حتی شهر کوفه را ایرانیان بدستور عمر بن خطاب ساختند واکثر مردم کوفه ایرانی، که رجال وبزرگانش عرب بودند و ناگفته نماند که 25 نفر از شهدای کربلا ایرانی بودند و تنها نفری که قبل از هانی به کمک مسلم رفت آهنگر ایرانی بنام بذائی بود که شهید شد. که متاسفانه اعراب تا توانسته اند اسم ایران وایرانی را از نوشته های تاریخ حذف نموداند، وفقط اسم همان 40 نفر عرب که در کربلا شهید شدند هست.خلاصه امام که از کوفه گذشت(حرهم در کنار امام را همراهی می کرد و مواظب بود که امام بکوفه بر نگردد،که خوشبختانه در فاصله آن چند روز امام را شناخت) نامه ایرانیان توسط گیو فرزند رستم فرخزاد و کیهان بانو که از زمان علی در ایران مانده بود بدست امام رسید تا که به شریعه فرات (کربلا) رسیدند. امام خواست از آنجا عبور کند که حر بدستور ابن زیاد شریعه را بست که چند هزار سپاه حسین عبور نکند.چون اگر امام عبور می کرد تاج و تخت بنی امیه سرنگون می شد.وناگفته نماند که یزید، عمربن سعد را به این واسطه می خواست به ری بفرستد که مردم ری شورش کرده بودند و والی ری کوتاهی میکرد و بعد ازشهادت امام حسین دیگر ایرانیان شورش نکردند و یزید هم والی ری را نیازی ندید که عوض کند.. انتقاد: اگر شما در نقشه عراق نگاه کنید می بینید که کربلا بعد از کوفه که جزء ایران بوده است، هست. اما متاسفانه علمای ما طوری بازگو کرده اند که اکثرا فکرمی کنند کربلا جلوتر از کوفه بوده که حر راه را بر او بسته است.وگاهی طوری جنگ را توضیح می دهند که یک ناآگاه فکر می کند امام و یارانش جلاد بوده اند که تند وتند آدم می کشته اند، که می گویند امام صدها نفر را کشته اما شما بدانید حسین به این خاطر حسین شد که نمی کشت تا مردم با قتلشان وارد جهنم نشوند اما فقط از خودشان دفاع میکردند، مثال همان جریان ابن قحطبه که از اسب افتاد وامام او را بلند کرد و او هم جنگ را ترک کرد. جریان عباس بن علی با مسلم بن عقبه هم همینطور بود. که چون می ترسیدعباس از او در گذشت و نام عباس به جوانمردی تا ابد ماند وبعد از ساعتی مسلم بن عقبه که قاسم بن حسن که تقریبا هنوز بچه بود کشت ومخذول گردید.

وبعد از شهادت امام که سپاه ابن زیاد دچار غمگینی شده بودند برگشتند به کوفه. و عقبه ی سپاه که اسرای کربلا را همراه داشتند به دام قبیله ی بنی اسد افتادند و آزاد شدند که بدستور امام سجاد با این شیرها (بنی اسد)برگشتند و برابر وصیت امام حسین که به امام سجاد کرده بود دفن شدند و طبق وصیت، علامت بر قبور  نگذاشتند و طبق همان وصیت هرگز خودزنی نکردند.

اما دوباره سپاه ابن زیاد برگشتند و بر قبیله ی بنی اسد پیروز شدند و اسرا را باز پس گرفتند . و13 روز اسرای کربلا در کوفه زندانی بودند و بعد از ترس شورش مردم از طریق کربلا به شام رفتند که بعد از 20 روز از واقعه عاشورا مجددا به کربلا رسیدند بعد به شام و بعد از دو ماه توسط یزید آزاد و به مدینه رفتند که مردم مدینه شورش کردند و یزید به مدینه حمله کرد و اکثر مردم را کشتند و خانه ها را خراب کردند و با زنان مردم بی ناموسی فراوان کردند و حضرت زینب را به شام تبعید و تا آخر عمر آنجا بود...چون سایت جای داستان نویسی نیست از ادامه دادن صرف نظر می کنم.به کتاب امام حسین و ایران نوشته کرت فلیشلر و کتاب شهید مطهری رجوع بفرمایید.با تشکر ادب حمیدوکیلی

.........................................حسین(ع).................................................................

حسین ای آفتاب هر دو هستی . شکوه شاخه و برگ ملک هستی.....

تودر باغ شهادت لاله داری . تو در قلب تشیع خانه داری.....

چه عاشق ها به عشقت چاره کردند . حدیث عاشقی پیمانه کردند.....

بماند ایوب شگفت اندر صبوریت . گریست نوح هم به آن صورت کبودیت.....

سلیمان شاه هر کون بر نما شد . زفضل اهل عصمت بر صبا شد.....

ز آدم یادم آمد توبه می کرد . به ذکر یا حسین هی ندبه می کرد.....

خلیل ا... که عهدش بر تو بگماشت . حبیب ا... زتو خوش مایه بگذاشت.....

مسیح نام تو برد در بین خفا شد . وموسی با درودت حق عطا شد.....

محمد در فضای ثالث عرش . حسین را چون نوشته دیده در رخش.....

بزرگ امی وبابی چون علی داشت . که ایزد بهر آنان زندگی کاشت.....

حسین چون زیر شمشیر سنان بود . همش حمد وصمد گفت تا توان بود.....

ملائک را چو انس مولا حسین است . شفیع در محشر وعقبی حسین است.....

حسین جان ما فقیران شقی بین . فقیر معنوی و عارفی بین.....

بگیر دستان ما ای شافی حق . شفاعت کن وکیلی را تو با خلق.....

|+| نوشته شده توسط حسین وکیلی در پنجشنبه 25 فروردین1390  |
 
 
بالا