آدرس
در این ملک محرک خاک ایران خراسان با وجود شاه شاهان
جنوبش شهر خوبی همچوتربت که فیض آبادنوازد خلق غربت
به ازغند گر رسیدی خانه ماست بدوراز آه وجاه میخانه ماست
بپرس نام (حمید) را تا بگویند که بی او کوچه ها هرگز نبویند
در این ملک محرک خاک ایران خراسان با وجود شاه شاهان
جنوبش شهر خوبی همچوتربت که فیض آبادنوازد خلق غربت
به ازغند گر رسیدی خانه ماست بدوراز آه وجاه میخانه ماست
بپرس نام (حمید) را تا بگویند که بی او کوچه ها هرگز نبویند
سلام واحوال پرسی بادوستان وآشنایان وتمامی افرادی که نمی شناسیدبایدبگونه ای باشدکه قضاوت آنها نسبت به مامثبت باشد.
سلام کردن وظیفه اخلاقی کوچکترهاست وبزرگترهاوظیفه دارندباگرمی جواب بدهند.
کسانی که به سلام دیگران بابی اعتنایی وسردی جواب می دهندموجب ناراحتی سلام کننده شده وخودخواهی جلوه می کندوقلباازاودورمی شوندگرچه جانب ظاهرراحفظ کنند.
توقع سلام لزبزرگترهانشانه بی ادبی است ودرپیشی گرفتن درسلام شخص رامتواضع ومودب نشان میدهد.
سلام کردن بایدعاشقانه ورسا وازصمیم قلب باشدچراکه دلهادروغ نمی گویندومخاطب متوجه می شود که گاهامقابله به مثل می کند.
ودر بعدفلسفی وعرفی جوامع نشانه ی امنیت وسلامتی ازجانب یکدیگراست که باهم دوست ونسبت به یکدیگرصادق ومحافظ حقوق یکدیگرند.
وبادست دادن اعلام بیعت می کنیم که خیانت به هم نداشته باشیم حتی درپشت سرازآبرو وحدودیکدیگردفاع کنیم.
به کاربردن اسم کوچک اشخاص دربرخوردهابرای رابطه خیلی نزدیک وصمیمانه باآنهاست درغیراینصورت زننده وثحقیرآمیز است.
اخوالپرسی نبایدجنبه کنجکاوی داشته باشد.(درکسری یانواقص دیده اغماض شماودرجبران همتتان رامی ستایم)باتشکرواحترام.حمیدوکیلی(حسین).
باسلام.لطفامتن ذیل رابه متن فوق الذکر(آداب ارتباط کلامی)اضافه بفرمایید.سپاسگزارم
گفتن.
سخن گفتن فن یاهنری است که آدمی بوسیله آن بردیگران اثرمیگذارد.دراولین لحظه برقراری ارتباط باسلام واحوالپرسی قدرت بیان خودرانشان می دهیداینکه چقدرباصلابت سلام کنیدیاازروی ترس یاناراحتی وباچیزدیگری وضعیت روحی شما رانشان می دهد.
خوب گوش کردن مارابرای بهتر گفتن آماده میکند.
مطالعه کردن به مافرصت می دهدتاحرفی برای گفتن داشته باشیم.
درباره آنچه اطلاع نداریم اظهارنظروصحبت نکنیم.
ازبکاربردن کلماتی که معنای آن رانمی دانیم خوداری کنیم.
به جزآغازارتباط سعی کنیدازنظرات بزرگان هنگام سخن گفتن نقل قول کنید.
درسخن گفتن ازدیگران تقلید نکنید.
شنیدن:شنیدن بهره مندی ازدانایی تمامی افرادی است که باآنان زندگی می کنیم.
بپذیریم که دیگران حق حرف زدن دارند.
از قطع کردن حرف دیگران خودداری کنیم.
همواره سعی کنید فقط به حرف یک گوینده گوش فرادهید.
شنونده فعالی باشید:یعنی آنچه راکه گوینده درست می گویدتاییدنمایید.
اگرابهامی درباره سخنان گوینده داریدسوال کنید.
گوش کردن یعنی اینکه برای دیگران وحرف آنان احترام قائل هستید.
تماس تلفنی.
برای اینکه صدایتان کاملا شنیده شودمستقیمادرگوشی حرف بزنیدنه اینکه صورت خودرابه طرف دیگرنگه دارید.
موقع صرف غذامکالمه تلفنی خلاف نزاکت است.
اگر سرگرم کاری هسنیدبه جای اینکه بابی توجهی خود واو را ناراحت کنیدبهتراست ازاو خواهش کنیدکه چنددقیقه بعدتلفن کندیااینکه خودتان به اوتلفن خواهیدکرد.
چنانچه باکسی صحبت می کتیدکه می دانیدخیلی گرفتاراست سعی کنیدهرچه ممکن است مکالمه رامختصر نمایید
ارتباط غیرکلامی:
طرزقرارگرفتن،راه رفتن،ایستادن،حرکات،چهره،لحن صدا،طرز لباس پوشیدن و...جملگی نشانه های ارتباط
غیر کلامی هستند.معمولا کلام 7درصد،طنین 38درصدوحرکات 55درصداطلاعات رامنتقل می کنند،درنتیجه قبل ازشروع سخنرانی لبخند بزنید تابتوانیدارتباطی موثرباافراد برقرارنمایید.
لباس وپوشش ظاهری:
ـ لباس،شخصیت رابه ماشکل نمی دهد،اما لباس ووضع ظاهراغلب پایه ای برای قضاوت اولیه درموردافراداست.
بنابرین بهتراست ظاهری مرتب داشته باشیم.درهنگام انجام وظیفه پوشیدن لباسی که نشانه گرشغل شماباشد،
ازیک طرف وتمیزی از طرف دیگرموجب موفقیت درکارشمامی شود.
ـ پوشاک تقریبا نشانه ایست که به بینده میگویدشماچه کسی هستید.مهم پوشیدن لباس شیک ولوکس نیست،بلکه نظافت ونظم اهمیت دارد.باید لباس اتو شده وبدون لک ازنظررنگ همخوانی داشته باشد.لباس رسمی آقایان عموما کت وشلوارتیره رنگ،پیراهن روشن،جوراب خاکستری وکفش مشکی است ولباس خانمها درایران چادر یامانتوبامقنعه می باشد.درصورت استفاده ازمانتوبامقنعه رعایت رنگ تیره الزامی است.ازپوشیدن کفش پاشنه بلندبپرهیزید.
ـ لباس پوشیدن باید با سن وموقعیت ومحیطی که درآن قرار دارید،متناسب باشد.زیادتابع مد بودن صحیح نیست.ازمدهای جدیدبا عجله استقبال نکنید.
ـ پوشیدن جوراب ویا پاهای برهنه درحضورمهمانان نشستن،خلاف نزاکت است.
چهره وچشم:
چهره به مراتب از رمزها رسانه های کلامی راستگوتراست ودرمیان رسانه های غیر کلامی تماس چشمی
می تواند کمترین دروغ را بگوید.برخی مطالعات وتحقیقات که بر روی ارتباطات غیرکلامی انجام شده فقط روی حرکات چشمهاوچهره متمرکز شده اند وچشمهاازمیان کلیه ی وجوه ظاهری ما،آشکارساز ترند.چشم ها حتی بدون اینکه خودبخواهیم ،ارتباط برقرارمی کنند.مثلا وقتی که مردمک چشمهای ما گشاد می شوند،
صمیمی ترجذاب تروگرمتربه نظر می رسیم.
براساس نظریه ای به نام نظریه مردمک سنجی وقتی که چشم ها روی چیزی مطلوب ولذت بخش متمرکز
شده اند،مردمک ها گشادووقتی روی چیزی ناراحت کنندهمتمرکز باشند تنگ ترمی شوند.مردمک های تنگ شده
وکوچک شده ،نشان دهنده ی خستگی وبی حوصلگی است.
بهتر است هنگام سخنرانی ارتباط چشمی را رعایت کنیم.یک سخنران نباید از نگاه دیگران بترسد. زمانی که شنوندگان به چشم شما نگاه می کنند،شماحتی به چشم یک یک آنها نگاه کنید.اصطلاحا سر رامانند پنکه حرکت دهیدتا بتوانید نگاه خود را بین سایرین تقسیم نمایید.اما این نگاه نباید به صورت خیره شدن به چهره باشد.
نگاه کردن مستقیم بیش از 10ثانیه می تواندموجب عصبانیت یک فرد شود.نگاه کردن به چشم طرف عموما بیانگر این است که ما در گفتارمان صادق هستیم.
اشارات وحرکات دستها:
بسیاری از افراد در هنگام سخن گفتن از دستهایشان استفاده می کنند.گاهی حرکات دست می تواندجایگزین کلام باشدو به عنوان یک ارتباط غیر کلامی پیامهای گوناگونی را به مخاطبان خود القا کرده وباآن ارتباط موثرتری ازاین طریق برقرار نماید.مانند تمامی مدرسانی که مفاهیم واطلاعات خود رابا خلوص برای دانش آموزان خود
تشریح می کنندویا پزشکانی که با حرکات دست وسر گفته های بیماران راتایید نموده وآنهارامجذوب خود می نمایند.البته حرکات دست نبایدخیلی زیادباشد.به طوری که مخاطب بجای اینکه به سخنان شما گوش دهد،متوجه حرکات دست شما گردد.
دست دادن :
دست دادن نوعی ادای احترام ،ابلاغ دوستی وتایید صمیمیت است ونه رفع تکالیف.
ـ بعضی ها عادت دارندوقتی به چند نفر می رسنددرحالی که دست رابه سوی نفر اول دراز میکنند،صورتشان را به طرف نفردوم می چرخانندوهمین عمل نسبت به سایرین تکرار می شود.درحالیکه این عمل بسیار ناپسند است.
سعی کنید به هنگام دست دادن با کسی،به صورت اووچه بسا به چشمانش نگاه کنید تاتاییددوستی وصمیمیت دوچندان
شود.
ـ طرزدست دادن مانند طرزراه رفتن،نشان دهنده ی اخلاق وروحیه شخص است.ممکن است خیلی سرد و
بی اعتنا یا خیلی گرم ویاخیلی باخشونت باشد.
ـ نگه داشتن دست افراد برای مدت نسبتا طولانی برخلاف نزاکت است.
ـ دست دادن بایک دست انجام می گیردوبردن دست چپ به جلووگرفتن دست راست طرف،تأکید بر احترام نیست.
ـ اگر کسی دست خود رابه سوی شما دراز کرد،هرچند به نظرشما ازنظرشخصیت پایین باشداز دست دادن امتناع نکنید.
ـ نباید هنگام دست دادن باکسی ازاوفاصله داشته باشید.کسانی که ازدور دست می دهند خودخواه وبی ادب جلوه می کنند.
ـ نباید بادستکش دست بدهیم .
ـ دست دادن باید محکم وصمیمانه وکوتاه باشد.
ـهنگام دست دادن بابزرگترها،این شما نیستید که اول دستتان راجلومی برید،بلکه اوست که دستش راپیش
می آورد.
ـ ابتدا خانمها باید دست بدهند نه آقایان.تا زمانی که خانمی دستش راجلو نیاورد،هیچ آقایی نباید بایک خانم دست بدهد.
ـهنگام دست دادن دست دیگر راروی سینه قراردادن حالت تملق دارد وعادتی مزموم است.
لحن کلام:
همان طورکه هرفرهنگ نسبت به فرهنگ دیگر متفاوت است،از نظر ارتباطی نیز تفاوت هایی وجوددارد.مثلا مردم آذربایجان عموما بلندترودرشت ترازمردمان فارس واصفهان وخراسان و... سخن
می گویند.عموماشهرستانی ها نسبت به روستاییان وعشایر آرام تر وبابلندی کمتری سخن می گویند.
روانشناسان ومتخصصان ارتباطات معتقدندافرادی که دارای ویژگی شخصیتی تهاجمی هستندبا بلندی صدای بیشتری نسبت به کسی که درنقطه مقابل است وشخصیتی خجالتی دارد سخن می گوید. فردی که بسیاربلند سخن
می گوید اغلب موجب رنجش دیگران می شود.
کیفیت صدانیزبایدمطلوب وخوش طنین باشد.لذا ناخوشی های مربوط به بینی،گرفتگی صدا،خشونت صداودشواریهای تنفسی موجب اختلال درارتباط می شود.
فاصله های ارتباطی:
یکی ازموارد مهم غیرازفعالیت های فیزیکی فاصله ارتباطی یافاصله افرادهنگام ارتباط رو در رو بایکدیگر است که عدم رعایت آن می تواند تأثیر بسیاری درارتباط ونتیجه آن داشته باشد .
ـفاصله یاتحریم خصوصی:این فاصله که تاحدود 45سانتی متر راشامل می شود و روابط صمیمانه افراد انجام
می گیرد.
ـ فاصله یاحریم شخصی:از45تا120سانتیمتر راشامل می شود وعموما مصاحبه ها وگفتگو های دونفره دراین فاصله انجام می شود .
ـ فاصله یاحریم اجتماعی:از120تا360سانتی متر راشامل می شود واغلب مذاکرات تجاری سیاسی ومراودات جتماعی اینگونه هستند.
ـ فاصله یاحریم عمومی:از360تا600سانتیمتر فاصله نامیده می شود.این فاصله درسالن های سخنرانی،کنفرانس ها،کلاس درس بین سخنرانان و شنوندگان اتفاق می افتد.
سیزده بدر از دوران هخامنشیان در ایران رواج داشته ، و در دوره ی ساسانیان به اوج خود رسیده است .که مردم وبخصوص شخص شاه از 13 فرورین الی 17 فروردین به دامن طبیعت می رفتند و به اکولژیی طبیعت گردی ارج می نهادند.وبوته ها ودرختان کوچکتر را به بوته ها یا درختان بزرگتر گره می زدند،که نمادی باشد برای اینکه بزرگتر ها دست کوچکترها ویا افتادگان را بگیرند، و وحدت و اُخوت بیشتر شود.
قابل بذکر است در آن دوران این سنت خوب چنین بوده که 4 روز اول سال نو مردم به دیدن شاهان می رفته اند ، وهدایایی به اندازه وسعشان باخود می بردند، واگر کسی بیشتر از توان خود هدیه ای پیش کش می کرده و شاه متوجه می شده ،تمامی هدایایی او را پس میفرستاده ودیگر از او هدیه ای قبول نمی کرده.
از 4 عید تا 8 عید به مدت 4 روز مردم به دیدن بزرگترها ویا مسئولین می رفتند،و تجدید اُخوت و برادری میکرده اند .
واز هشتم عید تا 13 شاه ، مسئولین و بزرگترها به دیدن کوچکتر ها می رفتند و رفع مشکلات مردم بخصوص راَیت میکرده اند .
وحالا به امید اُخوت حقیقی و روزگاری خوش و سرشار از صمیمیت برویم سیزده بدر.........
«سیزده بدر»
(سیزده بدر، غصه بدر . صبح سحر، بریم سفر0 )
(سیزده بدر، را بیخطر . فردا بریم، کوه وکمر0)
(سیزده بدر، بده ثمر . شادی ما، نشه هدر0)
(سیزده بدر، ببر خبر . درد وبلا، نگیر پسر0)
(سیزده بدر، نکن حذر . دیدن ما، سال دگر0)
نا گفته نماند که مردم در آن زمان 4 روز قبل از سال نو رابا آتش که مایه پاکی و نور وهدایت می دانستند به استقبال نوروز می رفتنه اند. وگاهی یک راَس گاو که نشانه سال (سال قدیم) هست می آورده اند و طعمه ی شیر می شده . بدین معنی که زمستان وتاریکی تمام شد و جاوید است شیر وخورشید(آتش).که در تصاویر تخت جمشیدودیگر بناهای بجا مانده از کورش کبیر،داریوش بزرگ و خشایار شاه .که هویداست... با تشکر حمید وکیلی
سپر موج
از بهترین راههای خدمت به مردم بیدار کردن آنهاست .وبهترین بیدار کردنی ها بیداری معنوی است.به همین خاطر تخلصم را صور اسرافیل(صور) گذاشتم. امیدوارم خداوند مهربان کمالات اخلاقی و معنوی را در دنیا و آخرت نسیب ما بفرماید.آمین.
خواننده محترم:اگر مشکلی در قافیه یا وزن میبینید به دیده اغماض بنگرید.وپیشنهادات شما موجب خرسندی بنده خواهد بودومتشکرم.
بارخدایا بهترین روزی تو رضای توست ،که میخواهیم در دنیا و آخرت آن بهشت رضوان را نسیب ما بفرمایی،که سعادت لحظات را در عرفان می بینم.
................الله لا اله الا هو............خدایی که غیراو خدایی کو.................
بنام او که رحمان و رحیم است...........همه هستی بفرمانش حلیم است.............
محمد بهترین هستی زهستی..............علی هم در کنارش دل نبستی...............
چو زهرا سید زنهای عالم................حسن دارد چو صبر همچو خاتم............
حسین مظلوم گیتی را بکشتن............علی بن حسین را خون نوشتن..............
تماشا می کند هستی به باقر..............که جعفر بی کس وتنها به بایر..............
بزندان می رود موسی کاظم.............وفرزندش رضا مسموم ظالم................
نماند گوشی بفرمان جوادم............... ببردند یاد هادی را ز یادم.................
نگین است درمیان لشکرعسگر..........گلستان می کند حجت بر وبحر..............
تمام اولیاء وانبیاء را...................شهادت بر همه دارم خدایا....................
وکیلی را خدایا جام می ده..............صفای روح و فای اهل دل به................
.............................. برگشت...................................................
گرم گناه گشته بودم، مست هوی گشته بودم.....سرخوش وسرمست زخودم هست صفا گشته بودم..........
تابه سرم خوردهوسم، مشت گران ازسه کسم.....عقل و خداونفسم ،تاکه بریده هوسم..........
توبه کنان گریه شدم بنده درمانده شدم.....حق چو ندا گفت بدلم، بنده بخشیده شدم..........
ندبه بدرگاه خودش ،بارگناهم تومکش .....داد نوا با رسولش، خیر و وفا کرده برش..........
بنده ی خوب تونی ام، قلب پراز کینه نی ام.....باز جفا گشته برام ،بوته بی ریشه نی ام..........
(صور) فغانها بکند شکر خدا را بکند.....چونکه کریم کرم کند، شسته خطاها بکند
.................................مستغنی.................................................
از وجود یار مستغنی ز احسان می شوم ..... همره طیاریان بر قدس و عرفان می شوم.........
با منال دنیوی مفروش تو فخرت را بما ......گر شوی قارون بدان موسای عمران می شوم.........
بر تن خاکی نهادی جامه های رنگ رنگ......دور شواز ناز و وقار تقوا برین جان می شوم..........
دست به دست دلبر از روی محبت گر نهم......این جهان را زیر و رو و چون سلیمان می شوم.........
این دم تاریک دنیا کی بود جای خوشی...... خوشگذاران می روند و یار خوبان می شوم...........
عاقبت سر را نهیم خواهی نخواهی بر لحد.....پس بشو عاشق که من هر لحظه قربان می شوم..........
آدمی بی لطف حق هر چند غنی باشد ضعیف.....دل بکن پس (صور)ز غیر و کم بگو آن می شوم.........
در کربلا غوغا کنند سرها جدا از ما کنند ....دیدم که بی دست آمده گفتم ز کیست گفتند علی.....
گذرعمر
لحظه به لحظه می رود عمر گران بهای ما... بر درخانه میزند پیک سفر ندای ما.
کوس اجل بهر زد با نفسی که می برد ... زنده شوید زخواب غم ره بودو وفای ما.
چرخش این چرخ وفلک میشکند بهارجان ... کن تو تدبری نهار میرود از سرای ما.
برگ خزان بشر ببین روز ازل خنده کنان ... چاره نکرد بادخزان له شده زیرپای ما
سن بثمر رسانده ایم صید سفر نچیده ایم ... از زر و زیور و منال هیچ نبود برای ما
عاشق مهجور زمین آه ونوابعرش کند ... تاکه فرج رسدزعرش خاک زمین نجای ما
حیف وجودمابود گر برویم به جنتش ... چون که زملک حق بویم کل بهشت فدای ما
مابشر بنی بشرچونکه زعلمش بدریم ... غرق هوس شدیم ببین این شده از خطای ما
(صور)که بدنبال هدف میرود ونمیرسد ... از گنه است رحیم بگویاشده این سزای ما
کوی غمزده
کسی برای تصلای ما نمی آید.......... بکوی غمزده ما صفا نمی آید.................مهِ ناز
مَهِ ناز شاخه نباتی دل ما هم نغنود . . . آمدی عاقبت و دیر و کمی پیر شدیم .
بر سرکوی من آهسته گذر کن آهسته . . . خیر ندیدیم ز جوانی ز فراق تیر شدیم .جهل وسنت زتمامی،دل ماخسته نمود . . . کودکان گریه کنان،تشنه و بی شیرشدیم .
عاقبت زخم زبانها دل ما را بشکست . . . بشکست آنچه نباید که چه تحقیر شدیم .مهِنازی، گلکم در پی و در کارم نیست . . . این برای تو نوشتم که ز هم سیر شدیم .
ای حمید شکوه ز غیر و ز خداوند نکن . . . ز ازل بُعد طریقت همه تفسیر شدیم .
زنگ جدایی
بر سر راه طریقت گفتمان ما خطاست . . . ای خطا ما را نیاب و،این سکوت ما جفاست .
گفتمش ساقی ز جان ما، مگیر پیمانها . . . بر سر پیمانها باده فراوان خوردها .می شود این دور دنیا عاقبت روزی تمام . . . از تمامی حاصل ما گشته شد باد حرام .
ای بسوی دلبرت هر روز نسیم گل دهی . . . بر سر گل جان ما را بی سر وپیمان نهی .
شکوت فصل جوانی زود گریبانم گرفت . . . این گرفت و زودتر از آن طوق پیرانم گرفت .می روم تا من نمانم،دیگران بر جای من . . . جای من از آن تو و ، این سر سودای من .
(صور)ما تنها شده یا نامید از زندگی . . . زندگی استارت دنیای دگر از بندگی .برق وتشویش عروسان هوش تو از سر برد . . . تو عروس خانه ما،شو بیا حُسن وخرد .
ای (حمید) با حوصله دنبال من آهسته آی . . . من شدم تقدیر تو و تو شدی غایت ز وای .
کودکی در ده
یادمه ز خوردکی هام، بازیهامون چه قشنگ بود .
وقتی که بارون می اُومد، شادیهامون چه قشنگ بود .
دخترا با هم می خوندند، هاجرک عروسی داره .
همی که قاتی می رفتیم، صداهامون چه قشنگ بود .
سر بسر هم میذاشتیم، به خونه ی هم می رفتیم .
اگه مشکلی می اُومد، آشتیهامون چه قشنگ بود .
به شنا تموز می رفتیم، مدرسه میزون می رفتیم .
مدیرا مارو میزدند، آخه هامون چه قشنگ بود .
به خونه ی قوم و خویشان، چرقو هر شب می رفتیم .
مهربون با هم بودیم و، گذشتامون چه قشنگ بود .
بزرگتر یک کم که رفتیم، گوی هوا بازی میکردیم .
قایم موشک که میکردیم، حیاطامون چه قشنگ بود .
اُون وقت بچگی می کردیم، غم و غصه ای نداشتیم .
خر سواری که می کردیم، گالیشامون چه قشنگ بود .
گوسفندان چرا می بردیم، یا سوارشون می رفتیم .
تشنه،گشنه که می رفتیم، گریهامون چه قشنگ بود .
کوچه های باغ زمستون، پر شغال و گربه می شد .
به سر آب که می رفتیم، زمینامون چه قشنگ بود .
روستای قشنگی داشتیم، ارگ میان قلعه مان بود .
از محله کهنه تا کوه، سفرامون چه قشنگ بود .
زیر لب همه می گفتند، ای خدا چقدر تو خوبی .
ازغند از یادم نمیره، خاطرامون چه قشنگ بود .
اُون وقتی حمید بودم و، حالا باز حمید آقایم .
خسته گشته ازچخانها، صحبتامون چه قشنگ بود .
مهجوری
من در اینجا نه غم خویش و به غمخانه شدم . غم هجران تو خوردم که چو بیگانه شدم.چشم مهجوریی من بر سر کوی تو نخفت . دوستان عیب نوشتند که چه دیوانه شدم .
مستی عقل من آخر که بجایی نرسد . روی نما طلعت زیبا که به میخانه شدم .شب سحر شد به امیدی که امیدم برسد . ناگهان ابر سیاه آمد و بتخانه شدم .
روز احرام، طلب کرد ومنِ خفته زار . هوس اوج تجلی،پی هر دانه شدم .سالها رنج در این حکمت درینه و غم . هاتف حق به وکیلی زد و مردانه شدم .
کجایی
جانم فدای ایزد ، از ما دگر چه خیزد . . جان می دهد نپرسد، خون بی بها بریزد.
گفتم شب وصال است ، موسوم زرمحال است . . روزمعاد وحشرش،حق است ودرکمال است.سر را به روی تربت ، سایده ایم به قربت . . جانا تاَملی کن، ما مانده ایم به غربت.
نه شکوه از عزیزی ، نه درد و غم رقیبی . . سر در میان زانو،دل در هوا حبیبی.
گرفصل نوبهاران ، جای خوشی به خوبان . . دستی زمرحت گیر،جا مانده ایم زیاران.
آری (حمید) بسازد ، آهنگ دل نوازد . . درشهر جم سپاهان، جنت به جم نبازد.
ای یارما خدایی ، داد می زنم کجایی . . در روی کوه صُفه، گفتم که دل بلایی.التماس دعا
آیاتی از جزء چهارم
شما هرگزبه مقام نیکوکاران وخاصان نخواهید رسید مگر آنکه از آنچه دوست دارید و بسیار محبوب شماست در راه 0خدا انفاق کنید و هر چه انفاق کنید محققا خداوند بر آن آگاه است(92-آل عمران
گزیده ای از آیات جزء ششم
خدادوست نمی داردکسی که به گفتارزشت صدابلندکندمگرآنکه ظلمی به اورسیده باشد(که هرگاه ازدست ظالم فریادودادخواهی کندوزشتی عمل اورافاش گویددراین صورت روااست)که خداشنواودانااست(148-نساء)
اگر(درباره خلق)به آشکاریاپنهان نیکی کنیدیاازبدی دیگران درگذرید(بسیارمحبوب خدااست)که خداهمیشه ازبدیهادرمی گذردباآنکه برانتقام توانااست(149-نساءگزیده ای از جزء هفتم
وچون آیاتی که به رسول فرستاده شده استماع کننداشک ازدیده آنان جاری می شودزیراحقانیت آن راشناخته گویند بارالها ما(به رسول تومحمدوکتاب آسمانی اوقرآن)ایمان آوردیم نام مارادرزمره گواهان صدق اوبنویس (وازمحبانش محسوب دار)(83-مائده)
ای اهل ایمان هرگزازچیزهایی مپرسیدکه اگرفاش گرددشمارازشت وبدمی آیدوغمناک می شوید واگرپرسش آن رابه هنگام نزول آیات قرآن واگذاریدقرآن برای شماهرچه مصلحت است بیان می سازدوخداازعقاب سؤالات بیجای شمادرگذشت که خدابخشنده وبردباراست(101-مائده)گزیده ای از جزء هشتم
هرگناه وهرعمل زشت رادرظاهر وباطن ترک کنیدکه محققاًهرکس کسب گناه کندبزودی به کیفروعقاب آن خواهدرسید(120-انعام)
واین قرآن مبارک کتابی است که مابابرکت وعلم وحکمت وخیربسیار فرستادیم ازآن پیروی کنید وپرهیزگارشویدباشدکه مشمول مرحمت ولطف ایزدگردید (155-انعام)گزیده ای از آیات جزء نهم
کینه وانتقام توازمابه جرم آن است که مابه آیاتخدا(ورسول اوچون برای هدایت ماآمد)ایمان آوردیم بارخدایابه ماصبروشکیبائی ده ومارابه آئین اسلام(یعنی باتسلیم ورضای به حکم خدا)بمیران(126-أعراف)
من آنان راکه درزمین به ناحق وازروی کبردعوی بزرگی کنندازآیات رحمتم روگردان ومعرض گردانم که هرآیتی ببینندبه آن ایمان نیاورندواگرراه رشت وهدایت یابند آن رانپیموده وبالعکس اگرراه جهل وگمراهی یابندپیش گیرند این ضلالت آنان بدین جهت بود که آیات خداراتکذیب کردندوازفهم آن غافل ومُعرض شدند(146-أعراف)گزیده ای از جزء دهم
ای رسول !مومنان رابرجنگ ترغیب کن که اگر بیست نفرازشما صبوروپایدارباشید بردویست نفر از دشمنان غالب خواهی شد،واگرصدنفر بوده برهزارنفرازکافران،غلبه خواهید کردزیرا آنان گروهی بی دانشند.(65-انفال)
سوره توبهگزیده ای از آیات جزء یازدهم
ای اهل ایمان خدا ترس باشید و)ازمردم دروغگوی منافق دوری کنید و)بامردان راستگوی با ایمان بپیوندید(119-توبه)
همانا رسولی از جنس شما (نوع بشر یا قوم عرب برای هدایت خلق آمد)(که ازفرط محبت و نوع پروری)فقر و پریشانی و جهل وفلاکت شما بر او سخت میآید و بر آسایش ونجات شما بسیار حریص و به مؤمنان رؤوف ومهربان است(128-توبه)گزیده ای از آیات جزء دوازدهم
سوره هود
واگر آدمی را به نعمتپس از محنتی رسانیم مغرور وغافل شود که دیگر روزگار زحمت ورنج من سرآمده سرگرم شادمانی ومفاخرت گردد.(10-هود)گزیده ای از آیات جزء سیزدهم
ای فرزندان! بروید (به ملک مصر )واز حال یوسف وبرادرشتحقیق کرده و جویا شوید واز رحمت بی منتهای خدا نومی مباشید که هرگز جز کافر هیچ کس از رحمت خدا نومید نیست.(87-یوسف)
(آنگاه یوسف عرض کرد )بارالها !تو مرا سلطنت و عزت بخشیدی و علم رویا وتعبیر خواب ها آموختی ،تویی آفریننده زمین وآسمان ،تویی ولی نعمت محبوب من دردنیا وآخرت ،مرا به تسلیم ورضای خود بمیران وباصالحانم محشورفرما.(101-یوسف)
بسم الله الرحمن الرحیم
امام حسین و ایران.
چون حسین و یارانش به قادسیه رسیدند و خبر دادند که کوفه بر روی شما بسته شده است و لشکریان ابن زیاد در مرز کوفه موضع گرفته اند امام حسین قصد ایران نمود و کوفه را از سمت غرب دور میزد که در غرب کوفه در روستایی بنام ذوخشب حر با سپاه تشنه اش به امام رسید و چون آب به اندازه کافی نبود برخوردی انجام شد که حسین از آبی که ذخیره کرده بود به لشکریان حر آب داد و امام به راه خود ادامه داد تا به ایران برسد ناگفته نماند که مردم ایران به هواخواهی حسین شورش، و در ری و منجیل دو سپاه قوی آماده کرده بودند برای دامادشان(داماد ایرانیان حسین) که علاقه خاصی به او و پدرش علی داشتند که مهمترین علت علاقه ایرانیان به علی، آزادی دختران یزگرد و ازدواج شهربانو با حسین وکیهان بانو با محمدبن ابوبکر که مردم او را پسر خوانده علی می خواندند بود و علت دیگر این بود که در 5 سال حکومت علی ایرانیان معنی آزادی ، برابری ، برادری و اسلام واقعی را چشیدند و به واسطه همین نوع حکومت عدالت بود که شیعه شدند و هستیم. و الا در زمان دیگر خلافای راشدین ایرانیان برده بودند که حتی شهر کوفه را ایرانیان بدستور عمر بن خطاب ساختند واکثر مردم کوفه ایرانی، که رجال وبزرگانش عرب بودند و ناگفته نماند که 25 نفر از شهدای کربلا ایرانی بودند و تنها نفری که قبل از هانی به کمک مسلم رفت آهنگر ایرانی بنام بذائی بود که شهید شد. که متاسفانه اعراب تا توانسته اند اسم ایران وایرانی را از نوشته های تاریخ حذف نموداند، وفقط اسم همان 40 نفر عرب که در کربلا شهید شدند هست.خلاصه امام که از کوفه گذشت(حرهم در کنار امام را همراهی می کرد و مواظب بود که امام بکوفه بر نگردد،که خوشبختانه در فاصله آن چند روز امام را شناخت) نامه ایرانیان توسط گیو فرزند رستم فرخزاد و کیهان بانو که از زمان علی در ایران مانده بود بدست امام رسید تا که به شریعه فرات (کربلا) رسیدند. امام خواست از آنجا عبور کند که حر بدستور ابن زیاد شریعه را بست که چند هزار سپاه حسین عبور نکند.چون اگر امام عبور می کرد تاج و تخت بنی امیه سرنگون می شد.وناگفته نماند که یزید، عمربن سعد را به این واسطه می خواست به ری بفرستد که مردم ری شورش کرده بودند و والی ری کوتاهی میکرد و بعد ازشهادت امام حسین دیگر ایرانیان شورش نکردند و یزید هم والی ری را نیازی ندید که عوض کند.. انتقاد: اگر شما در نقشه عراق نگاه کنید می بینید که کربلا بعد از کوفه که جزء ایران بوده است، هست. اما متاسفانه علمای ما طوری بازگو کرده اند که اکثرا فکرمی کنند کربلا جلوتر از کوفه بوده که حر راه را بر او بسته است.وگاهی طوری جنگ را توضیح می دهند که یک ناآگاه فکر می کند امام و یارانش جلاد بوده اند که تند وتند آدم می کشته اند، که می گویند امام صدها نفر را کشته اما شما بدانید حسین به این خاطر حسین شد که نمی کشت تا مردم با قتلشان وارد جهنم نشوند اما فقط از خودشان دفاع میکردند، مثال همان جریان ابن قحطبه که از اسب افتاد وامام او را بلند کرد و او هم جنگ را ترک کرد. جریان عباس بن علی با مسلم بن عقبه هم همینطور بود. که چون می ترسیدعباس از او در گذشت و نام عباس به جوانمردی تا ابد ماند وبعد از ساعتی مسلم بن عقبه که قاسم بن حسن که تقریبا هنوز بچه بود کشت ومخذول گردید.
وبعد از شهادت امام که سپاه ابن زیاد دچار غمگینی شده بودند برگشتند به کوفه. و عقبه ی سپاه که اسرای کربلا را همراه داشتند به دام قبیله ی بنی اسد افتادند و آزاد شدند که بدستور امام سجاد با این شیرها (بنی اسد)برگشتند و برابر وصیت امام حسین که به امام سجاد کرده بود دفن شدند و طبق وصیت، علامت بر قبور نگذاشتند و طبق همان وصیت هرگز خودزنی نکردند.
اما دوباره سپاه ابن زیاد برگشتند و بر قبیله ی بنی اسد پیروز شدند و اسرا را باز پس گرفتند . و13 روز اسرای کربلا در کوفه زندانی بودند و بعد از ترس شورش مردم از طریق کربلا به شام رفتند که بعد از 20 روز از واقعه عاشورا مجددا به کربلا رسیدند بعد به شام و بعد از دو ماه توسط یزید آزاد و به مدینه رفتند که مردم مدینه شورش کردند و یزید به مدینه حمله کرد و اکثر مردم را کشتند و خانه ها را خراب کردند و با زنان مردم بی ناموسی فراوان کردند و حضرت زینب را به شام تبعید و تا آخر عمر آنجا بود...چون سایت جای داستان نویسی نیست از ادامه دادن صرف نظر می کنم.به کتاب امام حسین و ایران نوشته کرت فلیشلر و کتاب شهید مطهری رجوع بفرمایید.با تشکر ادب حمیدوکیلی
.........................................حسین(ع).................................................................
حسین ای آفتاب هر دو هستی . شکوه شاخه و برگ ملک هستی.....
تودر باغ شهادت لاله داری . تو در قلب تشیع خانه داری.....
چه عاشق ها به عشقت چاره کردند . حدیث عاشقی پیمانه کردند.....
بماند ایوب شگفت اندر صبوریت . گریست نوح هم به آن صورت کبودیت.....
سلیمان شاه هر کون بر نما شد . زفضل اهل عصمت بر صبا شد.....
ز آدم یادم آمد توبه می کرد . به ذکر یا حسین هی ندبه می کرد.....
خلیل ا... که عهدش بر تو بگماشت . حبیب ا... زتو خوش مایه بگذاشت.....
مسیح نام تو برد در بین خفا شد . وموسی با درودت حق عطا شد.....
محمد در فضای ثالث عرش . حسین را چون نوشته دیده در رخش.....
بزرگ امی وبابی چون علی داشت . که ایزد بهر آنان زندگی کاشت.....
حسین چون زیر شمشیر سنان بود . همش حمد وصمد گفت تا توان بود.....
ملائک را چو انس مولا حسین است . شفیع در محشر وعقبی حسین است.....
حسین جان ما فقیران شقی بین . فقیر معنوی و عارفی بین.....
بگیر دستان ما ای شافی حق . شفاعت کن وکیلی را تو با خلق.....