حجاب یا تحجر

حجاب از روز اول که حضرت آدم و حوا به زمین آمدند مورد توجه و ارزش قرار گرفت که خویشتن را با برگ پوشادند.

وخداوند در چندین آیه ی قرآن کریم من باب ارزش مطالبی را نازل کرده است . که قابل به ذکر است تمامی آیات به دور از تحجر و تندرویهایست که الان در جامعه رواج دارد.

خداوند در آیه ی 29 و30 سوره ی مبارک نور فقط مومنین را مورد خطاب قرار می دهد که حجاب خود را حفظ کنند و کلمه ناس یا عموم ویا ادیان دیگر را اشاره نکرده پس آیا این تندروی نیست که ما نسبت به افرادی که مسلمان نیستند اجبار را حاکم کنیم با توجه به اینکه دین به اجبار نیست.

وباز هم در آیه ی 59 سوره ی مبارکه احزاب به پیامبر اسلام دستور میدهد که به خانواده خودت و دیگر مومنین بگو تا حجاب برگیرند که به حریت در جامعه شناخته شوند که این افراد مومن  واهل بی بندباری نیستند.

پس چرا ما از دستور خدا سبقت بگیریم وبرای سایر مردم حد و مرز درست کنیم.

باید ما بفهمیم که مردم آزاد هستندچون بعضی دوست ندارند مسلمان باشند وخدا آنها را رها کرده وحالا ما با زنجیر تحجر باید آنها را بدام کشیم که حجاب را حفظ کنند.

 آیا این برخوردها باعث این نمیشود که افراد از اسلام روگردان شوند، البته که تجربه در تاریخ نشان میدهد، هر گاه شععار دینی تقدس پیدا کرد ویا اجباری شد اثر سوء داشته است.که می بینیم بعضی دختران موهای جلو سرشان را آرایش میکنند که وسوسه برانگیزتر است تا آن زن کافری که حجاب ندارد.

وحتی این عمل موی نشان دادنش به این معنی است که اعتقاد به حفظ حجاب ندارد. با توجه به اینکه در قبل از انقلاب که آزادی بود، در محله ها مسلمان نشین چنین گستاخی ها وبی حیایی ها وجود نداشت.آیا این از تحجر و اجبار ما نسبت به حجاب نیست،

شایدهم از لقمه های حرام باشد که در قالب وام و ربا بما داده شده یا گرفته شده است که من نمی دانم،

شما ببینید در هلند مواد مخدر آزاد است ولی در آلمان ممنوع، اما معتادان آلمانی بیشتر است .شما چه قضاوتی میکنید؟

 حالابا این ناهنجایهای دو طرف که مومن واقعی را قیچی میکنند باید چکار کرد؟

 که یک طرف آن حکومت بی تدبر واجبار ساز است، که آن هم برای رضای مردم سخت می گیرد نه برای رضای خدا،ونمیداند که هر چه یک فنری را بیشتر تحت فشار قرار دهی حالت ارتجائی آن بیشتر خواهد شد که هر گاه رها شود خرابی ببار می آورد،

 و طرف دیگر قیچی آن اوباشان وبی دینانی هستند که علنا خلاف می کنند که گویی با خدا پدر کشتگی دارند و فکر میکنند خدا دشمن آنهاست ووقتی به  بدبختی می افتند می گن خدایا ما با توایم و سر خدا را شیره می مالند (البته به زعم خودشان)

باید چکار کرد؟

  آیا بهتر نیست بجای اینکه یک مجرم اخلاقی را دستگیر کنیم و اشیاء مبتذلش را ازبین ببریم او را هدایت کنیم.

 وقتی ما یک سی دی خلاف یک جوان را بشکنیم در واقع خود جوان را شکسته ایم. او دیگر هرگز خوب نخواهد شد و به اسلام عزیز بر نخواهد گشت چون او همه چیز را از اسلام می پندارد نه از جمعی تند روی معیوب عقل خوارج صفت.

که بقول متخصص واسلام شناس عصر معاصر دکتر علی شریعتی که می گوید: چنین افرادی  باید دستشان را گرفت، ونه اینکه بعضی از علمای ما آنها را از مسجد بیرون میکنند ومی گوییند مسجد جای لاتها نیست.وبعد باز هم از شریعتی بگویم که او افراد بی حجاب را در سخنرانیهایش دعوت می کرد و چنان حکیمانه و پدرانه صحبت می کرده که روز بعد تمامی مستمعینش با حجاب به دانشگاه می آمده اند ویک معلم دلسوز باید این گونه باشد و علاوه بر آن نباید خودش اهل بذهکاری باشد تا سخنش به دل شنونده بنشیند.

پس بیاید دست در دست هم دهیم و سی دی خلاف وکاوارهایی که هر شب در فکر و ذهن جوان ،میانسال و پیر ما جولان میدهد بشکنیم، نه کاوارهای وعکسهای مجازی .

مگر قرآن نخوانده ایم که خداوند برای هر گناهی مجرم را خطاکار اعلام می کند، اما به چشم چرانها می گوید مریض. آیا شما با مریض که بیشتر مشکل عاطفی، یا کمبود جنسی دارد باید چنین رفتار کرد؟ یا اینکه از قرآن کمک بخواهیم که برای بزرگترها تعدد ذوجه و یا ازدواج موقت را تجویز میکند(البته ازدواج موقت کاملا شرعی که خطبه طلاق هم در صورت فسخ طبق قرآن داشته باشد وازآنجایی که اسلام مخفی کار نیست باید زن از همه نظر از طرف مرد  ساپورت شود بخصوص از بُعد اجتماعی بَعد اقتصادی. مثل همسر دائمی خودش)

وبرای جوانان فراهم ساختن امکانات ازدواج دائم ، که آن هم حاصل نخواهد شد تا مشکلات اقتصادی ما حل و اختلاس کنندگان دستشان قطع گردد. می توانید موارد تکمیلی را در قسمت نظریات ثبت تا همه بهرمند شویم.ممنونم. حمید وکیلی