X
تبلیغات
((((( سپرموج )))))
شامل موضوعات گوناگون
 قصه
بگذارید اردک بمانم . من مرغ شدن نتوانم.

یک مرغ و خروسی با هم ازدواج کردند

ودارای چندین جوجه شدند. که یکی از جوجه هایشان ،متاسفانه جوجه اردک بدنیا آمده بود.که والدینش اصلا او را دوست نداشتند و او را نوک وخیلی تو سری بهش میزدند.و دوست داشتند او هم مرغ می شد.چون قبل از او یک جوجه مرغ عالی داشتند که از تشنگی او را کشته بودنش.وبرایش غصه می خوردند.

جوجه اردک یک قد و قامتی نسبتا بزرگتر از بقیه داشت.

و گاها سر وصدایی شدیدتری، که دیگر جوجه ها از او می ترسیدند و از او تنفر داشتند.
 اما اردک که مهربان بنظر می رسید، از رفتار دیگران متعجب بود، که چرا دیگران دوری ویا فرار، و در پشت سرش بدگویی او را می کنند.
اما علت دوری آنها از همدیگر، رفتار و سروصدا و طریقه ی  راه رفتن خاص اردک بود، که منظور بدی هم نداشت. و گاها گر چه آنها را دنبال میکرد که به آنها شجاعت و یا چیزی را بفهماند و شاید بر سر آنها هم داد  می زد،اما هرگز با آنها دشمن نبود و دوستشان داشت.
 و در مقابل آن جوجه مرغها نمی توانستند ظلمی به او کنند اما واقعا با اودشمن شده بودند و دشمنی میکردند. تا جایی که اصلا اورا دوست نداشتند.
جوجه اردک چون تنها بود خیلی همنشینی با آنها را دوست داشت و برایشان سنگ تمام هم می گذاشت، از ته دل و بدون منت.اما با سر صدای اردکی خودش که طبیعتش چنین اقتضا می نمود.
و هر چه اردک سعی کرد رفتارش مثل دیگر جوجه مرغها شود. اما دید نمی تواند و این زندگی مرغان را نمی پسندید و اصلا برایش غیر قابل قبول بود.
دوباره سعی کرد و خودش را مقصر تلقی کرد. اما باز هم دید نمی شود.چون رفتار آنها بسیار متفاوت و سازشکارانه و شاید بنظر او خائنانه بود.
و در بعضی مسائل راحت فریب روباهان وگربه ها ی دو پا را می خوردند ودر اختیارشان قرار می گرفتند.
بعد از چندی تلاش چون نامید شد سعی کرد که خودش باشد. همانی که خدا او را آنجور آفریده است.
 روزی پدرش به او گفت چرا تو مثل دیگر جوجه ها  نمی شوی و مثل آنها راه نمی روی؟آرام وساکت نمی شوی و در یک جا قرار نمی گیری. و با لقمه نانی که بتو می دهند قانع و مطیع نیستی؟
 و او در جواب گفت: پدر جان من،
 تو هنوز نمی دانی که یکی از جوجه هایت که من باشم ارک است. پدر جان اگر من نمی توانم مثل آنها راه بروم و ایراد می گیرند. اما بیا یک روز با دیگر جوجه ها برویم کنار دریا.
 چون به دریا رسیدند .اردک رفت توی آبها و حتی زیر آبها و گاها هم به پرواز در آمد و به آب شیرجه زد و گفت چرا شما نمی آید.
آنها گفتند ما نمی توانیم .
آری هر کس راخدا طوری آفریده. و اردک قصد برتری جویی ندارد بلکه لازمه حیاط او پرواز است. که آنها فکر می کنند اردک در فکر برتری جویی هست.هر چند که در واقع برترهست.اما قصد برتری جویی بر هیچ پرنده ای در دنیا ندارد.
 پس بگذارید من برای خودم اردک بمانم مرغ شدن نخواهم.
وچون آنها با من نتوانند به پرواز درآیند من مستلزم به آن نیستم که با آنها در زمین بمانم. و اردک بدور از هیچ کینه ای، همه چیز را گذاشت برای مرغان و برای همیشه پرید و پرید. تا ناپدید شد................................

سگی که آدم بود.وسگبانی که سگ!

روزی سگبان به یکی از سگهایی که تحت اختیار او بودند بیش از حد گیر میداد .
هر چه سگ صبر کرد و خودش را کنترل میکرد چون آبرویش را دوست داشت. گیر دادن سگبان بیشتر می شد.
که ناگهان سگ به صحبت در آمد و گفت مگر من معتادم یا سیگاری که اینقدر گیر میدهی؟سگبان گفت نه.
دوباره گفت مگر من خوب پارس نمی کنم و خوب نگهبانی نمی دهم؟ گفت چرا کارت خوب است.
گفت مگر من دیر به خدمتت میرسم ویا فرار میکنم و یا غیبت میکنم ؟گفت نه .
گفت مگر من اوباشم ویا اهل دعوا هستم وآشوب میکنم؟ گفت نه .
گفت من مگر کم کاری دارم و یا خوب برایت کار نمی کنم ؟ گفت نه تو کارت عالیه.
گفت من که از همه بهتر برایت پارس می کنم بهتر رژه می روم و اذیتت نمی کنم پس چرا گیر می دهی؟
 سگبان گفت تو هنوز نفهمیده ای که سگ هستی. واما داری مثل آدمها رفتار میکنی
 و آیات را چنان می خوانی که من به وحشت می افتم.وفکر می کنم قرآن درست علیه من نازل شده.

که در جواب گفت: تمام افراد مشکل دار، چنین که تو فکر میکنی ،فکر می کنند.حتی بالا بلاها.......

آقاحاج کربلایی ملا


روزی در پای منبر آقاحاج کربلایی نشسته بودم که خیلی آتشی بنظر می رسید. و از تعدادی که انفرادی  نماز میخواندند انتقاد میکرد، تا جایی که حدیثی از پیامبر آورد که خانه کسانی که نماز را به جماعت نمی خوانند باید آتش زد. و از افرادی که بیرون ازمسجد بودند ونماز هم اصلا نمی خواندند انتقادی نمی کرد.چون آنها خدا را قبول نداشند پس به ایشان ربطی ندارد. اما اینها که فرادا نماز می خواندند خدا را قبول داشتند اما ایشان را قبول نداشند، موجب عصبانیت ایشان شده بودند. که ناگهان بیاد امام علی (ع) افتادم که چه کسانی و چه نوع عقیدههایی خانه او را به جرم نماز نخواندن در جماعت آتش زدند .
بعد از نماز با او همراه شدم وسر از مغازه اش در آوردیم. و لباس  آخوندیش را در آورد. بعد دیدم تعدادی از اجناسش را جلو در مغازه گذاشت و احساس کردم که سد معبر شده، و چون اعتراض کردم، از من بدش آمد و گفت اگر اشکالی داشته باشد شهرداری اخطار میدهد دیگه ترسیدم بگویم حرف خدا بالا تر است یا حرف شهرداری.و مزاحمت برای مردم.
اما از جایی که ایشان عالم جلیل قدری مشخص شده بوند و مردم برایش تقدس قائل بودند، حالتی بسیار عرفانی و همیشه تسبیح می گفت و خدا را هم شکر فراوان می نمود ،تا شخصی آمد و یک جنس اقساطی خرید و دوباره همان جنس را به خودش به دو سوم قیمت فروخت. و آقاحاج کربلایی خدا را شکر فراوان کرد که کار مردم بیچاره و فقیر را راه می اندازد. وچون خوشحال بود شروع کرد از فلان مرجع تقلید بدگویی و غیبت چون او این طور معاملهای اسلامی را حرام اعلام کرده است.
خلاصه از حاجی شدنش صحبت کرد که چطور وام حج را گرفته بود(رُبا) و آشنایانش چطور خدمت به او کرده بودند که مقدارش را بلاعوض بخشیده بودند(نزول).و در مقابل ایشان به آن آشنایان هدیه(رشوه)داده و در منبر تمجید کرده بود.و از خدا خیلی راضی شده بود که به او لطف دارد.
روز بعد رفتم به مغازه اش دیدم یک زنی سرحال در آنجاست. حیا کردم برگشتم اما دیدم زن بیرون نمی آید و آقاحاج کربلایی مرا صدا زد و آنموقع زن بیرون رفت . پرسیدم مثل اینکه این خانم خیلی شما را معتمد می دانست که جلو شما خیلی راحت بود و آقا حاج کربلایی چون فهمید من یک بویی برده ام گفت آقا جون ایشان صیغه ی من بوده است، گفتم بنظرم این زن شوهر داشته باشد تحقیق کنید. گفت در مورد صیغه چون مسئله آبرو زنها در خطر می افتد تحقیق جایز نیست .گناهش به گردن خودشه. گفتم  حالا که صیغه شما نیست.طبق سوره قرآن خطبه طلاق خواندید؟. گفت خطبه طلاق نیاز نیست گفتم طبق کدام آیه ی قرآن خطبه ی طلاق لازم نیست چون در هر حال مدتی زن شما بوده ؟ یک سری مسائل را در هم پیچاند که نه خودش فهمید و نه من قانع شدم. گفتم طبق سوره طلاق آیا 3 ماه عده را نگه داشت؟ گفت نه 45 روز گفتم طبق کدام آیه می گویی؟ گفت بزرگان گفته اند.خلاصه داشتم به اسلام مشکوک می شدم. که ناگهان یادم آمد الگوی واقعی یعنی امامان ما اصلا صیغه ای نداشته اند اما برای جلوگیری از فقر و فحشا زنانی را تحت حمایت اقتصادی و اجتماعی خود قرار می دادند.چون یک زن بیوه بیش از همه نیاز به یک حامی اجتماعی و اقتصادی دارد بعد نیاز به حامی جنسی.و امامان ما حتی در یک زمان واحد، دو همسر نداشته اند چه برسد به صیغه. که تعدادی برای خودشان دکان باز کرده اند.واز شرایط نکاح کوتاه مدت شانه خالی می کنند. که نه نفقه بدهند و نه عده نگه دارند مگر 45 روز . و نه خطبه طلاق بخوانند. و دزدکی هم این صیغه را انجام می دهند فکر می کنند بعضی آیات خدا را دزدکی باید انجام داد.
خلاصه از مشهد رفتنش گفت که چقدر بواسطه لباسش به ایشان احترام می گذاشتند و نسبت به دیگر بنده های خدا تحویلش می گرفتند وبهترین هتل را به او می دادند و ایشان هم چند بار در طی سفر با سخنرانی وصلوات،  بینی کسانی که ایمانشان کمتر از ایشان بود بخاک مالید و خودش را وا قعا جا انداخته بود. که از او دعوت کرده بودند. چون تو، تو هستی هر سری با ما بصورت رایگان بیا مشهد وما هزینه ترا از بقیه ی مسافرها می گیریم.
خلاصه این عالم بزرگ اسلام بعد از مدتی کارش گرفت وبرای همه مردم شهر فقط جمعه ها سخنرانی می کرد.و دیگر اُفت داشت به مغازه بیاید و یک منزل وسیعی هم به او داده بودند با خدمه و غذایش را هم بیت المال تامین می کرد و خودم(نویسنده) دیدم  من باب  مخارج روزانه چه میوهها مختلفی به منزل وسیع ایشان سرازیر می شد. بعد که دست من حقیر به این عالم معظم نمی رسید فهمیدم یک مشکل کوچکی برایش پیش آمده است چون پسرش در یک اختلاس ملیونی بدام افتاده بود .من هم تعجب کردم که ایشان نه اهل زنا بوده و نه اهل حرام چرا بچه اش اینقدر خنگ بوده که بدام افتاده. اما خوشبختانه باز خداوند ایشان را کمک کرد و فرزندش توانست اموالش را به اسم اقوامش بزند و رهایی پیدا کند. و ایشان دشمن سر سخت مستکبرین ومفسیدین می باشند.باتشکر .این داستان فرضی نمادی از این طور افراد بود. که همه کاره ی اسلام شده اند که امیر المومنین میفرمایند روزگاری خواهد آمد که روسای مردم جاهلترین و بدترین مردم خواهند بود. باز هم حکمت369 را مجددا بخوانید. من الله توفیق. 

جنگل
در روزگاران بسیار بسیار نزدیک،در حوالی شهر ما شیری با سخاوت وبا وقار که از پدرش پادشاهی را به ارث برده بود زندگی میکرد. که هم خودش از رئیس بودنش لذت میبرد و هم دوست داشت دیگر حیوانات زیر دستش در رفاه باشند.
تا یکی از روزها رئیس گوسفندان غافل از کار رئیس بنا کرد، که چرا من رئیس نباشم .و دیگر گوسفندان هم به دنبال او آمدند.و چون متحد شدند شیر بی آلایش را از جنگل بیرون کردند. و ناگفته نماند که شیران دیگر مناطق این گوسفند را حمایت میکردند.چون از آن شیر همیشه در حراس بودند. و در خانه خود شیر همسری مهربان بود که هنگامی که شیر خواست آن سر دسته ی گوسفندان را بکشد ، نگذاشت.
خلاصه شاه گوسفند صحبت از برابری و مساوات ورفاه و اوج گرفتن میکرد.اما در عمل خلاف آن میشد. چون گوسفند رئیس گر چه منظور خوبی داشت اما نمیدانست که ریاست کار هر حیوانی نیست.بخصوص اگر اطرافیان گرگ صفت باشند.اما متاسفانه نمی توانست  ریاست را رها و دل بکند و از قولهای دروغی که به همنوعانش داده معذرت خواهی کند.خلاصه روز به روز اوضاع جنگل بد و بدتر شد.که سر دسته دق کرد و مرد.
در آن جنگل چون شیری نبود،که پادشاه شود و گوسفندان هم غافل بودند. گرگان و شغالان دور هم نشستند ویکی را انتخاب کردند و ناگفته نماند که این گرگان چون در میان گوسفندان بودند لباس گوسفند پوشیده بودند.و مسئولیتها را تقسیم کردند.این دوران هم با کش و قوسهای فراوان گذشت که گوسفندان زیر دست روشنتر شدند و می فهمیدند که گرگان لباس گوسفند پوشیده اند.
که گرگان چاره ای اندیشیدند و شاه گرگ آمد و برای گوسفندان گریه کرد و همه گوسفندان دلشان به رحم آمده وکوتاه آمدند.و شاه گرگ خوشحال و خری را مسئول گوسفندان کرد و چون بیشتر حیوانات جنگل گوسفند بودند وجود خر را پذیرفتند که رئیس مستقیم شان باشد.
ادامه در آینده....
|+| نوشته شده توسط حمیدوکیلی در شنبه 17 اردیبهشت1390  |
 پسرم محمد
پیشاپیش تولدت مبارک پسرم محمد

محمد ای پسر ای بوته ی گل         محمد ای عزیزم سرو سنبل

تولد روز تو با عسگری شد           نعم از آسمان بر ما تنی شد

تو هستی قدرت بازوی بابا            توهستی پشت گرم حال ماما

امیدوارم که تا عمرت فروزد         دمادم بر سرت ایمان فزوند

براین منزل تو ما را شادمانی         به وقت درد وغم با ما بمانی

حمید را بین مفخربرپسرگشت         بحسن نیتش افضل به برگشت

بهترین بابای دنیا
وقتی که مریض بودم و تو ای پدرجان حاضر بودی بجای من مریض باشی، تا من زجر نکشم وهمه چیز برایم می خریدی. ومی گفتی من از تو هیچ چیز نمی خواهم ، اما فقط وقتی بزرگ شدی هر چند وقت یکبار بیا تا روی گلت را ببینم.فکر کردم تو بهترین بابای دنیا هستی!
اما در زمستان 1385آن زمان که در زاینده رود افتادم و تو دیدی غرق می شوم ، خودت را در آب انداختی ،ومرا نجات دادی  وبعد کاپشن خشکت را بدور من پیچاندی و خودت می لرزیدی که دچادر تب شدید شدی. و نزدیک بود آرزو دیدن بزرگی من را فدای کوچکی من کنی . مطمئن شدم، که تو بهترین بابای دنیایی ،که با لبهای لرزانت می گفتی پسرم محمد....           نویسنده: محمد وکیلی

|+| نوشته شده توسط حمیدوکیلی در شنبه 17 اردیبهشت1390  |
 حجاب یا تحجر
 

حجاب یا تحجر

حجاب از روز اول که حضرت آدم و حوا به زمین آمدند مورد توجه و ارزش قرار گرفت که خویشتن را با برگ پوشادند.

وخداوند در چندین آیه ی قرآن کریم من باب ارزش مطالبی را نازل کرده است . که قابل به ذکر است تمامی آیات به دور از تحجر و تندرویهایست که الان در جامعه رواج دارد.

خداوند در آیه ی 29 و30 سوره ی مبارک نور فقط مومنین را مورد خطاب قرار می دهد که حجاب خود را حفظ کنند و کلمه ناس یا عموم ویا ادیان دیگر را اشاره نکرده پس آیا این تندروی نیست که ما نسبت به افرادی که مسلمان نیستند اجبار را حاکم کنیم با توجه به اینکه دین به اجبار نیست.

وباز هم در آیه ی 59 سوره ی مبارکه احزاب به پیامبر اسلام دستور میدهد که به خانواده خودت و دیگر مومنین بگو تا حجاب برگیرند که به حریت در جامعه شناخته شوند که این افراد مومن  واهل بی بندباری نیستند.

پس چرا ما از دستور خدا سبقت بگیریم وبرای سایر مردم حد و مرز درست کنیم.

باید ما بفهمیم که مردم آزاد هستندچون بعضی دوست ندارند مسلمان باشند وخدا آنها را رها کرده وحالا ما با زنجیر تحجر باید آنها را بدام کشیم که حجاب را حفظ کنند.

 آیا این برخوردها باعث این نمیشود که افراد از اسلام روگردان شوند، البته که تجربه در تاریخ نشان میدهد، هر گاه شععار دینی تقدس پیدا کرد ویا اجباری شد اثر سوء داشته است.که می بینیم بعضی دختران موهای جلو سرشان را آرایش میکنند که وسوسه برانگیزتر است تا آن زن کافری که حجاب ندارد.

وحتی این عمل موی نشان دادنش به این معنی است که اعتقاد به حفظ حجاب ندارد. با توجه به اینکه در قبل از انقلاب که آزادی بود، در محله ها مسلمان نشین چنین گستاخی ها وبی حیایی ها وجود نداشت.آیا این از تحجر و اجبار ما نسبت به حجاب نیست،

شایدهم از لقمه های حرام باشد که در قالب وام و ربا بما داده شده یا گرفته شده است که من نمی دانم،

شما ببینید در هلند مواد مخدر آزاد است ولی در آلمان ممنوع، اما معتادان آلمانی بیشتر است .شما چه قضاوتی میکنید؟

 حالابا این ناهنجایهای دو طرف که مومن واقعی را قیچی میکنند باید چکار کرد؟

 که یک طرف آن حکومت بی تدبر واجبار ساز است، که آن هم برای رضای مردم سخت می گیرد نه برای رضای خدا،ونمیداند که هر چه یک فنری را بیشتر تحت فشار قرار دهی حالت ارتجائی آن بیشتر خواهد شد که هر گاه رها شود خرابی ببار می آورد،

 و طرف دیگر قیچی آن اوباشان وبی دینانی هستند که علنا خلاف می کنند که گویی با خدا پدر کشتگی دارند و فکر میکنند خدا دشمن آنهاست ووقتی به  بدبختی می افتند می گن خدایا ما با توایم و سر خدا را شیره می مالند (البته به زعم خودشان)

باید چکار کرد؟

  آیا بهتر نیست بجای اینکه یک مجرم اخلاقی را دستگیر کنیم و اشیاء مبتذلش را ازبین ببریم او را هدایت کنیم.

 وقتی ما یک سی دی خلاف یک جوان را بشکنیم در واقع خود جوان را شکسته ایم. او دیگر هرگز خوب نخواهد شد و به اسلام عزیز بر نخواهد گشت چون او همه چیز را از اسلام می پندارد نه از جمعی تند روی معیوب عقل خوارج صفت.

که بقول متخصص واسلام شناس عصر معاصر دکتر علی شریعتی که می گوید: چنین افرادی  باید دستشان را گرفت، ونه اینکه بعضی از علمای ما آنها را از مسجد بیرون میکنند ومی گوییند مسجد جای لاتها نیست.وبعد باز هم از شریعتی بگویم که او افراد بی حجاب را در سخنرانیهایش دعوت می کرد و چنان حکیمانه و پدرانه صحبت می کرده که روز بعد تمامی مستمعینش با حجاب به دانشگاه می آمده اند ویک معلم دلسوز باید این گونه باشد و علاوه بر آن نباید خودش اهل بذهکاری باشد تا سخنش به دل شنونده بنشیند.

پس بیاید دست در دست هم دهیم و سی دی خلاف وکاوارهایی که هر شب در فکر و ذهن جوان ،میانسال و پیر ما جولان میدهد بشکنیم، نه کاوارهای وعکسهای مجازی .

مگر قرآن نخوانده ایم که خداوند برای هر گناهی مجرم را خطاکار اعلام می کند، اما به چشم چرانها می گوید مریض. آیا شما با مریض که بیشتر مشکل عاطفی، یا کمبود جنسی دارد باید چنین رفتار کرد؟ یا اینکه از قرآن کمک بخواهیم که برای بزرگترها تعدد ذوجه و یا ازدواج موقت را تجویز میکند(البته ازدواج موقت کاملا شرعی که خطبه طلاق هم در صورت فسخ طبق قرآن داشته باشد وازآنجایی که اسلام مخفی کار نیست باید زن از همه نظر از طرف مرد  ساپورت شود بخصوص از بُعد اجتماعی بَعد اقتصادی. مثل همسر دائمی خودش)

وبرای جوانان فراهم ساختن امکانات ازدواج دائم ، که آن هم حاصل نخواهد شد تا مشکلات اقتصادی ما حل و اختلاس کنندگان دستشان قطع گردد. می توانید موارد تکمیلی را در قسمت نظریات ثبت تا همه بهرمند شویم.ممنونم. حمید وکیلی

|+| نوشته شده توسط حمیدوکیلی در سه شنبه 13 اردیبهشت1390  |
 نامه سرگشوده

آیا نوبت آن نرسیده که همتی مضاعف وصداقتی بیشتر،مردم ومسئولان را بر آن دارد تا قانون فراموش شده الهی که حدود و اجرایش تعطیل شده مجددا احیا، وسعادت شیعه وایران تضمین گردد؟ بخصوص در جایی که مهد تمدن و شعور بشری است که بعضا دیده می شود بد عتها ی واهی ارزش پیدا کرده و قرآن بظاهر وعمل به آن به تظاهر،آواز وصوت بجای تدببر کاربردی ویا آموزش عمل، و قرائت آن فخر فروشی و برای امتیاز ومقامپرورگار میفرمایید رسولان(خوبان)هیچ مزدی ازشما نمی خواهند. وحتی در سوره یس که زیاد میخوانیم میگوید از کسانی پیروی کنید که مزد و اجری نمی خواهند) آموزش وتجدویدش نوعی برتری جوی شده، نسبت به بی چاره گانی که از ادای کلمات عربی توسط آن معرکه گیران که خود بعضا معنی نوین را نمی فهمند ترسیده اند و قرآن را چون بتی مقدس در گوشه خانه محبوس کرده که گاگاهی جهت ادای احترام آن را باز می کنند وچند کلمه عربی میخوانند که بهره ای از آن نمی یابند و نمی توانند از آن درسی بگیرند که بقول خداوند آنها بدترین حیواناتند(آیه22سوره انفال) وشاید برسر مقابر جهت دادن باجی بخداوند برای آمرزش امواتشان قرائت کنند ویا به هنگام عروسی یا خرید چیزی اول قرآن را می برند تا خدا را در رودرواسی قرار دهند که بلایی بر سرشان نیاید وبا تلاوت چهارقل به اطرافشان فوتی میزنند تا مشکلات بر طرف و امنیت روحی پیدا کنند وعقل مبارک را آک ودست نخورده نگه میدارند ونمیدانند که چقدر خداوند از تعقل در امور صحبت کرده که راه گشای هر بلای است.وهمانند افراد مالیخولیایی توی خودشان هستند و فکر می کنند در عرفان غوطه ورند که اگر حقشان را بخورند ویا حاکمان ستمگر ویا کشورهای مثل انگلیس وغیره ظلمها کنند و و از حالت آنها سو استفاده کنند(مثل ترویج دعاهایی که می خواهند مردم توی خودشان ویا درون مسجدهای کور وسانسور شده بمانند ) بی تفاوتند. پس بدانید که همین جور موارد شده که ربا وسود بصورت قانون در آمده ،وندادن زکات و خمس یا مالیات یک نوع تبرعه. ودادن رشوه یا باج یک نوع هدیه .وحدود فرقان خرافات .اختلاس یک نوع زرنگی . بی ناموسی یک نوع فرهنگ نوین . لباس وقیافه ی جلف یک نوع کلاس. سد معبر بخصوص توسط مغازه داران حلال .اوباشگری و اعتیاد و غد بودن نماد دلیری .احتکار روش حریصان .احسان کردن ضرر . صدقه به ریا. انفاق و صله رحم منتگذاری . ظلم یک نوع شجاعت .هم نشینی با فقرا ننگ . ثروت یک نوع آرزو .ثروتمند طبقه ی با ارزش .روستایی از همه نظر فنا و فراموش شده . بی عدالتی کردن وبه فکر اقشار بالا بودن یک نوع مدیریت. افزایش حقوق ومعوقه ها بصورت درصدی ضعیف شدن بیشتر حقوق بگیران. مسئولیت ومقام یک نوع سلطه. پشت سر روسا رفتن افتخار. روابط یک نوع شهرت وقانونمندیی کذائی. پارتی یک نوع فخر . منسب ومنصوبات به مدرک نه به سواد یا کارایی یا تجربه .خانمها را بجای مردان بکار گماشتن وسرپرستان خانواده بیکار. تغذیه کردن از بیت المال یک نوع طلب کاری .دروغ گفتن وگول زدن مردم یک نوع سیاست .مردم را به امید امور واهی یا ناچیز نگاه داشتن یک نوع حرفه . حرف زدن بجای عمل روش رهبران ریاست طلب. پایداری شخص یا حکومت به اسم اسلام .اتصال انقلاب به خدا و شیعه. آزادی بیان و عقاید فقط در شعار .تبلیغات اسلامی یک نوع حربه وگاهی سپر در امواج اعتراضات . سخنان معترضین پوشیده. آنچه به منفعت خودیست هویدا ،تا امتی گمراه ،ودر قضاوت مردد. پیشرفت اعراب را مخفی، که چند ده پیش به گرد ما نمی رسیدند وحالا ما. ارتباط با مسیحیان خطرناک، اما با کمونیستها و لائیکها پیشرفت ؟.سوء استفاده از افراد مومن وساده به سود دنیا وقدرت طلبی . مومن واقعی یک نوع مزاحم .حرف حق محکوم .ناصح سرزنش شده .حرکت حق را مرطبت کردن به مخالفت با اسلام .قبول نکردن حرف حق یک نوع حفظ شخصیت یا موقعیت . بی تفاوتی به امور،عادت افراد تنبل . بی تفاوت کردن مردم و وعده دادن به قیامت یا به موقع ظهور روش افراد کافر یا مشرک یا ریاست طلب ویا ترسو.قرار دادن مردم در افراط وگاهی در تفریط طریق واعظان جاهل وخواست حاکمان . پس بیایید با تدببر وعمل به قرآن مسیر رشد وشکوفایی را در پیش بگیریم و نگذاریم دیگران برای ما تصمیمی ویابر سر نوشت ما حکومت کنند که او ما را آزاد آفرید پس آزادی دوست داریم به همان اندازه که ظلمی بر دیگری نشود(هرج و مرج نشود). و اسلام بسیار راحت وسلیس است وبرای راحت زندگی کردن ما آمد نه برای اینکه تعدادی ما را از آن واحکام شیرینش بترسانند وبرما سخت بگیرند.پس ما خودمان هستیم ونماز میخوانیم که فقط بخدا برسیم وبنده هیچ کس یا هیچ چیز نباشیم. وخدا هم صمد است وبه نماز ما و یا خود ما احتیاج ندارد بلکه میخواهد بگویید تو خودت باش که بزرگی. خیلی هم بزرگی .(ای خلیفه الله) التماس دعا.حمید وکیلی ازغندی.

|+| نوشته شده توسط حمیدوکیلی در پنجشنبه 8 اردیبهشت1390  |
 پرنده ای که پرنده نبود

زندگی نامه ی یک پرنده ی ایرانی

من یک پرنده ی جوان بودم مثل سایر پرندگان که در روستای ازغند زندگی میکردم .که بعلت خشکسالیهای پی در پی ونبود دانه و قوت روزانه ، با چند پرنده دیگر به شهر مشهد کوچ کردیم.

که ناگهان در خیابان چهار طبقه ی مشهد یک قفس دیدیم که دربش باز بود وبظاهر پر از دانه های خوشمزه ، چون ما معنی قفس را نمی دانستیم و راهنمایی هم نداشتیم با دیگر دوستان وارد شدیم که از اقبال برگشته، فقط من به دام افتادم.

خلاصه مرا به تهران وبعد به اصفهان بردند.

ودر آنجا بمدت 3 سال بصورت شبانه روزی آوازها و حرکات موزن برای نمایش در سیرکها ما را آموختند.وچندین شهر گوناگون چون خانه بدوش در سفر داشتند . وبعد از آن ماهیانه چند صد دانه میدادند، ومی گفتند این حقوق شماست وباید تا یک برج با آن سر کنید.

ما پرندگان جوان بودیم وزیاد متوجه نمی شدیم ،و همه اش حرکات موزون در می آوردیم،و یا آنچه آنان از ما می خواستند بصورت تکرار انجام می دادیم .که بذکر یکی از شعرهای خودم (هر روز که خوابیدیم بار دگرش احیا....خسته ز مکررها با حال پریشانی) واگر خسته می شدیم کمی دانه متفاوت یا سبزیجاتی می ریختند، مثل پاداش یا عیدیی که شما آدمها میگیرید.

خلاصه: سالها پشت سر هم می گذشت وما پیرتر می شدیم که یکی از روزهای روشن از افق بیداری مردی فهیم از آن سر دنیا آمد، وبه صاحب ما می گفت چرا این پرنده ها را در قفس کرده ای وتعدادی را هم در بیرون از قفس در درون خانه محبوس ودر استثمار واستحمار قرار داده ای که جرات و آزادی ندارند که حتی دادی بزنند که بدادم برسید. پس آنها را آزاد کن تا مثل سایر همنوعانشان در جزایر قناری ،هاوایی واروپا خودشان بدنبال دانه وآب بروند ،خودشان با جفتهایشان آزادانه جفت گیری و لانه درست کنند ،وفقط تو من باب کمک بسترهای رشد را فراهم کن . اما صاحب ما که از دیار تحجر و زور و دافعه آمده بود مخالفت کرد ومیگفت اگر اینها را رها کنم که آزاد باشند دیگر من پایدار نمی مانم وبا وجود این پرندها هست که من احساس موجودیت و ارباب بودن میکنم.خلاصه هر چه آن مرد غریبه(حقیقت)برای آزادی ما تلاش کرد،صاحب ما قبول نکرد.

ما افسرده شدیم،چون صاحب خانه چنین دید، آمد و از دروغ گفت:او می خواهد شما از قفس آزاد شوید که هرج ومرج شود.سوال اینجاست .آخه اینقدر پرنده در جنگل طبیعت آزادند هرج و مرج شده؟ یاهر کس دنبال آرمان خودش وکار دنیا و آخرت خودش است.

؟ومن هم می دانستم که خداوند ما را آزاد آفریده است و حصارها ومحدودیتها حق ما نیست.

روز بروز روحیه ی من پایین تر می آمد خواستم از قفس فرار کنم نمی توانستم بخصوص وقتی که دیدم صاحب ما از ما دارد سوء استفاده می کند و برای لذت و پایداری خودش ما را در پشت دیوارهای جهل وقفس های نامرئی زندانی کرده ،خیلی ناراحت شدم.

دوستان ما هم در بیرون از قفس اما در میان خانه ی دربسته گرفتار چنین وضعی بودند و می خواستد دیوارها را بشکنند اما ما بدتر از آنها بودیم چون در درون قفس و در میان خانه. که باید هم قفس را پاره میکردیم وهم دیوارها را خراب،.

خلاصه آن مرد حقیقت گو را یک روز دیدم آمده ویک آینه در خانه ی ما گذاشته تا بوسیله آن آینه ما همنوعانمان را در بیرون مشاهده کنیم (بقول شما آدمها ماهواره.) تا که دیدیم در آنجا پرنده گان چقدر سلیس وخوب وراحت بخصوص از بُعد شخصیت زندگی میکنند وهر کس آقای خودش هست.وخودش دنبال دانه های رنگارنگ و در کنار جویبارها و درختان سرسبز که حق ماست با جفتهایشان بدون وحشی گری جفتگیری وتفریح وکار صادقانه وتلاش و کیف میکنند ولذت می برند.

که ناگهان رئیس خانه متوجه شد ما داریم روشن می شویم و آمد بر خلاف کلمه ی آزادی آینه ها را شکست وهر چه ما گفتیم ترا بخدا به اجبار هیچ چیز حتی بهشت را هم نمی خواهیم اما او آنقدر جاهل و خودکامه بود که دستورات خالق ما که میگه هیچ چیز به اجبار نیست بلکه باید جاذبه داشت، اما او وپیروانش عصبانی بودند ودلایلی واهی وخرافه می آوردند که خلاف اصول خدا بود . خدا که میخواهد ما خوب ،خوش و هر کس برای خودش باشدوهر کس در قبر خودش می خوابد.چون هدف ارباب ما حفظ موقعیت خودش بود که پایدار بماند حتی به اندازه به زنجیر کشیدن ما در درون قفس.که خلاصه بی قراری ما بجایی نرسید.

ما پرندگان داخل قفس ناراضی وپرندگان درون خانه هم ناراضی ،و به در ودیوار می زدنند.که صاحب ما بفکر جدید افتاد که مقدار دانه ما را تغییر دهد ویا اضافه کند تا ازطریق شکم بتواند ما را ساکت کند ،که چند باری دانه اضافی ریخت که شما آدمها به آن دانه ها میگویید یارانه.

خلاصه سی سال با آرزوی آزادی جوانیم را از دست دادم وبردگی کردیم که شکم پرستان و خرافه جویان در آرامش وحق بجانب وبدون اینکه خطری یا بار سنگینی را احساس کنند و یا نمی خواستند ایرادات را مشاهده کنند اگر هم می دیدند چشمهای مبارک را می بستند و بریش روشنفکران می خندیدند چون متوجه نمی شدند که همه مسئولیم وهر کس به اندازه خودش. اما بی تفاوت می ماندند.

پرندگان را دیگر آوازی در نمی آمد خنده یی ما زیارتی نمیکرد .بارها بخودم گفتم خوشبحال پرندههای جاهل که هیچ نمی فهمنند و آزادی عقیده را ندیده اند و تازه خودشان را طلب کار میدانند. وکلام سرزنش را بیشتر آموخته اند تا تعقل را، وگاهی از روی دلسوزی یا نفاق و حسادت ، کاسه ی از داغ تر می شوند و می گویند برای خودت میگم سر وصدا نکن و هر گز نمی گویند برای خدا بگو................که من فکر می کنم این پرندهها بی پر وبدون دو بال (عقل و دانش)مثل گوسفند فقط جلو پایشان را می بینند و خودشان را قانع میکنند نه خواست خالق را. اما ما پرندگان وقتی در آسمان آزادی وعرفان اوج میگیریم، کیلومترها را می بینیم.

الغرض:سی سال گذشت چون پیر شدم و دیگر آواز خوشی نداشتم و خوب نمی توانستم در سیرکها نمایش بدهم ،درب قفس را گشودنند ومن به درون خانه آمدم. چند روز اول پر وبالم درد میکرد کم کم راه افتادم.و برای خروج از خانه بعد از چند سالی آماده شدم ،که خواستم بال و پر بازکنم ،دیدم چندان رمقی ندارم ،ونوبت جوانی و جفت گیری در پهنای جنگل انسانیت به اتمام رسیده وترس غلبه یافت که نکنه بالم بشکند نکنه نتونم دانه پیدا ولانه ی بسازم.با نامیدی نگاهی حسرت آور به غروب عمر کردم.(نه پای رفتنم اکنون نه بال پرواز است ...از این چه سود که بر من در قفس باز است)سرم را بطرف پروردگارم کردم و آهی سرد کشیدم و با آوازی بلند از او خواستم که این خانه را چون جنگلهای سبز معرفت ،بینش ،دیانت ،شعور ،عیش ،نوش،آزادی،تا غایت کمال بمن وهر کس این آواز را میشنود بدهد.امین.با تقدیم احترامات نظامی .حمید وکیلی.دوستتان دارم .خدانگهدار...

(قومی متفکرند در مذهب و دین .....قومی به گمان فتاده در چاه یقین.)

(ترسم از آن روز که بانگ برآید ..... ای بیخبران راه نه آن است و نه این.)

|+| نوشته شده توسط حمیدوکیلی در پنجشنبه 8 اردیبهشت1390  |
 گزیده ای از پیامکهای زیبا

...........................................................................................................................
زرتشت گفت زندگی خود رابر 4 اصل استوار کردم؟ 1- دانستم کار مرا دیگری انجام نمی دهد ،پس تلاش کردم. .2- دانستم خدا مرا می بیند، پس حیا کردم. 3- دانستم رزق مرا به دیگری نمی دهد، پس آرام شدم 4- دانستم پایان کارم مرگ است، پس مهیا شدم.
...........................................................................................................................
نردبان کامیابی 6  پله دارد: 1- آرامش 2- تدبیر 3- تواضع 4- ادب 5- خرد 6- بخشش.
...........................................................................................................................
زخم زبان خنجری است به قلب. که چون عذر خواهد خنجر را بیرون کشد اما اثرش خوب نگردد.
...........................................................................................................................
کورش کبیر :توی دنیا از سه آهنگ خوشم نمی آید: صدای کودکی از بی مادری ،صدای مجرمی از بی گناهی ، صدای عاشقی از جدایی....
...........................................................................................................................
اگر خواستی بدانی که چه قدر ثروتمندی هرگز پول هایت را نشمار، قطره ای اشک بریز ودستهایی را که برای پاک کردن اشکهایت می آیند بشمار این است ثروت واقعی.
...........................................................................................................................
خدایا ... بفهمانم که بی تو چه می شوم ؛اما نشانم نده... خدایا هم بفهمان هم نشانم بده که با تو چه خواهم شد ...
..........................................................................................................................
خدایا، مرا به بزرگی چیزهایی  که داده ای آگاه و راضی کن، تاکوچکی چیزهایی که ندارم ، آرامشم را به هم نریزد .دکتر شریعتی
...........................................................................................................................
ما اهل دلیم اشاره را می فهمیم ،راز شب پر ستاره را می فهمیم ، به پنجره های بسته عادت داریم، به دوست وفا دار ارادت داریم .
...........................................................................................................................
خواهم که قلب گرمت آماج غم نگردد، باغ دلت الهی دشت ستم نگردد ،اشک ندامت ای جان از چشم تو نبارد ،دنیای آرزویت مرداب غم نگرند.
...........................................................................................................................
میل دریا  گر کنی ،من دیده را دریا کنم، میل صحرا گرکنی من سینه را صحرا کنم، نا امیدم گرکنی میمیرم اما باز هم، درهمان حالت که می میرم دعایت می کنم.
...........................................................................................................................
خدایا اگر ما بدی کنیم تورا بنده های خوب بسیار است ،اما اگر تو مدارا نکنی مارا خدای دیگر کجاست ؟
.........................................................................................................................
دلبسته به سکه های قلک بودیم، دنبال بهانه های کوچک بودیم، رویای بزرگتر شدن خوب نبود، ای کاش تمام عمر کوچک بودیم .
...........................................................................................................................
زیبا ترین عکس های دنیا در تاریکی ظاهر می شوند پس هر وقت در تاریکی زندگی قرار گرفتی، بدان که خدا می خواهد از تو یک تصویر زیبا بساز...
...........................................................................................................................
سعادت گرچه بی رنگ است ارادت هم چنان باقیست. درست است ما کمی دوریم محبت همچنان جاریست .
...........................................................................................................................
تا زمین در گردش وتا آسمان درچرخش است. یاد یاران چون شما بر قلب ما آرامش است.
...........................................................................................................................
گاهی وقت ها خدا همه درهارو می بنده، پنجره هارو هم قفل می زنه ،وچه زیبا ست اگه بدونی که اون بیرون طوفانیه!

2
...........................................................................................................................
قال صادق :هر کس مومنی را به گناهی سرزنش کند نمیرد تا خود آن گناه را مرتکب شود .
...........................................................................................................................
 آن وقت که دلت پیش من بود گرو، دامان مرا سخت گرفتی که نرو، حالا  که دلت به دیگری شد مایل ، کفش کج من راست نهادی که برو .
..........................................................................................................................
ای عشق شکسته ایم ،مشکن مارا          اینگونه به خاک ره میفکن مارا
ما در تو به چشم دوستی می نگریم        ای دوست مبین به چشم دشمن مارا
...........................................................................................................................کشتی نساز ای نوح، طوفان نخواهد آمد، برشوره زار دل ها، باران نخواهد، رفتی کلاس اول، این جمله عوض،  آن مرد تا نیاید، باران نخواهد آمد.
...........................................................................................................................خدایا !دوست بدار آنهایی را که دوستمان دارند و نمی دانیم و سلامت بدار آن هایی را که دوستشان داریم ونمی دانند .
...........................................................................................................................
عاقبت یک روز مغرب محو مشرق می شود،عاقبت غربی ترین دل نیز عاشق می شود، شرط می بندم زمانی که نه زود است و نه دیر، مهربانی حاکم کل مناطق می شود.
...........................................................................................................................
سرمشق های آب بابا یادمان رفت، رسم نوشتن با قلم ها یادمان رفت، شعر خدای مهربان راحفظ کردیم، اما خدای مهربان را یادمان رفت .
...........................................................................................................................
خداوند گفت ای داود! علم در گرسنگی ودر تلاش است نه درسیر وراحتی. عزت وسربلندی در اطاعت خداست، نه در خدمت فرمانروایان. ثروت در قناعت است نه در مال زیاد. رضا حق درکنترل نفس است. نه در خوشی نفس. راحتی دربهشت است نه در دنیا .
...........................................................................................................................
قطعه گمشده ای از پر پرواز کم است، یازده یار شمردیم و یکی باز کم است، این هم آب که جاریست نه اقیانوس است ،عرق شرم زمین است که سرباز کم است.
...........................................................................................................................
مهربانی را اگر قسمت کنند، من یقیین دارم، به ماهم می رسد. آدمی گر ایستد بر بام عشق، دستهایش تا خدا هم می رسد.
...........................................................................................................................
گفتم که خدا مرا مرادی بفرست.  طوفان زده ام راه نجاتی بفرست.  فرمود که با زمزمه یا مهدی.  نذر گل نرگس صلواتی بفرست.
...........................................................................................................................
یارب دل دوستان پر از غم نکنی، با تیر قضا قامت ما خم نکنی ، ای چرخ تورا به حق قرآن سوگند، یک مو ز تن عزیز ما کم نکنی
...........................................................................................................................
خاک پای دوست شدن در نزد ما یک آرزوست. دوست اگر قابل بداند جان ما تقدیم اوست.
...........................................................................................................................دنیای بی حضور تو دنیای دیگری است، روز طلوع سبز تو فردای دیگری است، باهر غروب جمعه دلم زار می زند ، چشم انتظار جمعه زیبا دیگریست ، با یادت ای مسافر شب گرد کربلا ، اینجا نشسته ام دل من جای دیگریست.
...........................................................................................................................

3
یارب تو بر خلق ناتوانم نکنی ، در بوته صبر امتحانم نکنی ، ازطعنه دشمنان مرا باکی نیست. مستوجب رحم دوستانم نکنی .
...........................................................................................................................
به حق ساقی کوثر. وجودت بی بلا باشد. دودستت را علی گیرد. نگهدارت خدا باشد.
...........................................................................................................................
زیبا ترین گل با اولین باد پرپر می شود. باوفا ترین دوست به مرور زمان بی وفا می شود. این پرپر شدن از گل
نیست  از طبیعت است. واین بی وفایی از دوست نیست از روزگار است.
...........................................................................................................................
خنده تلخ آدمها همیشه از دلخوشی نیست ، گاهی شکستن دلی کمتر از آدم کشی نیست.
...........................................................................................................................
دلت شاد و لبت خندان بماند ، برایت عمر جاویدان بماند ، تمام فصل سالت عید باشد ، چراغ خانه ات تابان بماند.
..........................................................................................................................
جرمت مشخص نشده ولی حکمت اعدام ، چون اثر انگشتت روی قلب شکسته ام باقی مانده.
...........................................................................................................................تاکه بودم نبودم کسی ، کشت مارا غم بی هم نفسی ، تاکه رفتم همه یار شدن ، تاکه همه مردم بیدار شدن ، قدر آیینه بدانید که هست ، نه در آن لحظه که افتاد و شکست
..........................................................................................................................
زندگی با همه وسعت خویش ، محفل ساکت غم خوردن نیست ، حاصلش تن به قضا دادن نیست ، زندگی خوردن و خوابیدن نیست ، زندگی جنبش و جاری شدن است ، زندگی کوشش و راهی شدن است ، از تماشا گه آغاز حیات، تا بجاییکه خدا می داند .
...........................................................................................................................
مهربانی را آنگاه دیدم که کودکی می خواست آب شور دریا را با آ بنباتش شیرین کند.       
 ..........................................................................................................................
جلوه حق عندلیبان را غزل خوان می کند ، نام مهدی صد هزاران درد درمان می کند، مدعی گوید که با یک گل نمی گرد بهار ، ما گلی داریم که دنیا را گلستان می کند .
...........................................................................................................................
اگر روزی دشمن پیدا کردی بدان در رسیدن به هدفت موفق بوده ای . اگر روزی تهدیدت کردن بدان در برابرت نا توانند! اگر روزی خیانت دیدی بدان قیمتت بالاست! اگر روزی ترکت کردن بدان با تو بودن لیاقت می خواهد. ...........................................................................................................................
کم کم غروب ماه خدا دیده می شود. صد حیف از این بساط که بر چیده می شود. در این بهار رحمت وغفران و مغفرت. خوشبخت آن کسی است که بخشیده می شود .
...........................................................................................................................
همچون کویر تشنه ، درآرزوی آبم   یک قطره آب باران ،از لطف آسمانم.  تو آسمانم من شو مانند قطره باران،  از روی لطف و خوبی روزی نصیب من شو
...........................................................................................................................
اگر روزی مقدر شد که با اشکت وضو سازم، خدا داند که با چشمت هزاران قبله می سازم .
...........................................................................................................................
همدم گل گشته ام  همبستر خاکم مکن.  قطره قطره می چکم از چشم خود پاکم مکن

4
...........................................................................................................................
توکه آهسته می خوانی قنوت گریهایت را ؛ میان ربنای سبز دستانت دعایم کن.
...........................................................................................................................
زندگی زیباست زشتیهای آن تقصیرماست. در مسیرش هرچه نازیباست آن تدبیر ماست. زندگی آب روانی است و روان می گذرد. آنچه تقدیر من و توست همان می گذرد.
...........................................................................................................................
اگر انسان ها بدانند فرصت باهم بودنشان چقدر محدود است، محبتشان نسبت به یکدیگر نامحدود می شود.
...........................................................................................................................
همیشه برای کسی خاک گلدان باش، که اگر به آسمون رسید بدونه ریشش کجاست .
...........................................................................................................................
کوتاه ترین فاصله بین یک مشکل و راه حل آن ، فاصله ای به اندازه زانو هایت تا زمین ست کسی که دربرابر خداوند زانو بزند، در مقابل هر مشکلی می تواند بیایستد.
...........................................................................................................................
محبت از درخت آموز که حتی سایه از هیزم شکن هم برنمی دارد.
...........................................................................................................................
 کاش بودی تا دلم تنها نبود. تا اسیر غصه فردا نبود . کاش بودی تا فقط باور کنی بی تو هرگز زندگی زیبا نبود.
...........................................................................................................................
شبی از پشت یک تنهایی غمناک بارانی،  تورا با لهجه گلهای نیلوفر صدا کردم،  تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت، دعا کردم.
...........................................................................................................................
بچه ها شوخی شوخی به گنجشک ها سنگ میزدن ، ولی گنجشک ها جدی جدی میمردن . آدمها شوخی شوخی به هم زخم زبون می زدن ، ولی دلا جدی جدی می شکست ، تو به شوخی شوخی لبخند زدی، ولی من جدی جدی عاشق شدم .
...........................................................................................................................
غربت دیرینه را باتو قسمت می کنم.  تا ابد با درد ورنج خویش خلوت می کنم. رفتی و با رفتنت  کاخ دلم ویرانه شد. من دراین ویرانه ها احساس غربت می کنم.
...........................................................................................................................
ساقیا !باز خماریم به جامی بنواز. خاطر خسته ی مارا بسلامی بنواز . گر میسر نشود بگذری از کوچه ی ما.  گاه گاهی دل مارا به پیامی بنواز .
.......................................................................................................................
تنها صدایی که در شب به گوش می رسد طنین صدای توست تنها کسی که گوش مرا در شب نوازش می کند تویی و تنها دلیل شب بیداری من تویی ،
...........................................................................................................................
نگاهم یاد باران کرده امشب . مرا سر در گریبان کرده امشب . غم و فریاد من از این وآن نیست .  دلم یاد عزیزان کرده امشب ...
...........................................................................................................................
من آهنگ غریب روزگارم ، غمی در انتهای سینه دارم ، تمام هستی ام یک قلب پاک است : که آن را زیر پایت می گذارم .
...........................................................................................................................
آبی تر از آنیم  که بی رنگ بمیریم ،از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم ،تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبیم ،شاید که خدا خواست که دلتنگ بمیریم .

5
...........................................................................................................................
ما عاشق فهم و ادب و معرفتیم.  ما خاک قدوم هرچه زیبا صفتیمم.  از زشتی کردار دگر خسته شدیم. محتاج دوپیمانه  می و معرفتیم .
...........................................................................................................................
چه انتظار عجیبی ! تو بین منتظران هم ، عزیز من چه غریبی عجیب تر که چه آسان نبودنت شده عادت -چه بی خیال نشستیم ، نه کوششی ، نه وفایی.  فقط نشسته و گفته ایم خدا کند که بیایی .
اللهم عجل لولیک الفرج
...........................................................................................................................
هر کس بد ما به خلق گوید ما چهره خود نمی خراشیم ، ما خوبی او به خلق گوییم ، تاهر دو دروغ گفته باشیم
..........................................................................................................................
شباهت زن دوم با انرژی هسته ای ؟ هر دو حق مسلم ماست ، مخفیانه باید انجام شود . مواقع ضروری استفاده شود . وقتی لو رفت جنگ می شود.
...........................................................................................................................
بهارت بی گل وبلبل نباشد. نگاهت خالی از سنبل نباشد. به گلزار محبت تا قیامت خودت گل باش و عمرت گل نباشد .
...........................................................................................................................
مهر دل ما مدام تقدیم شما ، عمری که شود به کام تقدیم شما ، پیدا نشد آن هدیه که در شأن شماست ، یک باغ گل سلام تقدیم شما.
...........................................................................................................................
خواهید به سوی دوست پرواز کنید ، یا زندگی دوباره آغاز کنید ، یک پنجره از اتاق تنهائیتان، هر صبح به سمت کربلا باز کنید .
...........................................................................................................................
چیست این دلشوره های بی کران ،  پشت کاشی های سبز جمکران، کشتی امید درگِل تا به کی ؟ بانگ اللهم عجل تا به کی ؟ تا به دکی از داغ هجران تو صبر، جلوه کن ای آفتاب پشت ابر .
..........................................................................................................................
شاید نشود به گذشته باز گشت ویک آغاز زیبا ساخت ، ولی می شود هم اکنون آغاز کرد و یک پایان زیبا ساخت .
...........................................................................................................................
می دونستی اشک از لبخند گاهی با ارزش تره؛ چون لبخند رو به همه هدیه می دی اما اشک را برای کسی می ریزی که نمی خوای از دستش بدی .
...........................................................................................................................
مردی نزد روانپزشک رفت واز غم بزرگی که دردل داشت برای دکتر تعریف کرد ، دکتر برای مداوا گفت: به سیرک شهر برو آنجا دلقکی هست ، تا غمت یادت رود، مرد تبسمی کرد وگفت دکتر : من همان دلقکم.
...........................................................................................................................
در عجبم از مردمی که زیر شلاق ظلم و ستم زندگی می کنند و برای حسینی که آزادانه زیست می گریند .دکتر شریعتی
...........................................................................................................................
آرزو هایت را بر آورده می کند ، همان خدایی که برای خنداندن گلها، آسمان را گریان می کند
...........................................................................................................................
درنهان به آنانی دل می بندیم که دوستمان ندارند. ودر آشکار به آنانی که دوستمان دارند غافلیم. شاید این است دلیل تنهاییمان
..........................................................................................................................
گلهای بهشت سایبانت ، یک دسته ستاره ارمغانت ، یک باغ  پر از گلای مریم ، تقدیم به قلب مهربانت
...........................................................................................................................
من ستایشگر معلمی هستم که اندیشیدن را به من آموخت نه اندیشه هارا.
...........................................................................................................................
سالی به مهربانی میترا ،به نیکی زرتشت ، به اقتدار کوروش ، واستمرار خورشید داشته باشید
..........................................................................................................................
پیامبر اکرم :در طلب دنیا معتدل باشید وحرص نزنید زیرا به هرکس هرچه قسمت اوست می رسد
..........................................................................................................................
امام علی :ای مالک! اگر شب هنگام کسی در حال گناه دیدی ، فردا به آن چشم نگاهش مکن ! شاید سحر توبه کرده باشد وتو ندانی .
...........................................................................................................................همیشه توی یک ارتفاعی از جو دیگر ابری وجود ندارد. اگر دیدی آسمان دلت ابری است، بدان به اندازه کافی اوج نگرفتی
...........................................................................................................................
دیگران را ببخش نه بخاطر اینکه آنان سزاوار بخشش اند، بلکه به این خاطر که تو سزاوار آرامشی
........................................................................................................................... باسپاس فراوان حمید وکیلی  
 
|+| نوشته شده توسط حمیدوکیلی در پنجشنبه 8 اردیبهشت1390  |
 عصر ظهور
نظریات اینجانب با توجه به مستندات، البته به زبان روز است که بسیار مغایر است باخرافات غیر عقلانی که ورد زبان بعضی افراد شده که میخواهند مردم را در خرافه نگاه دارند تا بیش از پیش بتوانند از مردم ساده وبی آلایش وعاشق سوء استفاده کنند.
مثلا هنوز که عصر تکنولژی است ، مهدی را سوار بر اسب سفید نشان میدهند که خواهد آمد.که باعث خنده روشنفکران و مورد سوء استفاده دشمنان میشود که در جنگ چند بار صدام فردی را سوار بر اسب جهت جاسوسی به مرز میفرستاد بعد می گفت امام زمان تان را اسیر کردیم(نقل قول)پس.....

هر دینی معتقد است که یک رهبری عادل و خیر خواه جهت اداره جهان در آخر الزمان خواهد آمد،

 که ما ایرانیان در قبل از اسلام معتقد به فردی بنام کیومرث،

 ودر بعد از اسلام معتقد به محمدبن الحسن(عج) هستیم 0

پس باتوجه به خیر خواهی او و طبق تفسیر آیه 17سوره حدید: او برای زنده کردن مردم وکشتن جهل وشرک و کفر(که بزرگترین ظلم هاست) خواهد آمد ،نه برای کشتن افراد .پس نتیجه میگیریم حرکت امام ،حرکت سیاسی، فرهنگی، اجتماعی ،بیشتر خواهد بود. وشمشیر او زبان منطق ،که با گفتمان بر کفر (کسانی که حقیقت را کتمان میکنند)پیروز خواهد شد.

اما متاسفانه بسیاری معتقدند که حضرت با شمشیر عصر قدیم خواهد آمد و افکاری رویایی دارند وپافشاری می کنند.پس قابل توجه آن عزیزان می باشد که اگر قصد آن حضرت کشتن باشد تاکنون ظهور کرده بود ویا امامان قبل از ایشان این کار را کرده بودند.

 پس آیا به این خاطر نیست که خداوند خواسته مردم به شعور کاملتری برسند که پیروزی بر عقاید منفی با استدلال و منطق ،کابردی تر است، تا ریختن خون افراد.ویا متقاعد کردن آنها بصورت ظاهری آن هم با جبر ،( دین به اجبار نیست ).

وگاها افردی معتقدندکه مهدی می آید وانتقام خون حسین را میگیرد. واین چه صحبت اشتباهی است که کسانی که بیش از هزار سال پیش خون ریختن حالا باید فرزندان بی گناه آنها جواب گو باشند.

پس باز هم نتیجه میگیریم که هدف مهدی کشتن دشمنان نیست بلکه احیا کردن آنها از خواب جهل است که دشمن همراه آنهاست.واگر امامی فکر انتقام وکینه جو باشد امام نیست .ومیدانیم امام سجاد به هیچ عنوان حکم جهاد به مختار نداد ودر هیچ کتابی ذکر نشده حتی در تاریخ طبری. وهیچ امامی بدنبال خون ریزی نیست واز طرفی هیچ فرد برجسته ای بدنبال مردم برای تایید خود جهت حفظ حکومتش نیست .

ویکی دیگر از نشانه های صلح طلبی امام این است که همراه او 50 نفر زن می ایند آیا آنها برای جنگ می آیند که بنظر این حقیر هرگز ،بلکه برای گفتمان با دیگر زنان که مسئولیت سیاسی اجتماعی بر عهده دارند، می آیند.

و یکی دیگر از نشانه های ظهور طبق روایات این است که یک منادی بین زمین وآسمان ندا میدهد. که نام واهداف حضرت را بیان می کند،

اما کسانی که این گفته های معصومین را بدون درک واقعی نقل قول می کنند ویا خودشان میگویند که یک ملکی است صدا میزند، آیا ازخودشان نمی پرسند چطور همه مردم در سطح جهان به زبان مادری کلمات آن حضرت را توسط آن ملک می شنوند وباز هم به خرافه پرستی روی می آورند ومیگویند کار خداست. اما من در جواب آنها میگویم همه چیز کار خداست اما با استدلال .

آری آن منادی بین آسمان وزمین، ماهواره است که از طریق تلوزیون وغیره هر کس در خانه خود و به زبان مادری سخنان او را خواهند شنید.

ویکی دیگر از نشانه ها این است که میگویند در آن زمان اسلحه ها کار نمیکند

 آیا ما نباید بدانیم که خداوند خلاف طبیعت نمی کند؟ پس سوال این است که منظور ائمه چه بوده؟ آری ، زمانی بر مردم خواهد آمد که ارتشی در سطح جهان نخواهد بود وتمام کشورها یک پارچه زیر سایه ولایت حق خواهند بود واز طرفی مردم بشعور کافی خواهند رسید واز طرف دیگر هم قانونمندی وترس از قانون همه جانبه ، کسی دست به اسلحه نخواهد زد و رفته رفته اسلحه از کار بیکار خواهد شد(کارنخواهند کرد)

وچنان قانونمندی گسترش پیدا کند که حتی زنان در خانه با مراجعه به سایت قضا براحتی حکم خواهند کرد. آری در همان زمانی که زمین توسط صنعت(چاه عمیق وغیره) آبادان خواهد بود ودلهای مردم با نور معرفت وبینش، آبادتر.وعمرشان به برکت علم وتکنولوژی وحس انسانی وایمان به هزار، خواهد رسید واز این گوشه دنیا با آن گوشه دنیا براحتی در تماس ،وچهره همدیگر را خواهند دید وچنین هم هست .وخیلی چیزهای دیگر را باید در دلم نگه دارم ودر دههای آیند.انشاءا...بیان کنم

 والا در مورد رجعت هم سخنانی با استدلال می گفتم چگونه با علم پزشکی در زمان آینده مردها زنده خواهند شد ورجعت (بازگشت)انجام خواهند شد. موفق باشید مرا با نظرات آموزنده خود که دست طلب بسوی شما اهل علم ومعرفت که حسن نیتتان هویداست،برآورده ام، یاری فرماید.التماس دعا....

منابع:1-احادیث وروایات درکتب مختلف مربوط مهدی موعود. 2-عصر ظهور نوشته علی کورانی لبنانی. 3-قران کریم. 4- تاریخ قبل از اسلام نوشته دکتر کریمی بختیاری. 5-کتاب امام حسین وایران نوشته کرت فلیشلر آلمانی .6- نظرات استدلالی بنده حقیر حمید وکیلی ازغندی

پیشگویهای شاه نعمت اله ولی در خصوص عصر ظهور

شاه نعمت ا... ولی در قرون وسطی هجری زندگی می کرده ،که پیشگویهایی در مورد حکومتهای آینده از قبیل نادر شاه ،زندیه ،قاجار ،پهلوی ،و حکومت دجال کرده است.(دجال=فردی منافق وبد دین که به اسم دین مردم را فریب می دهد) که طبق روایات از ائمه معصومین ،او با الاغی سفید خواهد آمد. که منظور از الاغ حکومت وی است وتعبیر سفیدی نشانه کبر ونخوت است. که با توجه به شعر ذیل و کتاب عصر ظهور نوشته علی کورانی ،قریب به چهل سال با مکر بر مردم حکومت خواهند کرد.که در اواخر این حکومت مردم به دو فرقه شده وکشتار فراوان اتفاق خواهد افتاد. که جهت اطلاع خوانندگان معزز قابل بذکر است ،علی(ع)در اولین حکمت می گوید در فتنه ها مانند شتر دو ساله باش که نه سواری میدهد ونه شیر(که هیچ یک از طرفان دعوا از شما بهره نبرند) هرچند که آن امام در حکمت 369میفرماید همه را به فتنه خواهند کشاند.(غیراز مخلصین که وعده خداست) وباز هم قابل بذکر است که در زمان امام باقر(ع) عباسیان به اسم خون خواهی حسین قیام کردند ،که امام باقر به پیروانش فرمود: مبادا حمایت از بنی امیه ویا از بنی عباس کنید چون هر دو به اسم اسلام وبه اسم خدمت به مردم قیام کرده اند، اما هدف هر دوی آنها حکومت بر مردم است.(پس اگر در دو راهی قرار گرفته اید بدانید که حر ریاحی تا چند سال امام ورهبری نداشت. نوشته کرت فلیشلر:کتاب امام حسین و ایران.مترجم ذبیح ا...منصوری). ویکی دیگر از نشانه های دجال این است که یک چشم دارد که منظورش این است که هر چیز را به یک چشم خود بینی نگاه میکند وآنچه بنفع خودش است پخش میکند وآزادی بیان تا جایی است که بنفع خودش باشد نه اسلام وهدایت مردم                       ..ادامه...بصورت شعراز شاه نعمت ا...ولی

قدرت کردگار می بینم*** حالت روزگار می بینم

از نجوم این سخن نمی گویم***بلکه از کردگار می بینم

ازسلاطین گردش دوران***یک به یک را سوار می بینم
از بزرگی ورفعت ایشان***صفوی برقرارمی بینم
آخرپادشاهی صفوی***یک حسینی به کار می بینم -شاه سلطان حسین
نادری در جهان شود پیدا***قامتش استوار می بینم
آخر عهد نوجوانی او***قتل اوآشکار می بینم
شهرتبریزراچوکوفه کنند***شهر طهران قرار می بینم
ازشهنشاه ناصرالدین شاه***شیونی بیم دار می بینم
درشب شنبه ماه ذیقعده***تن او برکنارمی بینم
بعد از آن شه مظفرالدین را***توبدان برقرار می بینم
شه چو بیرون رود زجایگهش***شاه دیگر به کار می بینم-رضاشاه
نوجوانی مثال سرو بلند***رستمش بنده وارمی بینم
چون فریدون به تخت بنشیند***پسرانش قطار می بینم
چون دو ده سال پادشاهی کرد***شهیَش را تباه می بینم
بعد از آن شاهی از میان برود***دولتی پایدار می بینم-آغاز حکومت دجّال
قصه ای بس غریب می شنوم***غصه ای در دیار می بینم
شوروغوغای دین شودپیدا***سربسر کارزارمی بینم
غارت وقتل مردم ایران***دست خارج به کار می بینم
کُهنه رندی به کارِاهریمنی***اندراین روزگار می بینم
رنگ یک چشم او به رنگ کبود***خری بر خر سوار می بینم
هر قدم از خرش بود میلی***دور گردون غبار می بینم
لشگراو بود زاصفاهان***هم یهود و مجار می بینم-یهود کنایه از بددین
متّصف بر صفات سلطان است***لیک من گرگ وار می بینم
کاروبارزمانه وارونه***قحط ، هم ننگ و عار می بینم
عدل وانصاف در زمانه او***همچو هیمه به نار می بینم
در زمانش وفا وعهد درست***همچو یخ دربهارمی بینم
بس فرومایگان بی حاصل***حامل کاروبارمی بینم
مذهب ودین ضعیف می یابم***مُبتدع افتخار می بینم
ظلم پنهان ، خیانت وتزویر***بر اعاظم شعارمی بینم
ظلمت ظلم ظالمان دیار***بیحد وبی شمارمی بینم
ماه را روسیاه می بینم***مهر را دل فکار می بینم
دولتِ مرد وزن رود به فنا***حال مردم فکار می بینم
اندکی دین اگر بود آن روز***در حد کوهسار می بینم
جنگ وآشوب و فتنه وبیداد***ازیمین ویسار می بینم
در خراسان و مصر وشام و عراق***فتنه و کارزار می بینم
دور ایشان تمام خواهد شد***لشگری را سوار می بینم
نایب مهدی آشکار شود***بلکه من آشکار می بینم
سیدی را ز نسل آل حسن***سروری را سوار می بینم
جنگ او در میان افغان است***لشگرش بیشمار می بینم
پادشاهی تمام دانایی***سروری باوقار می بینم
بندگان جناب حضرت او***سر بسر تاجدار می بینم
تا چهل سال ای برادر من***دور آن شهریار می بینم- منظور به خاتمه رسانیدن چهل سال دجال است قبل ازظهور
بعد از آن خود امام خواهد بود***که جهان را مدار می بینم
صورت و سیرتش چو پیغمبر***علم و حلمش شعار می بینم
جنگ سختی شود تمام جهان***کوه وصحرا تباه می بینم-جنگ جهانی سوم
مردمان جهان ز دخت و پری***جملگی در فرار می بینم
مر مسیح از سما فرود آید***گور دجال زار می بینم-آن حضرت شریرترین کافران را ازگوربیرون می کشد
مهدی وقت و عیسیِ دوران***هر دو را شهسوار می بینم
قايم شرع آل پیغمبر***به جهان آشکار می بینم
از کمربند آن سپهر وقار***تیغ چون ذولفقار می بینم
سوی مشرق زمین طلوع کند***قتل دجال زار می بینم
دین ودنیاازاوشود معمور***خلق ازاوبختیارمی بینم
هفت باشد وزیرسلطانم***همه راکامکار می بینم
عاصیان از امام معصومم***خجل و شرمسارمی بینم
گرگ بامیش ،شیربا آهو***در چرا برقرارمی بینم
در ألف وثلاثین دوفران می بینم***وز مهدی ودجال نشان می بینم - ألف وثلاثین =سالهای هزاروسیصد هجری
دین نوع دگر گردد و اسلام دگر***این سرِ نهان است عیان می بینم
نشانه های ظهور
ظهور دجال درایران-ظهور دابة الارض(قدرتی بلا منازع در زمین)-خروج یاجوج و ماجوج گروهی وحشی از میان مسلمانان-شاید القاعده-صَیحِه آسمانی -علایمی در خورشید وماه
تغییرات شدید جوی(پیامد گرمایش زمین در اثر افزایش مونوکسیدکربن)-خشکسالی وقحطی فراگیر-قیام یمانی-جنگ جهانی سوم(به قول امام صادق قبل از ظهورمنجی،قدرتهای بزرگ طی جنگی یکدیگر را تقریباٌ از بین می برند)-هرج و مرج وآشوب-آتشفشانها،طوفانها و زلزله های عظیم-شیوع گسترده بیماریهای مسری وکشنده-خوف در عراق-جنگ داخلی بزرگ در ایران- نابودی کامل یا عذاب شدید کلیه شهرهای جهان(قرآن)وزلزله مهیب تهران-تشکیل حکومتی از نیکوکاران درایران( زمینه سازان ظهور-حدیث نبوی:چون ایشان قیام کنند با پرچم های سیاه از جانب خراسان; خود رابه آنان برسانید حتی اگر با گذر ازروی برف باشد)-قتل ملک عبدا...درماه ذی الحجه-هرکس برای من قتل امیر عبدا...راتضمین کند،ظهورمهدی را برایش تضمین می کنم-امام صادق ع
از بین رفتن آمریکا و فتح اسراییل توسط زمینه سازان ظهور(کار در سرزمینهای اشغالی به جایی رسد که مسلمین از زیر سنگ یهودی بیرون کشند و بکشند...)ه
آن هنگام که پاره ای از نشانه های پروردگارآشکار شود،نفسی را ایمان آوردن سود ندهد.ونه نفسی را که به هنگام ایمان،کارنیکی انجام نداده باشد-قرآن
پیشگوییهای انجیل درموردایران
وعده های عذاب:1-مایه قوٌت ایشان را خواهم شکست.2-در چهارگوشه عالم پراکنده شان خواهم ساخت.3-ایشان را مشوش ومضطرب خواهم ساخت
وعده های نیک:1-تخت خود را درایران قرار خواهم داد.2-سروران و حکمرانانشان را هلاک خواهم ساخت.3-اسیرانشان را باز خواهم آورد
پیشگوییهای زرتشت
جاماسب نامه: پیامبرعرب آخرین پیغمبران باشد.دین اواشرف ادیان باشدوکتاب اوباطل گرداندهمه ی کتابهارا.ازفرزندان آن خورشید جهان کسی پادشاه شود دردنیابه حکم یزدان که جانشین آخر آن پیامبرباشد...وظهوراودرآخرالزمان باشد...وهمه جهان رایک دین کند وفقر را ریشه کن کند وهمه مردم جهان را هم فکروهمگفتار وهم کردار نماید
زرتشت نامه:زرتشت از اهورامزدا از سرنوشت ایران درآخرالزمان می پرسد.اهورامزدا ابتدا ازیک دوره سیاه وپر مصیبت چیرگی شیطان ودیوبر ایران یاد می کند وسپس نوید ظهور سوشیانس را می دهد:...درپایان هزاره فرشته موکل برزمین گنجهای فراوان درزیر زمین ایران راهویدامی کند(نفت).«دیوکین »ظاهرمی شود-دجال-وتمامی مردم سیاه پوش می شوند.کم آبی وخشکسالی می آیدوابرهای بدون باران ظاهرمی شوند.جشنهای نوروزومهرگان کنارگذاشته می شوند.عده ای ازمردم ایران آواره می گردند.قشرپست مال ونعمت فراوان می اندوزند.سلطنت به غیرایرانی رسد(سیدِ هندی!)وآنان غلامباره باشند وهوسباز آنگاه مردم ایران دررنج وعذاب خواهند افتاد.چنان رنجی که حتی درزمان افراسیاب وضحاک نیز دیده نشده وایران کاملا ویران می شود...آنها ازپست ترین نژاد هستند-از سیکهای هندوستان!-آنها به یاری سحروجادو دِه های ایران که من آفریدم ویران کنند وهمه چیز رابیالایند ودین وپیمان وشادی وراستی راازبین ببرند ودین من به نیستی رسد.آنان فریفتارهستند وبدترین دین رادارند.زیرا آنچه راکه گویند نکنند-مظاهرنفاق-.مهرپدرراازپسروبرادرراازبرادربگیرند
درآن هنگام دارودرخت بکاهدوهنرونیروی مردان کم باشد وآزرم وسپاس از نان ونمک ندارند.مردم اززندگی به تنگ
آمده ومرگ خویش راازمن خواهند وجوانان راهوای بازی ورامش از دل برنیاید .صدقه ندهند ومردم ایران به سوی باختر(غرب)تباه شوندوبه سبکی وآلودگی رسند.وایمان به معاد برود.زرتشت پرسید:دادار،چه هنگام دیوان تباه شوند؟ فرمود:هرگاه نشان سیاهی در خراسان پیدا شود ولشگری از آنسوی آهنگ دیوان کنند و طی سه جنگ در ایران از آنان کشتاری کنند که هیچ دشمنی تا آن روز ندیده باشد و از کشته هایشان پشته سازند...سپس سوشیانس بیاید و جشن وسرور با ایرانیان باشد
هزاره سر آید به ایران زمین***دگرگون بود کار و شکل همین
بود حکمرانی آن دیوکین****که دین بهی را زند بر زمین
چو آید به گیتی نشان سیاه***دگرگون شود دین و آیین و راه
جز آز و نیاز و بجز خشم و کین***نبینی تو باخلق روی زمین
بجز راه دوزخ نورزند هیچ***نبینی کسی کو بود دین بسیج
نه نوروز دانند نه مهرگان***نه جشن و نه رامش نه فروردگان
برآید همی ابردرآسمان***که باران نبارد به هنگام آن
زگرمای گرم وزسرمای سخت***بریزدبسی برگ و بار درخت
بسی نعمت ومال گردآورند***مرآنرابه زیر زمین گسترند
نیامد کسی را چنان رنج و تاب***به هنگام ضحاک و افراسیاب
ز هرجانب آهنگ ایران کنند***به سم ستورانش ویران کنند
بپرسید زرتشت بار دگر***ز هرمزدادار پیروزگر
سیه جامه را کی نماید شکست***چگونه شود دیو ناکام، پست
که جانم ز تیمار گریان شدست***دل از اندوه و رنج بریان شدست
بدو گفت دادار پروردگار***که ای مرد دین دار اندوه مدار
چوهنگام ایشان شود در جهان***پدید آیدازچندگونه نشان
زمین خراسان ز نم و بخار***شود چون شب داج،تاریک و تار
برآید نشان از خراسان سپاه***چوآید به وقت و به هنگام گاه
یکی شاه باشد به هندوبه چین***ز تخم کیان اندر آن وقت کین
گروهیش شاپور خوانند نام***بیابد زگیتی بسی نام وکام
کشدسوی بلخ وبخارا سپاه***کند روی کشور زهرسو نگاه
زپارس وخراسان وازسیستان***یکی لشگرآرد عجب بیکران
به ایران بباشد سه جنگ تمام***بسی کشته گردند مردان نام
شود اهرمن جنگ راچاره گر***اُ با نره دیوان پرخاشگر
شود لشگر دیو ناپایدار***بسی خسته و کشته در کارزار
بیاید پس آن مرد فرخنده نام***که بهرام خواند ورا خاص و عام
بگیرد سر تخت و تاج شهان***جهان را رهاند از آن گمرهان
دیگرعلایم آخرالزمان به نقل از پیامبر اسلام ص ومعصومین
در امت من روزگاری آید که درآن قاتل نمی داند که چرا کشته ومقتول نمی داند که چرا کشته شده.پرسیدند که چگونه ممکن است؟ فرمود:به سبب هرج و مرج.سپس فرمود: قاتل و مقتول در آتشند.وسپس:تو اگر توانستی از کشته شدگان باش
زکات از مستحقین قطع کنند.مسکرات آشکار سازند.غیبت را خوشی وشوخی دانند.حرام را مباح دانند.نمازرا تاٌخیر بیاندازند.والدین را دشنام دهند وبه مرگ آنان شاد شوند.همسایه را جفا کنند.حیای کوچکان کم شود.برادر به برادر حسد ورزد.وفا کم شود.زنا فراوان گردد.کبر و منیٌت چون سم در دلها راه یابد.بیدادگری و جرایم آشکار گردد.مومنین خوار ومنافقین عزیز باشند.صورتشان صورت آدمی و دلهایشان دل شیطان است.زندانبانانی خواهند بود که درخشم خدای روزراشب وشب راروزمی کنند،مبادا ازهمرازان آنان باشی.بازارها به یکدیکرمنتقل می گردد.قرآن ها زینت می شود.مساجد را مثل معابد یهودوکلیسا زینت دهند.مناره ها را بلند سازند.طلاق فراوان شود.مردان امت من خود را به طلا بیارایند ولباس ابریشم برتن کنند.مردم پست عمارتهای محکم رفیع البنیان بسازند.ظروف طلا و نقره استعمال می کنند.ربا را به صورت بیع ورشوه رابه اسم هدیه حلال شمرند.بعضی مردم به گورستان رفته وآرزوی مرگ کنند.از برای دنیا برادران خودرابکشند.مرگ مفاجات زیاد شود.درراههاوشهرها غارت زیاد شود.فتنه و اضطراب بسیارشود.مردم محارم خودرا وطی نمایند.زنان خواننده زیاد شوند.زلزله فراوان گردد.عمرها کم شود.بلاها ظاهرگردد.تار و ساز آشکارگردد و آنرا مستحسن شمارند.عابدان ریاکارند.وتاجران رباخواروزنان ایشان زناکار.توانگران حج را برای تفریح و تجارت بجای آورند.بیشترعلما شریرترین خلق خدا هستند در زمین.فقهای گمراه کننده زیاد شوند. قرآن را به غنا خوانند.خونریزی زیاد شود.لجاجت در میان مردم آشکار گردد.فقر بسیار شود.سال به سال بدعت و شر وفسق وفجورازسال پیش زیادترگردد.درآن هنگام زیرزمین ازروی آن بهتراست.باران ها در غیر موسم ببارد.جماعتی از پیروان شیطان ادعای امامت کنندومردم راگمراه وازدین منحرف سازند وای برآنانی که به دست خود کتاب می نویسند واز آن دکانی برای خود باز می کنند.از اینان با عنوان پلیدان در ملکوت آسمانها یاد می شود(چون کار به دست نااهل افتد چشم به راه قیامت باش--پیشاروی قیامت کذابینی خواهند بود،ازآنان حذرکنید).کفار بر همه اهل اسلام مسلط شوند.دو گروه ازعجم در هم ریزند به خونریزی-بر سر لفظ کلمه عدل-وآن روزاست که یکی از اولاد من به سلطنت برسد و اسلام را طاهرکند وزمین را که پراز ظلم وجورشده از عدل وداد پر کند.چهاردیوارکاخ ظلالت درهم شکند و پرده ازروی دلها بردارد.دادمظلوم ازظالم بگیرد.وبه خانه کعبه تکیه کند و بگوید: اِنی بقیة ا...ِ وحجتهِ وخلیفةِ علیکم
او (خدا) کسی است که پیامبر خودرابرای هدایت مردم فرستاد با دینی راستین و برحق تا او رابرهمه ادیان پیروز گرداند值塉䕔彌䵍彉䉅住彋〲㔰ㄾ                             㰀倯塉䕔彌䵍彉䉅住彋〲㔰
|+| نوشته شده توسط حمیدوکیلی در پنجشنبه 1 اردیبهشت1390  |
 روحیات مردم جهان

روحیات مردم جهان

انگلیسیها:

1-سخت کوش.2-درون گرا.3-اهل مطالعه.چون کشوری بارانی دارند وکمتر بیرون می آیند.4-آدابشان اشرافی وبه اتیکت خیلی اهمیت میدهندکه نشانگرطبقه یا رتبه آنهاست.5-به لباس شیک خیلی اهمیت میدهند.6-ازالفاظ زیاد استفاده می کنندوحتما قبل از اسم مخاطب لفظ آقا یا خانم بکارمیبرند.7-باقناعت.8-علاقمند به کشاورزی و پیشرفت وبرتری جو.وخود را بزرگترحس میکنند.9- قانون اساسی ندارند.10-خرافاتیند بخصوص دربرابرعدد سیزده.که پیشنهاد میکنند اگر خواستید چیزی بخرید یا خانه اجاره کنید طبقه سیزده را انتحاب کنیدچون مشتری ندارد وارزانتراست.11-علاقمندبه طبیعت که بزرگترین باغ وحش جهان در لندن است.12-وقت شناس.وبانظم.

آلمانیها:

1بانظم.2-مسئولیت پذیر.3-اعتمادبنفس.4-صداقت.5-رک گویی وصراحت بیان.6-عقل گرا.7-روحیه کارجمعی.8-حیوان دوست.9-سفر دوست.10-زنان فعال.

فرانسویها:

1-علاقمند به گل.2-آزادیخواه.3-متعصب.4-توجه به غذا وآشپزی.5-از قرض بدشان می آیید.6-حس همکاری.7-اهل تحقیق.8-پدر خانه همه کاره است.

ایتالیایها.

1-آتشین مزاج.2-شوخ واهل تفریح وخوشگذرانی.3-انتقادگر.4-تشریفاتی نیستند.5-حس همکاری.6-اهل شکم.7-تقریبا بی حوصله.8-غیرقابل اطمینان هستند.

هلندیها:

دوستار گل وگیاه.بخصوص گل لاله که از ایران به آن سرزمین رفته وهمین روز را هنوز در هر اردیبهشت ماه جشن می گیرند وبزرگترین باغ گل در آمستردام است.2-عادل که به همین خاطر دادگاه لاهه در این جاست.3-فروش موادمخدرآزاد است بهمین دلیل کمترین اعتیاد در این کشور است.4-اهل کشاورزی وصنعت.

سوئیس:

بی طرف در هر زمینه(صلیب سرخ).2-نظم.3-اصلا قیافه گیر نیستند وهمیت به زیور آلات نمیدهند.4-بانظافت.5-مهربان.6-ناهار را شام میگویند ونزدیک غروب میخورند.

ژاپنیها:

1-بادقت.2-بانظم.3-علاقمند به صنعت وکشاورزی.4-بسیار مذهبی تا جایکه برای ویروسهای کامپیوترخود دعا میکنند.5-مردمی سازگار.6-متواضع.7-تعظیمات مختلف برای هر موقعیت.8-باقناعت.9-به ایرانیان به چشم دیگری نگاه میکنند چون خوشنام نیستند.10-کنجکاو.11-تاباآنها حرفی نزنی آنها صحبت نمی کنند.12-اهل هدیه.13-تعارفی .14-تودار.

چینیها:

1-همه چیز خور.2-اهل خانه وخانواده.3-منظم.4-باهوش البته بصورت جمعی.5-دارای ذخیره ی ارزی.6-اعتقاد به آسمان بجای خدا.7-معتقد به ارواح.

مالزیها:

1-سخت کوش.2-مقلدکارالبته در مواردمثبث وامورصنعتی.3-علاقمند به برجهای بلند.4- 9پادشاه دارند.5-اهل قران.6-خونگرم.7-دونسل قبل بعضی قبائل آدمخوار بودند.8-متعصب وناسیونالیست.9-اهل هنر وخرید.10-اهل تحصیل که از چهار سالگی انگلیسی را فرا میگیرند.

هند:

1-اهل ساختن فیلم که در جهان اول است.2-مغزها فرار نمکنند بلکه صادر هم میکنند.3-جهیزیه دخترانشان فقط یک دستگاه کامپیوتر است.4-اهل تعارف نیستند.5-حافظه تاریخی چندانی ندارند.

ترکیه:

1-روحیه ی نظامی.2-سخت کوش.3-صدای بلند دارند.4-سلیقه آنها به ایرانیان نزدیک است.5-بیشتر توریستهای ترکیه ایرانی هستند.6-مقلد رضا خان وداشتن مجسمه او درمیدان معروف استانبول.

اعراب:

1-مقاوم.2-کم توقع.3-تقریباغیر منطقی که با انتقاد کردن زیاد ناراحت می شوند.4-بسیارسپاسگذار.5-سریع دوست.6-متعصب خطرناک.7-آزادی برای آنها چندان اهمیتی ندارد.8-خانمها را زیاد بحساب نمی آورند.

ایرانیان:

اینجانب قصد نداشتم از ایرانیان کنونی حرفی بزنم چون همه می بینیم اما شاید حس کنجکاوی عزیزانی بخواهد بیشتر بداند که در این مورد فقط بااسنادی چندتایی را بیان می کنم.1-درکتاب حواریون ارنست رنان:حقا ایرانیان قناعت کار وطبعی شاعرانه دارند.2-ولتر:ایرانیان همه بنده وغلامند که درمورد هرچیز بااغراق ومبالغه سخن میگویند وعلم بیان وفصاحت خوبی دارند.3-شاردان سیاح:الف-بیش از هرچیزی دوست دارند زندگی کنند.ب-باور ندارند که عیش عشرت را در حرکت وتکاپو وکارهای پر زحمت هم میتوان بدست آورد.ج-بسیار مخفی کار ومتقلب ومتملق وفریبکار پرگو وزیاد قسم می خورندباز هم دروغگوی رواج دارد اما برادرانه0د-اما بنظر من ایرانیان خونگرم وبدنبال افتخار ومردمی سازسگارند که با هرشرایطی می سازنند بخصوص شرایط مذهبی وهرکجا که زورشان نمرسد آن رابه قیامت ماکول میکنند وگاها اعتراضات یا دادی می زنند میزندکه فراموش نباشند0باتشکروامتنان.حمید وکیلی.

منابع:

1-جهانگردی:نوشته چاک وای گی.

2-گردشگری:نوشته رنجبریان.

3-صنعت توریسم:نوشته رضوانی.

4-روح ملتها:نوشته زیکفریدآندره.

5-شناخت ملل:نوشته فلاحی کیومرث

|+| نوشته شده توسط حمیدوکیلی در پنجشنبه 1 اردیبهشت1390  |
 
 
بالا