آدرس
در این ملک محرک خاک ایران خراسان با وجود شاه شاهان
جنوبش شهر خوبی همچوتربت که فیض آبادنوازد خلق غربت
به ازغند گر رسیدی خانه ماست بدوراز آه وجاه میخانه ماست
بپرس نام (حمید) را تا بگویند که بی او کوچه ها هرگز نبویند
در این ملک محرک خاک ایران خراسان با وجود شاه شاهان
جنوبش شهر خوبی همچوتربت که فیض آبادنوازد خلق غربت
به ازغند گر رسیدی خانه ماست بدوراز آه وجاه میخانه ماست
بپرس نام (حمید) را تا بگویند که بی او کوچه ها هرگز نبویند
البته ناگفته نماند که اگر قدرت کنونی آمریکا را بسیجیان می داشت به اسم حضرت مهدی و مهدویت کل جهان را می گرفت.
اما اسلام واقعی همیشه در عدالت است نه افراط ونه تفریط که هر روز در نماز تکرار می کنیم اهدناالصراط المستقیم که یادمان نرود.........................
به امید موفقت،وشادکامی. حمید وکیلی ازغندیبا تشکر. التماس دعا .
و علمای دین غسل ترتیبی را در حمامهای جدید جایگزین، البته با استدلالهای لازمه کردند.
و وقتی فردی پس از جنابت غسل میکند و بهتر بگویم بدنش را با آب میشوید سلولهای پژمرده و وا رفته بدن با اینکه آب به آنها میرسد دوباره سر حال و زنده میشوند و دوباره انسان احساس شادابی و مسرت میکند (سمپاتیک=پاراسمپاتیک) واگر اسلام چندین قرن پیش به آن رسیده . علم بشری(دانشگاه آمریکایی) تازه در قرن اخیر، دگرگون شدنِ این سلولهای عصبی را کشف کرده،و فایده های زیاد غسل را نوشته اند.که چقدر در درمان بیماریهای روانی مثل افسردگی و یاس و غیره مفید است.غسل
3=امام حسین و ایران نوشته کرت فلیشلر
امیرالمومنین میفرمایید
روزگاری بر مردم خواهد آمد که از قرآن جز نشانی ،واز اسلام جز نامی، باقی نخواهد ماند.مسجدها در آن روزگار آبادان ، اما از هدایت ویران است.
اولین مرجعی که برای این پرسش می توانیم بررسی کنیم قرآن کریم است.که خداوند می فرمایید ما جن و انس را نیافریدیم مگر برای عبادت.
و این کلام پرودگار کاملا صحیح است.اما در اینجا چند سوال پیش می آید که آیا ما فقط برای عبادت کردن آفریده شده ایم اگر چنین باشد قبل از خلقت انسان ملائک بودند که خدای سبحان را پرستش کنند.
پس نتیجه میگریم علتهای دیگری هم وجود داشته است.چون خداوند صمد است و از عبادات خلق بی نیاز است.
بعد با مروری اگر در خطبه اول نهج البلاغه داشته باشیم یکی دیگر از اهداف خلقت را پیدا خواهیم کرد که نوشته شده. خداوند گوهری نا شناخته بود و با خلقت خواست شناخته شود.
پس این دومین علت است که وظیفه ما این است خداوند را بشناسیم و او را پرستش کنیم.
امایک سوال در اینجا پیش می آید. مگر خداوند بدنبال مقام یا شهرت وغیره است که بدنبال این باشد تا مخلوق او را بشناسند؟.
که نتیجه میگیریم علاوه بر این علتها که صحیح هم هست علتهای بیشتر و مهمتر دیگری هم هست.
درقرآن و کتب عرفای بزرگ مثل مولوی و غیره که جستجو می کنیم یک هدف والاتری هست و آن کمال است که خداوند انسان را خلق کرد، تا جانشین خودش باشد که مقامی است بسیار والا و بزرگ، که بسیار هم سخت است و ژرف.
اما هرکس هرکس نمی تواند آن مقام بزرگ داودی را داشته باشد.
خلاصه.اگر مجددا به قرآن نگاهی بکنیم بسیاری از آیه ها مثل آیه دوم حدید.
خداوند خودش را معرفی میکند که او خالق است. یعنی یکی از صفات خداوند خلق کردن است و خلق می کند و این صفت خلقت در ذات خداست . پس چرا ما خلق شده ایم؟ چون خداوند آفریننده است که اگر این صفت عملی را نداشته باشد ناقص است.و هر لحظه ملیاردها موجود خلق میشود. هوالخالق
خداوند هرگز در وهم و خیال آدمی نمی گنجد،بلکه از شعور و فهم انسانی فراتر است. به همین خاطر است که هنگام تکبیره الاحرام دستمان را تا شقیقه بالا می بریم که با این عمل داریم نشان می دهیم ، بزرگی خدا از ذهن وادراک ما بالاتر است.والا این عمل بالابردن دست مستحب است اما نیت و تکبیره الاحرام واجب.
و در آیه ی سوم حدید می بینیم که خداوند خودش را معرفی کرده است که او اول است.
واین اول بودن به این خاطر نیست که اولین موجود هستی خدا بوده. بلکه خدا اولی است که شروع و ابتدایی ندارد ووقتی از خودمان بپرسیم خدا از چه زمانی است،هیچ جواب حدودی نداریم و فقط می گوییم از ذهن و قوه ادراک ما فراتر است .
و در ادامه آیه میخوانیم خداوند آخر است. واین هم بدین معنی نیست که آخرین فرد بعد از مخلوق او به آخر خواهد رسید . بلکه خداوند آخری است که پایان و غایتی بر او نمی شود تصور کرد وآخر بودنش از حوزه ی ذهن ما فراتر است.خلاصه تمامی صفات خداون همین گونه است.الله اکبر.
سیگار
گرچه ترکیبات آمفتامین موجود در دخانیات،اثر سوئی برسلولهای خاکستری مغز میگذارد،که باعث هیجان وتحرک موقتی میگردد.امابه مرور زمان باعث اختلال و نارسایی ذهنی با نشانه های عصبانیت و کم حوصله گی بوده است.
که اینجانب قصد دارم نه از نظر طبّی ،بلکه از نظر عرفی و معنویی این مسئله را شرح دهم......
ما میدانیم برای هر عملی ،علتی وجود دارد.
1- اگر جوان ما سیگاری است باید بدانیم که مهمترین علت آن ،این است که جوان کمبود شخصیت دارد که چون میخواهد خودش را بزرگتر و مهتر جلوه دهد روی به سیگار و کم کم بر اثر نادانی و اینکه میخواهد مواد دیگری را تجربه کند ،و وارد دنیای جدیدتر شود،ممکن است که معتاد به دیگر مواد مخدر گردد.
که در این موقع والدین موظفند ،نقاط مثبت وقوت نوجوان را یادآور، وبه او و کارهایش احترام بگذارند و کمتر ایرادی از کارهای او بگیرند و برای راهکارهای اشتباهش با حوصله و از راه منطقی وارد شوند.
2- هنگامی که یک جوان سیگار میکشد،ممکن است با القائاتی که دارد ابراز نماید برای تسکین روح و روان سیگار می کشد .
پس برای آن دسته قابل بذکر است که سیگار خود موجب عصبانیت می شود. واز طرفی باید دانست که هیچ یک از بزرگان تاریخ ویا بزرگان دینی برای تسکین اعصاب، هرگز روی به مصنوعات که موجب ضرر است نیاورده اند که الگو برای تعدادی باشند. پس میدانیم بهترین راه برای صبوریت، ایمان است و ایمان. (الا بذکر الله تطمئنُ القلوب)
3-اگر فردی با کلیه شرایط بازدارنده ،نتوانست ترک کند و حداقل اراده ای از خودش صرف نکرد، باید بداند که او کسی است که نه به خودش ونه به خانواده اش و نه به اجتماع رحمی دارد ، و در هیچ شرایطی قابل اعتماد نیست.
پس بکوشیم در ماه رمضان با استعانت از باری تعالی، ما را یاری کند وپاکی و سلامتی را برای خود و همنوعانمان به ارمغان آوریم.تا مورد اعتماد و احترام بیشتر دیگران واقع گردیم.
بار خدایا: اگر با دود سیگار موجب آزار کسی شده ایم و ندانسته ایم که خطا و جفا میکنیم ،ما را ببخش و موجبات جبران را بر ما بیاموز.که سخت در اشتباه بوده ایم و ما را در زمره خوبان قرار ده.امین یارب العالمین.وکیلی
.
ایمان بود شخصیت نه اعتیاد و سیگار . ایمان صبور کننداست نه آه دود و سیگار .
ایمان اوضعیف است برخودنمیکندرحم . مارا چه اعتماد است بر بی مراد و سیگار .
دور ایران در هشت روز
سفرخود را از زاهدان در جنوب شرقی ایران شروع و اماکن و روحیات این شهر ودیگر شهرهای ایران را تاجایی که فرصت بوده وسر زده ام میگویم.انشاءالله که مفید واقع شود.
در این شهر شبانه روز هشت بار اذان میگویند مثلا صبح سه بار صدای اذان شنیده می شود که یکبار متعلق به شیعیان و دو بار آن متعلق به اهل سنت می باشد.ودر نمازو اذان بین اهل سنت و شیعه رقابت شدیدا مشهود است.
ونماز جمعه اهل سنت بسیار طولانی بود.
از فلکه رستم به مرکز شهر(چهار راه رسولی) رفتم.
مثل کلیه مراکز شهرهای ایران شلوغ بود.
مردمی ساده زیست، سخت کوش ،خسته ناپذیر، با نظافت وفرهنگی پایین بودند.
سودجویان تهرانی (زن ومرد)زیاد به چشم می خوردند که برای خرید وسایل بخصوص پارچه در کوچه های تنگش قدم می زدند.
وجوانان آن شهر کمتر اهل اعتیاد یاخلاف دیده می شدند، اما براحتی موادمخدر و سی دی ها مبتذل و دیگر چیزها را به غریبه ها می فروختند.
آب شیرین برای خوردن بسیار نایاب بود وهنوز در بعضی اماکنش با دبّه آب می آوردند. فقر در این شهر بیداد میکرد.
بعد ازچندی با یک هواپیمای نظامی (c130) به طرف کرمان پرواز کردیم.چون از راه زمینی کمتر احساس امنیت می شد. و ازطرفی وقت بسیار کم بود.
وارد کرمان شدیم از سیستان بهتر بود اما باز مظلومیت دیده می شد که دولت کمتر به آنجا رسیده بود.
اعتیاد بیداد میکرد فقر و فحشا مشهود بود. بازار گنجعلی خان خوب اما بی ادبان جولان می دادند.
اکثر مردم این شهر گرچه خیلی با کلاس صحبت نمیکردند، اما بسیار مردمی مهربان و باگذشت بودند. ودر خیلی جاها خدا راحتر احساس و همندیم مردم دیده می شد. تعداد مساجد زیاد بود.
وغروب درب مغازهها بسته.ومردمش کمتر حرص دنیا را داشتند. ومردمش همدیگر را دوست داشتند.
بعدازکرمان عازم یزد شدیم.
مردمی متحد بخصوص در امور مذهبی بودند و به عالمان دینی علاقه داشتند و اصالت در همه موارد در آنجا دیده می شد ونظام خانواده بسیار محکم بود.
خلاف دیده نمی شد.ودر آنجا کاندیدها براحتی میتوانند آرای خوبی جمع کنند. وبه طور کلی مردم اینجا تا طبس و بیرجند بسیار مردمی خانواده دار و خوبی هستند و به غریبه ها احترام میگذارند وبه کمک همدیگر می شتبابند بخصوص مردم خراسان جنوبی .
بعد ازیزد وارد اصفهان شدیم شهری بسیار زیبا و رود پرخروش زاینده رود صفای دیگری به این شهر داده بود. آثار باستانی فراوان، و دیدن جاهای دیدنی تمام شدنی نبود وبهتر بگویم ازاین شهر هرگز خسته نمی شوی.
اگر دریا را دوست میداری در آنجا هست اگر بیابان یا جنگل یا کوه یا شهر زینتی خواستی طبق روحیات تمام مردم جهان اماکنی دارد.
اما اگر با مردمش برخورد کنید همان ساعت اول این شهر را ترک خواهید کرد.
گذشت و مهمانوازی واحترام به غریبه اصلا جایگاهی نداشت.
شهربسیار سالم اما مردمش کم حوصله وعصبی وتقریبا جاهل (برخلاف آوازه ای که دارد)
وحرص شکم حتی در عزاداری چه از طرف بانی وچه از طرف عموم و حرص اقتصاد شدیداَ بچشم می خورد
و فکر میکردم همه با هم دعوا دارند و عجول هستند اما اهل دعوا نبودند گویا عادت داشتند گاها داد بزند یا ضایع کنند.
در این شهر سلسله مراتب خیلی خوب رعایت می شد. کارهایشان محکم وعالی بود تلاش ونظافتی بسیار خوبی داشتند.برای کارشان و خودشان خیلی اهمیت می دادند اما انگاری کمتر از زندگی لذت میبردند.
بطور کلی نه به کسی چیزی می دادند و نه از کسی چیزی طلب میکردند.دراین شهر براحت انسان با مردم بیگانه می شود.
بعد از چندی با هلیکوپتر شنوک هوانیروزکه پرسنلی بسیار فهمیده باسواد وخنده رو داشت که از سراسر ایران در آنجا آمده وتعمیرات میکردند، پرواز کردیم. و وارد شهر شیراز شدیم.
بعد از زیارت شاهچراغ وسعدی و حافظ، وارد اجتماع شدیم.
مردمی باصفا اهل خوشگذرانی و جشن، و آرام ولی فرهنگ بالایی نداشتند معمولی بودند.
در اطراف شاهچراغ کولیها و دست فروشها نظم آنجا را مختل کرده بودند.
وبه تخت جمشید رفتم و عظمت ایران باستان و بزرگ منشی شاهان آن زمان را ستودم که متاسفانه ساخت آن نیمه کاره رها شده بود وبعد از کورش وداریوش کسی دیگر ادامه نداده بود، که فقط اعراب نادان هر مجسمه ای را که فکر میکردند بت است سر آن راخراب کرده بودند.
وبعد از شیراز از کنار دریاچه فسا گذشتیم و وارد بندرعباس شدیم.
بسیار گرم ،وبیرحمی در رفتارها بیشتر بود مردمش اصلا غرور نداشتند.
سرسبزنبود. دریا پرت و بیگانه می نمود.
بعد ازصرف غذای تندشان،از بندر خمیر توسط کشتی باماشین شخصیمان وارد جزیره ی قشم شدیم.
نسبت به چند سال قبل خیلی با کلاستر شده بود دولت به این بندر رسیده بود حتما منفعتی داشته، والا مردم فقیر زیادی در شهرهای کویری یا روستاهای همین جزیره دیدم.که کسی به آنها نبود.
عرب نشینان این جزیره مهربانتر بودند شاید به این علت که در اقلیت هستند.
مردم شهرقشم جنسهای ارزان و خوبی داشتند اما کسانی که از تهران یا شهر دیگری در آنجا مغازه زده بودند گرانتر میفروختند.
وبعداز آن وارد کیش شدیم.
زیبایی بسیار مشهود بود دریا خیلی قشنگ بود شنا در آبها خیلی باصفا بود .ماسه ها و جلبکهای تمیز با آدمی سخن می گفتند دریای آرام خبر از آزادی و رهایی میداد.
مسافران زیاد بودند. هتلها و غذاها بسیار گران اما اجناس بسیار ارزان بود والبته محله های قدیمی وسنتی که مردم اصیل کیش زندگی میکردند فرهنگ پایین بود مثل قشم، اما خوراک و مسکنشان ارزان بود.
خلاصه قبل از اینکه شب برسد آنجا رابطرف اهواز ترک کردیم.
پل سفید رنگ اهواز که در زمان قبل از انقلاب ساخته شده بود دیده می شد. رودخانه کارون در زیر آن می غرید اما بسیار گل آلود و تاحدودی کثیف بود.
پارکهای اطراف رود دلپذیر و فرح بخش بود.
وارد چهار راه نادری که مرکز شهر بود شدم باز هم شغلهای کاذب نظم را بر هم زده بود. فقر وتا حدودی بی بندباری دیده میشد.
هرکس مشغول کار خودش بود فرهنگ زیاد رشد نکرده بود، اما جوانان پر ادعا مثل سراسر ایران بچشم میخورند. گرما برای مردم امری عادی بود.آب شیرین و تمیز براحتی پیدا نمی شد.حوادث دوران جنگ را بیاد آوردم که بیشتر بدبختیهای مردم را به گردن جنگ انداختم و روی هم رفته بسیار مردم سازگار بودند.
از طرف مسجد سلیمان که چاهای نفتش و گلاب دره اش که فاضلاب از آن رد می شد،که بسیار شهر را بد بو کرده بودند به طرف شوش مرقد حضرت دانیال و بعد به طرف خرم آباد راه افتادیم که در اول راه انگشتر طلای ما را کش رفتند.
در بین راه که می رفتیم خانوادهها، زن و مردها باهم در زیر سایه درختان می رقصیدند و شادی میکردند. وجالب این بود که ما را هم دعوت کردند.
و به خرم آباد که رسیدیم کیف پول و مدارک ما را از جیبمان ربودند. و چون با کسی گله کردم خندید وگفت تازه اینجا طوایفی وجود دارد که تا دزدی خوب نباشد به او زن نمی دهند.
ما هم سریعا بطرف شهر کَُرد و سپس بطرف خوانسار که شهر سرسبز و بعد از آن بطرف خمین که شهری خشک وبی روحیه بود فرار واز آنجا به کردستان رفتیم.
در بیابانهایش حیوانات وحشی زیادی مشاهد می شد ومردم آنجا واقعا حس ناسیونالیستی (ملی گرایی)داشتند.افرادی پر ادعا وساده ی داشت. که اگر احساس دشمنی میکردند دشمن خونی می شدند.
در آنجا زن و مردها هر چند نامحرم در مراسمات روبوسی میکردند. زیاد به حکومت حاکم ارج نمی نهادنند و خودشان را با خیالات و اوهام جدا احساس میکردند.
وبعد به همدان رفتیم.مردمی بااحساس، آرام، متین، مهربان و خوبی بودند.
شب در کنار مرقد بابا طاهرکه زیبا بود،خوابیدیم. وصبح بطرف غار علیصدر که بزرگترین غار آبی جهان است در75کیلومتری شهر رفتیم. به یکبار دیدنش می ارزید. هرچندکه به اندازه بلیط هشت هزار تومانیش خرج آنجا نمیکردند.
واز آنجا بطرف ارومیه رفتم. چون شب بود زیاد با مردمش برخوردی نداشتیم،
از عرض دریاچه گذشتیم . دریا موج میزد اما بعلت خشکسالی های پی در پی نصفش خشک شده بود و تازه دولت شاهکار کرده بود وبرای زدن پل تا چند کیلومتر آن را پر خاک و سنگ کرده بود.
خلاصه وارد تبریز شدیم شهر زیبایی بود.
بیشتر مردم ترکی صحبت میکردند با مهمانان خوش برخورد میکردند در مراسمهای مذهبی پر شور وخوب سینه و زنجیر بخودشان می زدند. اما در خلوت کمتر جو گیر می شدند. بهرحال مهربان بودند و گاها که میخواستند شجاعتشان را نشان دهند، خودشان را ناراحت جلوه میدادند، یا با ابهت راه میرفتند. البته شاید رفتارشان اینگونه است. وآنقدر خوبند که اگر آدرسی را بخواهی چند نفر باهم جواب میدهند.
وبعد از تبریز از طریق اردبیل وارد گیلان شهر زیبا و سرسبز آستارا در نقطه صفر مرزی باآذربایجان رسیدیم که دریا شمال را ملاقات کردیم و خوب است بگویم قبل از آستارا گردنه حیران واقعا تماشایی بود.
که با اتومبیل شاید 40 دقیقه طول کشید که از بالای گردنه پایین آمدیم.
که از بالای کوه ابرها را در زیر پایمان می دیدیم و به وسط کوه که رسیدیم،خودرا در میان ابر و مه رامی دیدیم که چطور ذرات ریز مه به هم می چسبند و باران تشکیل می شود و در پایین کوه که آمدیم ابرها را بر فراز خود دیدیم که شدید می بارید.
در شمال گیلان هم بیشتر مردم ترکی صحبت میکردند و از گیلکی ها دل خوشی نداشتند و اهل سنت آنجا هم خیلی با مرام بودند و به ما لطف کردند.
وبعد وارد انزلی شدیم شهر زیبا بود اما متاسفانه مردمش در چندین جا که برخورد کردیم برخورد خوبی نداشتند شاید از دست مسافران زیاد خسته باشند وتقریبا کناره دریا همه جا مثل هم بود.
و به مازندران رسیدیم پارک جنگلی سی سنگان زیبا وخوب بود اما مثل تمام لب دریا اختصاصی یا نیمه دولتی بود که باید وروی میدادیم.
یک ظهر در یکی از روستاهای شهر نور خواستیم نماز بخوانیم مارا به مجلسی دعوت کردند که چلو گوشت خوشمزه در کنار جنگل و دریا خیلی جالب می نمود.
که بیاد مردم مناطق بیابانی افتادم، که گاها نان معمولی گرمی نمی خورند.
خواستم از مازندران خارج شوم که سر از بندر امیرآباد درآوردم.
در آنجا منطقه ی حفاظت شده ی محیط زیست بود. بسیار بسیار جالب با ماشین درکنار دریا و بر روی ماسه های دریا، تا بیست کیکومتر رفتیم و حیوانات زیادی موجود بود.
بعداز آن به گرگان آمدیم بسیاری ازمردم گرگان، زابلی و سراوانی بودند و سبزه رنگ، و تا حدودی لهجه ی بلوچی داشتند.ومردم گرگان بسیار خوش برخورد وخیلی زود دوست آدمی می شدند وگاها حماسی هم می شدند. بخصوص هنگامی که از برخورد با حیوانات صحبت میکردند. و به باغ موزه استان گلستان رفتیم که حیوانات زیادی آزادانه زندگی میکردند.
گلستان را ترک و به بجنورد که رسیدیم موتورِ ماشین ما منفجر شد.
فردی از راه رسید و ماشین ما را رایگان به مشهد فرستاد وبسیار دلداری می داد. اما نامش را نگفت. بعد که از راننده ی خاوری که ماشین ما را آورده بودم پرسیدم که او کی بود؟ گفت او سید.......فرماندار بجنورد بود. ومطمئن شدم که آدمِ واقعا خوب هنوز هست.
ما ازبجنورد وارد بر نیشابور،مرقد خیام و عطار شدیم.وباقطار عازم مشهد شدیم.
تا حرم دوست داشتنی ثامن الجج را دیدم آرامش خاصی بمن دست داد و دست بدعا بر داشتم و به خوبی آن حضرت شهادت دادم و قول دادم تا بتوانم چون او شوم .امین .
مردم مشهد را خوش برخورد اما منافق گونه دیدم.
تعارف زیاد اما قلبا مهمانوازی را احساس نکردم. مرا دوست داشتند اما مواظب بودند به ضرر خودشان نشود.
احترام میگذاشتند، اما بیشتر خودشان را نشان میدادند.
منافع بسیار محترم بود.اگر دشمن می شدند با زبان یا غیبت یا دروغ حریف را خاک میکردند اما اگر کمک میخواستی به کمکت می آمدند.
دوست دارند معروف باشند.
در برابر همدیگر گاها شیراند، اما نسبت به غریبه ها احساس کوچکی میکنند و اگر ببینند این کوچکی لطمه ی به آبرویشان خورده منافق میشوند.
اطراف حرم خلاف وهرج ومرج تاحدودی مشهود است ویکی از مهمترین علتهایش این است که هر کس در سراسر ایران از زندگی باز می ماند به پناه امام رضا می آید و چون نادار و بی پول می شود اجبارا بذهکار می شود.
تربت هم تا حدودی خوب بود و مردم خیلی تلاش کرده بودند که از علم جهانی و کامپیوتری و اداری عقب نمانند .وخوانندگان مثل حسن زاده زیاد شده بود.همین خوبه که زود نسبت به دیگران احساس کمبود می کنند و تلاش می کنند که به آنان برسند.
شهرداری فقط خوب به باغ ملی رسیده بود. گلهای زیبایی داشت.
وارد ایالت ازغند شدم بسیار دلکش و آرام بخش بنظر میرسید،اما روستا و مردمش خشک می نمود.احساس می شد دو درخت سرو و کاج مسجد بالا، دربالا ارگ(کوه)ازغند که تقریبا در وسط روستا است،می باشد.
وخانه ها مسکونی چون حلقه بدورد نگین(ارگ) است. وبدور آن خانه ها، درختان وباغها بود و بعد زمین های کشاورزی.
آثار باستانی در این روستای کوچک و فراموش شده نشان از قدمت آن می داد.
مثل برجها وخندقها وسنگ درب قلعه وغیره.
مردمش احساسی بودند و خود را بزرگتر از آنی که بودند احساس میکردند و همین موجب امید در زندگی آنها شده بود. ودیر شکست را می پذیرفتند، وبه فکر قانع کردن کردن بودند تا جبران مافات.
وتاحدودی همین احساس خود بزرگ بینی از دیگران، موجب اختلاف ودودسته ای وجنگ و زیر آب زدن می شد و خیلی به حرف دیگران اهمیت می دادند.
وبیشتر از اینکه برای خودششان زندگی کنند و خودشان باشند برای چشم دیگران کار می کردند و مهمتر از اینکه همه خصوصیات بد را سرزنش میکردند وباز خودشان تکرار میکردند.
اگر کسی خوبی می کرد بیشتر از حد او را بر سر زبانها می انداختند و اگر بدی می دیدند بیش از حد بدگویی و غیبت میکردند و افرادی تیز وتا حدود قصد داشتند از همه موارد دیگران سر در بیاورند. دوست نداشتند کسی بر آنها منتی داشته باشد و خصوصیات ازغندیها تا حدود مثل مشهد و تربت بود و کمتر به فرهنگ کاشمر شبیه بود. و از طرفی بسیار مهربان وبسیار خوش برخورد و عاطفی و فقیر بودند.
خیلی زود دوست می شدند وخیلی هم زود دلشان میشکست ویا دشمن می شدند.
زیاد به قیامت اعتقاد نداشتند وراحت دروغ میگفتند اما مراسمات مذهبی خوبی دارند ونسبت به نماز و روزه وپاکی مقیدند وهمدیگر را تا جاییکه از آنها جلو نزند کمکش میکردند. باتشکر.اگر دلی شکستم مرا ببخشدکه غرضی در کار نبود.حمید وکیلی ازغندی
سلام عروسک من .عروسک زیبا و دوستاشتنی من .تو تمام دنیای منی که با تو صحبتها دارم قصه قصه، گفته ها دارم خاطره خاطره .
اصلا با وجود تو زندگی من معنا دارد و با تو دریا دریا محبت و آرزو در ذهنم شکل میگیرد و با تو احساس تنهایی نمیکنم، بلکه با تو تمام دنیا را در مهمانی و جهان را بزرگ میبینم.
هر کجا میروم بفکر تو وهنگام خوابم در بغل تو احساس آرامش ،و چون ترا میبینم تمام غصه هایم را فراموش میکنم.آیا میدانی چرا؟
چون تو خوبی و ترا دوست دارم وگر نه میدانم تو یک تکه جسم بی جان بیشتر نیستی ولی در این دنیای کوچک من، چون ترا مورد علاقه و هم عقیده ی خود می بینم. دنیا را بزرگ،وخوبیهایت را زیاد می انگارم.
و الا وقتی ما با هم همنشین میشویم یک تکه فرش نیم متری در زیر پای ما بیشتر نیست که هر لحظه هم ممکن است باد آن را ببرد ،وحتی ترا .
اما من خوشبختم چون نه از حوادث آینده نگرانم و نه غصه گذشته را میخورم.
اما همسایه ی ما، همیشه به همه چیز غور می زند و از همه چیز شاکیه ،مگر او عروسکی ندارد که باهاش صحبت کنه؟
چرا تازه عروسک او میتونه صحبت کنه وهنگام مشکلات کمکش کنه.وکمکش هم میکنه اما قدر دان نیست . پس حتما آن عروسکش مورد علاقه اش نیست .اصلا شاید موقعه خرید توجه ی نکرد، شاید هم مجبور بوده که چنین عروسکی وبال گردنش شده.
یک روز میگه خونه ما کوچکه، اما میدانم چقدر خانه شان از خانه ما و تو بزرگتره، نکنه دلش کوچکه.
یکروز دیگر میدیدم از زندگی خسته شده مگر عروسکش چه شده که مثل من باهاش درد و دل نمیکنه، شاید غرورش اجازه نمی ده، وبعضی موقعه ها همه چیز را بگردن عروسکش می اندازه، که خوب صحبت نمیکنه یا مرا دوست نداره، یا کمکم نمیکنه.وبهانه های دیگر که توفع دارد دیگران تاییدش کنند.
اما عروسک جان من، مگر تو برای من کاری میکنی یا صحبتی میکنی یا کمکم میکنه؟ نه هرگز،
اما من ترا دوست دارم چون توقع خوبی کردن از تو ندارم ومورد علاقه ام هستی، چون خودم ترا انتخاب کرده ام وبجای اینکه تو مرا نوازش کنی، من ترا نوازش میکنم بدون هیچ منتی.وحتی اگر ترا خودم انتخاب نکرده نبودم باز هم پشت به خودم وسرنوشت ساخته شده نمیکردم،و با خوشیهای که میتوانم بسازم قهر نمیکردم.
وهرگز ترا سرزنش نمیکنم چون خودم به نوازش کردن نیاز دارم . چون خودم به محبت کردن نیاز دارم چون خودم آنطوری که باید باشم هستم. وهرگز غور نمیزنم و کم وکاستیها را بگردن تو نمی اندازم و این من هستم که همه چیز را باید درست کنم بدون هیچ توقعی از تو.
پس دوستت دارم چون خودم را دوست دارم حتی موقعه ای که هزارها مشکل داشته باشم ترا می بوسم ودنیا دنیا صحبت و آسمان آسمان بزرگی می بینم.
و با تو هست که دنیا قشنگه. وناسپاسی نمی کنم چون آدمهای بدبختر را دیده ام ،و همیشه از خدا میخواهم خوشیمان را حفظ کند.و همیشه سعی میکنم خوبیها ومحسنات عروسکم را در همه جا بگویم ، تا مثل خوبان زبانزد دیگران و اقوام باشم نه با بدگویی مورد تنفر دیگران.
پس عروسکِ همیشه با من ، اگر خطا یا گله ی از روی فراموشی کرده ام بر من مگیر که تو مهربانی.ح و 23/3/90
سلام.
حالتان خوبه.
نمیدانم بازدلم گرفته.شایدبرای دوران گذشته باشد.چه دورانی؟مگرظلمی شده؟نمیدانم اماشاید.
فقط یادمه ما روستای قشنگتری داشتیم وعلاوه برصفای دل صفای طبیعت هم بود.
ازغندما محرابی داشت که میگوینددر دو طرف آن درختان زیبایی بوده که از وسط آن آب میامده تا به روستا میرسیده .
نمیدانم چه شد!
صبح که از خواب بیدار شدیم دیدیم خان روستا کلیه درختان را به تربتیها فروختند
وآنها درختان را بریدن وبه تربت بردند.
آخه میدونی چی شده؟
ازآن موقع دیگر آبادیش را رفته رفته از دست داد.ودیگر از روستاهای اطراف کسی به روستای ماجهت کار نمیامد انگاری روز به روز ازغند داشت صلابت ورونق همیشگیش را از دست میداد.
آیاهمه چیز را باید بگردن خشکسالیها انداخت؟یامدیریت خوانین آن زمان و روسایی بعدی دخیل بوده؟
آری همانان که شاد بودند وفکر میکردند مردم هم از آنها شادند وهنوز هم شاید به همان باور بازماندگانی قند در دلشان آب بشه.وافتخار به اجدادی کند که فقط خوبیهای آنها راشنیده اند.
خلاصه چه کسانی باید جواب گوی ویرانیها.پست رویها وخفقان آن زمان باشند؟
آری حالاکه گذشته وقانون عطف بماسبق نمیشود.امابهتر نیست آن تعداد وارثه بفکر جبران بیفتند
وهرچند خودشان را مقصر نداند اما نیاز ازغند به چند کارخانه صنعتی وتولیدی هست که راه گشا از وضع کنونی بسوی پیشرفت وآمرزش برای کسانی است که نیاز بخیرات فرزندانشان دارند.
التماس دعا.حمیدوکیلی.
پیشنهادی مبنی بر اصلاحات ارضی نوین در ازغند
کلاته درخت بید
4/16 . آری ،
آمدم سراغت، درخت بید، اما انگاری نبودی چون نه آبی و نه درختی بود، کویر و دامنت زیبا اما خلوت ،
از سکوت و تنهایت، بر می آمد صحبتهای غریبی در سینه ات باشد ، که سوزش آن ازسوز گرما شدید تر می نمود.
چقدر سکوت. در کنار تک درخت توت .
یادت هست خاطرات قدیم را،.......
اما مثل اینکه برای همیشه تمام شده دیگر کسی بسراغ تو نمی آید و تو خاطره ای نمی سازی.
اما چقدر غریبی .
تو سالیان سال قدمت داری .کودکان می آیند و با تو انس می گیرند و پیر می شوند و می روند، اما تو همیشه پا برجا هستی.
خدا میداند که چقدر خاطره در سینه توست از آن چوپانانی که تو میعادگاهشان بودی تا آن رهگذر غریب که تو آرامش بخش ش.
تو جوانی اما فرسوده. تو با دوامی اما فراموش شده. تو خسته و خشک هستی اما پر از امید.
آری کوههای کوچک و قشنگ ترا می بینم، که هر دوی آنها را چون پستان در آغوشت همیشه آرام گرفته اند، که با هم بودنتان زیباست.
واین درختان توت تک افتاده که سایه از مسافرش دریغ نمی دارند.
آری درخت بید تو دلربایی ، قشنگی، مهربانی، پراز خاطره.
اما بذار کمی هم از حقیقت بگویم. تو که می سازی لحظه های غمگین و شاد را .
تو آری، تو با وجود همین مردم و همین جوانان هست که صاحب خاطره هستی
اما آدمی که خود غریب باشد همه چیز را غریب و بیگانه می بیند.
چرا که آن شهری غریب هست که در آن شهر خاطر خواهی نباشد
خدا حافظ درخت بید بامید آبادیت.
آیا خواهد شد ترا در قلب استخری بزرگ و پر از ماهیان بزرگ ببینم.
در کنارت درختان بید و گیلاسهای سرخ و ارغوانی را.
یک کلبه ی در کنار تو چقدر زیباست .
خواهم گفت سلام آبادی.سلام آبسالی. سلام شادابی .سلام..................
روستا یا شهر
شبی در تلوزیون نشان داد روستایی را که چقدر سرسبز وآباد با درختان زیبا و پرندههای نغمه خوان وطراوتی صبحگاهی ومیوههای خوشمزه و گلهای زیبا و مردمانی خندان و بچه هایی مشغول به بازی در طبیعت و گوسفندانی وشبانانی آواز خوان در چمنزارها وسایه هایی طولانی ودلهای بهاری.
و مجری مربوط که از روی نوشته ای که برایش نوشته بودند میخواند و مردم را دعوت میکرد که به روستاها برگردید واز زندگی و هوای پاکیزه روستا استفاده کنید. خوشحال شدم و به وجد آمده ام ،وبا خودم گفتم که تا حالا در شهر زندگی میکرده ام چقدر بدبخت و در زجر بوده ام.
خلاصه کولبار سفر را سفت بستم و به سمت روستای پدری خود ازغند براه افتادم و چنان شوق و ذوقی داشتم که نفهمیدم کی این فاصله دور را طی کردم.
تابستان بود. به اول روستا که رسیدم، از اتومبیل خود پیاده شده وسلامی عرض کردم، که ناگهان بادی آمد، ماشین و خودم پر از خاک شدم.
گفتم حتما تقصر خودم است.اما متاسفانه این گرد وخاکها هر روز در روستا به ما سر میزند.
وارد شدم روستا را خشک و بی آب علف و بدون کشتزار و مردم را بیکار دیدم.تعجب کردم.
ماجرا را پرسیدم. گفتند:بعلت خوشکسالیهای پی در پی.
از صدا و سیما دلخور شدم که چرا مرا فریب داده و تصاویری که نشان می داده مربوط بسالهای قدیم بوده.
خلاصه بفکر چاره افتادم که باید از زیر زمین هم باشد، آب بکشم و روستا را آباد کنم .
رفتم حفر چاه کنم آب فاضلاب ممانعت کرد که روستای شما گر چه بر روی آب، اما باید تشنه بماند چون منطقه ی ممنوعه است . واگر چاهی حفر شود آب شرب شهر کاشمر کم میشود.
مایوس شدم، ودر گوشه ای نشستم و به مردم فقیر و بدبخت روستا نگاهی کردم که امیدشان به آسمان و هیچ کاری از دستشان جز دعا ساخته نیست.
وهیچ دولتی بفکر اینها نیست .و دوباره به اصفهان برگشتم همان جایی که زاینده رودش خشک شده اما در درون رود خشک شده سیب زمینی وپیاز کاشته بودند ودیدم همین جا خیلی بهتر است.
وعلت کوچ جوانان را دانستم ودانستم هیچ وقت یک جوان روستایی دوست ندارد در شهر زندگی کند اما بی توجه ای مسئولین که حتی حاضر نیستند چند کارخانه تولیدی در روستا احداث کند تا کسی به شهرها نیاید
ودرست است خشک سالیست.اما راههای زیادی هست که اشتغال زا برای روستایی باشد اگر واقعا کسی بخواهد کار کند.
و بنده از صدا سیما میخواهم واقعیتها را بگویید نه آنچه سیاست ریاست طلبان اقتضا میکند.
که از روستایی میخواهند بعنوان پله ترقی استفاده نمایند و درشهر مزاحمت و ترافیک کمتری داشته باشد تا راحتر باشند اما بدون کمک به روستا وروستایی. که آن هم امکان پذیر نخواهد بود.
ویا اگر کمکی کرده اند بسیار ناچیز است و آن هم نه برای خدمت، بلکه برای ارائه یا بستن دهان معترضین بوده.
چون دیده میشود در شهرها که چه سرمایه گذاریهایی کلان میشود اما روستایی از همه نظر فناست.
که حتی یک استخر کوچک وپیش پا افتاده درشهر، یازده ملیارد ریال هزینه میکنند و حاضر نمی شوند نصف آن را خرج یک کارخانه تولیدی در روستا کنند،تا از کوچ جلوگیری شود.حالا شما قضاوت کنید .(باتوجه به اینکه نفت بظاهر ملی است)
صاعقه ما ستم اغنیاست . گر حق آنهاست حق ما کجاست.بدرود
ازغند شناسی
برای اولین بار از سر جاده که به روستای ازغند نگاه می کنیم،
حس دلنشینی بما دست میدهد و می انگاریم یک زوج درخت همیشه بهار بروی کوهی کوچک(ارگ)در و وسط خانه ها و بعد درختان و باغستانها دور آن حلقه وار وشکل گرفته اند. که در اطراف آنها زمین های زعفران، روح و دل ازغندیان مسافر را جلا می دهد . که در زمان نچندان قدیم بعد از خانه ها، برج ودیوار و بعد خندق و پس از آن باغها خودنمایی میکرده اند.
اما من نمی خواهم ،در بُعد اقلیمی و یا جغرافیای ازغند صحبت کرده باشم. اما دوست دارم،در مورد تمدن و سنن ازغند صحبت کنم و چون ما در این مورد تقریبا فقیر هستیم و در 30 سال اخیر کمتر توجهی به مناطق اکوتوریسمی در کل کشور شده است. و ازغند ما هم مستثنی نبوده.
که بهرحال ما هر چه از آثار بجا مانده داریم، از زمان اسحاق خان و جنگهای او با ترشیزاست. که به قبل ازآن چیزی در دست رس نیست و آن آثار هم چندان زیاد نیست که بشود تمدن ساز باشد. که ناچار باید با یک سری فرضیات صحیح از پیران وخودمان، آنها را تکمیل که شاید مسلکی جهت جذب توریست داخلی ساخت شود.مثل امام زاده صالح،که بخودمان این جرات را دادیم. و در سطح کشور به میمنت انقلاب تعداد امام زادهها زیاد شده اند و زیادتر هم خواهد شد چون ماشاءا..ما سید زیاد در ایران داریم.
انشاءا...بیشتر بفکر ازغند باشیم تا جنگلبانی لااقل خانه ها ما تصاحب نکند مثل زمینهایمان.
و ترشیز(کاشمر)آب شربمان را،مثل آب زیر زمین مان را که تصاحب کرده است،
که بقول م.ب؛ ازغند تشنه اما بر روی آب.
که همه اش از سوء مدیریت سران،خوانین اسبق ، مسئولین ومردم، و تفرقه بین آنهاست.
باتشکر.حمیدوکیلی
ایده ی ،ساز مسلک نوینِ ازغندی
ما برای نشان دادن ازغند قدیم به نسل جدید ازغند که بیشتردر شهرها هستند،و فرزندان ما محسوب می شوند، وما هم هیچ مسلک یا الگو و سنتی نداریم ،که برایشان نشان دهیم ، باید، سنت سازی کنیم .
یعنی بعضی از آداب گذشتگان را با آمیختگی ملایمی آن را تبدیل به یک کار یا نمایش کلاسیک اما با آداب قدیمی و سنتی کرد.
که از کلیه همشهریان دعوت می شود ایدههای خودشان را ارسال تا به یک جمع بندی کلی به نتیجه خاصی، مسئولین برگزاری ازغند شناسی برسند.
و اولین ایده را که من دارم این است
در شب نیمه شعبان که به تعبیر ازغندیها شب چراغ و برات است.
بیایم 14 نفر را (به نماد چهارده معصوم)لباس محلی قدیم ازغند(شامل کلاه نمدی-پیراهن بلند-شلوارسیاه گشاد)بپوشانیم
و به هر کدام یک مشعل بدهیم و بعد از اقامه نماز جماعت مغرب و عشاء، در قبرستان بالا این مشعلها را ریش سفیدان روشن کنند و به دست این افراد بدهند و با ذکر صلواتهای مکرر برای سلامتی امام زمان و همراه با موزیک نرم ودلنشین که مخصوص میلادها ست، که خوشبختانه در تعزیه خوانیهای ما این موزیک سنتی موجود هست که بتوان از آن استفاده کرد.استفاده کنیم.
و همگی بعد از آن آهسته به قبرستان پایین حرکت کنیم. بطوری که نظم در صاحبان مشعلها مشهود باشد و عابران ازنورش استفاده نمایند.وچاوش خوانهاهم بخوانند .
بعد از قبرستان پایین از همان ضلع جنوبی به بالای ارگ برویم. و با اجرای ترانه های قدیمی توسط پیش کسوتان حدود یک ساعت اجرا، و آن را با تعهد نامه ای مبنی بر راستگویی و صداقت و تلاش برای ازغند بدورد از ریا،و کینه و دعاهای دیگر خاتمه دهیم.
و اگر بالای ارگ رفتن را، بعضی از همشهریان موافق نبودند، می توانیم بعد از قبرستان پایین به هیئت بیاییم و پیرامون مسائل مختلف ازغند شُور و گفتگو و از همه مهمتر در روزهای بعد همکاری واخلاص داشته باشیم،
برای رضای خداوند و پرهیزاز جنگ وکشمکش وبدگویی و خصومت و تکبر، تا ازغندی یک پارچه داشته باشیم،
که با این ناملایمتها خودمان پیر میشویم و قیامت هم باید جواب گو باشیم.
التماس دعا به امید ازغندی، آرام وآباد.حمید وکیلی
چهل حدیث
1-پیامبر خدا (ص) فرمود:نشان شاکر وسپاسگزارچهار چیز است:
1-درنعمتها شکرمی کند.40-پیامبر خدا فرمود: درآستانه قیامت اموری سخت وهراس هایی بزرگ ودورانی سخت و دشوار خواهد بود، درآن دوران،ستمگران به حکومت می رسند، فاسقان در مصدر کارها قرار میگیرند امربه معروف کنندگان ونهی ازمنکر کنندگان مورد محرومیت و آزار و سختگیری قرار می گیرند پس ایمان رابرای آن روزگار آماده کنید و بر دندانها بفشارید وبه عمل صالح پناهنده شوید.
11- با آنچه نصیب تو است راضی باش ، آسوده و پسندیده خواهی بود اگر غیر از این با شد دنیا را بر تو چیره خواهم کرد تا تو چون درندگان بیابان راه می روی، به نصیب می رسی اما خود را بی اجر کرده ای.
12- همچنان که در حضور شهر یاران می ایستی در عبادت من بایست، اگر تو مرا نمی بینی من تورا می بینم .
انسان فقیر در شهر خویش بیگانه است.
یک مرغ و خروسی با هم ازدواج کردند
ودارای چندین جوجه شدند. که یکی از جوجه هایشان ،متاسفانه جوجه اردک بدنیا آمده بود.که والدینش اصلا او را دوست نداشتند و او را نوک وخیلی تو سری بهش میزدند.و دوست داشتند او هم مرغ می شد.چون قبل از او یک جوجه مرغ عالی داشتند که از تشنگی او را کشته بودنش.وبرایش غصه می خوردند.
جوجه اردک یک قد و قامتی نسبتا بزرگتر از بقیه داشت.
و گاها سر وصدایی شدیدتری، که دیگر جوجه ها از او می ترسیدند و از او تنفر داشتند.سگی که آدم بود.وسگبانی که سگ!
روزی سگبان به یکی از سگهایی که تحت اختیار او بودند بیش از حد گیر میداد .که در جواب گفت: تمام افراد مشکل دار، چنین که تو فکر میکنی ،فکر می کنند.حتی بالا بلاها.......
آقاحاج کربلایی ملا
محمد ای پسر ای بوته ی گل محمد ای عزیزم سرو سنبل
تولد روز تو با عسگری شد نعم از آسمان بر ما تنی شد
تو هستی قدرت بازوی بابا توهستی پشت گرم حال ماما
امیدوارم که تا عمرت فروزد دمادم بر سرت ایمان فزوند
براین منزل تو ما را شادمانی به وقت درد وغم با ما بمانی
حمید را بین مفخربرپسرگشت بحسن نیتش افضل به برگشت
بهترین بابای دنیاحجاب یا تحجر
حجاب از روز اول که حضرت آدم و حوا به زمین آمدند مورد توجه و ارزش قرار گرفت که خویشتن را با برگ پوشادند.
وخداوند در چندین آیه ی قرآن کریم من باب ارزش مطالبی را نازل کرده است . که قابل به ذکر است تمامی آیات به دور از تحجر و تندرویهایست که الان در جامعه رواج دارد.
خداوند در آیه ی 29 و30 سوره ی مبارک نور فقط مومنین را مورد خطاب قرار می دهد که حجاب خود را حفظ کنند و کلمه ناس یا عموم ویا ادیان دیگر را اشاره نکرده پس آیا این تندروی نیست که ما نسبت به افرادی که مسلمان نیستند اجبار را حاکم کنیم با توجه به اینکه دین به اجبار نیست.
وباز هم در آیه ی 59 سوره ی مبارکه احزاب به پیامبر اسلام دستور میدهد که به خانواده خودت و دیگر مومنین بگو تا حجاب برگیرند که به حریت در جامعه شناخته شوند که این افراد مومن واهل بی بندباری نیستند.
پس چرا ما از دستور خدا سبقت بگیریم وبرای سایر مردم حد و مرز درست کنیم.
باید ما بفهمیم که مردم آزاد هستندچون بعضی دوست ندارند مسلمان باشند وخدا آنها را رها کرده وحالا ما با زنجیر تحجر باید آنها را بدام کشیم که حجاب را حفظ کنند.
آیا این برخوردها باعث این نمیشود که افراد از اسلام روگردان شوند، البته که تجربه در تاریخ نشان میدهد، هر گاه شععار دینی تقدس پیدا کرد ویا اجباری شد اثر سوء داشته است.که می بینیم بعضی دختران موهای جلو سرشان را آرایش میکنند که وسوسه برانگیزتر است تا آن زن کافری که حجاب ندارد.
وحتی این عمل موی نشان دادنش به این معنی است که اعتقاد به حفظ حجاب ندارد. با توجه به اینکه در قبل از انقلاب که آزادی بود، در محله ها مسلمان نشین چنین گستاخی ها وبی حیایی ها وجود نداشت.آیا این از تحجر و اجبار ما نسبت به حجاب نیست،
شایدهم از لقمه های حرام باشد که در قالب وام و ربا بما داده شده یا گرفته شده است که من نمی دانم،
شما ببینید در هلند مواد مخدر آزاد است ولی در آلمان ممنوع، اما معتادان آلمانی بیشتر است .شما چه قضاوتی میکنید؟
حالابا این ناهنجایهای دو طرف که مومن واقعی را قیچی میکنند باید چکار کرد؟
که یک طرف آن حکومت بی تدبر واجبار ساز است، که آن هم برای رضای مردم سخت می گیرد نه برای رضای خدا،ونمیداند که هر چه یک فنری را بیشتر تحت فشار قرار دهی حالت ارتجائی آن بیشتر خواهد شد که هر گاه رها شود خرابی ببار می آورد،
و طرف دیگر قیچی آن اوباشان وبی دینانی هستند که علنا خلاف می کنند که گویی با خدا پدر کشتگی دارند و فکر میکنند خدا دشمن آنهاست ووقتی به بدبختی می افتند می گن خدایا ما با توایم و سر خدا را شیره می مالند (البته به زعم خودشان)
باید چکار کرد؟
آیا بهتر نیست بجای اینکه یک مجرم اخلاقی را دستگیر کنیم و اشیاء مبتذلش را ازبین ببریم او را هدایت کنیم.
وقتی ما یک سی دی خلاف یک جوان را بشکنیم در واقع خود جوان را شکسته ایم. او دیگر هرگز خوب نخواهد شد و به اسلام عزیز بر نخواهد گشت چون او همه چیز را از اسلام می پندارد نه از جمعی تند روی معیوب عقل خوارج صفت.
که بقول متخصص واسلام شناس عصر معاصر دکتر علی شریعتی که می گوید: چنین افرادی باید دستشان را گرفت، ونه اینکه بعضی از علمای ما آنها را از مسجد بیرون میکنند ومی گوییند مسجد جای لاتها نیست.وبعد باز هم از شریعتی بگویم که او افراد بی حجاب را در سخنرانیهایش دعوت می کرد و چنان حکیمانه و پدرانه صحبت می کرده که روز بعد تمامی مستمعینش با حجاب به دانشگاه می آمده اند ویک معلم دلسوز باید این گونه باشد و علاوه بر آن نباید خودش اهل بذهکاری باشد تا سخنش به دل شنونده بنشیند.
پس بیاید دست در دست هم دهیم و سی دی خلاف وکاوارهایی که هر شب در فکر و ذهن جوان ،میانسال و پیر ما جولان میدهد بشکنیم، نه کاوارهای وعکسهای مجازی .
مگر قرآن نخوانده ایم که خداوند برای هر گناهی مجرم را خطاکار اعلام می کند، اما به چشم چرانها می گوید مریض. آیا شما با مریض که بیشتر مشکل عاطفی، یا کمبود جنسی دارد باید چنین رفتار کرد؟ یا اینکه از قرآن کمک بخواهیم که برای بزرگترها تعدد ذوجه و یا ازدواج موقت را تجویز میکند(البته ازدواج موقت کاملا شرعی که خطبه طلاق هم در صورت فسخ طبق قرآن داشته باشد وازآنجایی که اسلام مخفی کار نیست باید زن از همه نظر از طرف مرد ساپورت شود بخصوص از بُعد اجتماعی بَعد اقتصادی. مثل همسر دائمی خودش)
وبرای جوانان فراهم ساختن امکانات ازدواج دائم ، که آن هم حاصل نخواهد شد تا مشکلات اقتصادی ما حل و اختلاس کنندگان دستشان قطع گردد. می توانید موارد تکمیلی را در قسمت نظریات ثبت تا همه بهرمند شویم.ممنونم. حمید وکیلی
آیا نوبت آن نرسیده که همتی مضاعف وصداقتی بیشتر،مردم ومسئولان را بر آن دارد تا قانون فراموش شده الهی که حدود و اجرایش تعطیل شده مجددا احیا، وسعادت شیعه وایران تضمین گردد؟ بخصوص در جایی که مهد تمدن و شعور بشری است که بعضا دیده می شود بد عتها ی واهی ارزش پیدا کرده و قرآن بظاهر وعمل به آن به تظاهر،آواز وصوت بجای تدببر کاربردی ویا آموزش عمل، و قرائت آن فخر فروشی و برای امتیاز ومقامپرورگار میفرمایید رسولان(خوبان)هیچ مزدی ازشما نمی خواهند. وحتی در سوره یس که زیاد میخوانیم میگوید از کسانی پیروی کنید که مزد و اجری نمی خواهند) آموزش وتجدویدش نوعی برتری جوی شده، نسبت به بی چاره گانی که از ادای کلمات عربی توسط آن معرکه گیران که خود بعضا معنی نوین را نمی فهمند ترسیده اند و قرآن را چون بتی مقدس در گوشه خانه محبوس کرده که گاگاهی جهت ادای احترام آن را باز می کنند وچند کلمه عربی میخوانند که بهره ای از آن نمی یابند و نمی توانند از آن درسی بگیرند که بقول خداوند آنها بدترین حیواناتند(آیه22سوره انفال) وشاید برسر مقابر جهت دادن باجی بخداوند برای آمرزش امواتشان قرائت کنند ویا به هنگام عروسی یا خرید چیزی اول قرآن را می برند تا خدا را در رودرواسی قرار دهند که بلایی بر سرشان نیاید وبا تلاوت چهارقل به اطرافشان فوتی میزنند تا مشکلات بر طرف و امنیت روحی پیدا کنند وعقل مبارک را آک ودست نخورده نگه میدارند ونمیدانند که چقدر خداوند از تعقل در امور صحبت کرده که راه گشای هر بلای است.وهمانند افراد مالیخولیایی توی خودشان هستند و فکر می کنند در عرفان غوطه ورند که اگر حقشان را بخورند ویا حاکمان ستمگر ویا کشورهای مثل انگلیس وغیره ظلمها کنند و و از حالت آنها سو استفاده کنند(مثل ترویج دعاهایی که می خواهند مردم توی خودشان ویا درون مسجدهای کور وسانسور شده بمانند ) بی تفاوتند. پس بدانید که همین جور موارد شده که ربا وسود بصورت قانون در آمده ،وندادن زکات و خمس یا مالیات یک نوع تبرعه. ودادن رشوه یا باج یک نوع هدیه .وحدود فرقان خرافات .اختلاس یک نوع زرنگی . بی ناموسی یک نوع فرهنگ نوین . لباس وقیافه ی جلف یک نوع کلاس. سد معبر بخصوص توسط مغازه داران حلال .اوباشگری و اعتیاد و غد بودن نماد دلیری .احتکار روش حریصان .احسان کردن ضرر . صدقه به ریا. انفاق و صله رحم منتگذاری . ظلم یک نوع شجاعت .هم نشینی با فقرا ننگ . ثروت یک نوع آرزو .ثروتمند طبقه ی با ارزش .روستایی از همه نظر فنا و فراموش شده . بی عدالتی کردن وبه فکر اقشار بالا بودن یک نوع مدیریت. افزایش حقوق ومعوقه ها بصورت درصدی ضعیف شدن بیشتر حقوق بگیران. مسئولیت ومقام یک نوع سلطه. پشت سر روسا رفتن افتخار. روابط یک نوع شهرت وقانونمندیی کذائی. پارتی یک نوع فخر . منسب ومنصوبات به مدرک نه به سواد یا کارایی یا تجربه .خانمها را بجای مردان بکار گماشتن وسرپرستان خانواده بیکار. تغذیه کردن از بیت المال یک نوع طلب کاری .دروغ گفتن وگول زدن مردم یک نوع سیاست .مردم را به امید امور واهی یا ناچیز نگاه داشتن یک نوع حرفه . حرف زدن بجای عمل روش رهبران ریاست طلب. پایداری شخص یا حکومت به اسم اسلام .اتصال انقلاب به خدا و شیعه. آزادی بیان و عقاید فقط در شعار .تبلیغات اسلامی یک نوع حربه وگاهی سپر در امواج اعتراضات . سخنان معترضین پوشیده. آنچه به منفعت خودیست هویدا ،تا امتی گمراه ،ودر قضاوت مردد. پیشرفت اعراب را مخفی، که چند ده پیش به گرد ما نمی رسیدند وحالا ما. ارتباط با مسیحیان خطرناک، اما با کمونیستها و لائیکها پیشرفت ؟.سوء استفاده از افراد مومن وساده به سود دنیا وقدرت طلبی . مومن واقعی یک نوع مزاحم .حرف حق محکوم .ناصح سرزنش شده .حرکت حق را مرطبت کردن به مخالفت با اسلام .قبول نکردن حرف حق یک نوع حفظ شخصیت یا موقعیت . بی تفاوتی به امور،عادت افراد تنبل . بی تفاوت کردن مردم و وعده دادن به قیامت یا به موقع ظهور روش افراد کافر یا مشرک یا ریاست طلب ویا ترسو.قرار دادن مردم در افراط وگاهی در تفریط طریق واعظان جاهل وخواست حاکمان . پس بیایید با تدببر وعمل به قرآن مسیر رشد وشکوفایی را در پیش بگیریم و نگذاریم دیگران برای ما تصمیمی ویابر سر نوشت ما حکومت کنند که او ما را آزاد آفرید پس آزادی دوست داریم به همان اندازه که ظلمی بر دیگری نشود(هرج و مرج نشود). و اسلام بسیار راحت وسلیس است وبرای راحت زندگی کردن ما آمد نه برای اینکه تعدادی ما را از آن واحکام شیرینش بترسانند وبرما سخت بگیرند.پس ما خودمان هستیم ونماز میخوانیم که فقط بخدا برسیم وبنده هیچ کس یا هیچ چیز نباشیم. وخدا هم صمد است وبه نماز ما و یا خود ما احتیاج ندارد بلکه میخواهد بگویید تو خودت باش که بزرگی. خیلی هم بزرگی .(ای خلیفه الله) التماس دعا.حمید وکیلی ازغندی.
زندگی نامه ی یک پرنده ی ایرانی
من یک پرنده ی جوان بودم مثل سایر پرندگان که در روستای ازغند زندگی میکردم .که بعلت خشکسالیهای پی در پی ونبود دانه و قوت روزانه ، با چند پرنده دیگر به شهر مشهد کوچ کردیم.
که ناگهان در خیابان چهار طبقه ی مشهد یک قفس دیدیم که دربش باز بود وبظاهر پر از دانه های خوشمزه ، چون ما معنی قفس را نمی دانستیم و راهنمایی هم نداشتیم با دیگر دوستان وارد شدیم که از اقبال برگشته، فقط من به دام افتادم.
خلاصه مرا به تهران وبعد به اصفهان بردند.
ودر آنجا بمدت 3 سال بصورت شبانه روزی آوازها و حرکات موزن برای نمایش در سیرکها ما را آموختند.وچندین شهر گوناگون چون خانه بدوش در سفر داشتند . وبعد از آن ماهیانه چند صد دانه میدادند، ومی گفتند این حقوق شماست وباید تا یک برج با آن سر کنید.
ما پرندگان جوان بودیم وزیاد متوجه نمی شدیم ،و همه اش حرکات موزون در می آوردیم،و یا آنچه آنان از ما می خواستند بصورت تکرار انجام می دادیم .که بذکر یکی از شعرهای خودم (هر روز که خوابیدیم بار دگرش احیا....خسته ز مکررها با حال پریشانی) واگر خسته می شدیم کمی دانه متفاوت یا سبزیجاتی می ریختند، مثل پاداش یا عیدیی که شما آدمها میگیرید.
خلاصه: سالها پشت سر هم می گذشت وما پیرتر می شدیم که یکی از روزهای روشن از افق بیداری مردی فهیم از آن سر دنیا آمد، وبه صاحب ما می گفت چرا این پرنده ها را در قفس کرده ای وتعدادی را هم در بیرون از قفس در درون خانه محبوس ودر استثمار واستحمار قرار داده ای که جرات و آزادی ندارند که حتی دادی بزنند که بدادم برسید. پس آنها را آزاد کن تا مثل سایر همنوعانشان در جزایر قناری ،هاوایی واروپا خودشان بدنبال دانه وآب بروند ،خودشان با جفتهایشان آزادانه جفت گیری و لانه درست کنند ،وفقط تو من باب کمک بسترهای رشد را فراهم کن . اما صاحب ما که از دیار تحجر و زور و دافعه آمده بود مخالفت کرد ومیگفت اگر اینها را رها کنم که آزاد باشند دیگر من پایدار نمی مانم وبا وجود این پرندها هست که من احساس موجودیت و ارباب بودن میکنم.خلاصه هر چه آن مرد غریبه(حقیقت)برای آزادی ما تلاش کرد،صاحب ما قبول نکرد.
ما افسرده شدیم،چون صاحب خانه چنین دید، آمد و از دروغ گفت:او می خواهد شما از قفس آزاد شوید که هرج ومرج شود.سوال اینجاست .آخه اینقدر پرنده در جنگل طبیعت آزادند هرج و مرج شده؟ یاهر کس دنبال آرمان خودش وکار دنیا و آخرت خودش است.
؟ومن هم می دانستم که خداوند ما را آزاد آفریده است و حصارها ومحدودیتها حق ما نیست.
روز بروز روحیه ی من پایین تر می آمد خواستم از قفس فرار کنم نمی توانستم بخصوص وقتی که دیدم صاحب ما از ما دارد سوء استفاده می کند و برای لذت و پایداری خودش ما را در پشت دیوارهای جهل وقفس های نامرئی زندانی کرده ،خیلی ناراحت شدم.
دوستان ما هم در بیرون از قفس اما در میان خانه ی دربسته گرفتار چنین وضعی بودند و می خواستد دیوارها را بشکنند اما ما بدتر از آنها بودیم چون در درون قفس و در میان خانه. که باید هم قفس را پاره میکردیم وهم دیوارها را خراب،.
خلاصه آن مرد حقیقت گو را یک روز دیدم آمده ویک آینه در خانه ی ما گذاشته تا بوسیله آن آینه ما همنوعانمان را در بیرون مشاهده کنیم (بقول شما آدمها ماهواره.) تا که دیدیم در آنجا پرنده گان چقدر سلیس وخوب وراحت بخصوص از بُعد شخصیت زندگی میکنند وهر کس آقای خودش هست.وخودش دنبال دانه های رنگارنگ و در کنار جویبارها و درختان سرسبز که حق ماست با جفتهایشان بدون وحشی گری جفتگیری وتفریح وکار صادقانه وتلاش و کیف میکنند ولذت می برند.
که ناگهان رئیس خانه متوجه شد ما داریم روشن می شویم و آمد بر خلاف کلمه ی آزادی آینه ها را شکست وهر چه ما گفتیم ترا بخدا به اجبار هیچ چیز حتی بهشت را هم نمی خواهیم اما او آنقدر جاهل و خودکامه بود که دستورات خالق ما که میگه هیچ چیز به اجبار نیست بلکه باید جاذبه داشت، اما او وپیروانش عصبانی بودند ودلایلی واهی وخرافه می آوردند که خلاف اصول خدا بود . خدا که میخواهد ما خوب ،خوش و هر کس برای خودش باشدوهر کس در قبر خودش می خوابد.چون هدف ارباب ما حفظ موقعیت خودش بود که پایدار بماند حتی به اندازه به زنجیر کشیدن ما در درون قفس.که خلاصه بی قراری ما بجایی نرسید.
ما پرندگان داخل قفس ناراضی وپرندگان درون خانه هم ناراضی ،و به در ودیوار می زدنند.که صاحب ما بفکر جدید افتاد که مقدار دانه ما را تغییر دهد ویا اضافه کند تا ازطریق شکم بتواند ما را ساکت کند ،که چند باری دانه اضافی ریخت که شما آدمها به آن دانه ها میگویید یارانه.
خلاصه سی سال با آرزوی آزادی جوانیم را از دست دادم وبردگی کردیم که شکم پرستان و خرافه جویان در آرامش وحق بجانب وبدون اینکه خطری یا بار سنگینی را احساس کنند و یا نمی خواستند ایرادات را مشاهده کنند اگر هم می دیدند چشمهای مبارک را می بستند و بریش روشنفکران می خندیدند چون متوجه نمی شدند که همه مسئولیم وهر کس به اندازه خودش. اما بی تفاوت می ماندند.
پرندگان را دیگر آوازی در نمی آمد خنده یی ما زیارتی نمیکرد .بارها بخودم گفتم خوشبحال پرندههای جاهل که هیچ نمی فهمنند و آزادی عقیده را ندیده اند و تازه خودشان را طلب کار میدانند. وکلام سرزنش را بیشتر آموخته اند تا تعقل را، وگاهی از روی دلسوزی یا نفاق و حسادت ، کاسه ی از داغ تر می شوند و می گویند برای خودت میگم سر وصدا نکن و هر گز نمی گویند برای خدا بگو................که من فکر می کنم این پرندهها بی پر وبدون دو بال (عقل و دانش)مثل گوسفند فقط جلو پایشان را می بینند و خودشان را قانع میکنند نه خواست خالق را. اما ما پرندگان وقتی در آسمان آزادی وعرفان اوج میگیریم، کیلومترها را می بینیم.
الغرض:سی سال گذشت چون پیر شدم و دیگر آواز خوشی نداشتم و خوب نمی توانستم در سیرکها نمایش بدهم ،درب قفس را گشودنند ومن به درون خانه آمدم. چند روز اول پر وبالم درد میکرد کم کم راه افتادم.و برای خروج از خانه بعد از چند سالی آماده شدم ،که خواستم بال و پر بازکنم ،دیدم چندان رمقی ندارم ،ونوبت جوانی و جفت گیری در پهنای جنگل انسانیت به اتمام رسیده وترس غلبه یافت که نکنه بالم بشکند نکنه نتونم دانه پیدا ولانه ی بسازم.با نامیدی نگاهی حسرت آور به غروب عمر کردم.(نه پای رفتنم اکنون نه بال پرواز است ...از این چه سود که بر من در قفس باز است)سرم را بطرف پروردگارم کردم و آهی سرد کشیدم و با آوازی بلند از او خواستم که این خانه را چون جنگلهای سبز معرفت ،بینش ،دیانت ،شعور ،عیش ،نوش،آزادی،تا غایت کمال بمن وهر کس این آواز را میشنود بدهد.امین.با تقدیم احترامات نظامی .حمید وکیلی.دوستتان دارم .خدانگهدار...
(قومی متفکرند در مذهب و دین .....قومی به گمان فتاده در چاه یقین.)
(ترسم از آن روز که بانگ برآید ..... ای بیخبران راه نه آن است و نه این.)
هر دینی معتقد است که یک رهبری عادل و خیر خواه جهت اداره جهان در آخر الزمان خواهد آمد،
که ما ایرانیان در قبل از اسلام معتقد به فردی بنام کیومرث،
ودر بعد از اسلام معتقد به محمدبن الحسن(عج) هستیم 0
پس باتوجه به خیر خواهی او و طبق تفسیر آیه 17سوره حدید: او برای زنده کردن مردم وکشتن جهل وشرک و کفر(که بزرگترین ظلم هاست) خواهد آمد ،نه برای کشتن افراد .پس نتیجه میگیریم حرکت امام ،حرکت سیاسی، فرهنگی، اجتماعی ،بیشتر خواهد بود. وشمشیر او زبان منطق ،که با گفتمان بر کفر (کسانی که حقیقت را کتمان میکنند)پیروز خواهد شد.
اما متاسفانه بسیاری معتقدند که حضرت با شمشیر عصر قدیم خواهد آمد و افکاری رویایی دارند وپافشاری می کنند.پس قابل توجه آن عزیزان می باشد که اگر قصد آن حضرت کشتن باشد تاکنون ظهور کرده بود ویا امامان قبل از ایشان این کار را کرده بودند.
پس آیا به این خاطر نیست که خداوند خواسته مردم به شعور کاملتری برسند که پیروزی بر عقاید منفی با استدلال و منطق ،کابردی تر است، تا ریختن خون افراد.ویا متقاعد کردن آنها بصورت ظاهری آن هم با جبر ،( دین به اجبار نیست ).
وگاها افردی معتقدندکه مهدی می آید وانتقام خون حسین را میگیرد. واین چه صحبت اشتباهی است که کسانی که بیش از هزار سال پیش خون ریختن حالا باید فرزندان بی گناه آنها جواب گو باشند.
پس باز هم نتیجه میگیریم که هدف مهدی کشتن دشمنان نیست بلکه احیا کردن آنها از خواب جهل است که دشمن همراه آنهاست.واگر امامی فکر انتقام وکینه جو باشد امام نیست .ومیدانیم امام سجاد به هیچ عنوان حکم جهاد به مختار نداد ودر هیچ کتابی ذکر نشده حتی در تاریخ طبری. وهیچ امامی بدنبال خون ریزی نیست واز طرفی هیچ فرد برجسته ای بدنبال مردم برای تایید خود جهت حفظ حکومتش نیست .
ویکی دیگر از نشانه های صلح طلبی امام این است که همراه او 50 نفر زن می ایند آیا آنها برای جنگ می آیند که بنظر این حقیر هرگز ،بلکه برای گفتمان با دیگر زنان که مسئولیت سیاسی اجتماعی بر عهده دارند، می آیند.
و یکی دیگر از نشانه های ظهور طبق روایات این است که یک منادی بین زمین وآسمان ندا میدهد. که نام واهداف حضرت را بیان می کند،
اما کسانی که این گفته های معصومین را بدون درک واقعی نقل قول می کنند ویا خودشان میگویند که یک ملکی است صدا میزند، آیا ازخودشان نمی پرسند چطور همه مردم در سطح جهان به زبان مادری کلمات آن حضرت را توسط آن ملک می شنوند وباز هم به خرافه پرستی روی می آورند ومیگویند کار خداست. اما من در جواب آنها میگویم همه چیز کار خداست اما با استدلال .
آری آن منادی بین آسمان وزمین، ماهواره است که از طریق تلوزیون وغیره هر کس در خانه خود و به زبان مادری سخنان او را خواهند شنید.
ویکی دیگر از نشانه ها این است که میگویند در آن زمان اسلحه ها کار نمیکند
آیا ما نباید بدانیم که خداوند خلاف طبیعت نمی کند؟ پس سوال این است که منظور ائمه چه بوده؟ آری ، زمانی بر مردم خواهد آمد که ارتشی در سطح جهان نخواهد بود وتمام کشورها یک پارچه زیر سایه ولایت حق خواهند بود واز طرفی مردم بشعور کافی خواهند رسید واز طرف دیگر هم قانونمندی وترس از قانون همه جانبه ، کسی دست به اسلحه نخواهد زد و رفته رفته اسلحه از کار بیکار خواهد شد(کارنخواهند کرد)
وچنان قانونمندی گسترش پیدا کند که حتی زنان در خانه با مراجعه به سایت قضا براحتی حکم خواهند کرد. آری در همان زمانی که زمین توسط صنعت(چاه عمیق وغیره) آبادان خواهد بود ودلهای مردم با نور معرفت وبینش، آبادتر.وعمرشان به برکت علم وتکنولوژی وحس انسانی وایمان به هزار، خواهد رسید واز این گوشه دنیا با آن گوشه دنیا براحتی در تماس ،وچهره همدیگر را خواهند دید وچنین هم هست .وخیلی چیزهای دیگر را باید در دلم نگه دارم ودر دههای آیند.انشاءا...بیان کنم
والا در مورد رجعت هم سخنانی با استدلال می گفتم چگونه با علم پزشکی در زمان آینده مردها زنده خواهند شد ورجعت (بازگشت)انجام خواهند شد. موفق باشید مرا با نظرات آموزنده خود که دست طلب بسوی شما اهل علم ومعرفت که حسن نیتتان هویداست،برآورده ام، یاری فرماید.التماس دعا....
منابع:1-احادیث وروایات درکتب مختلف مربوط مهدی موعود. 2-عصر ظهور نوشته علی کورانی لبنانی. 3-قران کریم. 4- تاریخ قبل از اسلام نوشته دکتر کریمی بختیاری. 5-کتاب امام حسین وایران نوشته کرت فلیشلر آلمانی .6- نظرات استدلالی بنده حقیر حمید وکیلی ازغندی
پیشگویهای شاه نعمت اله ولی در خصوص عصر ظهور
شاه نعمت ا... ولی در قرون وسطی هجری زندگی می کرده ،که پیشگویهایی در مورد حکومتهای آینده از قبیل نادر شاه ،زندیه ،قاجار ،پهلوی ،و حکومت دجال کرده است.(دجال=فردی منافق وبد دین که به اسم دین مردم را فریب می دهد) که طبق روایات از ائمه معصومین ،او با الاغی سفید خواهد آمد. که منظور از الاغ حکومت وی است وتعبیر سفیدی نشانه کبر ونخوت است. که با توجه به شعر ذیل و کتاب عصر ظهور نوشته علی کورانی ،قریب به چهل سال با مکر بر مردم حکومت خواهند کرد.که در اواخر این حکومت مردم به دو فرقه شده وکشتار فراوان اتفاق خواهد افتاد. که جهت اطلاع خوانندگان معزز قابل بذکر است ،علی(ع)در اولین حکمت می گوید در فتنه ها مانند شتر دو ساله باش که نه سواری میدهد ونه شیر(که هیچ یک از طرفان دعوا از شما بهره نبرند) هرچند که آن امام در حکمت 369میفرماید همه را به فتنه خواهند کشاند.(غیراز مخلصین که وعده خداست) وباز هم قابل بذکر است که در زمان امام باقر(ع) عباسیان به اسم خون خواهی حسین قیام کردند ،که امام باقر به پیروانش فرمود: مبادا حمایت از بنی امیه ویا از بنی عباس کنید چون هر دو به اسم اسلام وبه اسم خدمت به مردم قیام کرده اند، اما هدف هر دوی آنها حکومت بر مردم است.(پس اگر در دو راهی قرار گرفته اید بدانید که حر ریاحی تا چند سال امام ورهبری نداشت. نوشته کرت فلیشلر:کتاب امام حسین و ایران.مترجم ذبیح ا...منصوری). ویکی دیگر از نشانه های دجال این است که یک چشم دارد که منظورش این است که هر چیز را به یک چشم خود بینی نگاه میکند وآنچه بنفع خودش است پخش میکند وآزادی بیان تا جایی است که بنفع خودش باشد نه اسلام وهدایت مردم ..ادامه...بصورت شعراز شاه نعمت ا...ولی
قدرت کردگار می بینم*** حالت روزگار می بینم
از نجوم این سخن نمی گویم***بلکه از کردگار می بینم
ازسلاطین گردش دوران***یک به یک را سوار می بینمروحیات مردم جهان
انگلیسیها:
1-سخت کوش.2-درون گرا.3-اهل مطالعه.چون کشوری بارانی دارند وکمتر بیرون می آیند.4-آدابشان اشرافی وبه اتیکت خیلی اهمیت میدهندکه نشانگرطبقه یا رتبه آنهاست.5-به لباس شیک خیلی اهمیت میدهند.6-ازالفاظ زیاد استفاده می کنندوحتما قبل از اسم مخاطب لفظ آقا یا خانم بکارمیبرند.7-باقناعت.8-علاقمند به کشاورزی و پیشرفت وبرتری جو.وخود را بزرگترحس میکنند.9- قانون اساسی ندارند.10-خرافاتیند بخصوص دربرابرعدد سیزده.که پیشنهاد میکنند اگر خواستید چیزی بخرید یا خانه اجاره کنید طبقه سیزده را انتحاب کنیدچون مشتری ندارد وارزانتراست.11-علاقمندبه طبیعت که بزرگترین باغ وحش جهان در لندن است.12-وقت شناس.وبانظم.
آلمانیها:
1بانظم.2-مسئولیت پذیر.3-اعتمادبنفس.4-صداقت.5-رک گویی وصراحت بیان.6-عقل گرا.7-روحیه کارجمعی.8-حیوان دوست.9-سفر دوست.10-زنان فعال.
فرانسویها:
1-علاقمند به گل.2-آزادیخواه.3-متعصب.4-توجه به غذا وآشپزی.5-از قرض بدشان می آیید.6-حس همکاری.7-اهل تحقیق.8-پدر خانه همه کاره است.
ایتالیایها.
1-آتشین مزاج.2-شوخ واهل تفریح وخوشگذرانی.3-انتقادگر.4-تشریفاتی نیستند.5-حس همکاری.6-اهل شکم.7-تقریبا بی حوصله.8-غیرقابل اطمینان هستند.
هلندیها:
دوستار گل وگیاه.بخصوص گل لاله که از ایران به آن سرزمین رفته وهمین روز را هنوز در هر اردیبهشت ماه جشن می گیرند وبزرگترین باغ گل در آمستردام است.2-عادل که به همین خاطر دادگاه لاهه در این جاست.3-فروش موادمخدرآزاد است بهمین دلیل کمترین اعتیاد در این کشور است.4-اهل کشاورزی وصنعت.
سوئیس:
بی طرف در هر زمینه(صلیب سرخ).2-نظم.3-اصلا قیافه گیر نیستند وهمیت به زیور آلات نمیدهند.4-بانظافت.5-مهربان.6-ناهار را شام میگویند ونزدیک غروب میخورند.
ژاپنیها:
1-بادقت.2-بانظم.3-علاقمند به صنعت وکشاورزی.4-بسیار مذهبی تا جایکه برای ویروسهای کامپیوترخود دعا میکنند.5-مردمی سازگار.6-متواضع.7-تعظیمات مختلف برای هر موقعیت.8-باقناعت.9-به ایرانیان به چشم دیگری نگاه میکنند چون خوشنام نیستند.10-کنجکاو.11-تاباآنها حرفی نزنی آنها صحبت نمی کنند.12-اهل هدیه.13-تعارفی .14-تودار.
چینیها:
1-همه چیز خور.2-اهل خانه وخانواده.3-منظم.4-باهوش البته بصورت جمعی.5-دارای ذخیره ی ارزی.6-اعتقاد به آسمان بجای خدا.7-معتقد به ارواح.
مالزیها:
1-سخت کوش.2-مقلدکارالبته در مواردمثبث وامورصنعتی.3-علاقمند به برجهای بلند.4- 9پادشاه دارند.5-اهل قران.6-خونگرم.7-دونسل قبل بعضی قبائل آدمخوار بودند.8-متعصب وناسیونالیست.9-اهل هنر وخرید.10-اهل تحصیل که از چهار سالگی انگلیسی را فرا میگیرند.
هند:
1-اهل ساختن فیلم که در جهان اول است.2-مغزها فرار نمکنند بلکه صادر هم میکنند.3-جهیزیه دخترانشان فقط یک دستگاه کامپیوتر است.4-اهل تعارف نیستند.5-حافظه تاریخی چندانی ندارند.
ترکیه:
1-روحیه ی نظامی.2-سخت کوش.3-صدای بلند دارند.4-سلیقه آنها به ایرانیان نزدیک است.5-بیشتر توریستهای ترکیه ایرانی هستند.6-مقلد رضا خان وداشتن مجسمه او درمیدان معروف استانبول.
اعراب:
1-مقاوم.2-کم توقع.3-تقریباغیر منطقی که با انتقاد کردن زیاد ناراحت می شوند.4-بسیارسپاسگذار.5-سریع دوست.6-متعصب خطرناک.7-آزادی برای آنها چندان اهمیتی ندارد.8-خانمها را زیاد بحساب نمی آورند.
ایرانیان:
اینجانب قصد نداشتم از ایرانیان کنونی حرفی بزنم چون همه می بینیم اما شاید حس کنجکاوی عزیزانی بخواهد بیشتر بداند که در این مورد فقط بااسنادی چندتایی را بیان می کنم.1-درکتاب حواریون ارنست رنان:حقا ایرانیان قناعت کار وطبعی شاعرانه دارند.2-ولتر:ایرانیان همه بنده وغلامند که درمورد هرچیز بااغراق ومبالغه سخن میگویند وعلم بیان وفصاحت خوبی دارند.3-شاردان سیاح:الف-بیش از هرچیزی دوست دارند زندگی کنند.ب-باور ندارند که عیش عشرت را در حرکت وتکاپو وکارهای پر زحمت هم میتوان بدست آورد.ج-بسیار مخفی کار ومتقلب ومتملق وفریبکار پرگو وزیاد قسم می خورندباز هم دروغگوی رواج دارد اما برادرانه0د-اما بنظر من ایرانیان خونگرم وبدنبال افتخار ومردمی سازسگارند که با هرشرایطی می سازنند بخصوص شرایط مذهبی وهرکجا که زورشان نمرسد آن رابه قیامت ماکول میکنند وگاها اعتراضات یا دادی می زنند میزندکه فراموش نباشند0باتشکروامتنان.حمید وکیلی.
منابع:
1-جهانگردی:نوشته چاک وای گی.
2-گردشگری:نوشته رنجبریان.
3-صنعت توریسم:نوشته رضوانی.
4-روح ملتها:نوشته زیکفریدآندره.
5-شناخت ملل:نوشته فلاحی کیومرث
سلام واحوال پرسی بادوستان وآشنایان وتمامی افرادی که نمی شناسیدبایدبگونه ای باشدکه قضاوت آنها نسبت به مامثبت باشد.
سلام کردن وظیفه اخلاقی کوچکترهاست وبزرگترهاوظیفه دارندباگرمی جواب بدهند.
کسانی که به سلام دیگران بابی اعتنایی وسردی جواب می دهندموجب ناراحتی سلام کننده شده وخودخواهی جلوه می کندوقلباازاودورمی شوندگرچه جانب ظاهرراحفظ کنند.
توقع سلام لزبزرگترهانشانه بی ادبی است ودرپیشی گرفتن درسلام شخص رامتواضع ومودب نشان میدهد.
سلام کردن بایدعاشقانه ورسا وازصمیم قلب باشدچراکه دلهادروغ نمی گویندومخاطب متوجه می شود که گاهامقابله به مثل می کند.
ودر بعدفلسفی وعرفی جوامع نشانه ی امنیت وسلامتی ازجانب یکدیگراست که باهم دوست ونسبت به یکدیگرصادق ومحافظ حقوق یکدیگرند.
وبادست دادن اعلام بیعت می کنیم که خیانت به هم نداشته باشیم حتی درپشت سرازآبرو وحدودیکدیگردفاع کنیم.
به کاربردن اسم کوچک اشخاص دربرخوردهابرای رابطه خیلی نزدیک وصمیمانه باآنهاست درغیراینصورت زننده وثحقیرآمیز است.
اخوالپرسی نبایدجنبه کنجکاوی داشته باشد.(درکسری یانواقص دیده اغماض شماودرجبران همتتان رامی ستایم)باتشکرواحترام.حمیدوکیلی(حسین).
باسلام.لطفامتن ذیل رابه متن فوق الذکر(آداب ارتباط کلامی)اضافه بفرمایید.سپاسگزارم
گفتن.
سخن گفتن فن یاهنری است که آدمی بوسیله آن بردیگران اثرمیگذارد.دراولین لحظه برقراری ارتباط باسلام واحوالپرسی قدرت بیان خودرانشان می دهیداینکه چقدرباصلابت سلام کنیدیاازروی ترس یاناراحتی وباچیزدیگری وضعیت روحی شما رانشان می دهد.
خوب گوش کردن مارابرای بهتر گفتن آماده میکند.
مطالعه کردن به مافرصت می دهدتاحرفی برای گفتن داشته باشیم.
درباره آنچه اطلاع نداریم اظهارنظروصحبت نکنیم.
ازبکاربردن کلماتی که معنای آن رانمی دانیم خوداری کنیم.
به جزآغازارتباط سعی کنیدازنظرات بزرگان هنگام سخن گفتن نقل قول کنید.
درسخن گفتن ازدیگران تقلید نکنید.
شنیدن:شنیدن بهره مندی ازدانایی تمامی افرادی است که باآنان زندگی می کنیم.
بپذیریم که دیگران حق حرف زدن دارند.
از قطع کردن حرف دیگران خودداری کنیم.
همواره سعی کنید فقط به حرف یک گوینده گوش فرادهید.
شنونده فعالی باشید:یعنی آنچه راکه گوینده درست می گویدتاییدنمایید.
اگرابهامی درباره سخنان گوینده داریدسوال کنید.
گوش کردن یعنی اینکه برای دیگران وحرف آنان احترام قائل هستید.
تماس تلفنی.
برای اینکه صدایتان کاملا شنیده شودمستقیمادرگوشی حرف بزنیدنه اینکه صورت خودرابه طرف دیگرنگه دارید.
موقع صرف غذامکالمه تلفنی خلاف نزاکت است.
اگر سرگرم کاری هسنیدبه جای اینکه بابی توجهی خود واو را ناراحت کنیدبهتراست ازاو خواهش کنیدکه چنددقیقه بعدتلفن کندیااینکه خودتان به اوتلفن خواهیدکرد.
چنانچه باکسی صحبت می کتیدکه می دانیدخیلی گرفتاراست سعی کنیدهرچه ممکن است مکالمه رامختصر نمایید
ارتباط غیرکلامی:
طرزقرارگرفتن،راه رفتن،ایستادن،حرکات،چهره،لحن صدا،طرز لباس پوشیدن و...جملگی نشانه های ارتباط
غیر کلامی هستند.معمولا کلام 7درصد،طنین 38درصدوحرکات 55درصداطلاعات رامنتقل می کنند،درنتیجه قبل ازشروع سخنرانی لبخند بزنید تابتوانیدارتباطی موثرباافراد برقرارنمایید.
لباس وپوشش ظاهری:
ـ لباس،شخصیت رابه ماشکل نمی دهد،اما لباس ووضع ظاهراغلب پایه ای برای قضاوت اولیه درموردافراداست.
بنابرین بهتراست ظاهری مرتب داشته باشیم.درهنگام انجام وظیفه پوشیدن لباسی که نشانه گرشغل شماباشد،
ازیک طرف وتمیزی از طرف دیگرموجب موفقیت درکارشمامی شود.
ـ پوشاک تقریبا نشانه ایست که به بینده میگویدشماچه کسی هستید.مهم پوشیدن لباس شیک ولوکس نیست،بلکه نظافت ونظم اهمیت دارد.باید لباس اتو شده وبدون لک ازنظررنگ همخوانی داشته باشد.لباس رسمی آقایان عموما کت وشلوارتیره رنگ،پیراهن روشن،جوراب خاکستری وکفش مشکی است ولباس خانمها درایران چادر یامانتوبامقنعه می باشد.درصورت استفاده ازمانتوبامقنعه رعایت رنگ تیره الزامی است.ازپوشیدن کفش پاشنه بلندبپرهیزید.
ـ لباس پوشیدن باید با سن وموقعیت ومحیطی که درآن قرار دارید،متناسب باشد.زیادتابع مد بودن صحیح نیست.ازمدهای جدیدبا عجله استقبال نکنید.
ـ پوشیدن جوراب ویا پاهای برهنه درحضورمهمانان نشستن،خلاف نزاکت است.
چهره وچشم:
چهره به مراتب از رمزها رسانه های کلامی راستگوتراست ودرمیان رسانه های غیر کلامی تماس چشمی
می تواند کمترین دروغ را بگوید.برخی مطالعات وتحقیقات که بر روی ارتباطات غیرکلامی انجام شده فقط روی حرکات چشمهاوچهره متمرکز شده اند وچشمهاازمیان کلیه ی وجوه ظاهری ما،آشکارساز ترند.چشم ها حتی بدون اینکه خودبخواهیم ،ارتباط برقرارمی کنند.مثلا وقتی که مردمک چشمهای ما گشاد می شوند،
صمیمی ترجذاب تروگرمتربه نظر می رسیم.
براساس نظریه ای به نام نظریه مردمک سنجی وقتی که چشم ها روی چیزی مطلوب ولذت بخش متمرکز
شده اند،مردمک ها گشادووقتی روی چیزی ناراحت کنندهمتمرکز باشند تنگ ترمی شوند.مردمک های تنگ شده
وکوچک شده ،نشان دهنده ی خستگی وبی حوصلگی است.
بهتر است هنگام سخنرانی ارتباط چشمی را رعایت کنیم.یک سخنران نباید از نگاه دیگران بترسد. زمانی که شنوندگان به چشم شما نگاه می کنند،شماحتی به چشم یک یک آنها نگاه کنید.اصطلاحا سر رامانند پنکه حرکت دهیدتا بتوانید نگاه خود را بین سایرین تقسیم نمایید.اما این نگاه نباید به صورت خیره شدن به چهره باشد.
نگاه کردن مستقیم بیش از 10ثانیه می تواندموجب عصبانیت یک فرد شود.نگاه کردن به چشم طرف عموما بیانگر این است که ما در گفتارمان صادق هستیم.
اشارات وحرکات دستها:
بسیاری از افراد در هنگام سخن گفتن از دستهایشان استفاده می کنند.گاهی حرکات دست می تواندجایگزین کلام باشدو به عنوان یک ارتباط غیر کلامی پیامهای گوناگونی را به مخاطبان خود القا کرده وباآن ارتباط موثرتری ازاین طریق برقرار نماید.مانند تمامی مدرسانی که مفاهیم واطلاعات خود رابا خلوص برای دانش آموزان خود
تشریح می کنندویا پزشکانی که با حرکات دست وسر گفته های بیماران راتایید نموده وآنهارامجذوب خود می نمایند.البته حرکات دست نبایدخیلی زیادباشد.به طوری که مخاطب بجای اینکه به سخنان شما گوش دهد،متوجه حرکات دست شما گردد.
دست دادن :
دست دادن نوعی ادای احترام ،ابلاغ دوستی وتایید صمیمیت است ونه رفع تکالیف.
ـ بعضی ها عادت دارندوقتی به چند نفر می رسنددرحالی که دست رابه سوی نفر اول دراز میکنند،صورتشان را به طرف نفردوم می چرخانندوهمین عمل نسبت به سایرین تکرار می شود.درحالیکه این عمل بسیار ناپسند است.
سعی کنید به هنگام دست دادن با کسی،به صورت اووچه بسا به چشمانش نگاه کنید تاتاییددوستی وصمیمیت دوچندان
شود.
ـ طرزدست دادن مانند طرزراه رفتن،نشان دهنده ی اخلاق وروحیه شخص است.ممکن است خیلی سرد و
بی اعتنا یا خیلی گرم ویاخیلی باخشونت باشد.
ـ نگه داشتن دست افراد برای مدت نسبتا طولانی برخلاف نزاکت است.
ـ دست دادن بایک دست انجام می گیردوبردن دست چپ به جلووگرفتن دست راست طرف،تأکید بر احترام نیست.
ـ اگر کسی دست خود رابه سوی شما دراز کرد،هرچند به نظرشما ازنظرشخصیت پایین باشداز دست دادن امتناع نکنید.
ـ نباید هنگام دست دادن باکسی ازاوفاصله داشته باشید.کسانی که ازدور دست می دهند خودخواه وبی ادب جلوه می کنند.
ـ نباید بادستکش دست بدهیم .
ـ دست دادن باید محکم وصمیمانه وکوتاه باشد.
ـهنگام دست دادن بابزرگترها،این شما نیستید که اول دستتان راجلومی برید،بلکه اوست که دستش راپیش
می آورد.
ـ ابتدا خانمها باید دست بدهند نه آقایان.تا زمانی که خانمی دستش راجلو نیاورد،هیچ آقایی نباید بایک خانم دست بدهد.
ـهنگام دست دادن دست دیگر راروی سینه قراردادن حالت تملق دارد وعادتی مزموم است.
لحن کلام:
همان طورکه هرفرهنگ نسبت به فرهنگ دیگر متفاوت است،از نظر ارتباطی نیز تفاوت هایی وجوددارد.مثلا مردم آذربایجان عموما بلندترودرشت ترازمردمان فارس واصفهان وخراسان و... سخن
می گویند.عموماشهرستانی ها نسبت به روستاییان وعشایر آرام تر وبابلندی کمتری سخن می گویند.
روانشناسان ومتخصصان ارتباطات معتقدندافرادی که دارای ویژگی شخصیتی تهاجمی هستندبا بلندی صدای بیشتری نسبت به کسی که درنقطه مقابل است وشخصیتی خجالتی دارد سخن می گوید. فردی که بسیاربلند سخن
می گوید اغلب موجب رنجش دیگران می شود.
کیفیت صدانیزبایدمطلوب وخوش طنین باشد.لذا ناخوشی های مربوط به بینی،گرفتگی صدا،خشونت صداودشواریهای تنفسی موجب اختلال درارتباط می شود.
فاصله های ارتباطی:
یکی ازموارد مهم غیرازفعالیت های فیزیکی فاصله ارتباطی یافاصله افرادهنگام ارتباط رو در رو بایکدیگر است که عدم رعایت آن می تواند تأثیر بسیاری درارتباط ونتیجه آن داشته باشد .
ـفاصله یاتحریم خصوصی:این فاصله که تاحدود 45سانتی متر راشامل می شود و روابط صمیمانه افراد انجام
می گیرد.
ـ فاصله یاحریم شخصی:از45تا120سانتیمتر راشامل می شود وعموما مصاحبه ها وگفتگو های دونفره دراین فاصله انجام می شود .
ـ فاصله یاحریم اجتماعی:از120تا360سانتی متر راشامل می شود واغلب مذاکرات تجاری سیاسی ومراودات جتماعی اینگونه هستند.
ـ فاصله یاحریم عمومی:از360تا600سانتیمتر فاصله نامیده می شود.این فاصله درسالن های سخنرانی،کنفرانس ها،کلاس درس بین سخنرانان و شنوندگان اتفاق می افتد.
سیزده بدر از دوران هخامنشیان در ایران رواج داشته ، و در دوره ی ساسانیان به اوج خود رسیده است .که مردم وبخصوص شخص شاه از 13 فرورین الی 17 فروردین به دامن طبیعت می رفتند و به اکولژیی طبیعت گردی ارج می نهادند.وبوته ها ودرختان کوچکتر را به بوته ها یا درختان بزرگتر گره می زدند،که نمادی باشد برای اینکه بزرگتر ها دست کوچکترها ویا افتادگان را بگیرند، و وحدت و اُخوت بیشتر شود.
قابل بذکر است در آن دوران این سنت خوب چنین بوده که 4 روز اول سال نو مردم به دیدن شاهان می رفته اند ، وهدایایی به اندازه وسعشان باخود می بردند، واگر کسی بیشتر از توان خود هدیه ای پیش کش می کرده و شاه متوجه می شده ،تمامی هدایایی او را پس میفرستاده ودیگر از او هدیه ای قبول نمی کرده.
از 4 عید تا 8 عید به مدت 4 روز مردم به دیدن بزرگترها ویا مسئولین می رفتند،و تجدید اُخوت و برادری میکرده اند .
واز هشتم عید تا 13 شاه ، مسئولین و بزرگترها به دیدن کوچکتر ها می رفتند و رفع مشکلات مردم بخصوص راَیت میکرده اند .
وحالا به امید اُخوت حقیقی و روزگاری خوش و سرشار از صمیمیت برویم سیزده بدر.........
«سیزده بدر»
(سیزده بدر، غصه بدر . صبح سحر، بریم سفر0 )
(سیزده بدر، را بیخطر . فردا بریم، کوه وکمر0)
(سیزده بدر، بده ثمر . شادی ما، نشه هدر0)
(سیزده بدر، ببر خبر . درد وبلا، نگیر پسر0)
(سیزده بدر، نکن حذر . دیدن ما، سال دگر0)
نا گفته نماند که مردم در آن زمان 4 روز قبل از سال نو رابا آتش که مایه پاکی و نور وهدایت می دانستند به استقبال نوروز می رفتنه اند. وگاهی یک راَس گاو که نشانه سال (سال قدیم) هست می آورده اند و طعمه ی شیر می شده . بدین معنی که زمستان وتاریکی تمام شد و جاوید است شیر وخورشید(آتش).که در تصاویر تخت جمشیدودیگر بناهای بجا مانده از کورش کبیر،داریوش بزرگ و خشایار شاه .که هویداست... با تشکر حمید وکیلی
سپر موج
از بهترین راههای خدمت به مردم بیدار کردن آنهاست .وبهترین بیدار کردنی ها بیداری معنوی است.به همین خاطر تخلصم را صور اسرافیل(صور) گذاشتم. امیدوارم خداوند مهربان کمالات اخلاقی و معنوی را در دنیا و آخرت نسیب ما بفرماید.آمین.
خواننده محترم:اگر مشکلی در قافیه یا وزن میبینید به دیده اغماض بنگرید.وپیشنهادات شما موجب خرسندی بنده خواهد بودومتشکرم.
بارخدایا بهترین روزی تو رضای توست ،که میخواهیم در دنیا و آخرت آن بهشت رضوان را نسیب ما بفرمایی،که سعادت لحظات را در عرفان می بینم.
................الله لا اله الا هو............خدایی که غیراو خدایی کو.................
بنام او که رحمان و رحیم است...........همه هستی بفرمانش حلیم است.............
محمد بهترین هستی زهستی..............علی هم در کنارش دل نبستی...............
چو زهرا سید زنهای عالم................حسن دارد چو صبر همچو خاتم............
حسین مظلوم گیتی را بکشتن............علی بن حسین را خون نوشتن..............
تماشا می کند هستی به باقر..............که جعفر بی کس وتنها به بایر..............
بزندان می رود موسی کاظم.............وفرزندش رضا مسموم ظالم................
نماند گوشی بفرمان جوادم............... ببردند یاد هادی را ز یادم.................
نگین است درمیان لشکرعسگر..........گلستان می کند حجت بر وبحر..............
تمام اولیاء وانبیاء را...................شهادت بر همه دارم خدایا....................
وکیلی را خدایا جام می ده..............صفای روح و فای اهل دل به................
.............................. برگشت...................................................
گرم گناه گشته بودم، مست هوی گشته بودم.....سرخوش وسرمست زخودم هست صفا گشته بودم..........
تابه سرم خوردهوسم، مشت گران ازسه کسم.....عقل و خداونفسم ،تاکه بریده هوسم..........
توبه کنان گریه شدم بنده درمانده شدم.....حق چو ندا گفت بدلم، بنده بخشیده شدم..........
ندبه بدرگاه خودش ،بارگناهم تومکش .....داد نوا با رسولش، خیر و وفا کرده برش..........
بنده ی خوب تونی ام، قلب پراز کینه نی ام.....باز جفا گشته برام ،بوته بی ریشه نی ام..........
(صور) فغانها بکند شکر خدا را بکند.....چونکه کریم کرم کند، شسته خطاها بکند
.................................مستغنی.................................................
از وجود یار مستغنی ز احسان می شوم ..... همره طیاریان بر قدس و عرفان می شوم.........
با منال دنیوی مفروش تو فخرت را بما ......گر شوی قارون بدان موسای عمران می شوم.........
بر تن خاکی نهادی جامه های رنگ رنگ......دور شواز ناز و وقار تقوا برین جان می شوم..........
دست به دست دلبر از روی محبت گر نهم......این جهان را زیر و رو و چون سلیمان می شوم.........
این دم تاریک دنیا کی بود جای خوشی...... خوشگذاران می روند و یار خوبان می شوم...........
عاقبت سر را نهیم خواهی نخواهی بر لحد.....پس بشو عاشق که من هر لحظه قربان می شوم..........
آدمی بی لطف حق هر چند غنی باشد ضعیف.....دل بکن پس (صور)ز غیر و کم بگو آن می شوم.........
در کربلا غوغا کنند سرها جدا از ما کنند ....دیدم که بی دست آمده گفتم ز کیست گفتند علی.....
گذرعمر
لحظه به لحظه می رود عمر گران بهای ما... بر درخانه میزند پیک سفر ندای ما.
کوس اجل بهر زد با نفسی که می برد ... زنده شوید زخواب غم ره بودو وفای ما.
چرخش این چرخ وفلک میشکند بهارجان ... کن تو تدبری نهار میرود از سرای ما.
برگ خزان بشر ببین روز ازل خنده کنان ... چاره نکرد بادخزان له شده زیرپای ما
سن بثمر رسانده ایم صید سفر نچیده ایم ... از زر و زیور و منال هیچ نبود برای ما
عاشق مهجور زمین آه ونوابعرش کند ... تاکه فرج رسدزعرش خاک زمین نجای ما
حیف وجودمابود گر برویم به جنتش ... چون که زملک حق بویم کل بهشت فدای ما
مابشر بنی بشرچونکه زعلمش بدریم ... غرق هوس شدیم ببین این شده از خطای ما
(صور)که بدنبال هدف میرود ونمیرسد ... از گنه است رحیم بگویاشده این سزای ما
کوی غمزده
کسی برای تصلای ما نمی آید.......... بکوی غمزده ما صفا نمی آید.................مهِ ناز
مَهِ ناز شاخه نباتی دل ما هم نغنود . . . آمدی عاقبت و دیر و کمی پیر شدیم .
بر سرکوی من آهسته گذر کن آهسته . . . خیر ندیدیم ز جوانی ز فراق تیر شدیم .جهل وسنت زتمامی،دل ماخسته نمود . . . کودکان گریه کنان،تشنه و بی شیرشدیم .
عاقبت زخم زبانها دل ما را بشکست . . . بشکست آنچه نباید که چه تحقیر شدیم .مهِنازی، گلکم در پی و در کارم نیست . . . این برای تو نوشتم که ز هم سیر شدیم .
ای حمید شکوه ز غیر و ز خداوند نکن . . . ز ازل بُعد طریقت همه تفسیر شدیم .
زنگ جدایی
بر سر راه طریقت گفتمان ما خطاست . . . ای خطا ما را نیاب و،این سکوت ما جفاست .
گفتمش ساقی ز جان ما، مگیر پیمانها . . . بر سر پیمانها باده فراوان خوردها .می شود این دور دنیا عاقبت روزی تمام . . . از تمامی حاصل ما گشته شد باد حرام .
ای بسوی دلبرت هر روز نسیم گل دهی . . . بر سر گل جان ما را بی سر وپیمان نهی .
شکوت فصل جوانی زود گریبانم گرفت . . . این گرفت و زودتر از آن طوق پیرانم گرفت .می روم تا من نمانم،دیگران بر جای من . . . جای من از آن تو و ، این سر سودای من .
(صور)ما تنها شده یا نامید از زندگی . . . زندگی استارت دنیای دگر از بندگی .برق وتشویش عروسان هوش تو از سر برد . . . تو عروس خانه ما،شو بیا حُسن وخرد .
ای (حمید) با حوصله دنبال من آهسته آی . . . من شدم تقدیر تو و تو شدی غایت ز وای .
کودکی در ده
یادمه ز خوردکی هام، بازیهامون چه قشنگ بود .
وقتی که بارون می اُومد، شادیهامون چه قشنگ بود .
دخترا با هم می خوندند، هاجرک عروسی داره .
همی که قاتی می رفتیم، صداهامون چه قشنگ بود .
سر بسر هم میذاشتیم، به خونه ی هم می رفتیم .
اگه مشکلی می اُومد، آشتیهامون چه قشنگ بود .
به شنا تموز می رفتیم، مدرسه میزون می رفتیم .
مدیرا مارو میزدند، آخه هامون چه قشنگ بود .
به خونه ی قوم و خویشان، چرقو هر شب می رفتیم .
مهربون با هم بودیم و، گذشتامون چه قشنگ بود .
بزرگتر یک کم که رفتیم، گوی هوا بازی میکردیم .
قایم موشک که میکردیم، حیاطامون چه قشنگ بود .
اُون وقت بچگی می کردیم، غم و غصه ای نداشتیم .
خر سواری که می کردیم، گالیشامون چه قشنگ بود .
گوسفندان چرا می بردیم، یا سوارشون می رفتیم .
تشنه،گشنه که می رفتیم، گریهامون چه قشنگ بود .
کوچه های باغ زمستون، پر شغال و گربه می شد .
به سر آب که می رفتیم، زمینامون چه قشنگ بود .
روستای قشنگی داشتیم، ارگ میان قلعه مان بود .
از محله کهنه تا کوه، سفرامون چه قشنگ بود .
زیر لب همه می گفتند، ای خدا چقدر تو خوبی .
ازغند از یادم نمیره، خاطرامون چه قشنگ بود .
اُون وقتی حمید بودم و، حالا باز حمید آقایم .
خسته گشته ازچخانها، صحبتامون چه قشنگ بود .
مهجوری
من در اینجا نه غم خویش و به غمخانه شدم . غم هجران تو خوردم که چو بیگانه شدم.چشم مهجوریی من بر سر کوی تو نخفت . دوستان عیب نوشتند که چه دیوانه شدم .
مستی عقل من آخر که بجایی نرسد . روی نما طلعت زیبا که به میخانه شدم .شب سحر شد به امیدی که امیدم برسد . ناگهان ابر سیاه آمد و بتخانه شدم .
روز احرام، طلب کرد ومنِ خفته زار . هوس اوج تجلی،پی هر دانه شدم .سالها رنج در این حکمت درینه و غم . هاتف حق به وکیلی زد و مردانه شدم .
کجایی
جانم فدای ایزد ، از ما دگر چه خیزد . . جان می دهد نپرسد، خون بی بها بریزد.
گفتم شب وصال است ، موسوم زرمحال است . . روزمعاد وحشرش،حق است ودرکمال است.سر را به روی تربت ، سایده ایم به قربت . . جانا تاَملی کن، ما مانده ایم به غربت.
نه شکوه از عزیزی ، نه درد و غم رقیبی . . سر در میان زانو،دل در هوا حبیبی.
گرفصل نوبهاران ، جای خوشی به خوبان . . دستی زمرحت گیر،جا مانده ایم زیاران.
آری (حمید) بسازد ، آهنگ دل نوازد . . درشهر جم سپاهان، جنت به جم نبازد.
ای یارما خدایی ، داد می زنم کجایی . . در روی کوه صُفه، گفتم که دل بلایی.التماس دعا
آیاتی از جزء چهارم
شما هرگزبه مقام نیکوکاران وخاصان نخواهید رسید مگر آنکه از آنچه دوست دارید و بسیار محبوب شماست در راه 0خدا انفاق کنید و هر چه انفاق کنید محققا خداوند بر آن آگاه است(92-آل عمران
گزیده ای از آیات جزء ششم
خدادوست نمی داردکسی که به گفتارزشت صدابلندکندمگرآنکه ظلمی به اورسیده باشد(که هرگاه ازدست ظالم فریادودادخواهی کندوزشتی عمل اورافاش گویددراین صورت روااست)که خداشنواودانااست(148-نساء)
اگر(درباره خلق)به آشکاریاپنهان نیکی کنیدیاازبدی دیگران درگذرید(بسیارمحبوب خدااست)که خداهمیشه ازبدیهادرمی گذردباآنکه برانتقام توانااست(149-نساءگزیده ای از جزء هفتم
وچون آیاتی که به رسول فرستاده شده استماع کننداشک ازدیده آنان جاری می شودزیراحقانیت آن راشناخته گویند بارالها ما(به رسول تومحمدوکتاب آسمانی اوقرآن)ایمان آوردیم نام مارادرزمره گواهان صدق اوبنویس (وازمحبانش محسوب دار)(83-مائده)
ای اهل ایمان هرگزازچیزهایی مپرسیدکه اگرفاش گرددشمارازشت وبدمی آیدوغمناک می شوید واگرپرسش آن رابه هنگام نزول آیات قرآن واگذاریدقرآن برای شماهرچه مصلحت است بیان می سازدوخداازعقاب سؤالات بیجای شمادرگذشت که خدابخشنده وبردباراست(101-مائده)گزیده ای از جزء هشتم
هرگناه وهرعمل زشت رادرظاهر وباطن ترک کنیدکه محققاًهرکس کسب گناه کندبزودی به کیفروعقاب آن خواهدرسید(120-انعام)
واین قرآن مبارک کتابی است که مابابرکت وعلم وحکمت وخیربسیار فرستادیم ازآن پیروی کنید وپرهیزگارشویدباشدکه مشمول مرحمت ولطف ایزدگردید (155-انعام)گزیده ای از آیات جزء نهم
کینه وانتقام توازمابه جرم آن است که مابه آیاتخدا(ورسول اوچون برای هدایت ماآمد)ایمان آوردیم بارخدایابه ماصبروشکیبائی ده ومارابه آئین اسلام(یعنی باتسلیم ورضای به حکم خدا)بمیران(126-أعراف)
من آنان راکه درزمین به ناحق وازروی کبردعوی بزرگی کنندازآیات رحمتم روگردان ومعرض گردانم که هرآیتی ببینندبه آن ایمان نیاورندواگرراه رشت وهدایت یابند آن رانپیموده وبالعکس اگرراه جهل وگمراهی یابندپیش گیرند این ضلالت آنان بدین جهت بود که آیات خداراتکذیب کردندوازفهم آن غافل ومُعرض شدند(146-أعراف)گزیده ای از جزء دهم
ای رسول !مومنان رابرجنگ ترغیب کن که اگر بیست نفرازشما صبوروپایدارباشید بردویست نفر از دشمنان غالب خواهی شد،واگرصدنفر بوده برهزارنفرازکافران،غلبه خواهید کردزیرا آنان گروهی بی دانشند.(65-انفال)
سوره توبهگزیده ای از آیات جزء یازدهم
ای اهل ایمان خدا ترس باشید و)ازمردم دروغگوی منافق دوری کنید و)بامردان راستگوی با ایمان بپیوندید(119-توبه)
همانا رسولی از جنس شما (نوع بشر یا قوم عرب برای هدایت خلق آمد)(که ازفرط محبت و نوع پروری)فقر و پریشانی و جهل وفلاکت شما بر او سخت میآید و بر آسایش ونجات شما بسیار حریص و به مؤمنان رؤوف ومهربان است(128-توبه)گزیده ای از آیات جزء دوازدهم
سوره هود
واگر آدمی را به نعمتپس از محنتی رسانیم مغرور وغافل شود که دیگر روزگار زحمت ورنج من سرآمده سرگرم شادمانی ومفاخرت گردد.(10-هود)گزیده ای از آیات جزء سیزدهم
ای فرزندان! بروید (به ملک مصر )واز حال یوسف وبرادرشتحقیق کرده و جویا شوید واز رحمت بی منتهای خدا نومی مباشید که هرگز جز کافر هیچ کس از رحمت خدا نومید نیست.(87-یوسف)
(آنگاه یوسف عرض کرد )بارالها !تو مرا سلطنت و عزت بخشیدی و علم رویا وتعبیر خواب ها آموختی ،تویی آفریننده زمین وآسمان ،تویی ولی نعمت محبوب من دردنیا وآخرت ،مرا به تسلیم ورضای خود بمیران وباصالحانم محشورفرما.(101-یوسف)
بسم الله الرحمن الرحیم
امام حسین و ایران.
چون حسین و یارانش به قادسیه رسیدند و خبر دادند که کوفه بر روی شما بسته شده است و لشکریان ابن زیاد در مرز کوفه موضع گرفته اند امام حسین قصد ایران نمود و کوفه را از سمت غرب دور میزد که در غرب کوفه در روستایی بنام ذوخشب حر با سپاه تشنه اش به امام رسید و چون آب به اندازه کافی نبود برخوردی انجام شد که حسین از آبی که ذخیره کرده بود به لشکریان حر آب داد و امام به راه خود ادامه داد تا به ایران برسد ناگفته نماند که مردم ایران به هواخواهی حسین شورش، و در ری و منجیل دو سپاه قوی آماده کرده بودند برای دامادشان(داماد ایرانیان حسین) که علاقه خاصی به او و پدرش علی داشتند که مهمترین علت علاقه ایرانیان به علی، آزادی دختران یزگرد و ازدواج شهربانو با حسین وکیهان بانو با محمدبن ابوبکر که مردم او را پسر خوانده علی می خواندند بود و علت دیگر این بود که در 5 سال حکومت علی ایرانیان معنی آزادی ، برابری ، برادری و اسلام واقعی را چشیدند و به واسطه همین نوع حکومت عدالت بود که شیعه شدند و هستیم. و الا در زمان دیگر خلافای راشدین ایرانیان برده بودند که حتی شهر کوفه را ایرانیان بدستور عمر بن خطاب ساختند واکثر مردم کوفه ایرانی، که رجال وبزرگانش عرب بودند و ناگفته نماند که 25 نفر از شهدای کربلا ایرانی بودند و تنها نفری که قبل از هانی به کمک مسلم رفت آهنگر ایرانی بنام بذائی بود که شهید شد. که متاسفانه اعراب تا توانسته اند اسم ایران وایرانی را از نوشته های تاریخ حذف نموداند، وفقط اسم همان 40 نفر عرب که در کربلا شهید شدند هست.خلاصه امام که از کوفه گذشت(حرهم در کنار امام را همراهی می کرد و مواظب بود که امام بکوفه بر نگردد،که خوشبختانه در فاصله آن چند روز امام را شناخت) نامه ایرانیان توسط گیو فرزند رستم فرخزاد و کیهان بانو که از زمان علی در ایران مانده بود بدست امام رسید تا که به شریعه فرات (کربلا) رسیدند. امام خواست از آنجا عبور کند که حر بدستور ابن زیاد شریعه را بست که چند هزار سپاه حسین عبور نکند.چون اگر امام عبور می کرد تاج و تخت بنی امیه سرنگون می شد.وناگفته نماند که یزید، عمربن سعد را به این واسطه می خواست به ری بفرستد که مردم ری شورش کرده بودند و والی ری کوتاهی میکرد و بعد ازشهادت امام حسین دیگر ایرانیان شورش نکردند و یزید هم والی ری را نیازی ندید که عوض کند.. انتقاد: اگر شما در نقشه عراق نگاه کنید می بینید که کربلا بعد از کوفه که جزء ایران بوده است، هست. اما متاسفانه علمای ما طوری بازگو کرده اند که اکثرا فکرمی کنند کربلا جلوتر از کوفه بوده که حر راه را بر او بسته است.وگاهی طوری جنگ را توضیح می دهند که یک ناآگاه فکر می کند امام و یارانش جلاد بوده اند که تند وتند آدم می کشته اند، که می گویند امام صدها نفر را کشته اما شما بدانید حسین به این خاطر حسین شد که نمی کشت تا مردم با قتلشان وارد جهنم نشوند اما فقط از خودشان دفاع میکردند، مثال همان جریان ابن قحطبه که از اسب افتاد وامام او را بلند کرد و او هم جنگ را ترک کرد. جریان عباس بن علی با مسلم بن عقبه هم همینطور بود. که چون می ترسیدعباس از او در گذشت و نام عباس به جوانمردی تا ابد ماند وبعد از ساعتی مسلم بن عقبه که قاسم بن حسن که تقریبا هنوز بچه بود کشت ومخذول گردید.
وبعد از شهادت امام که سپاه ابن زیاد دچار غمگینی شده بودند برگشتند به کوفه. و عقبه ی سپاه که اسرای کربلا را همراه داشتند به دام قبیله ی بنی اسد افتادند و آزاد شدند که بدستور امام سجاد با این شیرها (بنی اسد)برگشتند و برابر وصیت امام حسین که به امام سجاد کرده بود دفن شدند و طبق وصیت، علامت بر قبور نگذاشتند و طبق همان وصیت هرگز خودزنی نکردند.
اما دوباره سپاه ابن زیاد برگشتند و بر قبیله ی بنی اسد پیروز شدند و اسرا را باز پس گرفتند . و13 روز اسرای کربلا در کوفه زندانی بودند و بعد از ترس شورش مردم از طریق کربلا به شام رفتند که بعد از 20 روز از واقعه عاشورا مجددا به کربلا رسیدند بعد به شام و بعد از دو ماه توسط یزید آزاد و به مدینه رفتند که مردم مدینه شورش کردند و یزید به مدینه حمله کرد و اکثر مردم را کشتند و خانه ها را خراب کردند و با زنان مردم بی ناموسی فراوان کردند و حضرت زینب را به شام تبعید و تا آخر عمر آنجا بود...چون سایت جای داستان نویسی نیست از ادامه دادن صرف نظر می کنم.به کتاب امام حسین و ایران نوشته کرت فلیشلر و کتاب شهید مطهری رجوع بفرمایید.با تشکر ادب حمیدوکیلی
.........................................حسین(ع).................................................................
حسین ای آفتاب هر دو هستی . شکوه شاخه و برگ ملک هستی.....
تودر باغ شهادت لاله داری . تو در قلب تشیع خانه داری.....
چه عاشق ها به عشقت چاره کردند . حدیث عاشقی پیمانه کردند.....
بماند ایوب شگفت اندر صبوریت . گریست نوح هم به آن صورت کبودیت.....
سلیمان شاه هر کون بر نما شد . زفضل اهل عصمت بر صبا شد.....
ز آدم یادم آمد توبه می کرد . به ذکر یا حسین هی ندبه می کرد.....
خلیل ا... که عهدش بر تو بگماشت . حبیب ا... زتو خوش مایه بگذاشت.....
مسیح نام تو برد در بین خفا شد . وموسی با درودت حق عطا شد.....
محمد در فضای ثالث عرش . حسین را چون نوشته دیده در رخش.....
بزرگ امی وبابی چون علی داشت . که ایزد بهر آنان زندگی کاشت.....
حسین چون زیر شمشیر سنان بود . همش حمد وصمد گفت تا توان بود.....
ملائک را چو انس مولا حسین است . شفیع در محشر وعقبی حسین است.....
حسین جان ما فقیران شقی بین . فقیر معنوی و عارفی بین.....
بگیر دستان ما ای شافی حق . شفاعت کن وکیلی را تو با خلق.....